حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی نخاولی :: گفتمان برتر

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

امروز ما در یک چالش عظیم قرار داریم با مراکز قدرتى که فکر آنها این است که اگر این نظام کارآمدى خود را به‌طور کامل اثبات کند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ کمااین‌که همین الان هم آنهامى‌بینند در مقابل نظام جمهورى اسلامى کم‌کارى کرده‌اند که نظام ما توانسته به پیشرفتهایى که دوستان اشاره کردند، نایل آید.گفتمان عدالت، یک گفتمان اساسى است و همه چیز ماست. منهاى آن،جمهورى اسلامى هیچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ باید آن را داشته باشیم.
در دهه‌ی چهارم انقلاب، گفتمان اصلیِ، پیشرفت و عدالت است؛ پیشرفت در همه‌ی ابعاد علمی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی، و عدالت همه‌جانبه در توزیع فرصتها و امکانات مادی و معنوی.گفتمان یعنى یک مفهوم و یک معرفت همه‌گیر بشود در برهه‌اى از زمان در یک جامعه. آنوقت، این میشودگفتمان جامعه.این گفتمان را باید همه‌گیر کنید؛ به‌گونه‌یى که هر جریانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر کار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند که تسلیم این گفتمان شود؛ یعنى براى عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگیرد؛ این را شما باید نگه دارید و حفظ کنید.لازمه‌ی تحقق الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت و رسوخ آن در میان نخبگان، گفتمان‌سازی آن در جامعه است. این گفتمان سازى براى چیست؟ براى این است که اندیشه‌ى دینى، معرفت دینى در مخاطبان، در مردم، رشد پیدا کند. اندیشه‌ى دینى که رشد پیدا کرد، وقتى همراه با احساس مسئولیت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مى‌آورد و همان چیزى میشود که پیغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحیح، معرفت صحیح...
(آیت الله العظمی امام خامنه ای روحی له الفداء)
***
صفحه اختصاصی سایت گفتمان برتر در نرم افزار تلگرام
https://telegram.me/goftemanbartar
شناسه کاربری صفحه:
@goftemanbartar
شناسه کاربری مدیرسایت:
@gofteman

پیوندهای روزانه

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی نخاولی» ثبت شده است

سیر و سلوک قرآنی | راز منجر نشدن علم ها به عمل

جمعه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۲۷ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 18 اردیبهشت1393

غبار ره بنشان تا...

این روز ها ایّام سرور اهل بیت و شیعیان آنهاست و خصوصا میلاد آقا جواد الأئمه علیه السلام که پیش روی ماست. به فرموده آقا امام رضا علیه السلام جواد الائمه علیه السلام عیسای امّت است و وجودی مبارک تر از او نیست. و در پی آن میلاد آقا امیرالمومنین علیه السلام است که باید حد اکثر بهره از این ایّام را ببریم.

نکته اول:

در ایام اعتکاف نیز اگر معتکف نیستیم تا حد توان اعمال آن را که در مفاتیح موجود است انجام دهیم.

پیامبر عزیز می فرمایند: «إن فی أیام دهرکم نفحات ألا فتعرّضوا لها و لا تعرضوا عنها » (نفحه یعنی نسیم، و در ایجا نسیم های لطف الهی منظور است) ؛ همانا در ایام روزگار از جانب خداوند نسیم هایی از لطف می وزد، بهوش باشید و خود را در معرض آنها قرار دهید و از آنها روی نگردانید.  اینها نسیم های حیات بخشی اند که روی گردانی از آنها محرومیت می آورد.

توجه به کثرات تا اندازه ای خوب است و اگر از حد بگذرد ما را خاکی بار می آورد و این در حالی است که خدا ما را افلاکی می­خواهد، نه خاکی.

در هفته های پیش گذشت که آقا رسول الله بهنگام ظهر خورشید را می پاییدند تا کی اذان می شود و می فرمودند الحمد لله که ما پیش از این شتربان بودیم و به برکت اسلام خورشیدبان شدیم. هر چند ایشان از همان قبل هم آسمانی بودند.

اگر اینطور نباشد مثل حیوان ها هستیم که شبانه روز به دنبال روزی اند. این موجب ترقّی ما نمی شود. درخت هر چه از بالا رشد کند باز هم در خاک ریشه دارد. چون اصل و دهانش در خاک است و دُمش بالاست. تا زمانی که ریشه مان در خاک باشد افلاکی نمی شویم. هرکه اصلش تین باشد، فروعاتش گرچه بالا آمده باشد باز هم در حقیقت بالا نیامده است: وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواه‏: و اگر مى‏خواستیم [درجات و مقاماتش را] به وسیله آن آیات بالا مى‏بردیم، ولى او به امور ناچیز مادى و لذت‏هاىِ زودگذرِ دنیایى تمایل پیدا کرد واز هواى نفسش پیروى نمود( اعراف/ 176) او خاکی بودن را برای خود ابدی کرده است. همه چیز برای رشدش آماده بود الّا اراده خودش. به هوش باشیم که آدم زمین گرا ,عاقبت زمین گیر می شود.

نکته دوم

در این دو ماه رجب و شعبان، هر آن قدر که در توانمان است روزه بگیریم. شروع سال عبادی مان از رجب است و برای درک شب قدر باید از این دو ماه شروع کنیم. و درک این شب منوط به افکار و عادات و رفتار ما پیش از آن است.

باقیمانده آیات محاسبه

کدام خود؟

«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون» و مانند کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى کرد اینان همان فاسقان‏اند.( حشر/ 19)

اگر کسی محاسبه و توجه به خود نکند به خود فراموشی مبتلا می شود. در اینجا خوب است که به دو تعبیر از توجه به خود در آیات قرآن توجه کنیم.

یک معنای توجه به خود در آیه هایی نظیر آیه شریفه بالا است که انسان را تشویق به پرداختن به خود می کند و جای دیگر آنجایی است که می توان آن را به خود محوری تعبیر کرد. مثلا در جریان جنگ احد که عده ای از سپاه اسلام به سمت کوه ها گریختند و با اینکه پیامبر آنها را صدا می زد حتی بر نمی گشتند تا او را نگاه کنند: «طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْ‏ءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّه» و گروهى که فکر حفظ جانشان آنان را [در آن میدان پر حادثه‏] پریشان خاطر و غمگین کرده بود، و درباره خدا گمان ناحق و ناروا هم چون گمان‏هاىِ [زمانِ‏] جاهلیت مى‏بردند [که چون خدا وعده پیروزى داده پس پیروزى بدون هر قید و شرطى حقّ مسلّم آنان است! اما وقتى شکست خوردند درباره وعده خدا دچار تردید شدند و] گفتند: آیا ما را در این امر [پیروزى‏] اختیارى هست؟ بگو: یقیناً اختیار همه امور به دست خداست. ( آل عمران/ 154)

می بینید که اینجا منظور از اهتمام به خود چیز دیگری است که از آن به بدی یاد می شود که نباید با موارد آیات محاسبه اشتباه شود.

در ادامه آیه فوق می فرماید که سوء ظنشان آنها را به این سمت سوق داد که گمان ببرند اگر ما بر حقیم چرا شکست خوردیم. این مشکل امروز خیلی از ماها نیز هست. این از اینجاست که گمان می کنیم اگر ما در گروه حقیم باید همه امور ظاهری دنیا به خوبی پیش برود. از طرفی بسیاری از اوقات همین کوتاهی های خودمان باعث خیلی درد سر ها می شود که در این ماجرا رها کردن تنگه کوه احد و گوش ندادن به فرمان رسول الله منجر به شکست شد.

بلا بیدار گر است

بعلاوه خاصیتی در ابتلائاتست که موجب بیداری انسان ها می شود. خداوند وضعیتی را در قرآن ترسیم می کند که شرح آن خالی از لطافت نیست.

با این سوال شروع می کنیم که ما در شبانه روز با چه خدایی در درونمان سر و کار داریم؟ خدای درون ما اغلب یک خدای مفهومی است؛ مجموعه ای از مفهوم ها که نام خدا بر آن نهاده ایم. مفهوم قابل فراموشی است. به فرض اینکه این مفهوم برایمان مثل جدول ضرب ملکه شده باشد، تنها وقتی به سراغ آن می رویم که به آن نیاز داریم.

 اما خود خدا چیست؟ آیا او تنها مفهومی از خالق و رازق و ... است/ اینکه خدا نیست بلکه این مخلوق ذهن ماست.

حالا به تصویر پرداخته ی قرآن باز می گردیم. گاهی شرایط چنان بلا آمیز می شود( مثل سقوط هواپیما، پشت در اتاق عمل ها، و غرق شدن کشتی ها) که فرد بلا زده از درونش فریاد می زند: یا الله! این خداست. خدا آنی است که با وجودت آن را حس می کنی:  «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُون» پس زمانى که در کشتى سوار مى‏شوند [و در وسط دریا امواج خطرناک آنان را محاصره مى‏کند] خدا را در حالى که ایمان و عبادت را براى او [از هرگونه شرکى‏] خالص مى‏کنند، مى‏خوانند، و چون به سوى خشکى مى‏رهاندشان به ناگاه به آیین شرک روى مى‏آورند. (عنکبوت/65)

یکی از نکته های جالب در این آیه این است که می فرماید؛ مشرک ، خداوند را مخلصانه می خواند. این یعنی خدا در قلب همه هست، حتی مشرک. او فرموده من همه هستی را پر کرده ام. پس در فطرت همه هست: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّه» این آیه شریفه نشان می دهد خداجویی در سرشت همه مردم هست. فطرت ما مثل آینه است، آن را غیر نما ساخته است. اگر هم حجابی روی آن را بگیرد باز هم از آینه بودن نمی افتد، چون خداوند آن را ساخته است. نه خودش آن را تغییر می دهد، چون نظام احسن است و نمی خواهد تغییرش دهد، و نه دیگران تغییرش می دهند چون نمی توانند.

کارکرد بلا

در این میان بلا آینه وجود را پاک می کند و صورت مقابل را نشان می دهد. نه اینکه بگوییم که آینه را پاک کردم و نقش صورت در آن افتاد، نه! صورت در تمام این مدت آنجا بود ولی حجاب ها و کثیفی ها نمی گذاشت آن را ببینیم.

نفرمود که مشرک در دریا او را از ترس مرگ صدا می زند. بلکه فرمود خالصانه. مشرک که به بلا دچار می شود او را ابتدا اجمالا می بیند و سپس طلب کمک می کند. چون طلب مجهول مطلق محال است.

اما وقتی نجات می یابد سرگرم خویش می شود. مثل خیلی از زیارت ها که با درگیری ها نورشان کم می شود. اما برخی بوده اند که یک مکه رفتن، یک کربلا آنها را متحوّل می کند. این خاصیت بلاست. علاوه بر آن ظرفیت ما را به ما نشان می دهد و به فرموده پیامبر: عظمت روحی افراد در بلا مشخص می شود.

خداوند می خواهد در نهایت ما را نجات دهد. مثل مادری که قصد بهبود فرزند مریضش را دارد. حال اگر با غذای لطیف شد که بهتر وگرنه مجبور است با شربت تلخ و آمپول دردناک این کار را به انجام برساند.

خداوند می فرماید ارسال رسل برای به تضرع و خشوع افتادن بشر است و با توبیخ می فرماید: من که خود را نشان دادم چرا بشر حرکتی نکرد؟ بلا می فهماند کاری غیر از خدا ساخته نیست. می فهماند که هم درد از اوست و هم درمان. می گوید: ای کسی که دم از توکل می زدی ولی در شدائد رفتی سراغ پارتی بازی، باز هم بیا پیش خودم.

مزیت دیگر بلا غبار روبی از گناهان است.

راز منجر نشدن علم ها به عمل

بار ها گفتگو شد که باید از دانسته هایمان بیش از نادانسته ها بترسیم. ما در وجودمان دو وجه داریم که عموما بر هم انطباق نمی دهیم. یکی وجه علمی است که حاصل نزاع مداوم بین عقل و وهم و خیال است. تازه اگر عقل از این گردنه رد شود 50 درصد کار انجام شده است. وجه دوم وجه عملی ماست. اینجا میدان نزاع عقل عملی با شهوت و غضب است. پس اینگونه نیست که صرف دانستن کار را تمام کند.

مثلا در یک زلزله یک نفر خواب است و اصلا متوجه نمی شود و سقف روی سرش خراب می شود. او علم ندارد. اما یکی هست که علم دارد ولی فلج است و پای فرار ندارد. این فرد اگر یقین هم داشته باشد باز هم راهی به نجات ندارد. اینکه در روایات آمده گناهان پای شما را می بندد اشاره به همین مطلب دارد. اصلا کدامیک ازما در اصل خدا اختلال یقینی داریم؟ اما حرکت، محصول اراده و حبّ است. بعضی چیزها اصلا سواد و علم نمی خواهد. معتاد هایی که سرنوشت هزاران معتاد دیگر را می بینند و نمی توانند ترک کنند، سرّش این است که از آنها سلب اراده شده است. پس: اولا باید بدانیم. ثانیا باید دانسته ها را طوری حرکت بدهیم که تبدیل به ملکه رفتاری شود.

 

برکت دیگر بلا

بلا به ما عزم در حرکت می دهد. لطف هایی که در بلاست بسیار است. استاد حسن زاده می فرمودند: تجلیات بلایی بیشتر رشد می دهند.

بلا به حسب ظرفیت ماست. همین است که بلاهای اولیای الهی بسیار سنگین است. حضرت صدیقه علیها السلام می فرمایند: بلاهایی که بر من وارد شد اگر برتمام دهر روز وارد می شد تا به آخر عالم، شب میماند.

درک ما از بلای ایشان اغلب ظاهری است. مثلا یک مادر اگر بچه اش بی نماز شود کمتر از آن می سوزد تا او را در حال سوختن ببیند، با اینکه اولی بلایی بس عظیم تر است چراکه سوختن آخرت را در پی دارد.

هیچ احدی بیش از ظرفیت و حتی به اندازه ظرفیتش نیز بلا نمی بیند. همانطور که تکلیف به اندازه وسع است؛ یعنی فرد بتواند آن را با وسعت انجام دهد.

شعر پروین اعتصامی با نام گره گشایی نیز به درک ظاهری ما از کار های خداوند اشاره دارد.

والحمد لله ربّ العالمین


حاشیه اسلیمی

سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی

مورخ 18 اردیبهشت 1393

دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت


درج این مطلب در سایت عمارنامه ، رویش نیوز

 در این زمینه بخوانید:

- معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی

- سیر و سلوک قرآنی | رسول الله، آیینه تمام نمای خدا

- سیر و سلوک قرآنی | رچب، شعبان و رمضان؛ قرقگاه های خداوند

- سیر و سلوک قرآنی | ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت، باب ورود به دین

- سیر و سلوک قرآنی | جاده توفیق باز است

سیر و سلوک قرآنی | جاده توفیق باز است

جمعه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۳، ۰۶:۱۹ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 21 فروردین1393

آیات محاسبه

در هر جلسه با آیات شریفی سروکار داریم که اگر در هر هفته یکی از آنها را هم حفظ کنیم، می شود 50 آیه در سال که هم میزان ارزشمندی است و هم انشاء الله در جانمان تاثیر مثبت می گذارد.

در بحث محاسبه آیات محوری، آیات 18 و 19 سوره مبارک حشر است که حفظ و تفکر در آنها بسیار ارزشمند است.

تا کنون با توجه به جایگاه قرار گیری این آیات درسوره حشر، یعنی پس از آیات منافقین و یهود و پس از آیات جهاد و انصار، و از طرفی قرار گرفتن بحث محاسبه در پرانتز دو « اتقو الله»، به اهمیت محاسبه در قرآن پی می بریم که مباحث آن گذشت.

جاده توفیق باز است

خیلی از اوقات تصور می کنییم که راه سلوک توفیقی می خواهد که ما نداریم. اما حقیقت این است که اگر تجربه و حالی معنوی دست داد و پس از آن اندک اندک حرکت کنیم، حرکت تسهیل می شود. عفو و رحمت خداوند دست و پا را باز می کند. اگر آنهایی را که می شنویم ، دغدغه ای در ما بوجود آورند و کم و بیش به آنها عمل کنیم، پس از کمی حرکت، لطف خدا  و اصلاح را حس می کنیم. اندک اندک، فشار غرایز، کم می شود و بالاخر ه از بین می رود. این حالی است که همه ما حداقل برهه ای از آن را بدست آورده ایم ولی عمده نگهداری آن است. اینجاست که کم کم هوی می رود و فقط خطورات می ماند که پس از چندی مقاومت آنها هم می روند و فقط یک حس ضعیف گناه می ماند و در آخر همان حس هم دیگر نیست.

مرحوم کاشف الغطاء می فرمودند: عده مرتب از عدم امکان عصمت برای اهل بیت می پرسند و این در حالیست که مدت شش ماه است که حتی مکروه از خود من سر نزده است!

بله، همه ما می توانیم و هر چه جلوتر برویم، لطف خدا را بیشتر احساس می کنیم. در درون ما یک منبع قابل اتصال به انرژی نامتناهی هست که باید آن را فعال کرد. همه در این استعداد مشترکند و خداوند با کسی قوم و خویشی هم نداردو به همه این نعمت را عطا کرده است. مشکل اینجاست که ما کار نکرده ایم وگرنه هرکه به اتش نزدیک شود لاجرم از آن گرم می شود.

نفس همه ما اقتضاء حرکت به سوی خدا را دارد: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها:پس [با توجه به بی پایه بودن شرک‏] حق‏گرایانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوى این دین [توحیدى‏] روى آور، [پای بند و استوار بر] سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است باش. (روم/30)

در این آیه شریفه مشاهده می فرمایید که نفرمود مؤمنین، و فرمود همه ناس بر این فطرت خداجو سرشته شده اند. در درون همه ما آهن ربایی همچون فطرت است که آهن حقیقت هستی را به خود جذب می کند و ابداً زائل نمی شود: لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ: براى آفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلى نیست این است دین درست و استوار(روم/30)

حتی مشرکین هم در خدا خواهی شان خالصانه اند و از خوف نیست: قرآن می فرماید: فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُون‏: [مشرکان تا در امنیت و آسایشند، بر آیین شرک تعصّب دارند،] پس زمانى که در کشتى سوار می شوند [و در وسط دریا امواج خطرناک آنان را محاصره مى‏کند] خدا را در حالى که ایمان و عبادت را براى او [از هرگونه شرکى‏] خالص مى‏کنند، می خوانند، و چون به سوى خشکى می رهاندشان به ناگاه به آیین شرک روى می آورند(عنکبوت/65)

همین که گرد و غبار کنار برود، فطرت رو می شود. تفاوت مردم در این است که برخی عایدی های خود مثل زیارت ها و ... را حفظ می کنند و برخی دیگر از کف می دهند. کم نبودند کسانی که با یک تلنگر هدایت شده اند.

اما ما بر سر راهمان موانع ایجاد می کنیم که با توبه این موانع رفع می شود. هر وقت می گوییم موفق نیستیم و توفیق نداریم، یعنی موانع گذشته، راه را بسته است. با این حساب توفیق یعنی راه باز است.

زجر انبیاء هم از همین جهت بود. از طرفی ضمیرشان را پاک کرده بودند و می دیدند که راه باز است و از طرفی موانعی که مردم بر سر راه خود می تراشیدند، می دیدند و می گفتند: چه چیز را رها کرده و به چه چسبیده اید؟

واقعا وجود انبیاء به تنهایی خودش معجزه عظیمی است و دلسوز ترین مردم به آنها بودند.

در دعای 16 صحیفه سجادیه می خوانیم که: خدایا مرا با عفوت آزاد کن! اما آزادی از چه چیزی؟ از آنچه کرده ایم. حکایت ما مثال کسی است که دری را قفل کرده و خودش نمی تواند آن را باز کند.

از مرتع شیطان تا ملکوت رحمان

محاسبه یعنی بررسی نفس و ظهورات آن، چه بیرونی از جمله گفتار و کردار، و چه درونی مثل خلقیات و حتی درونی تر یعنی افکار و حتی بیشتر یعنی احساسات.

نکته اصلی اینجاست که ما می توانیم مرتع شیطان شویم. امام سجاد علیه السلام در دعایی می فرمایند: الهی تا وقتی که عمرم در طاعت تو می گذرد، آن را طولانی کن ولی اگر قرار است مرتع شیطان باشدجانم را بگیر!

این باید دعای همه ما باشد و از مواردی است که طلب مرگ، حق است.

از طرفی می شود که ملکوت، چراگاه ما باشد. در مناجات مریدین در مجموعه مناجات خمس عشر که از عالی ترین مضامین مناجات است می فرماید: مرا از آنهایی قرار بده که در باغهای ملکوت برخوردار باشم.

پس محاسبه، بررسی چنین نفسی با این طیف وسیع تغییرات است.

هدف از محاسبه

هدف اول؛ اصلاح رفتار با تمام طیف هایش: مثلا کنترل زبان.

وجود نازنین پیامبر در روایتی می فرمایند: انسان در مراحل آخرت، قدم از قدم برنمی داردتا از چهار چیز از او سؤال شود: اول از آنچه عمر خود را در آن گذرانده است، دوم از آنچه جسد خود را در آن فرسوده است، سوم از چگونگی کسب مال و خرج آن( که مهمتر است) و چهارم از محبت اهل بیت.

گام اول در اصلاح رفتار، انجام واجب و حرام است. ولی این تمام راه نیست و تا سر منزل مقصود راه بسیار است. همه چیز که بهشت و جهنم نیست. مثلا در مقوله کنترل زبان باید فراتر از دروغ نگفتن و غیبت نکردن قدم نهاد.

یکی از عرفا از کنار ساختمانی می گذشت و گفت کِی این را ساخته اند؟ ناگاه به خود آمد و گفت من چرا این حرف را زدم و بخاطر همین جمله نابجا به خود یک سال ریاضت کم آب خوردن داد.

در زمان حضرت عیسی علیه السلام شخصی گفت: چقدر هوا گرم است و در عقاب خود برای این حرف نابجا 40 سال عبادت کرد.

آیا ظلم نیست که عده ای اینطور مراقب باشند و ما هم اینطور بی حساب؟

حواسمان نیست و به یکدیگر بی احترامی می کنیم و در جواب چرایی می گوییم: این، حال و شاکله ماست و کاری هم نمی توان با آن کرد. در حالیکه یکی از اولیای خدا در جواب این سخنان فرمود: این حالِ شیطانی است. آن را عوض کنید.

در محاسبه تازه خود را می شناسیم. آقای قاضی چندین سال برای کنترل زبان در دهانش ریگ گذاشت. آیا می توانیم این درد را حتی یک ساعت تحمل کنیم؟ اینها هستند که به حقیقت رسیدند.

هدف دوم؛ تسلط و کنترل خلقیات(فضائل و رذائل)

حسد، بی ارادگی و ... همگی چاره دارد ولی اگر نخواهیم هیچ اتفاقی نمی افتد:

آن سخن های چو مار و کژدُمت

مار و کژدم گردد و گیرد دُمت

چیزی از بیرون به عنوان عذاب بر ما وارد نمی شود بلکه خود خلقیات ما بر گردن ما طوق می شود: ْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَة: بزودی همان بخل بر گردنشان در قیامت، طوق می شود.

خود جهنمی، جهنم می شود و خدا کسی را جهنمی نمی کند. زیرا ثواب و عقاب آنجا اعتباری نیست و خود عمل و ملکه ظهور می کند. با محاسبه مداوم و دقیق تر، در نفسمان چیز های جدید تری می بینیم.

هدف سوم؛ کنترل حالات و افکار( خطورات): مثلا در نماز.

برای همه مرض های درونی طبیب هست و درمان دارد. فقط باید به طور جدی به دنبالش برویم.

گاهی بذری پاشیده می شود اما روی آسفالت است و ثمری نمی دهد و پرنده ها می خورندش. این حکایت کسی است که عادتاً چیز هایی می شنود و شیطان مثل پرنده آنها را می قاپد. گاهی هم رو غبار روی سنگ ها بذر حکمت و معرفت پاشیده می شود که باد آن را می برد. این حکایت کسی است که می شند اما قصد عمل کردن ندارد. مرحوم قاضی 100 شاگرد داشتند که به جایی نرسیدند، چون فقط برای شنیدن می آمدند. بالاتر از همه چه اندازه افراد پای منبر رسول الله بودند که اثری در آنها نداشت؟

گاهی هم زمین مناسب هست اما علف های هرز مانع رشد می شوند. اینها همان شهواتند که در وقت عمل سر می رسند و مانع می شوند.

این همه تلاش برای رسیدن به حقیقت

حقیقت چیزی است که اگر سر سوزنی آن را درک کنیم، همه چیز برایمان در مقابلش بی رنگ می شود.

یادی از شهید مطهری

در مصاحبه ای که از علامه طباطبایی درباره شهید مطهری به جا مانده است، آمده: شاید گفتن این تعبیر درست نباشد، وقتی ایشان به کلاس درس می آمد، حالت رقص به من دست می داد. چون می دیدم که هر چه می گویم، هدر نمی رود.

ببینید! علامه طباطبایی که می داند وظیفه عالم، رساندن حقیقت به گوش مردم است ولو کسی گوش ندهد، وقتی می بیند بذر حقیقت به ثمر می نشیند، چقدر خوشحال است. چون او قدر حقیقت را می داند. و نفهمیدن مخاطب، عجب زجر عظیمی است. خدا رحمت کند شهید مطهری را. ایشان در قبل انقلاب یک تنه در مقابل همه شبهات از حریم اسلام، پاسبانی کرد. قبل شهادتشان، در خواب می بینند که رسول خدا لب های ایشان را بوسید. چون لب را بوسیدن به غیر همسر و فرزند، حرام است، رسول خد ابا این کار فهمانده بودند که تو فرزند مایی. در یادنامه شهید مطهری، علامه طهرانی نوشتند که اگر همه این آثار ایشان فقط منجر شود که فردی در کوره راهی هدایت شود، باز هم هدر نرفته است. ببینید ارزش حقیقت تا چه اندازه است.

ما الحقیقه؟

کمیل شبی از حضرت امیر وقتی خصوصی گرفت و پرسید که حقیقت چیست؟ ایشان فرمودند تو را چه به حقیقت؟ او با دلی شکسته پرسید: آیا من ازاصحاب سرّ تو نیستم؟ سؤال اینجاست ایشان که در نهایت جواب او را دادند چرا از اول چنین برخورد کردند؟ رازش این بود که می خواستند او را بشکنند تا قابلیت در یافت حقیقت را داشته باشد. حالا با حالتی فقیرانه می پرسد: آیا من از اصحاب سرّ شما نیستم؟ حضرت در ابتدا جواب ندادند و او دوباره شکسته تر گفت: آیا مثل تویی فقیری را نا امید می کند؟ و اینجاست که حضرت لب می گشایند و توضیح می دهند و او باز می گوید بیشتر! دو باره می فرمایند و او طلب بیشتر می کند تا در نهایت حضرت چراغ را خاموش می کنند و می فرمایند که صبح دمید. گویی با این کار به جای سخن گفتن به صبح اشاره می کنند و حقیقت را به او القاء می نمایند.

بله در این عالم خبر هایی ست و همه می توانیم از آنها باخبر شویم.

در ماجرایی دیگر ابوبصیر که نابینا بود و از اصحاب خاص امام ششم بود از حضرت پرسید: آیا مردم در روز قیامت خدا را می بینند؟ امام فرمودند که قبل قیامت هم می بینند و در او تصرّف می کنند و می فرمایند: الآن نمی بینی؟ می گوید: آری، آیا اجازه دارم به کسی بگویم؟ که می فرمایند: نه!

حضرت امیر می فرمایند: من پاسبان حریم دلم هستم تا غیر خدا وارد آن نشود. این یعنی خویشتن داری در حد اعلای آن.

هدف چهارم؛ خروج از انفعال

از خیلی ها که می پرسی چرا فلان کار را کردی می گویند چون شرایط چنین و چنان بود. این حرف یعنی من منفعلم و دیگران باید خوب باشند تا من هم خوب باشم. محاسبه آدمی را از انفعال بیرون می آورد. نباید فراموش کنیم که انبیا در بدترین محیط ها بودند. تصور کنید که تا سال 8 هجری مرد و زن بصورت عریان دور خانه خدا که مملو از بت بود طواف می کردند که با فتح مکه این شرایط عوض شد.

هدف نهایی محاسبه: هدایت و وصول به حقیقت

هر ه بخواهد به حقیقت برسد باید کار کند. ما هیچکدام از همسایه حضرت امیر کم نداریم. مشکل دوری های فیزیکی دنیا، بی خبری است که این در امامان ما راه ندارد. از طرفی از بخل در هدایت هم منزّهند. پس ما بسیار سرمان شلوغ است و وقت نداریم به سراغ امام زمان برویم. گویا ما از ایشان گرفتار تریم. همه چیز مهیاست و فقط منتظر ما هستند. خدا انشاء الله بصیرت بدهد.

 والحمد لله ربّ العالمین

حاشیه اسلیمی

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین نخاولی

در جلسه ی سیر و سلوک قرآنی مورخ 21 اسفند 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 13 مگابایت


در این زمینه بخوانید:

- سیر و سلوک قرآنی | در قیامت از چه می پرسند؟

- سیر و سلوک قرآنی | قیامت؛ تجلی خدا با اسم "الباطن"

- سیر و سلوک قرآنی | محاسبه؛ عزم برای بیدار ماندن

طراحی سرنوشت | جلسه شانزدهم

پنجشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۳، ۰۶:۲۸ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 20 فروردین 1393
حکایت عُمرِ ما، حکایت همین بیست روز تعطیلات سال جدید است .

یک بار برای وقت تان برنامه ریزی کنید و بعد ببینید چقدر به برنامه ای که از قبل ریخته اید عمل کرده اید . مثلا می خواستم در این بیست روز تعطیل این چند کار را انجام دهم . چند درصد رسیدم ؟ همان می شود درصد موفقیت شما در برنامه ریزی .

اگر درصد موفقیت کم است نشان می دهد که باید تغییراتی را اعمال کنیم .

الآن این (تعطیلات ) نمونه خوبی برای کارما  است .ببینیم نمره قبولی ما چند است ؟

 اگر خیلی خوب بود ، الحمدلله .

اگر آن  طوری که می خواستیم نبود  باید ببینیم منشا آن کجاست ؟

گاهی اوقات منشاها ، منشا علمی است وگاهی اوقات منشاها،  منشا روحی است .در هر صورت این منشاها همه اش درونی است .ما در هر جایی به دنبال هر چه می گردیم ، به دنبال متهم بیرونی ( شلوغ بود ،نشد ) نباشیم .

استاد ما در فهم قرآن مانند ریاضی بودند .می فرمودند بیشتر چیزهایی که بدست آوردم در اتوبوس و توی راه بوده .

اما ما در اتوبوس به بیرون ( مغازه ها، آدم ها و ... )  توجه داریم .اگر هم بخواهیم به فضای درونی خودمان فکر کنیم ، به چی فکر می کنیم ؟یعنی چه فکر کنیم ؟

مثلا بگوییم ابتدا به ساکن می خواهم نیم ساعت فکر کنم . یکی از کار های واجب بر همه ما فکر کردن است . یعنی در شبانه روز وقتی برای فکر کردن باید بگذاریم .حالا این سوال مطرح می شود ، به چه فکر کنیم ؟ چطوری فکر کنیم ؟ چقدر فکر کنیم ؟

شما دو سرمایه همیشه همراهتان است که هیچ موقع تمام نمی شود :

1-      عقل

2-      قلب

که هر دو منشا ادراک هستند و همیشه همراه ما هستند به شرط اینکه فعالش کنیم .بعد به فضای بیرون و شلوغی توجهی نداریم .

ما موقع فکر کردن وارد خیالات می شویم . اینکه فلانی به من بدی کرد یا فلانی چرا با من اینگونه حرف زد ؟ کاش توی صورت فلانی می زدم . ویا اینکه در حسرت ها و خیالبافی ها هستیم . مثلا ای کاش آیت الله بهجت بودم ، و از افراد دستگیری می کردم. یعنی هر کس در خیالات خودش است .

ای کاش مامانم اینطوری می شد . فلانی مریضی اش خوب می شد .

یا حسرتهای گذشته است و یا خیالبافی و توهم . باید اینها را اصلاح کنیم .چرا که اگر اصلاح نکنیم در زندگی آسیب می بینیم .

کسی که عادت نکرده خیالات خودش را کنترل کند ، در زندگی اش آسیب می بیند .

یکی از کارهای ابتدایی قوه خیال اینست که تفکر سریع است .فکر نیست .شبه فکر است . زیرا در فکر ما مقدماتی را روی هم سوار می کنیم و بعد به یک نتیجه ای که نداشتیم می رسیم .

مثلا می گوییم : از قبل می دانیم پیامبران معصوم هستند و می دانیم حضرت یونس و آدم پیامبر هستند .معصوم هستند یعنی نه خطا می کنند ، نه گناه می کنند و نه اشتباه می کنند .و این را می دانیم در جریان حضرت آدم و درخت ممنوعه مثلا حضرت از میوه آن درخت خورده . پس اینها چطور با هم جمع می شوند ؟

 در اینجا فکر فعال می شود . تا به یک راه حلی دست پیدا کند . با استفاده از مقدمات و فعالیت به نتیجه می رسد .

اما خیال ، با اندک تشابهی به نتیجه می رسد . یعنی از یک مقدمه ای به روی مقدمه دیگر می پرد .مثلا موقع نماز می بیند روی فرش یک لکه است . خیالات می آید .اینکه فرش را چطوری بشوریم ؟ باید بدهیم فرش شویی . ولی گران شده . اصلا این روحانی چه کار میکنه ؟ این کلید تدبیری که نشان داده همه را سر کار گذاشته .احمدی نژاد هم همینطوری بود .خیال همه جا می رود . درست یا غلط .

بعد می بینیم در یک نماز بیش از 200-300 خیال می آید ماندگاری آن هم 2-3 ثانیه بیشتر نیست بعد اگر نماز ما 5 دقیقه طول بکشد ، 20 فکر در یک دقیقه اش می شود .

قوه خیال یعنی تفکر هرز .از مقدمات ، با چینش منطقی به نتیجه نمی رسد . از یک مقدمه به نتیجه ای می رسد .قوه خیال بستگی دارد به اینکه ذهن من درگیر چه چیزی باشد .و لذا اگر کنترل نشود چه اتفاقی می افتد ؟ در زندگی وقتی خانم یا آقایی می بیند همسرش داخل اتاق می رود با خودش می گوید او الآن با کیست؟ چه کار می کند؟ و ...

هر بلا و مشکلی که ما داریم ازعدم تعقل و فعال شدن رقبای تعقل است .

تعطیلات تان را محاسبه کنید و اگر دیدید آنطور که می خواستید نبوده منشاهای آن را پیدا کنید .

برنامه ریزی تان درست نبوده . فشار مضاعف داشتین . یا کم اراده ایم یا در محیط ها نمی توانیم مقاومت کنیم . علت ها را لیست کنید . والا بقیه عمر هم همینطور می رود و تضمینی وجود ندارد که معجزه ای برای بقیه عمر ما رخ دهد و این تعطیلات یک نمونه ای از گل عمر شما بود .جوانی ،تعطیلی ،سلامت همه با هم جمع بود .

سوال : وقی که قرآن می خوانم  و اینهمه آیات عذاب را می خوانم دیگر حسی برای قرآن خواندن ندارم یعنی آن حالت لطافتی که فکر می کردم که داشته باشد ندارم و دیگر رغبت نمی کنم که قرآن بخوانم ؟

پاسخ حضار:

 آیات رحمت را ببیند .

آیات رحمت  و بخشش خیلی بیشتر از آیات عذاب است وکلی هم هست در حالیکه آیات عذاب به گروه خاصی برمی گردد

باید وقتی این نوع آیات خوانده می شود فرد احساس شکنندگی کند.

آیات رحمت وعده خداست و آیات عذاب وعید

همراهی با این آیات به نوعی تذکر برایش محسوب می شود.

استاد:

برای قرائت قرآن یک سری کارهاست که  علاوه بر موارد لازم باید صورت بگیرد تا در قلب تغییراتی ایجاد شود و قرائت قرآن را ارتقا می دهد :

                     ·متشابهات را متشابه بدانیم .

مثلا : « فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ» ( وقتی ما را عصبانی کردند ما هم از آنان انتقام گرفتیم )

این یعنی یک کسی عصبانی اش کرده و او هم می خواهد پوستش را بکند ، یا حالش را بگیرد؟!اینطوری است؟!

در اینجا چه کسی دارد صحبت می کند؟ کسی که احساسات انسانی ندارد . نه خدا خوشحال می شود و نه ناراحت .نه اندوهگین می شود و نه خوشحال .

پس باید این را چگونه ترجمه کنیم ؟ باید طوری متوجه بشویم که واقعش هست .

مثلا در قرآن آمده که فرد بهشتی می گید بیایید نامه عمل مرا ببینید . در آنجا باید متناسب با خودش فهمیده شود .نامه اعمال مرا ببینید یعنی یک کاغذ به او می دهند ؟! و خیلی آیات دیگر...

آیات متشابه در قرآن یعنی ظاهرش مقصود گوینده نیست ( منظور همان ظاهر اولیه اش ) ولی اگر همان را خوب بشکافیم همان منظور است .مثلا : وجوه یومئذ ناظره .الی ربها ناظره . ( یک چهره هایی دارند به خدا نگاه می کنند ) مگر خدا جسم است ؟

 نگاه کردن لازمه اش اینست که نور باشد .اگر شما اینجا باشید ولی ظلمت محض باشد ، آیا چیزی می بینید ؟ حتی خودتان را هم نمی بینید . چون لازمه اش اینست که نوری باشد که بتابد به شئ و بعد برگردد به چشم و بعد ببینید .و بعد آن شئ هم باید مادی باشد آن هم نه هر مادی چون هوا لمس می شود ولی دیده نمی شود .وهمچنین آن شئ مادی متراکم ( در اصطلاح فلاسفه  قدیم شئ کثیف باشد یعنی سلولهایش متراکم باشد ) باشد.

مگر خدا جسم  غلیظ متراکم است ؟!

پس باید آیات متشابه را متوجه باشیم که به معنای عصبانی شدن و ... نیست و اگر دقت نکنیم این همینطور وارد ذهن می شود بعد می بینیم این چه خدایی شد ؟

در بحث تشخیص های اولیه گفته شد که در ذهن یک چیزهایی می آید . این تشخیص ها ، چون تشخیص های خود آدم است ( البته گاهی تشخیص خودمان هم نیست ، القا است ) انسان به آن اعتماد می کند و فکر می کند همان است .خصوصا اینکه فرد بتواند برایش دلیل بیاورد ، به طور حتم و قطع روی آن می ایستد .

مثال : فرض کنید رفتید خونه و پدر و مادرتان در اتاق با صدای بلند صحبت می کنند و می گویند از هم جدا شویم ، دیگر تحمل ندارم .ما از این صحنه چه برداشتی می کنیم ؟اینکه با هم دعوا دارند .دعوایشان هم جدی است . اما فردا که می روید خونه متوجه می شوید دعوایشان ساختگی بوده ومی خواستند ببینند بچه ها چقدر به اینها وابسته هستند .

شاهد دعوا ==»  اختلاف منجر به جدایی دارند

    دعوای زرگری (میزان وابستگی )==» اختلاف ندارند

این نتیجه گیری قطعا غلط است .

احتمالات:

شاید دعوای دیروزشان زرگری بوده و می خواستند میزان وابستگی بچه ها را بسنجند و چون واقعا می خواهند از هم جدا شوند ، از بچه ها تست گرفتند تا ببینند ارزش دارد از هم جدا شوند یا نه ؟

اینکه فهمیدیم دعوایشان زرگری است به ما می رساند که اگر اختلاف دارند این دلیل اختلافشان نیست .

اگر مقدمه خراب شود ، دلالت خراب می شود نه اصل قضیه .یعنی حالا در نقطه« نمی دانیم »هستیم .یعنی نمی دانیم اینها باهم خوب هستند یا اختلاف دارند . این دلیلی که تا دیروز به آن معتقد بودیم حالا نیست اما این نیست به معنای اینکه آن طرفش نیست که نیست .

چند وقت پیش یک نفر برای مشاوره آمده بود و می گفت من در وجود خدا شک کردم .داستان از این قرار است که فردی کتابی بنام توهم خدا نوشته و خیلی هم با وی مصاحبه شده و بر رویش مانور می دهند.

او می گوید :

نظریه خلقت هوشمند غلط است==» خدا نیست (توهم خدا)

خلقت کور ( تصادفی ) نیست==» خالقی دارد ==» خدا هست

( اینکه می گوید خلقت هوشمند غلط است خودش مغالطه است .)

البته نظریه دوم اثبات خالق بودن خدا را نمی کند ولی ما فرض را بر این می گذاریم.

این فرد در نظریه دوم (خلقت تصادفی) نتیجه می گیرد که خدا توهم است و کتابی به نام توهم خدا می نویسد  در صورتی که اگر منصف می بود باید می گفت این دلیل برای اثبات خدا کفایت نمی کند .

حالا باید گفت خدا هست یا نه ؟! می گوییم نمی دانیم چون هیچ دلیلی نداریم که خدا را انکار کنیم .

برهان نظم می گوید :

عالم منظم است + هر نظمی ناظمی دارد ==» عالم ناظمی دارد ( خدا)

مثلا شما یک کیسه دارین که داخلش 10 عدد توپ است که بر روی هر یک شماره ای از 1-10   نوشته شده . یک نظم اینست که از 1 تا 10 بیاید ، یک نظم اینست که اول زوج ها بیاید و یک نظم اینست که اول فردها بیاید و... و یک حالت هم اینست که هیچ نظمی نباشد .

اینکه اول 1 بیاید و بعد 2 و... تا 10 احتمالش چقدر است ؟ 1 روی 10 فاکتوریل

حالتی که زوج ها اول بیاید چقدر است ؟1 روی 10 فاکتوریل

بدترین حالت هم همین احتمال برایش می آید . یعنی اولا ترجیحی بین بهترین حالت و بدترین حالت وجود ندارد .

ثانیا چه کسی گفته در این عالم نظم وجود دارد؟مگر شما عالم دیگری را دیده اید که دارید مقایسه می کنید؟

ثالثا حالا فرض کنیم منظم است باز احتمال صفر وجود ندارد

در آن نظریه فرد نتیجه می گیرد خدا وجود ندارد . اگر می گوییم اینجا جنی وجود ندارد باید دلیل بیاوریم . اگر 500 سال پیش بودیم و می گفت من می توانم با 2-3 تن آهن بروم آسمان .می گفتند این فرد دیوانه شده .

اینکه عقل این قدرت را ندارد باید دلیل بیاورد . هم هست نیاز به اثبات دارد و هم نیست . چون نیست یک ادعاست .یعنی من احاطه دارم ،همه جا را دیدم ،همه احتمالات را بررسی کردم لذا این احتمال جایی برای موجودیت ندارد .

ذهن غیر منطقی معمولا اینگونه عمل می کند می گوید دعوایشان ساختگی بود پس اینها با هم خوب هستند. چه کسی گفته اینها با هم خوب هستند؟برای با هم خوب بودن باید دلیل بیاوریم .باید گفت: نمی دانیم . چون رد کردن و اثبات کردن بدون دلیل نمی شود .اگر دلیل خراب شد یعنی این دلیل دلالت بر این نتیجه ندارد و بیش از این چیزی نمی گوید .

پس  در مورد قرآن خواندن متشابهات را در نظر بگیریم و این احتمال را بدهیم که برداشتی که شما کردید ممکن است اشتباه باشد و لو اینکه شما دلیلی هم دارید .

یک نفر آمد و گفت من از قرآن چند تا تناقض درآوردم (انسان فهیمی بود ) به نظر پیش امام حسن عسگری (علیه السلام) آمد .آقا فرمودند تو مطمئنی آنچه فهمیدی مراد گوینده بوده .احتمال اینکه چیز دیگری باشد ، نیست؟کمی فکر کرد گفت :چرا احتمال دارد .

سوال : چرا در قرآن متشابهات وجود دارد ؟

فرض کنید ما جنین هایی در شکم مادرانمان هستیم .با این تفاوت که عقل و شعور داریم . که قرار است به این دنیا بیاییم . در آنجا وضعیت ما چگونه است ؟ تاریک است و خون می خوریم و...

بعد می گویند از اینجا می خواهی بروی به جایی که خیلی جالب است . چه خوراکی های خوشمزه ای .ولی برای جنینی که هیچ تصویری از بیرون ندارد بگویند می خواهی بروی یک جای عالی .چه  چیزی به ما بگویند که متوجه بشویم وخوشمان بیاید ؟مثلا بگویند یک خون های شفاف و خوبی دارد؟! اگر بگویند در آن عالم موز دارد، می گوییم موز چیه ؟موز همان مقدار برای بچه قابل فهم است که زوم برای شما .می گویند در بهشت زوم می خورید . زوم چیه ؟ هیچ تصویری نداریم .

یا مثلا به یک بچه 4 ساله بگویند لذتی است به نام ریاست . او چه می فهمد ؟ یا موفقیت چیست ؟

یا وقتی به همراه پدر و مادر به روضه می روند و آنها گریه می کنند بچه ها اعصابشان خورد می شود و می گویند گریه نکن .حالا اگر بخواهیم گریه خودمان را برایش توجیه کنیم چه می گوییم ؟می گوییم من ناراحت نیستم ، خیلی هم خوشحالم و دارم لذت می برم مثل شکلاتی که تو می خوری و لذت می بری . حالا واقعا گریه کردن شما شکلات است ؟

حقایقی است که چون الفاظ بر مدار احتیاجات وضع می شوند (قبل از اینترنت چیزی به نام دانلود وجود نداشت یا موس یا خود رایانه نداشتیم و یا کو پن قبل از انقلاب نداشتیم  و ... )

نمودار معلومات

آنچه نمی دانیم که نمی دانیم هزاربرابر این قسمت است، اما نمی توان در این جا نمایش داد.

برای دو قسمتی که می دانیم لفظ وضع شده ولی برا ی قسمتی که نمی دانیم لفظی نداریم .چون ذهن ما گَزیده نشده که بخواهیم لفظی داشته باشیم .حالا می خواهد چیزهایی را بگوید که اصلا ذهن ما متوجه آن در زندگی روزمره نیست .بنابراین یا باید برایش لفظ فرض کند مثل زوم که بی معنا می شود یا از الفاظی که ما داریم استفاده کند تا ما را به حقیقت نزدیک کند

تفاوت ما با قرآن اینست که ما می گوییم مثلا : به یک بچه 2 ساله بگویی ریاست مثل عسل می ماند .یا لذت جنسی مثل عسل می ماند . او می گوید عسل چیست ؟ یا لذت جنسی چیست ؟ اما چون قوه اش فعال نیست  درکی از آن ندارد .حالا می خواهد حقایقی از یک عوالم دیگر بگوید آنجا چقدر فرق دارد .

شکم مادر برای همین عالم است ، به دنیا هم آمد مال همین عالم است .فاصله زیادی بین این دو ندارد . حالا اگر بخواهد حقایقی از یک عالم دیگر بگوید !

لذا تفاوت شما و قرآن اینست که شما هر چه این شکلات و عسل را بشکافید از داخلش چیزی به نام ریاست درنمی آید ( با دقت عقلی ) اما اگر کسی آیات متشابه  قرآن را  تحلیل عقلی کند می تواند نزدیک کند مثل اینکه در قرآن آمده که قیامت مثل یک چشم بر هم زدن است ولی ما که چشم بر هم گذاشتیم چرا نیامد ؟

الحمدلله رب العالمین

 حاشیه اسلیمی

سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت

مورخ 20 فروردین 1393

دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت