جلسات سیر و سلوک :: گفتمان برتر

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

امروز ما در یک چالش عظیم قرار داریم با مراکز قدرتى که فکر آنها این است که اگر این نظام کارآمدى خود را به‌طور کامل اثبات کند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ کمااین‌که همین الان هم آنهامى‌بینند در مقابل نظام جمهورى اسلامى کم‌کارى کرده‌اند که نظام ما توانسته به پیشرفتهایى که دوستان اشاره کردند، نایل آید.گفتمان عدالت، یک گفتمان اساسى است و همه چیز ماست. منهاى آن،جمهورى اسلامى هیچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ باید آن را داشته باشیم.
در دهه‌ی چهارم انقلاب، گفتمان اصلیِ، پیشرفت و عدالت است؛ پیشرفت در همه‌ی ابعاد علمی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی، و عدالت همه‌جانبه در توزیع فرصتها و امکانات مادی و معنوی.گفتمان یعنى یک مفهوم و یک معرفت همه‌گیر بشود در برهه‌اى از زمان در یک جامعه. آنوقت، این میشودگفتمان جامعه.این گفتمان را باید همه‌گیر کنید؛ به‌گونه‌یى که هر جریانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر کار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند که تسلیم این گفتمان شود؛ یعنى براى عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگیرد؛ این را شما باید نگه دارید و حفظ کنید.لازمه‌ی تحقق الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت و رسوخ آن در میان نخبگان، گفتمان‌سازی آن در جامعه است. این گفتمان سازى براى چیست؟ براى این است که اندیشه‌ى دینى، معرفت دینى در مخاطبان، در مردم، رشد پیدا کند. اندیشه‌ى دینى که رشد پیدا کرد، وقتى همراه با احساس مسئولیت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مى‌آورد و همان چیزى میشود که پیغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحیح، معرفت صحیح...
(آیت الله العظمی امام خامنه ای روحی له الفداء)
***
صفحه اختصاصی سایت گفتمان برتر در نرم افزار تلگرام
https://telegram.me/goftemanbartar
شناسه کاربری صفحه:
@goftemanbartar
شناسه کاربری مدیرسایت:
@gofteman

پیوندهای روزانه

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جلسات سیر و سلوک» ثبت شده است

برترین نشانه | ویژه برنامه رمضان المبارک 1435

يكشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۳۶ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


برترین نشانه

آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که اگر نامسلمانی در مقابل تان قرار بگیرد و دلیل مسلمانی تان را بپرسد و آماده و حق پذیر هم باشد برای اثبات حقانیت اسلام چه می گویید؟ از کجا شروع می کنید؟

بهترین اثبات کننده حقانیت اسلام خود قرآن است. اما صرف دانستن اینکه این کتاب معجزه است چه داشته ای برای گفتن به آن فرد نامسلمان داریم؟

در توجه به قران و اثر گذاری آن، با سوالات بسیاری روبرو می شویم، آیا دلیل خدایی بودن قرآن و برتری آن بر سایر کتب آسمانی را روشن و شفاف می دانیم؟ آن قدر روشن و ملموس که مثلاً از عصای حضرت موسی علیه السلام واضح تر باشد؟ آیا وجه اعجازی قران را فقط عالمان می دانند یا برای هر فردی در هر سطحی از فهم و دانش قابل درک و حس هست؟

سوال دیگری که با آن مواجه هستیم این است که فهم اعجاز قران جدای از تحدی بر غیر مسلمان، چه عایده ای برای مسلمانی ما و چه جایگاهی در نظام باورهای من مسلمان دارد؟ آیا حس و درک خدایی بودن این کتاب، ایمان واعتقاد قلبی من را ارتقاء می دهد؟

جنبه های اعجازی این کتاب چیست؟ چگونه است که این کتاب در علوم مختلف حرف می زند؟ به شیوه های مختلف از این کتاب بهره برده اند؛ از تطبیق یافته های و مستندات علمی تا اکنون که منبعی برای نظریه پردازی در علوم مختلف که مرجع آن قران است.

این سوال هم ممکن است در ذهن هر کسی قرار بگیرد که چگونه است که قرآن مرجع بسیاری از یافته ها و سرشاخه بسیاری از علوم شده است و هنوز تمامی ندارد؟

در این راه با بهره گیری از ایام بی نظیر ماه مبارک رمضان و صفای روح بخش آن و با استفاده از بیان دانشمند گرامی، استاد حجت الاسلام و المسلمین مهدی نخاولی موارد زیر به صورت سلسله وار در شبهای این ماه نورانی در جلساتی با عنوان” برترین نشانه” به مشتاقان معرفت و حقیقت ارائه می گردد:

مفهوم شناسی اعجاز

رابطه اعجاز با عقاید

اعجاز در ادیان ( خصوصاً مقایسه قران و کتب دیگر آسمانی)

اعجاز ملکی و ملکوتی قرآن

اعجاز لفظی و اعجاز محتوایی (در علوم مختلف و از زوایای متفاوت)

اعجاز موسیقایی

این جلسات هرشب ساعت 21:30 درمحل مسجد المنتظر واقع در بلوار شهید صادقی(بلوار سازمان آب) روبروی روزنامه خراسان برگزار میگردد.

منتظر قدوم پربرکتتان هستیم.

شما می توانید در صورت تمایل و بمنظور افزایش کیفیت خدمات ارائه شده به مخاطبین، در هزینه های جاری این ویژه برنامه مشارکت نمایید.

این لینک برای پرداخت آنلاین کمک های شما در نظر گرفته شده است

أجرکم عندالله


درج این مطلب در سایت پرستوها

وب سایت گفتمان برتر


هنر دین؛ جمعِ بین همه قوا با مرکزیّت عاقله

خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 14 آذرماه 1392

قبل از ورود دوباره به مباحث محاسبه درباره دو سؤال گفتگو می کنیم:

سؤال اول: اگر تا این مقدار ورودی های ناخودآگاهِ تأثیرگذار بر نفس داریم، آیا ما در عملکرد هایمان مجبور نیستیم؟

می توان به این سؤال 2 پاسخ داد:

پاسخ اول؛ مبدأ ناخودآگاه ها خودآگاه است و می توان آنرا با محاسبه دقیق خودآگاه کرد.

 ناخودآگاه های ورودی، به میزان کنترل نفس، نسبی اند و نه مطلق. در توضیح باید گفت درست است که در خلال گزاره های خودآگاه پذیرفته شده از جانب نفس مقادیر زیادی ناخودآگاه وارد نفس می شود، مثلا با دیدن یک فیلم حداقل به تعداد جملات آن گزاره وارد نفس می شود، اما این مقدار با توجه به میزان غفلت و هوشیاری ما متفاوت است. هر چقدر به نفس خود بیشتر بپردازیم توانایی کنترل مقادیر بیشتری از ناخودآگاه ها را داریم. پس اینگونه نیست که نفس اسیرِ دست و پا بسته ورودی های خود باشد.

مثلا درباره دیدن، مسئله این است که ما باید دیدنی ها را ببینیم و نادیدنی ها را نبینیم و فراموش نکنیم که چشم چرانی اراده و حافظه را ضعیف می کند. چشم چرانی فقط نگاه به نامحرم نیست بلکه چشم چرانی یعنی نگاه بی هدف.  همین عملکرد بی اراده و بدون تمرکز نفس باعث تضعیف اراده می شود.

از طرفی این سیل ورودی ها را می توان با محاسبه دقیق در حد خودمان به خودآگاه تبدیل کرد. مثلا در اثاث کشی ها متوجه می شوید چقدر وسائل کوچک و غیر لازم خریده اید که در حال خریدن و آوردن انها به خانه هیچ به انباشته شدن آنها در خانه توجه نمی کردید. بیشک قبول دارید که اگر اثاث خانه بی هدف خریداری شود و بعد از خرید در جای خود طبقه بندی نشود چه هرج و مرجی در خانه پیش می آید. همین مسئله درباره اطلاعات ورودی نفس ما عینا صادق است. آن کسی که قبل از فیلم دیدن مزایا و معایب آن را می سنجد( که عموما فیلم ها مصیبت زده اند) و صرفا برای تفریح فیلم نمی بیند از کسانی است که بر سردرِ ورودی های نفس خود نشسته و اجازه نمی دهد هر داده بی ارزشی وارد نفس نفیس انسانی شود.

پاسخ دوم؛ این ناخودآگاه ها در نهایت، تمایلی نسبت به اعمالی در ما ایجا د می کنند ولی تصمیم گیرنده هنوز خود ماییم. تصمیم نهایی ما کاملا خودآگاه است و با وجود تمایلات ایجاد شده همچنان آخرین حلقه انجام امور اراده ماست. اگر بخاطر توهّمات ساخته شده در ذهن به عنوان مثال حال خواندن سوره یس در حرم امام رضا علیه السلام را نداریم باز هم تصمیم گیرنده نهایی خود مائیم.

مباحث مطرح شده نباید باعث شود از وهم و خیال غولی بسازیم که دربرابر آن مثل مرده در ید غسّالیم بلکه هر کس باید در حد خود به کنترل نفس بپردازد و به تدریج راه را بر آنها بوسیله عاقله ببندد.

سؤال دوم؛ چگونه می توان بین وهم و عقل و خیال هماهنگی در حد کمال ایجاد کرد؟

اولا باید همواره در نظر داشت همینکه این قوا جایگاهی در نفس دارند یعنی اینکه کاملا به جا آفریده شده اند و کمالی را دنبال می کنند. کمال هر قوه این است که هر یک نصیب خود را از نفس بگیرند و در نهایت همه در خدمت به کمال رسیدن قوه عاقله یعنی قلب و عقل شوند.

به خاطر دارم که روزی در محضر حضرت استاد علامه حسن زاده دو جوان پاک برای طلب دستگیریِ معنوی آمده بودند ولی از شدت ضعف رنگ بر رخسارشان نمانده بود. ایشان هم مقدار پولی از جیبشان درآوردند و فرمودند: اول بروید چند سیخ کباب بگیرید و بخورید. چون شما آنقدر نا ندارید که به حرف های من گوش دهید.

این عمل استاد به این معنی بود که حتی نصیب نفس را در خوردن، آن قدری که رفع ضعف بدن کند نباید فراموش کرد. در دین ما هیچ جا توصیه نشده که از حد و مرز ها تجاوز کنیم. درست است که امیر المؤمنین یک بار هم از نان جو سیر نخوردند اما خود ایشان می فرمایند که ایمان به منزله نردبان است و مراتبی دارد و هر کسی که در مرتبه بالاتر است نباید چیزی را فراتر از حد توان ساکنانِ مرتبه پایین تر بر آنها بار کند. چراکه نفس می شکند و هر که نفسی را بشکند باید آن را جبران کند که جبرانش بسیار سخت است.

استاد ما به برخی شاگردان ذکری را 100 بار وبه برخی 200، 400، و تا چند هزار بار به افراد مشخصی به تناسب توانشان تجویز می فرمودند.

 آنچه برای همه می توان تجویز کرد عمل به واجبات و ترک محرمات است.

 واجبات و محرمات را خداوند رحمان به اندازه ضعیف ترین مردم وضع کرده است. بعد این مرحله است که باید دید به مقدار کشش نفس تا چه میزان از مستحبات بهره می توان برد. نه هیچ استاد زبده ای بر نفس سالک چیزی فراتر از توانش بار می کند و نه خودمان باید بر نفسمان بار کنیم. میزان و مکیال مستحبّات همان نشاط نفس است زیرا مستحبات در حال غیر نشاط اثر بخش نیستند و تقرب ایجاد نمی کنند.

امام سجاد علیه السلام که تجلی عبادت بودند روزی به عبادت مشغول بودند که امام باقر علیه السلام به ایشان گفتند شما در عبادت بسیار به زحمت افتاده اید. در پاسخ فرمودند برو و کتاب علی علیه السلام را بیاور و از روی کتاب کیفیت عبادت مولای متقیان را خواندند و فرمودند و کیست که بتواند به اندازه او عبادت کند. می بینیم که حتی ایشان نیزمراقبه در حد امیر المؤمنین را نداشتند. البته مراقبه حضرات معصومین در افعال  ومثلا تعداد رکعات نبوده بلکه در مراقبات باطنی قوی تر بوده است و گرنه روزی در همین مشهد علامه امینی رحمه الله علیه برای اثبات اینکه روزی هزار رکعت نماز خواندن ممکن است پیش روی مردم هزار رکعت نماز خواندند.

در انجام تکالیف، فوق وسع نداریم چه رسد به فوق طاقت.

هیچ جای دین نفرموده اند لباس زشت بخرید و بپوشید. خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. مسئله اینجاست که نباید با دیدن زیبایی آنقدر دلمان برود که از جنس و کارکرد آن غافل شویم که ملاک اصلی اینهاست. از دستورات عبادی این است که همسران خود را برای شوهران بیارایند. اتفاقا اگر ظاهر، هدفی الهی را دنبال کند بسیار هم خوب است.

هنر دین جمعِ بین ظاهر و باطن با تاکید بر اصل بودن باطن است.

 هر قوه ای به اقتضای خود کمالش را در نهایت بهره جویی ممکن در آن قوه می بیند. کمال شهویه ظاهرا در لذت حداکثری است اما کمال نفس در تعادل حداکثری بوسیله قوه عاقله است. در صورت این تعادل حق همه داده می شود چراکه خداوند حق کسی را ضایع نمی کند. مثلا در ازدواج سهم شهوت نیز داده می شود اما برای سکون عاقله. مشاهده می کنیم که قبل ازدواج نفس همواره در غلیان است و همیشه درگیر حرام یا حلال( ازدواج موقت) است. در هر دو صورت آن آرامش مطلوب برای رشد عاقله را ندارد. شهوت مال و مقام و ... هم همینطورند. فردی که درگیر آنهاست حتی آرامش این دنیایی را هم ندارد.

هر چه نفس قوی تر شود بیشتر بر جسد، بار حمل می کند.

 همین است که مرتاض هندی با ریاضت کشی تا 40 روز با یک بادام سر میکند. و در مثال عالی غیر قابل قیاسِ آن می بینیم که حضرت موسی علیه السلام وقتی به میقات 40 روزه رفت نه آبی نوشید و نه خوراکی خورد و نه لحظه ای خوابید. و در روایت است که چون با خود هیچ نبرد بنی اسرائیل را فریفتند که بدون شک او مرده است و گوساله پرست شدند. امیر مؤمنان نیز طبق فرموده خودشان درِ قلعه خیبر را که چهل نفر باز و بسته اش می کردند با نیروی روحانی و ارداه از جا کندند نه نیروی جسمانی. حالا می توانیم بگوییم ما هم چنین عمل کنیم؟ این مخصوص نفس قوی پیامبر و امام الهی است. فردی که در 100 مرحله قبل واجب و حرام را پشت سر گذاشته است.

مشورت در اموری که نمی دانیم از واجبات است نه از مستحبّات.

 مشورت نشانه عقل است. کسی که مشورت نمی کند علاوه بر این که عقلش نمی کشد که چه بکند، عقلش آنقدر یاری اش نمی کند تا مشورت کند. این مسئله را با این شدت مطرح می کنیم زیرا قریب به 70 درصد انسان ها بخاطر مشورت نکردن زمین می خورند. به همان میزان که مشورت نکردن، نشان کم خردی است، مشورت با فرد غیر متخصص نیز از کم خردی است. یک منبری خوش صحبت یا استاد دانشگاه با سواد و ... که مشاور خوب نمی شوند. هر کدام از ما باید فهرستی از خصوصیات یک مشاور خوب تهیه کنیم تا بهنگام نیاز به بیراهه نرویم.

الحمد لله ربّ العالمین


حاشیه اسلیمی

جلسه سیر و سلوک قرآنی با موضوع

"هنر دین؛ جمعِ بین همه قوا با مرکزیّت عاقله"

دریافت فایل صوتی با حجم 5 مگابایت


در این زمینه بخوانید:
- بازنشر این مطلب در سایت عمارنامه
- سیر و سلوک قرآنی | جملات طلایی شیطان
- سیر و سلوک قرآنی | بررسی عملکرد قوه ی وهم

سیر و سلوک قرآنی | بررسی عملکرد قوه وهم

جمعه, ۱ آذر ۱۳۹۲، ۰۶:۲۰ ق.ظ

وب سایت گفتمان برتر


بعد از وقفه ای که مراسم دهه ی اول محرم در جلسات سیر و سلوک قرآنی ایجاد کرده بود، 5 شنبه ی این هفته شاهد شروع دوباره ی این جلسات در مسجد المنتظر (عج) بودیم.

در اولین جلسه ی بعد از مراسم دهه ی اول، استاد حجت الاسلام نخاولی در پاسخ به یکی از سؤالات مخاطبین پیرامون قوه ی وهم و ارتباط آن با شیطان، بطور مفصل عملکرد قوه ی وهم و تآثیر آن در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها را توضیح دادند.

خلاصه ی متن این جلسه بدین صورت میباشد:

تناقضات میان عقل و وهم
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 30 آبان ماه 1392

کار عمده قوه وهم

وَهم، کارش ادراک امور غیر مادیِ مرتبط با امور مادی است.  این معنا با یک مثال، اندکی  روشن می شود. در ک حسّی ما از کباب شامل رنگ، طعم و مزه و بوی آن است. حسی را که سازگار با درونمان است، خوشمزه و عکس آن را بد مزه می دانیم. یا مثلا تصوری که از گرگ داریم، در مرتبه حسّ رنگ و شکل و صدا و امور مادی و محسوس دیگر است. اما ما درک دیگری به نام ترسناک بودن گرگ را هم داریم. این ادراک از جنس مادیات نیست بلکه از جنس مفاهیم است. اما از مفاهیمی است که با واسطه امور محسوس و مادی مثل دندان های تیز و خونین او به ما دست می دهد. یا می گوییم فلانی مورد اعتماد است و صداقت دارد صرفا از طریق لبخند او.

کار عمده قوه عاقله

اتاقی را فرض کنیم که همه وسایل آن گوشه ای جمع شده باشد و بخواهیم آنها را سر جایشان بچینیم. اگر یک ربات بدون برنامه متکفّل این کار شود ممکن است فرش را به دیوار آویزان کند و یا قاب عکس را به سقف بزند. اما شما با شناختن جایگاه هر وسیله، آن را سر جایش می چینید. کار عقل چینش درست ذهنیات ما برای رسیدن به معلومات جدید است.

باید دانست که ذهن ما پراز معلومات مختلف است. البته هیچکدام در مغز نیست بلکه مغز فقط آلت و ابزار این کار است. گروهی از معلومات، مفاهیم و تصورات صرف هستند، بدون اینکه حکمی در پی داشته باشند مثل مفهوم ترس یا کتاب ؛ که به اینها اصطلاحا معلومات تصوری می گویند. دسته ای از معلومات هم جمله هایی هستند که درباره یک موضوع، نظر ما را بیان می کنند. مثل اینکه محبت حقیقی امام حسین علیه السلام راه نجات است. به این گروه، معلومات تصدیقی می گویند.

چیدمان اطلاعات در ذهن

اگر این چیدمان را به عقل بسپاریم، او این کار را با نظم استدلالی انجام می دهد و اگر وهم متکفل چیدمان این معلومات و تصمیم گیری بر اساس آنها شود این کار را  تابعیت حس تنظیم می کند. تجزیه و ترکیب اطلاعات با عقل را تفکّرمی گویند و اگر با وهم انجام شود به آن توهّم، اطلاق می کند. نمیتوان این آرایش وهمی را بی نظمی تامّ نامید. در این فضا انتقال ذهن از داده ای به داده ای دیگر با کوچکترین شباهت، صورت می گیرد، مثل تخیلات ذهنی در وقت نماز. به همین دلیل انتقالات وهمی و خیالی بسیار سریع اند. بسیار پیش آمده که فردی به محض دیدن حرکتی از کسی می گوید از او بدم می آید. اما عقل دنبال دلیل و استدلال است. خوبی ها و بدی ها را در کنار هم می بیند، کمیت و کیفیت آنها را می سنجد ودر نهایت تصمیم می گیرد. همین است که فرایند تصمیم گیری عقل همراه با درنگ و تَرَوّی است.

جایگاهِ وهم و عقل

اینچنین نیست که وهم، سرتاسر، شرّ و غیر نافع باشد. علوم جزئی و امور روز مرّه زندگی با قوه وهم حلّ و فصل می شود. حیوانات نیز تمام امورشان را نهایتا با وهم رتق و فتق می کنند. نتیجتا هر چه در علوم جزئی پیشرفت کنیم قوه وهم قوی تر می شود. علوم جزئی شامل فقه و ادبیات و اصول هم می شود. همین است که فرموده اند: اکبرُ حاکمٍ علی النفوسِ الوهمُ. این پیشرفت اگر همپای رشد عقل آدمی بود، می تواند مطلوب باشد وگرنه تنها انتقال از ظلمت به ظلمت است. این را باید بدانیم که عقل، گوهر یکدانه ای است که به هر کسی عطا نمی شود. وهمی که زیرچتر عاقله باشد پسندیده است وگرنه با آن به تناقض می رسد.

چرا تناقض ؟

برای تناقض میان عقل و وهم دلایلی را بر شمرده اند از جمله:

1-      وهم تابع حسّ است. چه بسا افرادی با دیدن چهره یا لباس و امور محسوسی از این دست با قوه وهم به سرعت قضاوت می کند. به دلیل همین تبعیت، وهم بسیاری از امور غیر محسوس را رد می کند( مثلا خیلی ها که وجود خدا را به خاطر دیده نشدن او رد می کنند از این دسته اند.) از طرف دیگر، آنجا که وهم می خواهد امور غیر محسوس را بفهمد آنها را در هیئتی محسوس در می آورد و از این راه، اموری کاذب  رادر امور نامحسوس بوجود می آورد. باید توجه داشت که خود حس، قضاوت نمی کند و تنها اطلاعات را می گیرد و این وهم است که از این داده ها مفهوم و معنایی را انتزاع یا برداشت می کند. از این دست می توان به درک تصویری و محسوس ما از ملائکه و عوالم ملکوتی اشاره کرد که همه اینها از مغالطات وهم است. به طور کلّی تصور ما از امور ماوراء عالم ماده عموما از جانب وهم ساخته می شود.

2-      وَهم، اموری را که اصلا وجود ندارد، ایجاد می کند؛ اموری مثل بخت و اقبال که  هیچ ریشه ای در واقعیت ندارند. مثلا کارمندی حقوقش را 10 روز زودتر می دهند می گوید: عجب شانسی آوردم. شانس در عالم هیچ موجودیتی ندارد ولی وهمِ بدون عقل، حکم به بودن آن می دهد.

3-      وَهم سریع حکم می دهد. اما عقل به هنگام مواجهه با امور احتمال پردازی های فراوان می کند. مثلا وقتی کسی سلا م نمی کند، عقل احتمال می دهد که او ذهنش مشغول است یا شاید مریض باشد و احتمالات دیگر. اما وهم به سرعت سراغ آن احتمالی می رود که تمایل یا نفرت ایجاد می کند.

وهم عامل تمایل و نفرت

تصور کنید که همسر یک فرد به او بگوید: «تو چه آدم احمقی هستی. چرا مسواک نمی زنی؟» از آنجا که به همراه انتقاد یک موج منفی شدید به او حمله می کند، به سرعت یک دیوار دفاعی از نفرت در وجود شخصِ مورد خطاب شکل می گیرد. این ایجاد نفرت با این سرعت، کار قوه واهمه است. در حالیکه اگر با عقلِ از کمند وَهم رهیده  با این حرف روبرو شویم می گوییم: «ببین عزیزم! این نحوه انتقاد درست نیست، اما حرف شما درست است و من سعی می کنم عیبم را اصلاح کنم.»

جملاتی از قبیل: دلم شور می زند، این مکان برایم بدآمد دارد و ... همگی زاییده وهم است. کافی است چنین جملات و حرکات را در یک شبانه روز لیست کنیم، آنگاه خواهیم دید که آن ولیِّ خدا چه حکیمانه می فرمود که وَهم و خیال است که بر زندگی مردم حکومت می کند. وهم همه قوا را به سرعت تحت استخدام خود در می آورد و تصمیم می گیرد و طبق آن عمل می کند. همین است که بعد ازاین اعمال، آدمی زود پشیمان می شود.

بعنوان نکته آخر باید گفت که مباحث عقل و وهم دامنه بسیار گسترده تری دارد. مثلا عقل عملی 5 مرحله دارد و عقل نظری 7 مرحله. وَهم نیز مراتبی دارد که شرحش از این حوصله و مقال خارج است.

الحمد لله ربّ العالمین


***

جلسه ی سیر و سلوک قرآنی با موضوع

"بررسی عملکرد قوه ی وهم"

دریافت فایل صوتی با حجم 6 مگابایت


در این رابطه بخوانید:

- بررسی مفهوم و حقیقت تفسیر قرآن
- ولایت، حقیقت نبوت و امامت

قربانگاه محبوب؛ سکوی پرشِ حکمت

پنجشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۴۵ ب.ظ
وب سایت گفتمان برتر

قربانگاه محبوب؛ سکوی پرشِ حکمت

خلاصه ای ازنکات مطرح شده 
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 25 مهرماه 1392
- حکمت چیست؟
گاهی ما اطلاعاتی بدست می آوریم. اگر این اطلاعات با هم متصل شوند به آن، علم اطلاق می کنیم و اگر این علم با نظام عالم ارتباطی پیدا کند معرفت نامیده می شود. اما اگر این معرفت چنان به صدر و ذیل عالم مرتبط شود که توانایی مدیریت صحیح زندگی در هر دو سرا را پیدا کند به آن حکمت می گوییم. نتیجه عملی حکمت کنترل نفس است. حکمت، معرفتی است که از ذهن عبور کرده و در نفس پیاده شده است. در حالات پیامبر می گویند هنگامیکه درباره معاد سخن می راند همچون فرمانده ای که دشمن را در پیش روی خود می بیند صحبت می نمود. این فقط ثمره حکمت است و از معرفت ذهنیِ صرف، چنین بر نمی آید.

- آیه حکمت
خداوند در آیه شریفه 269 سوره مبارکه بقره می فرماید:
«یُؤْتىِ الْحِکْمَةَ مَن یَشَاءُ  وَ مَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتىِ‏ خَیراً کَثِیرًا  وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ»
"خدا مطلقِ حکمت را به هر که خواهد عطا کند، و هر که را به حکمت رسانند خیر فراوانی بدو رسیده است، و این حقیقت را جز صاحبان خرد ناب متذکر نشوند."
این آیه شریفه هفته ها گفتگو را می طلبد اما به فراخور بحث جرعه ای از آن می نوشیم. اینجا سخن از مطلق حکمت است اما به هرکس به اندازه ظرف او عطا می شود. ظرف وجودی تفاوتی که با ظروف مادی دارد اینست که مثل بادکنک هر چه در آن بریزند حجمش توسعه می یابد و اگر چیزی نریزند چنان می خوابد که هیچ در آن نمی گنجد.

- آرزومندان حکمت
می فرماید حتی آرزوی حکمت را در سر داشتن، به معنی واقعی آرزو که منشاء حرکت باشد، نیازمند خرد و عقل ناب است. عقول ما اکثرا مشوب و آلوده است. لُبّ یعنی عقل خالص. همه به میوه گردو که از درخت می افتد گردو می گویند. وقتی پوست سبزش را می کنند باز هم گردوست. پوست سختش را که می شکنند باز هم گردوست. پوست نازکش هم همینطور. اما گردوی حقیقی همان مغز سفید آنست. ما نیز به عقل های آلوده مسامحتا عقل می گوییم اما عقل حقیقی همان لبّ است. صاحبان چنین عقلی طالب حکمت اند. البته باید گفت که آلودگی های عقل تنها در فضا های غیر اخلاقی ایجاد نمی شود بلکه برخی تغییر خواهی ها و قانون گریزی ها می تواند منشاء آن شود.

- شرط اساسی اعطاء حکمت

آیات قرآن کریم علاوه بر معانی ملکوتی تک تک آنها، از یک نظم و چینش ملکوتی بی نظیر بهره می برند، چرا که چیدمان آن از آن خداست: و رتّلناه ترتیلا.

با صرف دقت مشاهده می کنیم که آیه حکمت درست در میان آیات انفاق آمده است، آنجا که خداوند می فرماید شیطان شما را به فقر وعده می دهد و خداوند شما را به آمرزش. از این چینش آیات در می یابیم که شرط اساسی قابلیت دریافت حکمت، انفاق است : انفاق مال و جان.

- روح جاری در عید قربان

جریان عید قربان یک کلمه است: گذشتن از خواست و مطلوب. خداوند می فرماید : لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا ممّا تحبّون. اگر از محبوب های غیر خدایی گذشتیم یکی از عطایای خداوند حکمتِ به این عظمت است.

باید فهرستی از محبوب هایمان ( خوراک، خواب، ...) تهیه کنیم و ببینیم چقدر می توانیم از آنها بگذریم. این یک معدله در هستی است که از هر چه بگذریم بالاتر آن را به ما می دهند و در هر چه بمانیم به پایین تر سقوط می کنیم. اگر از خواب گذشتیم و در نیمه شب به مناجات با خداوند پرداختیم آن عطایای شگفت نصیبمان می شود که خداوند در حدیث قدسی فرمود:" احدی نمی داند که چه برای شب زنده داران پنهان کرده ام." اگر این معنی را دریابیم دیگر خوابمان مثل حالت تجافی در نماز چنان سبک می شود که به محض رسیدن زمان از جا بر می خیزیم. گاهی شده که از بی خوابی بلند می شویم و نمازی در نیمه شب می خوانیم. این پسندیده است اما ارزش کار وقتی معلوم می شود که خواب شیرین و سنگین را برای شب زنده داری رها کنیم.


- دشمن ترینِ دشمنان

در روایات وارد شده:" دشمن ترین دشمنان نفس توست." آیا می توان متصور شد کسی به فلاح برسد ولی از دشمن خود پیروی کند. در جلسات پیش گفتگو شد که باید به فهرست اعمالمان بنگریم و ببینیم کدام مخالفت با نفس بوده و کدام موافقت. به هنگام مواجهه با غذاهای متنوع آیا همان ابتدا به سراغ خوشمزه ترین نمی رویم؟ آیا تا بحال سابقه داشته کسی پیروز شود و فرمانده اش دشمنش باشد؟


- حرکت روی خط اعتدال

البته باید توجه داشت که در این سیر مخالفت با نفس دچار افراط و تفریط نشویم. قدم اول انجام واجبات و ترک محرمات است. همینکه به نماز اهمیت بدهیم و مثلا با آرامش بخوانیم و سعی در حضور قلب کنیم و مقدمات( وضوی نیکو وسجاده و عطر و...) و مقارنات( رکوع و سجود و قنوت نیکو و ...) و تعقیبات آنرا به نیکویی بجا آوریم خوب است. قدم بعد رعایت مستحبات و مکروهات است( نماز شب و سه روز روزه در ماه و 50 آیه قرآن در روز و...) وگرنه معنی ندارد کسیکه در قدم اول کاهلی می کند قدم های بعدی را بردارد. با این حرکت های هیجانی هم به نفس آسیب جدی می زند و هم باعث ازار و اذیت اطرافیان می شود. حتی در عبادات هم نباید تابع نفس بود.

این سیر صعودی در اعمال ابتدا هم در کمیت است و هم در کیفیت اما در مقطعی به خاطر محدودیت شبانه روز تنها در بردار کیفیت پیشرفت می کند. این پیشرفت و ازدیاد را باید چنان مدیریت کردکه نه موجب آزار دیگران شود و نه با این بهانه و ترک اعمال نوافل باعث ضایع شدن خودمان بشویم.


- ادامه نامه مرحوم بیدآبادی و شرح مختصر آن

"... بعد آنکه نفس را پاکسازی( از معصیت ها و خواهش ها) کردی به دل خود رجوع کن. اعتقادات خود را به استدلال محکم کن و درونت را به خلق و خوی فرشتگان آراسته کن و آداب و عبادات را با شرایط آن رعایت کن. البته این مراتب والا با آرزو و هوس حاصل نمی شود و با ظاهر سازی و قبا و عبا و انگشتر و نسب نیکو بدست نمی آید. باید از دنیا بگذری و محبت آنرا از دل بیرون کنی.... کاری نداشته باش که دنیا به کام چه کسی شد و مبادا به نشستن در حلقه یاران و تفاخر به آنان مشغول شوی..."

(باید توجه داشت این عبارات خطاب به مرجع تقلید زمان است. هر کسی نقطه ضعف هایی دارد که اگر آتها تحریک شود خود را نشان میدهد. باید خود را شناخت. انگاره غلط از خودمان خیلی کار دستمان می دهدو ناگهان مبینیم درونمان حسادت ریشه دوانده در حالیکه می پنداشتیم ما از اینها بری بوده ایم. باید خود را محاسبه کرد تا قبل وقوع، واقعه را علاج کنیم. همه مشکلات زندگی حاصل همین بی حساب و کتاب بودن هاست. وقتی خود را نمی شناسیم وظایف خود را هم نمی شناسیم و قاعدتا ترتّب آنها را نمی دانیم و به ظرفیت های خود آگاهی نداریم. باید دید اعمالمان ما را به کجا رسانده است)

" اعمال سخت موجب اصلاح قلب و موجب ماندگاری در بهشت می گردد... اگر نفس را به کار نگیری او تو را به بازی می گیرد. رستگار کسی است که نفس را بپالاید و از خواهش های باطل باز دارد... در زیارت بر حذر باش ازینکه با خواندن عبارات زیارت از دروغ گویان باشی..."


- یک یادآوری در باب عید سعید غدیر

بزرگان همواره در بزرگداشت این عید الله الاکبر می کوشیدند و به ان توصیه می کردند. زیرا نمی شود کسی مرید کسی باشد و این ارادت خود را بروز ندهد واصلا ارادتی ارادت است که بروز کن. و ابراز آن موجب رشد می شود. اگر میخواهیم برای همسر و فرزندان لباس یا هدیه ای در سال بخریم در این ایام بخریم. و در حد امکان به سرور شرعی و بیان کمالات حضرت امیر المومنین علیه السلام بپردازیم به گونه ای که اگر فردی وارد خانه ما شد بفهمند افراد خانه عاشق فردی هستند و این روزها عشقشان طلوع کرده است.

الحمد لله رب العالمین

***

 جلسه سیر و سلوک قرآنی با موضوع

" بررسی حدود افراط و تفریط در تهذیب نفس"

مورخ 25 مهرماه 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 9 مگابایت


پ.ن:

- سامانه اطلاع رسانی اختصاصی وبگاه گفتمان برتر راه اندازی شد؛ برای آگاهی از مطالب جدید این وبگاه عدد 3 را به شماره"50002340400166" ارسال نمائید.

مطالب مرتبط:

- بررسی ضرورت و اهمیت محاسبه در فعالیت های اجتماعی

- بررسی رابطه ی ایمان و محاسبه

- احساس فقر و بیچارگی نسبت به قیامت، نقطه ی مرکزی تقوا

- معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی

- معرفی حجت الاسلام و المسلمین نخاولی

- درج این مطلب در سایت عمارنامه

وب سایت گفتمان برتر


احساس فقر و بیچارگی در مقابل خداوند، نقطه ی مرکزی تقوا

خلاصه ای ازنکات
مطرح شده توسط حجت الاسلام نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 4 مهرماه 1392

معنای حقیقی صراط مستقیم

حالت ما در مواجهه با حقایق همان صراط ماست. یعنی اگر به راحتی حقایق را پذیرفتیم و به کار بستیم از روی پل صراط نیز به راحتی عبور می کنیم.

در حوزه عمل هم اگر در برابر لذایذ و مطلوب هایمان به سرعت جلو می پریم، از روی پل صراط هم به سرعت سقوط می کنیم. اگر هم گاهی خوب هستیم و دوباره می لغزیم، وضعیتمان رو ی صراط هم به همین منوال است.

مگر نه این است که پل صراط شاهراه وصول ما به خداست؟ و نامه اعمال همین صفحه نفس ماست؟

اگر کسی در این دنیا در درجات نفسش جوری عمل کرد که از طبیعت و برزخ آن گذشت در آن دنیا صراطی ندارد( چون آن را طی کرده) و مستقیم به بهشت و لقاء پروردگار می رسد.

راه حفظ تعادل در صراط مستقیم

در روایات فرموده اند: «صراط مستقیم از مو باریک تر و از لبه شمشیر برنده تر است». پس راه فهم حقایق و معارف الهی و عمل و باور به آنها بسیار دقیق و لطیف است. این مسیر دقیق از میان افراط ها و تفریط ها می گذرد که باید خیلی مراقب باشیم که به دام این دو نیفتیم.


چند مثال از افراط و تفریط

گاهی ممکن است فردی با این مسئله روبرو شود که « اگر علمی فرابگیری و به آن عمل نکنی این علم برایت وبال است و تو را دور تر می کند» و با خود می گوید که «پس ندانیم و نفهمیم تا مسئولیتمان کمتر باشد». غافل ازاینکه فرانگرفتن علم اگر انتخابی باشد و در این حالت جهل، عمدی خطایی انجام دهیم دو عقوبت داریم. حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام می فرمایند:« نگو نفهمم مبادا به آن عمل نکنم، بگو امید است بفهمم و به آن عمل کنم».

در امالى شیخ مفید به سند خود از مسعدة بن زیاد روایت شده که گفت از امام صادق علیه السلام شنیدم که در پاسخ کسى که معناى این بخش از آیه « فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ» را پرسید، فرمود: «خداى تعالى روز قیامت به یک یک بندگان خود مى‏فرماید: بنده من! بگو ببینم در دنیا عالم بودى یا جاهل؟» اگر بگوید عالم بودم مى‏پرسد پس چرا به علم خود عمل نکردى و اگر بگوید جاهل بودم مى‏فرماید چرا علم نیاموختى تا بدان عمل کنى؟ با همین حجت او را مجاب مى‏کند و حجت بالغه این است».

مثال دیگر از افراط و تفریط اینکه فرد می شنود:« اگر تقوی نداری مسئولیتی را نپذیر» و با خود می پندارد پس از این هیچ کاری را نمی پذیرم چون تقوی ندارم». غافل از اینکه منظور عمده این سخن این است که در فراهم آمدن تقوا کوشا باش. نه اینکه در همین بی تقوایی بمان و گوشه نشین شو. اینها خود، عذر بدتر از گناه است.

ابتدایی ترین مراتب تقوی

از ابتدایی ترین مراتب تقوی این است که در مورد دیگران قضاوت نکنیم. . گاهی فرد درباره خدا و کلام او بدون بیّنه قضاوت می کند که می شود تفسیر به رای. گاهی هم درباره اطرافیان دست به قضاوت بدون دلیل می زند. چه بسا کسی که مثلا امروز جواب سلام مارا با سردی داد سردردِمیگرنی داشته. همینطور است وقتی با یکی از معارف الهی آشنا می شویم نباید خود را فراموش کنیم آن را به دیگران تطبیق دهیم. هر کس جوابگوی اعمال و سرنوشت خودش است.(برای تفصیل این جمله به متن جلسه قبل مراجعه شود.)

یک پرسش اساسی

عقل حکم می کند قبل از هر سفر وسیله نقلیه خود را معاینه فنی کنیم و معایب و نقائص آن را بر طرف کنیم. سوال اینجاست که آیا قبل از سفر به ابدیت، مَرکب و وسیله نقلیه خود را که همین نفس ماست، به دقت معاینه کرده ایم؟ آیا فهرستی از رذائل و نقطه ضعف های خود تهیه کرده ایم؟ و آنقدر برایمان مهم بوده که آنها را بنویسیم؟ اگر کسی اینچنین کاری نکند هیچگاه اصلاح نمی شود و به مقصد نمی رسد.

راستی چرا چنین کاری نمی کنیم یا تا بحال نکرده ایم؟

دغدغه تغییر و بهتر شدن

یک کاسب برای تخفیف ندادن به مشتری و در عین حال از دست ندادن او چندین جمله در ذهنش دارد. چون قبلا به آن فکر کرده، چون دغدغه آن را داشته است.

همینطور کسی که روزه مستحب دارد برای اینکه از نپذیرفتن دیگران فرار کند و هم دیگران نفهمند روزه است (که اصل در مستحبات پنهانی بودن است) جمله هایی در ذهنش دارد، چون قبلا به آن فکر کرده، چون دغدغه آن را داشته است.

اگر دغدغه بهترشدن داشته باشیم همانطور که ماشین را معاینه فنی می کنیم نفسمان را دقیق ترمحاسبه می کنیم. چون ظاهرا عقلمان در موارد مشابه بسیار فعال است. مسئله، دغدغه بهتر شدن است.

تنها ضربه زننده و رشد دهنده

همین شیطانی که اورا عامل ضعف های خود می دانیم بسیار به اولیای الهی خدمت می کند، به این نحو که آن ها را وسوسه می کند ولی آنها فریب نمی خورند و رشد می کنند. از طرفی همان پیامبری که تمام عالم از مسیر وجود او فیض می برند نتوانست برای ابوجهل کاری بکند چون خودش نمی خواست و در را از درون بسته بود. پس همه چیز خود آدمی است تنها ضربه زننده و رشد دهنده خود ماییم و اگر به فکر نباشیم از دست هیچ ولیّ خدایی کاری بر نمی آید.

تفسیر آیه محاسبه

خداوند در آیه شریفه 18 سوره مبارکه حشر می فرماید:

«یَأَیّها الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ  بِمَا تَعْمَلُون»

این آیه نکات ظریفی دارد که در این نشست به لغات آمنوا و اتّقوا می پردازیم.

مخاطب آیه کیست؟

گاهی پس ازکلمه آمنوا در قرآن کریم، لحن توبیخی است که با سطح پایین تری از ایمان سر و کار دارد. گاهی هم مثل اینجا از ایمان حداقلی تا ایمان حد اکثری را شامل می شود.

معانی تقوی

تقوی یعنی حفظ. تقوی از جنس عمل نیست بلکه یک حالت درونی است که سر منشاء اعمال است. تقوی فقط پرهیز نیست بلکه دو بار معنایی دارد.یکی بار ایجابی و دیگری سلبی. اگر متعلَّق آن الله باشد، ایجابی یعنی بشارتی است. معنای اتّقوا الله می شود "خود را در حفاظ خدا قرار بدهید". اما اگر متعلَّق آن نار باشد معنایش سلبی و بار انذاری دارد، یعنی "خود را از آتش حفظ کنید." هرچند آن هم تلویحا می فرماید در قدم دوم از آتش به خدا پناه ببر.

روح تقوی

برای فهمیدن روح تقوی باید به خود قرآن مراجعه کرد. خداوند در آیات شریفه 5 تا 10 سوره مبارکه لیل می فرماید: « فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى‏ وَ اتَّقَى‏ (5) وَ صَدَّقَ بِالحُسْنىَ‏(6)  فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏ (7) وَ أَمَّا مَن بخِلَ وَ اسْتَغْنىَ (8) وَ کَذَّبَ بِالحُسْنىَ (9)‏ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى (10)»

 یعنی:

« امّا آنکه عطا کرد و تقوی داشت، (5)و نیکویی را تصدیق کرد، (6)بزودى راهِ آسانى پیش پاى او خواهیم گذاشت. (7)و امّا آنکه بخل ورزید و خود را بى‏نیاز دید، (8)و نیکویی را به دروغ گرفت، (9)بزودى راهِ دشوارى به او خواهیم نمود(10)»

این نوعی تقابل مرکّب است که سه صفت نیک در برابر سه رذیله قرار نهاده شده اند. عطا در برابر بخل، تصدیق نیکی در برابر تکذیب آن و در برابر تقوی استغنا را می بینیم که به ما اشاره می کند تقوی همان حالت و احساس فقر در برابر ذات غنی پروردگار است. باید سعی کنیم این احساس فقر را در خود زنده کنیم و بپرورانیم که روش آن در منزل مقتضی گفته خواهد شد انشاء الله. با زبان دل ندایمان این شود:

پرِّ کاهم در مصاف تند باد               خود ندانم در کجا خواهم فتاد

ملاک حقیقی بودن ادعا ها این است که اگر کس دیگری همین حرف را به ما بزند آیا ناراحت می شویم یا نه. مثلا اگر می گوییم « من که هنوز آدم نشده ام» ،اگر کسی گفت « تو هنوز آدم نشده ای» چه حالی پیدا می کنیم؟

سخن آخر: تقلید در اعتقادات ممنوع

همه این حرف ها تفکرات گوینده است که هر چند برای خودش یقینی شده است اما شنونده باید در آنها تحقیق کند و به تقلید حتی از حرف استاد اکتفا نکنند. زیرا از اعتقادات می پرسند و باید پاسخ داشته باشیم.

و الحمد لله ربّ العالمین

***

جلسه سیر و سلوک قرآنی با موضوع

" احساس فقر و بیچارگی در مقابل خداوند، نقطه ی مرکزی تقوا "

مورخ 4 مهرماه 1392

مطالب مرتبط:

- معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی

- زندگی بدون محاسبه، زندگی "باختن"

- صوت جلسات سیر و سلوک و نهج البلاغه ی استاد نخاولی

- درج این مطلب در سایت عمارنامه

زندگی بدون محاسبه، زندگیِ "باختن"

يكشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۲، ۰۳:۵۹ ب.ظ

وب سایت گفتمان برتر


زندگی بدون محاسبه، زندگیِ "باختن" است

خلاصه ی بیانات حجه الاسلام و المسلمین دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ پنج شنبه شب 28 شهریور 1392- مسجد المنتظر

در این جلسه به بیان تذکراتی که خود، مقدمه ای بر مباحث بعدی است اکتفا شد که تحت عناوین زیر به آنها اشاره می کنیم:

-زندگی بدون محاسبه:

در کاغذ های باقیمانده از شهید حسین قجه ای برگه های محاسبه ای یافت می شود که در موارد زیر از خودش حساب کشیده است: تلاش فکری، ژرف نگری، اوقات تلف شده، سکوت در مقابل حرف باطل، بی نظمی، تحمل درد و رنج، نماز بی روح و...

زندگی بدون محاسبه زندگی باختن است.

با محاسبه ما از انفعال در می آییم و فعال می شویم.

شیطان رجیم وقتی بخاطر عباداتش به ملکوت راه پیدا کرد ابدا فکر نمی کرد در مقابل خدا خواهد ایستاد چون کبر پنهان خود را محاسبه نمی کرد وگرنه فکری برایش می کرد. خداوند در آیه 34 سوره مبارکه بقره فرموده: وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئکَةِ اسْجُدُواْ لاِدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبىَ‏ وَ اسْتَکْبرَ وَ کاَنَ مِنَ الْکَافِرِین. کلمه کان می رساند این استکبار و کفر ولو پنهانی در او بوده است.

-ماهیتِ انذاری چهار منزل اول:

در سلوک عملی، چهار منزل اول یعنی بیداری، توبه، محاسبه و انابه، انذار و هشدار بر بشارت می چربد چون باید موتور نفس را حرکت بدهد.

در مقابل این هشدار ها نباید نا امید شد. در دل هشدار های حق تعالی امید نجات نهفته است یعنی اولا امکان اصلاح را هنوز داری. دوم اینکه توانش را هم داری و لطیف تر از همه اینکه دوستت دارم.

هر غضبی در دلش رحمت است چون فرمود : رحمتی وسعت کل شی. و غضب هم در دایره همین کل شی است.

انذار استاد دو کار میکند: یکی تحریک فرد و دیگری اتمام حجت کردن.

-کار اصلی ما در این دنیا

کار اصلی ما در این دنیا ساختن خود و پرداختن به خویشتن است.

ما چیزی به نام فدای اجتماع شدن نداریم. این ایده کمونیست ها بود.

هدف اصلی درخت میوه دادن است. وقتی به رشد رسید لاجرم سایه هم می دهد.

اگر کسی برای مسئولیتی آمادگی علمی و اخلاقی ندارد پذیرفتن آن زائل کردن خود و آن موقعیت است.

برخی اساتید عرفان فقط در صورت حفظ و رشد معنویات اجازه ورود شاگردان در مناصب را می دادند. برخی را نیز بدون شرط منع می کردند.

خداوند در آیه 84 سوره نساء فرمود: فَقَاتِلْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ لَا تُکلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ. از همین روست که در سوره مبارکه مزمل( که بر خلاف مشهور، طبق شواهدی دومین سوره نازل شده است) پس از ابلاغ رسالت در مرتبه قبلی، اکنون دستورات خودسازی ویژه ای به پیامبر می دهد. تهجد پیامبر نیمی از کل شب را در بر می گرفت چون بار مسئولیت سنگین بود.

اگر کسی بدون خودسازی ظاهرا باری را بر میدارد بداند که حقیقتا دارد بار و خود را به زمین می زند.

برخی اساتید می فرمودند: اگر نسبت به شاگردان حس خود برتر بینی داری لطف کن و درس نده. چون در ظاهر معارف الهی را به آنها می آموزی اما در باطن مقاصد شیطانی را منتقل می کنی. اگر بپرسی که بالاخره استاد بالاتر از شاگرد هست یا نه. در جواب می شنوی: حس بنده، مثل حس تحویلدار بانک است که هیچ مالکیتی در خود نسبت به میلیارد ها پول رد وبدل شده نمی بیند. عالم حقیقی خداست و ما تنها تحویلداریم.

-چلّه ی کینه روبی

گاهی فرد نسبت به افراد معمول اطرافش کینه دارد، گاهی نسبت به علمای ربانی و عرفا که بسیار خطرناک است. اگر بگوییم که اینچنین کینه ای که در ما موجود نیست باید پاسخ داد هنوز موقعیتش پیش نیامده که مثلا عالمی ربانی جلوی جمع حرف ناخوشایندی به ما بگوید. آنگاه می توان قضاوت کرد کجای کار هستیم.

گاهی هم فرد خدای ناکرده نسبت به خدا کینه دارد .آیه شریفه 37 سوره مبارکه محمد می فرماید : إِن یَسْلْکُمُوهَا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُواْ وَ یخُرِجْ أَضْغَانَکم‏ (اگر [اموال‏] شما را بخواهد و به اصرار از شما طلب کند بخل مى‏ورزید، و کینه‏هاى شما را برملا مى‏کند.) اموال فقط پول نیست. هر آنچه برای فرد مهم است اموال و دارایی است.

قرار شد چهل روز بر زدودن کینه ها از دل هایمان تمرکز کنیم.

در گام اول فهرست کسانی را که کدورتی از آنها در دل داریم از ابتدای زندگی موشکافانه نوشتیم.

اکنون در گام بعدی در مقابل هر نام مشخص می کنیم کدام یک از کینه های ما خالصا برای خدا بوده است. معیار خلوص ما دو مرحله دارد. اولا ببینیم از چه جریانی این کینه پیدا شد و در مرحله دوم اینکه ببینیم آیا در برخورد های مشابه که با افراد مورد علاقه مان پیش آمده باز هم برای خدا کینه ای به دل گرفتیم یا چه بسا علاقه های فردی مانع آن بوده.

تا جلسه بعد روی این گام تمرکز می کنیم انشا الله.

والحمد لله رب العالمین

 ***

جلسه سیر و سلوک قرآنی با موضوع

" روش های عملی محاسبه نفس"

مورخ 28 شهریور 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 7 مگابایت


مطالب مرتبط:

- احساس فقر و بیچارگی نسبت به قیامت، نقطه ی مرکزی تقوا

- صوت جلسات سیر و سلوک و نهج البلاغه حجت الاسلام نخاولی

- خلاصه جلسه ی 30 خرداد 1392 با سخنرانی استاد نخاولی + دریافت فایل صوتی

- خلاصه جلسه ی سیر و سلوک مورخ 6 تیر 1392 با سخنرانی استاد نخاولی + دریافت فایل صوتی

- تفکر و فرهنگ سرمایه داری ریشه ی همه ی خطاها است + دریافت فایل صوتی

درج این مطلب در سایت عمارنامه

صوت جلسات سیر و سلوک و نهج البلاغه ی استاد نخاولی

يكشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۲، ۰۹:۵۴ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


پست موقت;

صوت جلسات سیر و سلوک و نهج البلاغه ی استاد حجت الاسلام و المسلمین دکتر نخاولی

همانطور که سابقا وعده کرده بودیم، تعدادی از جلسات هفتگی حجت الاسلام و المسلمین مهدی نخاولی با موضوع سیر و سلوک قرآنی و همچنین تفسیر نهج البلاغه، که به دلایلی تاکنون توفیق بازنشر آنرا نداشته ایم، در این پست تقدیم نگاه اعزه ی گرامی میکنیم.

ضمن عرض پوزش از دوستانی که چه از طریق کامنت و چه از طریق پیامک و تماس پیگیر درج مطالب جلسات هفنه های گذشته بودند به اطلاع میرساند این پست به تدریج و پس از آماده شدن متن همه ی جلسات حذف گردیده، صوت و متن هر جلسه در پستی مجزا تقدیم جان شما دوستان عزیز خواهد شد.

خواهشمندیم با انتقادات و پیشنهادات خود و همچنین بیان توانمندی های خویش بمنظور همکاری با وبگاه گفتمان برتر، ما را در راه ترویج هرچه بیشتر معارف حقه ی توحیدی و الهی یاری نمایید.

برای دریافت فایل های صوتی جلسات به ادامه مطلب مراجعه کنید.


مطالب مرتبط:

- خلاصه جلسه ی 30 خرداد 1392 با سخنرانی استاد نخاولی + دریافت فایل صوتی

- خلاصه جلسه ی سیر و سلوک مورخ 6 تیر 1392 با سخنرانی استاد نخاولی + دریافت فایل صوتی

- تفکر و فرهنگ سرمایه داری ریشه ی همه ی خطاها است + دریافت فایل صوتی


وبسایت گفتمان برتر



حرکت به سمت خدا صرفا با انجام وظایف و تکالیف ممکن خواهد بود

جلسه ی این هفته ی سیر و سلوک قرآنی، در ادامه ی مبحث محاسبه و با توزیع برگه ای با عنوان خود ارزیابی در بین حضار آغاز گردید.

اهم مباحث این جلسه عبارتند از:

  • اهمیت و روش خودارزیابی
  • توجهات ماه رمضان


جلسه سیر و سلوک قرآنی با موضوع

" حرکت به سمت خدا صرفا با انجام وظایف و تکالیف ممکن خواهد بود "

جلسه مورخ 6 تیر 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت



   بعد از معرفی جلسه ی سیر و سلوک قرآنی، قصد داریم که یکی دیگر از جلسات اخلاقی معرفتی با رویکرد توحیدی سطح مشهد را خدمت اعزه ی گرامی معرفی کنیم.

مدتی است هیئت جوانان مکتب الرضا علیه السلام میزبان حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی نخـاولی است. هرهفته، غروب 5شنبه، محفل گرم بچه های مکتب الرضاعلیه السلام واقع در مسجد مقبره(نرسیده به 4 راه شهدا) فرصت مغتنمی است برای طلاب و دانشجویان مشهدی تا از بیانات حضرت استاد بهره برده و حرکت خویش را در راه رسیدن به خدا ترمیم و تقویت کنند. برداشت های عمیق و بی بدیل حضرت استاد از معارف ناب توحیدی قرآن و نهج البلاغه، همواره باعث گشوده شدن گره های قلبی و روحی و گسترده شدن افق های ذهنی شاگردان و ازجمله نگارنده بوده است .

از جمله ویژگی های برجسته مباحث جلسات هیئت مکتب الرضا علیه السلام اولا تبیین علمی گزاره های گفتمانی انقلاب اسلامی بر مبنای قرآن و نهج البلاغه  است، گزاره های همچون ساده زیستی، عدالت و... که معروف اما مهجوراند! هم در حوزه ی نظر و هم در حوزه ی عمل! گزاره هایی که بعد از گذشت 34 سال از انقلاب اسلامی ایران(که بر مبنای همین گزاره ها پایه ریزی شد) نه تنها در سطح عموم مردم فراگیر نشده که حتی در سطوح نخبگانی نیز غالبا تصور صحیحی نسبت به آنها وجود ندارد! و مع الاسف چه خیال باطلی است انتظار تحقق آن در حوزه ی اجرا و عمل!

ثانیا بررسی و تبیین نقش طلاب و دانشجویان جوان انقلابی، که به تعبیر قرآن "انصار" دین خدایند، در زمینه های اجتماعی و همچنین ترسیم شاخصه های سرباز تراز انقلاب اسلامی از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه، الزامات نگرشی و رفتاری و سبک زندگی انصار حزب الله و در یک کلام آموزش عبودیت خدا در عرصه های فردی و اجتماعی و گره زدن عرفان عملی با زندگی اجتماعی و پیاده سازی معارف ناب توحیدی در عرصه های سیاسی و اجتماعی است، مسائلی که مورد تأکید رهبری معظم انقلاب است[1] اما متأسفانه در معدود! درس­های اخلاق این روزها مورد غفلت قرار میگیرد و کمتر به آن پرداخته میشود.

بنظر میرسد که رویکرد اجتماعی این جلسات در کنار رویکرد سلوک فردی جلسات مسجد المنتظر، بهترین فرصت را برای انصار دین خدا و جوانان انقلابی مشهدی فراهم آورده تا به فریاد "این عمار؟" و فرمان جهاد در جبهه ی جنگ نرم رهبری معظم انقلاب لبیک گفته و با خودسازی در بهترین دوران زندگانی خود، آینده ای درخشان را برای میهن عزیزمان در راه ایجاد تمدن نوین اسلامی رقم بزنند.

بی فایده نیست نقل این جمله از استاد عزیزمان، روزی در جمع طلاب مدرسه علمیه عباسقلی خان، در باب اهمیت شرکت طلاب و دانشجویان انقلابی در درس اخلاق می فرمودند(نقل به مضمون) : بعضی از مسئولین و رجال کنونی و سابق انقلاب اسلامی که از برترین شاگردان مرحوم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و همچنین از مؤثرین در نهضت بودند و در راه پیروزی انقلاب رنجها کشیدند و شکنجه ها شدند و هزینه ها پرداختند و در دوران رهبری امام و بعد از رحلت ایشان عَلَم انحراف و نفاق به دست گرفته و روبروی رهبری ایستادند همان کسانی بودند که هر روز پای درس اخلاق شخصیتی چون امام شرکت میکردند! نَفَس قدسی و رحمانی امام نیز نتوانست مانع انحراف آنان شود! و از آن بالاتر سابقه دارهای انقلاب و حکومت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، شخصیت هایی چون طلحه و زبیر، که این سالها داستان سرنوشتشان بیشتر بر سر زبان ها افتاده، کسانی بودند که تحت تربیت رسول الله بودند و آخرالامر کارشان به جایی رسید که بر روی علی علیه السلام شمشیر کشیدند، با این اوصاف کار ما... !

إن شاءالله ازین پس، همانند جلسات سیر و سلوک قرآنی، صوت و خلاصه ی متن جلسات غروب پنجشنبه حضرت استاد نیز بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت. امیدوارم که اعزه ی گرامی ازین مطالب استفاده کافی و وافی را برده، این معارف ناب توحیدی را در زندگی فردی و اجتماعی خود بکار ببندند

خواهشمندیم مارا از انتقادات و پیشنهادات سازنده خود محروم نفرمایید.


لینک مرتبط: تفکر و فرهنگ سرمایه داری ریشه ی همه ی خطاها است+ دریافت فایل صوتی



[1] هدف باید «صراط اللَّه» باشد؛ «صراط اللَّه العزیز الحمید»(5)، «انّک على صراط مستقیم»(6)، «ادع الى سبیل ربّک»(7). هدف تمام پیامبران، کشاندن مردم به صراط مستقیم است و صراط مستقیم هم یعنى عبودیت؛ «و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم»(8). باید مردم را به عبودیّت الهى که همان صراط مستقیم است، سوق دهید. البته این عبودیّت، در زمینه اخلاق، در زمینه عمل فردى و در زمینه عمل اجتماعى کاربرد دارد، که وقتى بحث عمل اجتماعى پیش آمد، آن‌وقت بحثهاى سیاسى، تحلیلهاى سیاسى - تبیین سیاسى - هم در حوزه کار شما قرار مى‌گیرد.
 اشتباه کسانى که در گذشته مسائل سیاسى را از تبلیغ کنار مى‌گذاشتند، در این بود که عبودیّت را به منطقه فردى منحصر مى‌کردند. آنها این‌جا را غلط مى‌فهمیدند و غلط عمل مى‌کردند. بله؛ هدف، کشاندن مردم به عبودیّت است؛ منتها عبودیّت منطقه وسیعى در زندگى انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصى منحصر نیست. وقتى که عمل جامعه، عمل یک مجموعه عظیم انسانى و مردم یک کشور، عمل اقتصادى، عمل سیاسى و موضعگیریهاى سیاسى مشمول بحث عبودیّت شد، آن وقت دعوت شما هم مى‌تواند شامل این مسائل باشد و باید هم باشد؛ چاره‌اى ندارید.
 باید درس اخلاق بگویید، درس اخلاق سیاسى هم بگویید، درس اخلاق و معنویّت هم بگویید، تحلیل سیاسى هم بدهید، دشمن درونى را هم - که نفس امّاره یا شیطان رجیم است - معرفى کنید، دشمن اجتماعى را هم - که شیطان بزرگ یا شیطانهاى گوناگونند - معرفى کنید، ایادى و اذناب شیطان را هم معرفى کنید

معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی

پنجشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۱۷ ق.ظ

           

           


100 منزل تا معشوق...

    1

  انسان شناسی عرفانی

در نگاه عرفانی، انسان 10 لایه باطنی دارد، که این 10 لایه منطبق می شود بر 10 مرتبه از سلوک . یعنی سیر الی الله.100 منزل یا 1000 منزل یا سه هزار منزل، از خود، تا رها شدن از خود و رسیدن و وصول به خدا. چه کم و چه زیاد اینها منطبق می شود بر مراحل باطنی حرکت انسان و مراحل باطنی وجود انسان. 10 مرحله سیر الی الله،که هر مرحله 10 منزل دارد، و مجموعاً می شود 100 منزل.          

 گفتیم اینها یک امر اجمالی است، یعنی ممکن است یک نفر تا آخر عمر در یکی از این مراحل بماند، بستگی به استعدادش، همت و تلاشش دارد. یک نفر هم ممکن است چند مرحله را با هم طی کند. بستگی دارد که انسان چگونه وارد شود. بعضی ها با یک توبه مردانه چندین مرحله را با هم طی کردند. استاد ما ظاهراً این طور که در ذهنم است از آقای قاضی نقل می کردند که می فرمودند: اگر کسی توبه مردانه بکند تا آخر کارش درست حرکت می کند. علت شکستن ها، رفتن ها، بازیچه شدن های حرکت ها، این است که از همان اول گام درستی بر نداشتیم. و کسی که همت مردانه ای نکرده در رجوع به سمت خدا، اصلاً سالک نشده است. کسی که توبه درستی بکند سالک می شود. و گرنه می شود بازیچه. بعد هم خسارتهایی می بیند که غیر قابل جبران است، گاهی وقتها بعضی ها حالشان این طور است، می روند، می آیند. بعد فکر می کنند با این رفت و آمدها می شود به یک جایی رسید. یک روز گناه، یک روز توبه. کسی که حرکت می خواهد بکند بایددرست حرکت کند. و اگر درست حرکت کند ان شاءالله خداوند توفیق اش را هم می رساند.

 چون گاهی وقت ها آدم اول حرکتش، خصوصاً کسانی که متحول می شوند، اولش آتشی، تند و داغ هستند. خیلی حال خوبی دارند بعد کم کم می بینی آن حال رفت. این ها خیلی باید به فکر خودشان باشند. و شایع هم هست آنهایی که حالشان را حفظ می کنند یک درصد شاید باشند و اگر حفظ کنند می رسند.

 آمدند خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) گفتند: آقا ما دو شخصیتی شده ایم. یک زمانی که در محضر شما هستیم حال خوشی داریم دلمان از دنیا کنده شده اگر کسی به ما بد و بیراه بگوید تو این وادی ها نییستیم که چنگ بزنیم به صورتش و با زن مان دعوا کنیم و او یکی چیزی بگوید. انگار کرامت نفس پیدا می کنیم، افق دیدمان از دنیا بالاتر می آید، علو طبع پیدا می کنیم باز می رویم این طرف و آن طرف و با زن و بچه، کوچه و بازار و مسائل مالی و این زیاد گرفت و دیگری کم گرفت و این یکی پول ما را نداد و باز همان می شویم که هستیم. آقا فرمودند: نفاق نیست (اما بی ثباتی است) اگر بر آن حال ثبات داشته باشید (آن هایی که متحول می شوند اگر بر حالشان ثبات داشته باشند) حضرت فرمودند: به عالم ملکوت راه پیدا می کند. برای همه ممکن است. اگر آدم حرکتی بکند و آن حالش را حفظ کند، مهم حفظش است. آن کسی که حرکتی می کند بعد حالش را از دست می دهد از همه بیشتر حسرت می خورد که آمدم و پا توی این رکاب گذاشتم و سوارش نشدم. می توانست این مرکب من را اوج دهد.

 مرحله اول یا قسم اول از مراحل ده گانه طبق این تقسیم، این تقسیم وحی منزل نیست یک تقسیم عمومی رایج است، اسمش را گذاشتند بدایت (درب ورودی).  ده قسمت دارد یعنی انسان تا یکی توفیق حاصل می شود می خواهد در را بکوبد و از آن چرت و خواب و غفلت بیدار شود اولی آن می شود یقظه یا بیداری که در مراحل قبلی توضیح دادیم که این اولین مرتبه ورود به کار است. یعد وقتی بیدار شد فهمید تا حالا تحت سلطه نفسش بوده تا حالا اسیر نفس بوده نه امیر نفس، اسیر شیطان بوده نه حاکم. بنابراین اعمال مخلوطی انجام داده، خوب و بد انجام داده، این جا توبه می کند.

 دومین منزل توبه. وقتی توبه کرد می بیند که با اینکه توبه کرده هنوز مخلوط دارد. بنابراین شروع می کند به محاسبه برای اینکه پاکسازی کند این منزل سوم. بعد از اینکه محاسبه کرد و حسنات بر سیئات چربید و موانع کم شد این جا انابه صورت می گیرد. انابه که کرد مرحله بعد تفکر است. تفکر که انجام داد به مقام تذکر و منزل تذکر می رسد. منزل تذکر را که طی کرد به مقام اعتصام می رسید. اعتصام به خدا. اعتصام که در خودش پدید آورد و در او ملکه شد به مرحله فرار به سمت خدا می رسد، از کیدشیطان و نفس و اینها. این منزل هم که ملکه شد مرحله ریاضت است و بعد از ریاضت سماع. سماع نه به آن معنای رقصی، بلکه سماع به معنای حرف شنوی. تازه از این به بعد می بیند چقدر حرف خداوند به جانش می نشیند. تا حالا قرآن می خواند تاثیری نمی گذاشت. حالا قرآن می خواند دل تکان می خورد. دوست ندارد قرآن را ببندد. این قسم بدایت یا آغاز کار.

 اگر این طی کرد و این ده مرحله را گذراند وارد قسم ابواب میشود. تازه این جا درهای سلوک می خواهد به رویش باز شود. چون مانع ها تا اکنون، این ده تا در مرحله نفس اماره بوده است. مانع زدایی، فرار کنیم از این موانع.

 حال میخواهد ده مرحله بعدی پیدا شود. ده منزل بعدی که منطبق بر آن مرحله مرحله دوم نفس است. چه می کند این جا، می خواهد حالا از علایق ببرد، میخواهد قوای نفس را اصلاح کند. گام اول حزن. همه این ها معنا دارد. منظور از حزن ممکن است آن چیزی که در ذهن شماست نباشد. بعد خوف، سوم اشتقاق یعنی آن حالت دلهره که دل می لرزد. چهارم خشوع، پنجم اخبات یعنی آن حالت نهایت تواضع در برابر خداوند. مثلاً الان اینجا یک فرش داریم و یک موکت داریم. فرش مستقیماً روی زمین نیست. وقتی جایی را می خواهند فرش کنند و آن جا مثلا خاک است اول یک چیز کم ارزش و کم قیمت و پستی می اندازد مثلاً یک حصیر می اندازند.که اگر خاکی و کثیف شود به آن خبیت گویند. اینحالت را در مقابل خداوند پیدا می کند. ششم زهد. هفتم ورع. هشتم تبتل؛ یعنی انقطاع (تبتل الیه تبتیلاً) از همه چیز منقطع شو فقط جهتت من باشم. نهم رجا. دهم رغبت. اینها درهای حرکت است. اینها را وقتی باز کرد از در ورودی داخل شده است.

 بعد وارد قسم معاملات می شود. معامله یعنی تعامل با خداوند. چگونه باید با خداوند رفتار کنیم.که به این ترتیب است. اول رعایت، اعمالش را رعایت کند تا به آن حالت اطمینان نفس برسد. این ها در مرحله نفس مطمئنه است. دوم مراقبه یعنی هم بداند خداوند مراقبش است و هم او مراقب خدا باشد. سوم حرمت، حق خداوند را ادا کند. چهارم اخلاص. پنجم تهذیب. ششم استقامت. هفتم توکل. هشتم تفویض ؛ واگذار کردن کامل. نهم ثقه واطمینان به خداوند است. دهم تسلیم که در تسلیم دیگر از اوباقی نمانده است. این سی مرحله که هنوز از مرحله نفس خارج نشده است.

 قسم اخلاق که اگر از این ده منزل بگذرد از نفس گذشته و به مرحله بعد می رود و این کم کم به سرحد عصمت می رسد. اول صبر. دوم رضا. سوم شکر. چهارم حیای از خداوند. پنجم صدق. ششم ایثار. هفتم رعایت خلق با خداوند و یا با خلق خدا. هشتم تواضع. نهم فتوت و جوانمردی. دهم انبساط.

 اگر این مراحل را گذراند از نفسش جدا می شود و تازه می رسیم به قسم اصول. اصل سلوک از این جا شروع می شود. تا حالا یک نفس بود و تا زمانی که انسان درگیر نفسش است انگار سلوک نکرده است. به همین خاطر این قسم را سلوک گویند. اصل سلوک از این جاست. بعضی عرفا، تا فردی به این مرحله نرسیده به اوسالک نمی گویند. بعضی می گویند سالک است چون در این راه گام برداشته است. این جا منازل نفس تمام می شود. برویم به مقام قلب که آن مرحله باطنی تر و عالی تر است. اول قصد؛ از این جا قصد و عزم سالک قصد جدی می شود تازه می فهمد عزم سلوک یعنی چه؟ این که بعضی اهل معرفت به بعضی مرحله های از سلوک که می رسیدند تازه اشک در آن ها پیدا می شد. مثل ابر بهار گریه می کردند. ده سال است که سالک هستند تازه انگار  فهمید قصد خدا داشتن یعنی چه؟ دوم عزم. سوم اراده؛ دست به کار شدن جدی. چهارم تأدب؛ با خدا ادب داشتن. پنجم یقین. ششم انس به خدا. هفتم ذکر قلبی. هشتم فقر؛ این فقر یک حال است یعنی به یک جایی سالک می رسد، چنان احساس نیاز به خدا می کند که گویی تمام وجود بدون خداوند نمی تواند نفس بکشد و این را حس می کند. ما این حس را الان نداریم. کدام یک از ما الان حس نیاز به خداوند را داریم. در ذهن مان می گوییم که همه مان به خداوند نیازمندیم. باید حس کند، ما الان اگر خداوند نباشد هیچ کدام نیستیم. باید حس کند مانند حس یک تصویر. اگر تصویر در آینه درک و شعور می داشت تمام وجودش چه بود؟ یک حس بیشتر نبود؛ اینکه چقدر من به صاحب تصویر محتاج هستم. چون من هیچ نیستم. ما الان احساس نیاز به خداوند نمی کنیم. مگر یک زمانی گرفتاری پیش بیاید و تازه گرفتاری اش هم لاینحل بشود و بگویند دکترها جواب کردند بعد می گویند خدایا مشکل راحل کن. آن جا احساس نیاز پیدا می شود. البته آن احساس نیاز به اندازه همان مشکل است نه اینکه تمام سراپای وجودش حس کند که یک نیاز بیشتر نیست؛ همه وجودش نیاز است. نهم غنا. دهم مراد.

 این پنجاه منزل. اگر کسی اینها را به سلامت طی کرد وارد قسم وادی ها می شود. این اصول بود. ریشه های سلوک. اگر این ها را کسی انجام داد و موفق شد وارد وادی های حرکت به سمت خداوند می شود که انوار خداوند از این جا می تابد. اول احسان؛ انسان خدا را می بیند و اگر خدا را ندید این حسی که خدا هر  لحظه او را می بیند با اوست برای چه پدید می آید؟ برای شدت قرب. شما وقتی به کسی نزدیک می شوید می بینید او را و اگر شما نبینید می فهمید که ا و شما را می بیند. دوم علم. سوم حکمت. چهارم بصیرت. پنجم فراست ؛ تیزبینی. ششم تعظیم و بزرگداشت حکم خدا. هفتم الهام. هشتم سکینه. نهم طمانینه. دهم همت که او را به سیر سریع تر می خواند. از این جا سیر سریع تر می شود.

 

قسم احوال: از اینجا حالاتی در درونش موج می زند و به جوشش می آید. مثلاً آدم یک کوتاهی کرده یک حال در درونش می جوشد. یا خطایی کرده و دلشوره دارد. از این به بعد این حال ها در درون سالک می جوشد نه اینکه بخواهد در خودش پیدا کند. اول محبت. دوم غیرت. سوم شوق. چهارم قلق؛ یعنی بیقراری. پنجم عطش. ششم وجد. هفتم دهشت؛ حالت کسی که صحنه ای دیده و از هیبت آن صحنه عقل از سرش پریده است. هشتم هیمان؛ شدت شوق. نهم برق. دهم ذوق و چشیدن. از این به بعد به مقام روح می رسیم و آن ولایت های دیگر. از اینجا ولی خدا می شود.

 قسم ولایات. اول لحظ. دوم وقت. سوم صفا. چهارم سرور. پنجم سر. ششم نفس؛ حالت غم و برطرف شدن آن ستر ها و حجاب ها. هفتم غربت؛ در هر دو دنیا سالک غریب می شود: محب الله فی الدنیا غریب. عاشق خدا در دنیا و آخرت غریب است. حالش طوری می شود که با خلق هست اما غریب است. هشتم غرق. نهم غیبت. دهم تمکن.

 از این جا که گذشت بر قسم حقایق می رسیم. یعنی از این به بعد شهود حقایق می کند. هستی، خدا، افعال خدا، اسماء و صفات خدا را شهود می کند. به حقیقت رسیده است. اول مکاشفه. دوم مشاهده. سوم معاینه. چهارم حیات؛ از اینجا تازه زنده می شود، حیات پیدا می کند به حیات حق. پنجم قبض؛ خدا او را قبض می کند. می گیرد به سمت خودش. ششم بسط. هفتم سکر، همان حالت مستی. هشتم صحو؛ هوشیاری. نهم اتصال به حقیقت و دهم انفصال از دوعالم.

 قسم نهایت. اول معرفت؛ این معرفت با معرفت ابتدایی فرق می کند. دوم فنا در ذات. سوم بقا به بقای الهی. چهارم تحقق به حق کردن. حق او را حق می کند؛ این جا سالک می شود حق. خودش حق می شود. در عین این که عبد است می شود حق. پنجم تلبیس. ششم وجود. هفتم تجرید. هشتم تفرید. نهم جمع. دهم توحید.


   2

لازمه ی حرکت صحیح در هر مسیر، شناخت صحیح اجزای حرکت است، شناخت مسیر، شناخت راکب و مَرکَب و... حرکت در مسیر الی الله نیز بدون شناخت صحیح از مسیر پیش رو، بدون شناخت صحیح از ویژگی ها و آفات و تهدیدها و فرصت ها و ... غیر ممکن است، چه بسیار نفوسی که در راه تهذیب نفس، از سر شوق و ذوق فطری و بدون شناخت دقیق و براساس تجربیات شخصی و یا توصیه ی نا اهلان دست به انجام کارهایی زده اند که موجبات هلاکت آنها را فراهم آورده. ریاضت های فوق حد توان و بعضا غیر شرعی، اذکار توحیدی سنگین و ... ازجمله رفتارهایی است که غالبا افراد بخاطر عدم شناخت مسیر و همچنین تصورات غلط دچار آن میشوند.

همچنین طی این مسیر بدون راهنمایی و حمایت استاد قابلی که خود طی مسیر کرده باشد و مشکلات و خطرات پیش پای سالک را لمس کرده و بتواند دست او را گرفته و پله پله او را رشد دهد، غیر ممکن است.

ذیل توجهات و عنایات ولی نعمتمان حضرت علی ابن موسی الرضا علیه آلاف تحیه والثناء و از برکت وجود اولیاء خدا، سالهاست که سلسله جلساتی با عنوان سیر و سلوک قرآنی با موضوع بررسی صد منزل سیر و سلوک با تدریس حضرت حجت الاسلام والمسلمین دکتر مهدی نخاولی در شهر مشهد برگزار می­شود.

مدتی است که دور جدید این جلسات، که با استقبال فوق العاده طلاب و دانشجویان مشهدی و همچنین اصحاب حق و حقیقت و رهروان مسیر الهی و تشنگان معارف ناب توحیدی مواجه شده است، پنج شنبه ها پس از نماز مغرب و عشاء در مسجد المنتظر واقع در خیابان شهید صادقی (سازمان آب)، بین شهید صادقی 21 و 23، برگزار می گردد.

بعد از مبحث یغظه (اولین منزل) و مبحث توبه (دومین منزل) که حدودا از سال 86 شروع شده و در انتهای سال 91 به پایان رسیده بود، در ابتدای سال شمسی جدید، مبحث محاسبه (سومین منزل) شروع و تا به امروز 2 جلسه راجع به آن بحث شده است.

إن شاءالله ازین پس فایل صوتی جلسات همراه با نکات محوری بحث بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت.

هم اکنون میتوانید فایل صوتی 2 جلسه ی گذشته را از لینک های زیر دریافت نمایید.

جلسه اول با موضوع

 "تعریف محاسبه"

در تاریخ 9 خرداد 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 8.5 مگابایت

*****

جلسه دوم با موضوع

 " تبیین معنای لغوی محاسبه و تعریف قوای ادراکی"

در تاریخ 23 خرداد 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 11 مگابایت


پ . ن 1: اعزه ی گرامی میتوانند با ارسال نام و نام خانوادگی خود به شماره  30006900696969 از زمان و مکان جلسات مطلع شوند

پ . ن 2: برای تهیه سی دی جلسات گذشته با شماره 09159102063 آقای جباری تماس بگیرید.