خواطر و اوهام :: گفتمان برتر

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

امروز ما در یک چالش عظیم قرار داریم با مراکز قدرتى که فکر آنها این است که اگر این نظام کارآمدى خود را به‌طور کامل اثبات کند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ کمااین‌که همین الان هم آنهامى‌بینند در مقابل نظام جمهورى اسلامى کم‌کارى کرده‌اند که نظام ما توانسته به پیشرفتهایى که دوستان اشاره کردند، نایل آید.گفتمان عدالت، یک گفتمان اساسى است و همه چیز ماست. منهاى آن،جمهورى اسلامى هیچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ باید آن را داشته باشیم.
در دهه‌ی چهارم انقلاب، گفتمان اصلیِ، پیشرفت و عدالت است؛ پیشرفت در همه‌ی ابعاد علمی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی، و عدالت همه‌جانبه در توزیع فرصتها و امکانات مادی و معنوی.گفتمان یعنى یک مفهوم و یک معرفت همه‌گیر بشود در برهه‌اى از زمان در یک جامعه. آنوقت، این میشودگفتمان جامعه.این گفتمان را باید همه‌گیر کنید؛ به‌گونه‌یى که هر جریانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر کار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند که تسلیم این گفتمان شود؛ یعنى براى عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگیرد؛ این را شما باید نگه دارید و حفظ کنید.لازمه‌ی تحقق الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت و رسوخ آن در میان نخبگان، گفتمان‌سازی آن در جامعه است. این گفتمان سازى براى چیست؟ براى این است که اندیشه‌ى دینى، معرفت دینى در مخاطبان، در مردم، رشد پیدا کند. اندیشه‌ى دینى که رشد پیدا کرد، وقتى همراه با احساس مسئولیت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مى‌آورد و همان چیزى میشود که پیغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحیح، معرفت صحیح...
(آیت الله العظمی امام خامنه ای روحی له الفداء)
***
صفحه اختصاصی سایت گفتمان برتر در نرم افزار تلگرام
https://telegram.me/goftemanbartar
شناسه کاربری صفحه:
@goftemanbartar
شناسه کاربری مدیرسایت:
@gofteman

پیوندهای روزانه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خواطر و اوهام» ثبت شده است

طراحی سرنوشت | جلسه دوازدهم

سه شنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۲، ۰۶:۳۴ ب.ظ

وبسایت گفتمان برتر


خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 30 بهمن ماه 1392

زندگی بدون ارزش گذاری و هدف گذاری ، ارزش ندارد .

گاهی وقت ها لذت و رنج ها باعث می شود زندگی ما رنگ بگیرد .در حالیکه لذت و رنج مساوی است یا اینکه آیا آن کاری که انجام می دهیم خوشایند هست یا نه ؟

انجام کار خوشایند یکی از رهزن های جدی برای ارزش گذاری به زندگی است .

فردی که می گوید من از زندگی ام احساس رضایت می کنم ، خیلی خوشحالم و همین نشان می دهد که زندگی ام خوب است .این از بزرگترین مغالطه هایی است که می شود انجام داد .فردی ممکن است از خودش راضی نباشد و به درجات بالاتر از او موفق تر باشد .

واقعیت را فقط با ید با واقعیت سنجید نه با حالات.ما گاهی واقعیت را با حالات خود می سنجیم .

مثلا دلم شور می زند پس حتما اتفاق بدی می افتد. ترس یک حالت است که ما از آن حدس یک واقعیت را نتیجه می گیریم .یا مثلا رفتم اینجا سنگین بودم ، پس حتما جای خوبی نبود.

البته اگر قلبی صاف و بدون حمله قوه خیال و وهم وشهوت و غضب باشد اینها درجاتی از واقع نمایی را برای او دارد و  الا نه . چقدر آسیبها برای همین موضوع در زندگی ها وجود دارد و باعث آتش گرفتن زندگی ها می شود. مثلا می گوییم یک حسی از فلانی دارم ، از پدرم ،از مادرم ،از دوستم ،که آن حس باعث می شود ما از قبل قضاوتی انجام دهیم.

یکی از این حالات ، حالت منتظر انتقاد بودن است.مثلا خانمی که نامنظم است و شوهرش چند بار به او انتقاد کرده وتذکر داده که چرا از وقتت درست استفاده نمی کنی . کافیست  چند بار تکرار شود و همین باعث می شود یک تصویری در ذهن خانم شکل بگیرد، و یک روز که اتفاقا هیچ کاری هم نکرده وو   قت گذرانده ، وقتی شوهرش به منزل می آید واز حال خانمش سوال می کند  و اینکه از صبح چه کار کرده ای ؟ و شوهرهم فقط حرف های روزمره را زده (اما چون خانم حالت منتظر دارد )، خانم با قضاوت نادرست به او پرخاش می کند و می گوید تو چه کار داری که من از صبح چه کار کرده ام؟ و بعد شوهر هم عصبانی می شود و پرخاش می کند و همین طور دعوا بالا می گیرد .

اینها اذهانی است که حس  درونشان بر آنان غلبه پیدا کرده.( یعنی چون او اینطوری گفت پس حتما منظورش این بوده) .

گاهی حالت درونی از یک واقعت بیرونی ناشی شده اما به شرط اینکه واقیت را درست دریافت کرده باشد .

«اللهم ارزقنی التجافی عن دارالغرور » یکی از دعاهای شب قدر است ( شب 27 هم احتمال شب قدربودن دارد اما ضعیف تر )

وارد شده که این دعا را زیاد بخوانید.

تجافی یعنی پهلو تهی کردن ( نیم خیز نشتن و آمادگی برای کندن )

یعنی خدایا به من روزی کن که پهلو تهی کنم از دار الغرور( دارالغروریعنی سرای فریبها ) چون پر از فریب است .خطای باصره ،خطای شامه و ...

در این دعا ما از خدا می خواهیم  با اینکه در دنیا هستیم آسیب و عوارض دنیا ما را نگیرد و فریب هایش مرا فریب ندهد .

رفتارهای ما به گونه ای شکل گرفته که اگر چیزی دروغ باشد رفتار ما هم همانطور شکل گرفته و اگر صادق باشد باز همانطور شکل گرفته.

حالا ما از صبح تا شب رفتارها، کارها، حرف ها ،خورد و خوراک هایمان را که زیر نظر بگیریم ببینیم چند تا بر روی واقعت سوار شده .

 تمام فست فودها بر روی دو تا فریب سوار شده .یک فریب نفس و یک فریب بیرون .

یا فردی که سیگاری است و او را منع می کنند می گوید من اینطوری راحت تر هستم و حس خوبی دارم. یکی هم با مواد مخدر یکی با نوشابه و...حس خوبی پیدا می کند.

ادامه دعا « والانابة اِلی دار الخلود » رجوع و بازگشت به سرایی ماندگار (قیامت) اما این به معنای اینکه خدایا مرگ را روزی من کن، نیست بلکه یعنی زندگی ام در همین دنیا زندگی پایدار باشد.

« والاستعداد للموت  قبل حلول الموت »  استعداد پیدا کردن برای مرگ قبل از اینکه دیر شود.

کسی که تفکرش فریب نخورد همیشه آماده مرگ است .

حرّ فقط در چند ثانیه فکر کرد و یک ثانیه  تصمیم گرفت پس انسان می تواند در یک ثانیه یک فاصله منهای بی نهایت تا مثبت بی نهایت را طی کند .

هدف ما زندگی آگاهانه و برهانی است . زندگی ای که برایش دلیل داشته باشیم هم برای خود و هم برای خدا .زندگی نرمال یعنی اگر قرارباشد هفته دیگر بمیریم همان کارهای کنونی مان را انجام دهیم .

خلاصه تمام دعوت انبیا این بود که به خاطر خدا یک قدم جلو بیائید.

ازمرحوم علامه طباطبایی(رض) پرسیدند که قرآن را در یک کلمه خلاصه کنید . فرمودند : تعال (به معنی اینکه بیا بالا) که خداوند این را در معنای ملکوتی به کار برد و انسانی اش کرد. یعنی در جا نزن، عقب گرد نکن، پائین نرو و به خاطر خدا بیا بالا .

اگر کسی اینگونه زندگی کرد یک وجود آسمانی است که در زمین زندگی می کند چون رفته بالا و دیگر هیچ چیزی تکانش نمی دهد.

کسی که در زندگی اش رنج بکشد و قصه بخورد به جهنم می رود چون هر کسی که در این عالم خوش است در آنجا هم خوش است .

« کما یعیشون تموتون و کما تموتون تبعثون» همانطوری که زندگی می کنید می میرید .و همانطور که می میرید برانگیخته می شوید .

 این به معنای خوشی حیوانی نیست بلکه انسانی است . برای حضرت یوسف در زندان یا در ته چاه یا زمان وزارتش همه یکسان بود و برایش فرقی نداشت .

پیامبر (ص ) فرمودند : معراج من به آسمان بود و معراج برادرم یونس در شکم ماهی .

اینها غصه و ناراحتی دارند اما غصه و ناراحتی شان آسمانی است که اگر از آنها بگیرند ناراحت می شوند .

انسان های طبیعی ، غیر طبیعی اند . چون خداوند همه ما را برای رفتن به فرا طبیعت  و ملکوت خلق کرده است . و انسان های نرمال ، غیر طبیعی اند .

کسی که در این دنیا فهم همه عوامل را با هم پیدا کرده به گونه ای نیست که با غصه خوردن دق کند.

بستگی به نگاه ما دارد . ما پول می دهیم تا به ما آمپول بزنند . چون بعدش را می بینیم .

همه غصه هایی که ما می خوریم از خودمان است نه از حوادث .چون همه چیز در درون ماست وهیچ چیز از ما بیرون نیست .

ما برای زندگی یک سری دانستنیها نیاز داریم. فضای کنونی، فضای فریب و مجاز است و مهمترین چیزی که ما به آن احتیاج داریم واقعیت است و مهمترین مهارت زندگی مهارت واقع یابی است، اینکه حقیقت چیست؟

فضای جهان امروز با جهان دیروز خیلی فرقی نکرده. فضای حاکم بر یونان دیروز ، فضای مغالطه  ( غلبه بر خصم ) رایج بود و آن به خاطر اینست که افراد می خواهند بر هم سوار شوند .فضا فضای شکاکیت وبعد  انکار واقعیت بود .و لذا کسانیکه می توانستند خوب بپیچانند ( در مجلس ، برای آرا و ... ) غلبه می کردند .بخاطر همین دو فن خطابه و مغالطه  ( به اشتباه انداختن دیگران ) رشد پیدا کرد .

آنچه ما فکر می کنیم خلق و خوی  ، رفتار و عمل ما را می سازد چون ما در خلا نیستیم و جهات شخصیتی ما به هم مرتبط است .

فضای کنونی ما مانند یونان قدیم است .بحث شکاکیت و نسبی گرایی حتی در بدیهیات .( مثلا جمع نقیضین تا به حال محال بوده ولی از حالا نه )

علت حرکت فضای کنونی به سمت چند کانونی و یا بی کانونی  اینست که امروز کپی شده دیروز است مشرکان زمان پیامبر همان حرفهای زمان حضرت موسی و نوح و... را می زدند .

وقتی نفس به سمت طغیان حرکت کند یک طور عمل می کند و وقتی به سمت عدم طغیان حرکت کند طور دیگری عمل می کند .

تشابه قلوب ،تشابه رفتارها را می آورد .

چرا واقعیت محض و مطلق انکار می شود ؟

چون اگر  یک واقعیت پذیرفته شود عقل بقیه بناها را بر روی آن سوار می کند .

اگر سنگ بنای عمل که شناخت است زده شود ، انکار واقعیت بوجود می آید .این باعث می شود که فرد عمر شصت ساله را در سراب بگذراند.

یکی از پایه های شکاکیت  ناشی از نشستن فیزیک به جای فلسفه است .و چیزی که جای خودش را نداشت مدام تعمیم پیدا کرد.

اگر بگوییم همه چیز مجازی است و همان را هم ادامه دهیم دیگر هیچ قانون قطعی ای شکل نمی گیرد .

ما یک سری بدیهیات داریم .

قطعیت یعنی اینقدر روشن است که اگر مفهوم است نیاز به تعریف واگر گذاره است نیاز به اثبات ندارد

اما برخی از بدیهیات اصلا قابل اثبات نیستند چون اولین چیزی است که  ذهن ادراک می کند (حتی در ذهن حیوان یا گیاه . حیوان غذا را می بیند و به سمت ان حرکت می کند)

بدیهی ترین و روشن ترین شی ء ( از لحاظ تحقق) ، خود واقعیت است و در مقام فهم بدیهی ترین و روشن ترین مفهوم است . منتها هیچ مفهومی قبلش نیست که با آن مفهوم توضیحش دهد .

اگر کسی بخواهد واقعیت را انکار، اثبات و یا شک کند غیر ممکن است .چون چیزی ثابت تر، قوی تر ،  متقن ترو موجودتر نیست که بخواهد این را اثبات کند . اصلا خود ما بخشی از مراتب این واقعیت هستیم

حالا اگر کسی بخواهد انکار کند :

اولا انکارش مساوی با اثباتش است یعنی اینقدر قوی است که منکر اثباتش می کند .کسی که می گوید واقعیتی نیست یعنی هزاران واقعیت را پذیرفته .

ثانیا اگر انکار می کند و می گوید واقعیت واقعیتی نیست آیا حرفش واقعیت دارد یا ندارد . اگر بگوید واقعیت ندارد پس دروغ گفته و اگر بگوید واقعیت دارد پس خودش یک واقعیت را اثبات کرده . انکارش اثباتش را بوجود می آورد .

ثالثا اگر بگوید در واقعیت شک دارم آیا این شک واقعیت دارد یا نه اگر وجود دارد پس یک واقعیت است و اگر بگوید شکم غیر واقعی است پس اصلا شک نکرده .

از اینجا سنگ بنای اولیه زندگی شکل می گیرد .

از اینجا سوفیست ها چند دسته شدند :

1-      معتقد بودند هیچ چیزی نیست و همه چیز خواب و خیال است

2-      اگر واقعیتی باشد قابل دستیابی نیست

3-      اگر قابل دست یافتن باشد ، قابل دست یافتن مطمئنی نیست و معلوم نیست درست باشد

4-      اگر هم قابل دستیابی باشد قابل تعلیم نیست یعنی هر کسی واقعیت خودش می شود شخصی

در حال حاضر هم همین مباحث مطرح است .شخصی شدن همان پلورازیم است . کسی که می گوید قابل تعلیم نیست ، پلورالیزم و شخصی است .کسی که می گوید قابل دستیابی نیست ، شکاکیت است .( فقط اسم ها عوض شده )
ما می خواهیم سرنوشت انسانی راطراحی کنیم که برای این کار نیاز به الفبا داریم .الفبای زندگی صحیح  را باید دانست . بعد از آن نیاز به تمرین داریم .

سرنوشت مطلوب = زندگی گوارا

تا زمانی که می گویم زندگی ام بد شده یعنی در بیرون خودمان زندگی می کنیم نه درون خودمان .ما می توانیم بهترین زندگی را در بدترین شرایط داشته باشیم .و الااین شرایط است که سعادت ما را تنظیم می کند نه خودمان . سخت می گذرد اما دارد رشد می کند .منتها در این جا دو حالت وجود دارد :
یک وقتی فرد را مجبور به تحمل شرایط سخت کرده اند اما یک وقت خودش به این سطح از بلوغ رسیده که باید سختی بکشد. (نوع نگاهشان با هم متفاوت است)
ما فقط با خودمان خوشبخت می شویم نه همسر خوب .همه چیز در درون ماست . اگر توانستیم در بدترین شرایط رضایت از زندگی داشته باشیم آنگاه هم در دنیا و هم در آخرت خوشبخت خواهیم بود.

والحمدلله رب العالمین

حاشیه اسلیمی

کارگاه طراحی سرنوشت در دانشگاه فردوسی

جلسه ی دوازدهم مورخ 30 بهمن 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 15 مگابایت


در این زمینه بخوانید:
- معرفی کارگاه طراحی سرنوشت
- طراحی سرنوشت | جلسه یازدهم

سیر و سلوک قرآنی | بررسی عملکرد قوه وهم

جمعه, ۱ آذر ۱۳۹۲، ۰۶:۲۰ ق.ظ

وب سایت گفتمان برتر


بعد از وقفه ای که مراسم دهه ی اول محرم در جلسات سیر و سلوک قرآنی ایجاد کرده بود، 5 شنبه ی این هفته شاهد شروع دوباره ی این جلسات در مسجد المنتظر (عج) بودیم.

در اولین جلسه ی بعد از مراسم دهه ی اول، استاد حجت الاسلام نخاولی در پاسخ به یکی از سؤالات مخاطبین پیرامون قوه ی وهم و ارتباط آن با شیطان، بطور مفصل عملکرد قوه ی وهم و تآثیر آن در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها را توضیح دادند.

خلاصه ی متن این جلسه بدین صورت میباشد:

تناقضات میان عقل و وهم
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 30 آبان ماه 1392

کار عمده قوه وهم

وَهم، کارش ادراک امور غیر مادیِ مرتبط با امور مادی است.  این معنا با یک مثال، اندکی  روشن می شود. در ک حسّی ما از کباب شامل رنگ، طعم و مزه و بوی آن است. حسی را که سازگار با درونمان است، خوشمزه و عکس آن را بد مزه می دانیم. یا مثلا تصوری که از گرگ داریم، در مرتبه حسّ رنگ و شکل و صدا و امور مادی و محسوس دیگر است. اما ما درک دیگری به نام ترسناک بودن گرگ را هم داریم. این ادراک از جنس مادیات نیست بلکه از جنس مفاهیم است. اما از مفاهیمی است که با واسطه امور محسوس و مادی مثل دندان های تیز و خونین او به ما دست می دهد. یا می گوییم فلانی مورد اعتماد است و صداقت دارد صرفا از طریق لبخند او.

کار عمده قوه عاقله

اتاقی را فرض کنیم که همه وسایل آن گوشه ای جمع شده باشد و بخواهیم آنها را سر جایشان بچینیم. اگر یک ربات بدون برنامه متکفّل این کار شود ممکن است فرش را به دیوار آویزان کند و یا قاب عکس را به سقف بزند. اما شما با شناختن جایگاه هر وسیله، آن را سر جایش می چینید. کار عقل چینش درست ذهنیات ما برای رسیدن به معلومات جدید است.

باید دانست که ذهن ما پراز معلومات مختلف است. البته هیچکدام در مغز نیست بلکه مغز فقط آلت و ابزار این کار است. گروهی از معلومات، مفاهیم و تصورات صرف هستند، بدون اینکه حکمی در پی داشته باشند مثل مفهوم ترس یا کتاب ؛ که به اینها اصطلاحا معلومات تصوری می گویند. دسته ای از معلومات هم جمله هایی هستند که درباره یک موضوع، نظر ما را بیان می کنند. مثل اینکه محبت حقیقی امام حسین علیه السلام راه نجات است. به این گروه، معلومات تصدیقی می گویند.

چیدمان اطلاعات در ذهن

اگر این چیدمان را به عقل بسپاریم، او این کار را با نظم استدلالی انجام می دهد و اگر وهم متکفل چیدمان این معلومات و تصمیم گیری بر اساس آنها شود این کار را  تابعیت حس تنظیم می کند. تجزیه و ترکیب اطلاعات با عقل را تفکّرمی گویند و اگر با وهم انجام شود به آن توهّم، اطلاق می کند. نمیتوان این آرایش وهمی را بی نظمی تامّ نامید. در این فضا انتقال ذهن از داده ای به داده ای دیگر با کوچکترین شباهت، صورت می گیرد، مثل تخیلات ذهنی در وقت نماز. به همین دلیل انتقالات وهمی و خیالی بسیار سریع اند. بسیار پیش آمده که فردی به محض دیدن حرکتی از کسی می گوید از او بدم می آید. اما عقل دنبال دلیل و استدلال است. خوبی ها و بدی ها را در کنار هم می بیند، کمیت و کیفیت آنها را می سنجد ودر نهایت تصمیم می گیرد. همین است که فرایند تصمیم گیری عقل همراه با درنگ و تَرَوّی است.

جایگاهِ وهم و عقل

اینچنین نیست که وهم، سرتاسر، شرّ و غیر نافع باشد. علوم جزئی و امور روز مرّه زندگی با قوه وهم حلّ و فصل می شود. حیوانات نیز تمام امورشان را نهایتا با وهم رتق و فتق می کنند. نتیجتا هر چه در علوم جزئی پیشرفت کنیم قوه وهم قوی تر می شود. علوم جزئی شامل فقه و ادبیات و اصول هم می شود. همین است که فرموده اند: اکبرُ حاکمٍ علی النفوسِ الوهمُ. این پیشرفت اگر همپای رشد عقل آدمی بود، می تواند مطلوب باشد وگرنه تنها انتقال از ظلمت به ظلمت است. این را باید بدانیم که عقل، گوهر یکدانه ای است که به هر کسی عطا نمی شود. وهمی که زیرچتر عاقله باشد پسندیده است وگرنه با آن به تناقض می رسد.

چرا تناقض ؟

برای تناقض میان عقل و وهم دلایلی را بر شمرده اند از جمله:

1-      وهم تابع حسّ است. چه بسا افرادی با دیدن چهره یا لباس و امور محسوسی از این دست با قوه وهم به سرعت قضاوت می کند. به دلیل همین تبعیت، وهم بسیاری از امور غیر محسوس را رد می کند( مثلا خیلی ها که وجود خدا را به خاطر دیده نشدن او رد می کنند از این دسته اند.) از طرف دیگر، آنجا که وهم می خواهد امور غیر محسوس را بفهمد آنها را در هیئتی محسوس در می آورد و از این راه، اموری کاذب  رادر امور نامحسوس بوجود می آورد. باید توجه داشت که خود حس، قضاوت نمی کند و تنها اطلاعات را می گیرد و این وهم است که از این داده ها مفهوم و معنایی را انتزاع یا برداشت می کند. از این دست می توان به درک تصویری و محسوس ما از ملائکه و عوالم ملکوتی اشاره کرد که همه اینها از مغالطات وهم است. به طور کلّی تصور ما از امور ماوراء عالم ماده عموما از جانب وهم ساخته می شود.

2-      وَهم، اموری را که اصلا وجود ندارد، ایجاد می کند؛ اموری مثل بخت و اقبال که  هیچ ریشه ای در واقعیت ندارند. مثلا کارمندی حقوقش را 10 روز زودتر می دهند می گوید: عجب شانسی آوردم. شانس در عالم هیچ موجودیتی ندارد ولی وهمِ بدون عقل، حکم به بودن آن می دهد.

3-      وَهم سریع حکم می دهد. اما عقل به هنگام مواجهه با امور احتمال پردازی های فراوان می کند. مثلا وقتی کسی سلا م نمی کند، عقل احتمال می دهد که او ذهنش مشغول است یا شاید مریض باشد و احتمالات دیگر. اما وهم به سرعت سراغ آن احتمالی می رود که تمایل یا نفرت ایجاد می کند.

وهم عامل تمایل و نفرت

تصور کنید که همسر یک فرد به او بگوید: «تو چه آدم احمقی هستی. چرا مسواک نمی زنی؟» از آنجا که به همراه انتقاد یک موج منفی شدید به او حمله می کند، به سرعت یک دیوار دفاعی از نفرت در وجود شخصِ مورد خطاب شکل می گیرد. این ایجاد نفرت با این سرعت، کار قوه واهمه است. در حالیکه اگر با عقلِ از کمند وَهم رهیده  با این حرف روبرو شویم می گوییم: «ببین عزیزم! این نحوه انتقاد درست نیست، اما حرف شما درست است و من سعی می کنم عیبم را اصلاح کنم.»

جملاتی از قبیل: دلم شور می زند، این مکان برایم بدآمد دارد و ... همگی زاییده وهم است. کافی است چنین جملات و حرکات را در یک شبانه روز لیست کنیم، آنگاه خواهیم دید که آن ولیِّ خدا چه حکیمانه می فرمود که وَهم و خیال است که بر زندگی مردم حکومت می کند. وهم همه قوا را به سرعت تحت استخدام خود در می آورد و تصمیم می گیرد و طبق آن عمل می کند. همین است که بعد ازاین اعمال، آدمی زود پشیمان می شود.

بعنوان نکته آخر باید گفت که مباحث عقل و وهم دامنه بسیار گسترده تری دارد. مثلا عقل عملی 5 مرحله دارد و عقل نظری 7 مرحله. وَهم نیز مراتبی دارد که شرحش از این حوصله و مقال خارج است.

الحمد لله ربّ العالمین


***

جلسه ی سیر و سلوک قرآنی با موضوع

"بررسی عملکرد قوه ی وهم"

دریافت فایل صوتی با حجم 6 مگابایت


در این رابطه بخوانید:

- بررسی مفهوم و حقیقت تفسیر قرآن
- ولایت، حقیقت نبوت و امامت