کارگاه طراحی سرنوشت | جلسه ی 36
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 15 بهمن 1393
توجه:
با توجه به برگزاری کارگاه انتخاب آگاهانه در قالب کارگاه های طراحی سرنوشت، تعداد جلسات کارگاه ازدواج به کارگاه طراحی سرنوشت اضافه شده است.
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 15 بهمن 1393
توجه:
با توجه به برگزاری کارگاه انتخاب آگاهانه در قالب کارگاه های طراحی سرنوشت، تعداد جلسات کارگاه ازدواج به کارگاه طراحی سرنوشت اضافه شده است.
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 15مهر 1393
دریافت فایل صوتی با حجم 18 مگابایت
پ.ن:
استاد مکرم حجت الاسلام نخاولی فرمودند سروران برای جلسه آینده طراحی سرنوشت، آیات 3 و 67 سوره مبارکه مائده (آیات مربوط به واقعه غدیر) را از تفسیر نمونه (تألیف آیت الله مکارم شیرازی) مطالعه فرمایند.
لینک تفسیر آیه 3 سوره
مبارکه مائده – تفسیر نمونه
لینک تفسیر آیه 67 سوره مبارکه مائده – تفسیر نمونه
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 31 اردیبهشت 1393
دریافت فایل صوتی با حجم 12 مگابایت
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 17 اردیبهشت 1393
دریافت فایل صوتی با حجم 9 مگابایت
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام و المسلمین نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 10 اردیبهشت 1393
تفاوت شما با شیطان در چیست؟
شیطان که بد شد، گفت من تنها بد نمیشوم بقیه را هم با خودم پایین میکشم. «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»؛[1] هیچکس را نمیگذارم از زیر دستم بیرون برود.
ولی شما که خوب شُدید، چند بار قسم خوردید هیچکس را [حداقل از اطرافیانم] نمیگذارم بد بشود؟ شما که خوب هستید، [آیا] همه را خوب کردید؟
حق نیاز به هیچیک از ما ندارد. حقیقت، حقیقت است و حق، حق است. اگر ما در جریان بهسمت حق حرکت کردیم و حرکت دادیم بهرهمان از حقیقت بیشتر میشود و الّا نه.
مثال: ما بر پیامبر صلوات میفرستیم. این صلوات ما پیامبر را بالا میبرد؟ اگر صلوات نفرستیم، پایین میآیند؟ مثل اینکه بگوییم خورشید صبح طلوع میکند و شب هم غروب میکند، بعد بگوییم خدایا، خورشید فردا غروب نکند. این تأثیری ندارد چون خورشید کار خودش را انجام میدهد.
آیا این صلوات ما تأثیری در مقام پیامبر دارد که اگر نفرستیم مقام ایشان بالا نمیرود؟
فرض کنید همۀ مسلمانان کافر شوند، آن وقت دیگر هیچکس «و ارفع درجته» نمیگوید؛ آیا پیامبر متوقف میشود؟ رشد ایشان متوقف بر ماست؟
آیا این کار ما در نفس پیامبر تأثیرگذار است یا نه؟ محال است که تأثیرگذار باشد؛ چون مادون نمیتواند واسطۀ ارتقاء مافوق خودش بشود.
این از سؤالاتی است که درک خودِ سؤال نیاز به تصور صحیحی از آن دارد. چون در ذهن ما واسطههای دنیایی ایجاد میشود، مثل اینه من به شما بگویم برو پیش استاد و از ا بخواه که نمرۀ مرا که 10 شده، 12 بدهد که نیفتم؛ اصلاً واسطه اینجا بهمعنای دیگری است.
این سؤال برای این مطرح شد که بگوییم ما نباید از تکتک حرفها، کارها و سایر موارد بهراحتی رد شویم. باید رویش دقت کنیم. تفاوت افراد عمیق با افراد سطحی در این است که از کنار حوادث و گزارهها و علوم همینطوری رَد میشوند. از کنار حوادث [عبور میکنند و] فقط در حافظهشان میسپارند و میبینند؛ از کنار علوم هم [عبور میکنند و] فقط الفاظ را حفظ میکنند؛ اما از واقعیت آن که چیست بازمیماند. به همین دلیل اینها بهترین سوژه برای شیطان هستند. بر روی حفرههای ذهنی ضربه میزند؛ این دقیقاً یعنی شبهه.
حق مستقل از افراد است؛ اما اگر کسی در راه حق حرکت کرد و حرکت داد، به میزان آن کاری که کرده، خودش ارتقاء پیدا میکند و خودش به حقیقت واصل میشود.
فرض کنید من توی سرِ یک نفر میزنم، دستِ من فقط منقبض و منبسط شد و سرِ طرف مقابل هم درد گرفت؛ آیا اتفاق خاص دیگری هم افتاد؟ اما یک وقت هم دزدی را میبینم و به سرِ او میزنم؛ در اینجا هم دستم منقبض و منبسط شد. اما چرا یکی خوب بود و دیگری بد بود؟ بهدلیل نیتها و کارها و حسن فعل.
در یک جا قطع کردن دست، جنایت محسوب میشود و در جای دیگر عدالت است. پس منقبض و منبسط شدن دستِ من به حساب نفسِ من نوشته میشود. چون دستِ من از خودش ارادهای ندارد و اینها فقط اعضا و جوارح من هستند و همه جنود و شهود حق هستند. لذا میبینیم در قیامت، علیه ما شهادت میدهند.
شهادت فرعِ بر چیست؟
1. صحنه را ببیند؛
2. فرق جرم و جنایت و خوبی را بفهمد؛
3. از جرم و جنایت و خوبی و عدالت خوشحال یا ناراحت میشود.
پس این ظهور نفس من است. نفس من در شقاوت میخواست یک نفر را اذیت کند و بر سرِ یک نفر زد.همۀ کارهایی که ما انجام میدهیم تجلیات فعل پیامبر است؛ گویی نماز ما دو تا نماز است، دوتا عمل است. مثل اینکه میتوانیم بگوییم دستم نوشت؛ قلم نوشت یا اینکه من نوشتم. میتوانیم بگوییم ما نماز خواندیم و میتوانیم بگوییم پیامبر نماز خواند. صحنۀ خلایقی که مسلمان شدند، الی الأبد تجلیات فعلِ خودِ پیامبر است؛ و الاّ محال است مادون، واسطۀ مافوق خودش بشود. آن درواقع آثار ماتأخر فعلِ خودِ پیامبر است. هر کس هر کاری کرد، خودش را به حقیقت نزدیک کرده و نفس خودش را توسعه داده است.خدا در قرآن میفرماید: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»، «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»، «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»؛[2] «وسع» با «طاقة» متفاوت است؛ طاقة یعنی کاری که تمام توان انسان را بگیرد؛ اما اگر بگویند صندلی 30 کیلویی را بلند کن [و] من بهراحتی بلند میکنم؛ به این وسع میگویند چون بهراحتی انجام میدهم. به همین دلیل ما در روزه، سه حالت داریم:
1. موسع: کسیکه میتواند روزه بگیرد و مشکلی هم ندارد و این روزه بر او واجب است؛
2. کسیکه اگر روزه بگیرد، برایش ضرر دارد؛ یعنی فوق حدّ طاقتش است. بر این فرد روزه حرام است.
3. مطیق: در اینجا پیرزن و پیرمردهایی را شامل میشود که روزه در تابستان است و تمام توان آنان گرفته میشود؛ لذا روزه بر آنان مخیر است که بگیرند یا فدیه دهند.
خداوند میگوید تکالیفِ من در حدّ طاقت شما هم نیست؛ بلکه در حدّ وسع شماست؛ چون میتوانست بگوید 3 ماه یا 6 ماه در سال روزه بگیرید یا ماه در میان؛ و بهجای 17 رکعت میگفت 100 رکعت نماز بخوانید.
جایی که خداوند میفرماید: «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»؛ در اینجا بحث مجازات است و خدا در همان ابتدا کسی را به مشقت نمیاندازد. اما اگر مریض شدیم، درمان میکنند؛ درمان، حدّ کارش یک مقداری بیشتر است.
نسیان اصلاً عقوبت ندارد؛ چون من یادم نبوده و عقوبت فرعِ بر علم و عمد است.
در اینجا نسیان و خطایی است که ناشی از عمل آگاهانه است؛ لذا مؤاخذه دارد. مثلاً شما برای نماز صبح، خواب میمانید. میدانید اگر شام زیاد و دیرهنگام بخورید و بعد هم چند ساعت پشت کامپیوتر بنشینید؛ برای نماز خواب میمانید. اما [این کارها را] انجام دادید و صبح خواب ماندید، خودِ خواب ماندن گناه ندارد؛ چون دستِ خودش نیست؛ اما مقدماتی که باعث نسیان و خطا میشود، برای من گناه محسوب میشود.
مثلاً حضرت یونس 40-50 سال در میان قومش رفته و تا آخرین درجه هم تلاش کرده [است]، بعد نشانههای عذاب آمده، وقتی نشانههای عذاب آمد باید شهر را ترک کند و او هم شهر را ترک کرده [است]. حالا کار بدی انجام داده که به او بگویند داخل شکم ماهی شو؟ اینها حساب و کتابهای خاص خودش را دارد. به عبارت دیگر هر مرتبه از وجود اقتضا خاصی از بندگی دارد و هر اقتضاء بندگی، لوازم عبودیتی خاص خودش دارد؛ مراعات هر کدام از آن لوازم بندگی در همان سطح میشود و عدم مراعات آن سطح، ذنب آن سطح میشود.
مثلاً فرض کنید پدری به فرزند کوچکش پول میدهد و میگوید با آن چیزهای بیخود نخری. او هم با آن برای خودش و دوستش بستنی میگیرد و میخورد. پدر وقتی میبیند میگوید آفرین خوب چیزی گرفتی. همین کودک دبیرستانی میشود و با دوستش در خیابان بستنی میخورد؛ اما دیگر کسی تشویقشان نمیکند و ممکن است مذمت هم نکنند. حالا فرض کنید دو تا دانشجو این کار را بکنند، ممکن است بگویند جالب نیست؛ اما اگر دو تا طلبه در خیابان بستنی در دست بگیرند و بخورند، آنان را سرزنش میکنند. حالا اگر دو تا مرجع تقلید این کار را بکنند چه می شود؟! کار کار واحدی بود؛ اما برای یکی آفرین داشت و برای یکی مذمت شدید داشت.
هر مرتبه از سطوح ارتقایی بندگی، اقتضائات و لوازم خاص خودش را دارد که مراعات آن اقتضائات، بندگی در آن سطح میشود و عدم مراعات آن، گناه در آن سطح میشود و عقوبت هر سطح با سطح دیگر متفاوت است. استغفار هم در همان سطح خودش معنا پیدا میکند. مغفرتش هم در همان سطح معنا پیدا میکند.
و الحمد لله رب العالمین
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 10 اردیبهشت 1393
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام و المسلمین نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 3 اردیبهشت 1393
اسامی مردان و زنان بزرگ تاریخ درهمه مکاتب و ادیان مختلف را درآورید وزندگینامه مختصری از آنان را بدست آورید، بعد اینها را ابتدا با هم و سپس با کسانی که در مکتب شما برتری دارند مقایسه کنید.
خیلی وقت ها ما مثل ماهی ای هستیم که در آب است و دنبال آب می گرد.
وقتی که از آب بیرونش می آورند بعد می فهمد که مایه حیات که می گفتند این بود که من الآن دارم از فراقش می میرم.
ببینید آب تان کجاست؟
یکی از کارهای خیلی خوب، مقایسه بزرگان تاریخ ساز با هم است. مقایسه رفتارها، خلقیات، حالات و افکارشان.
قرآن و اسلام فرا مسلمانی است، یعنی قرآن برای زندگی در فضای بی دینی هم دستوراتی که می دهد خیلی به دَرد می خورد.
« ان الله یأمرکم ان تعدوا الامانات إلی أهلها » یعنی هر امانتی، هر چه باشد و برای هر که باشد به اهلش بپردازید. حالا انسان فکر می کند آن امانت پول، ظرف، ماشین و... است، اما این نازل ترین مراتب امانت است، امانت یعنی شیء ای که من باید حفظش کنم.
من می خواهم رئیس شوم، استخدام شوم، این هم یک امانت است، اماکسی بهتر از من هم هست، باید این امانت و مسئولیت را به او بسپارم.
یا مثلا کسی حرفی به من زده، این یعنی من را امین دانسته که حرفهایش را پیش هر کسی نمی زند و به من زده. این حرف یک امانت است.
چقدر زندگی ها ویران شده است به خاطر امانت دار نبودن ما.
وقتی دقت می کنیم می بینیم اکثرا امانت دار نیستیم. امانت این نیست که مثلا یک چیزی را نزد ما 24 ساعت بگذارند و بعد بگویند فردا می آییم و می گییرم.
اکنون باید ببینیم بالاترین امانتی که خدا به ما داده چیست؟ بالاترین امانت الهی، نفس ماست. با چشم مان چه کار می کنیم؟! با گوش مان چه کار میکنیم؟! با زبان مان چه؟! همان طور که پاک به ما سپرده شده نگهش داشته ایم؟! ارتقاء پیش کش! همانطور که پاک و خالص داده شده حفظ شان کردیم؟! اگر به یک جایگاهی برسیم با قبلش یکسان هستیم؟ (این هم امانت است)
وقتی امیرالمومنین علیه السلام حاکم بودند تمام دو اَبر قدرت آن زمان زیر دست ایشان بود. در چنین فضایی حضرت فرمودند که حکومت برای من مثل آب بینی بُز است.
نسبت به این بزرگان که امانتی برای ما بودند که خدا به ما داد (رهبران بزرگ دینی مان) چه کردیم؟ آیا حفظشان کردیم؟! یا اینکه ضایعشان کردیم. وقتی انسان فکر می کند میبیند چقدر امانت داری سخت است!
همین امانت های سطحی و ظاهری، تا برسد به امانت نفس، جان و گوش و چشم و. .. تا امانت پُست و مقام، کار و حرف های مردم، تا امانت رهبران بزرگ. چقدر این امانت ها را حفظ شان کردیم؟
ذهن شما خیلی کالای گرانبهایی است. از چه چیزی پُرَش کرده اید؟
فرض کنید یک سی دی یا نواری باشد که قابل پاک کردن هم نباشدو دیگر نتوانیم بر روی آن چیزی ضبط کنیم. کدام عاقلی است که بر روی این یک عدد سی دی که قابل رایت مجدد هم نیست، صدای گربه ضبط کند؟! به حلال، واجب و حلال هم کاری نداریم. اصلا فرض کنیم همه چیز حلال باشد، این سی دی و نوار دست ما امانت است.
همینطور است امانت هایی که از رهبران بزرگ و اولیای خدا، یعنی از رسول اکرم(ص)، از حضرت امیرعلیه السلام و حضرت زهرا(س)، اصلا از حضرت آدم تاکنون، خداوند به عالم بشریت به بطور رایگان داده بدون اینکه در قبال آن چیزی بگیرد.
حالا انسان می فهمد که وقتی قرآن می فرماید:
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (الاحزاب/72)
چقدر امانتداری سخت است که اینها حمل نکردند.
البته اینها که گفته شد مصادیق اولیه اش بود. اصل امانت مقام ولایت است.
این بحث امانتداری برای این مطرح شد که وقتی خداوند می فرماید امانت را به اهلش بسپارید، متوجه باشیم که یکی از این امانت ها هم توجه به رهبرانی است که به عنوان امانت داده شده که حفظ آنها به:
1- باور آنها
2- تبعیت از آنها است
برای فهم جایگاه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها چندین راه وجود دارد که یکی از آنها اینست که ببینیم زنان بزرگ تاریخ چه کسانی بودند؟ مثلا هلن کلر و آن خانمی که به کره ماه رفت و... بعد ببینیم ویژگی های شخصی، خلقیات و رفتارهایشان چگونه بوده است. آن فردی که کتاب «امام علیعلیه السلام صدای عدالت انسانی» را نوشته یک مسیحی بود به نام جرج جرداق، در یکی از نوشته هایش می گوید: «اگر ما یک فرد و نمونه ای همانند علیعلیه السلام می داشتیم عالم پر شده بود(عالم را از این شخصیت پر کرده بودیم) و او را به همه جهانیان نشان می دادیم.» اما شیعیان یا مسلمانان بااین وجود، شخصیتش را خودشان دفن کردند(دفن تعبیر بنده است)
بی دلیل نیست که همه عالم، از مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و غیرشیعه، دیندار و غیر دیندار درباره این شخصیت ها قلم فرسایی کردند. چون اینقدر تفاوتشان زیاد است که قابل کتمان نیست.
مثال: فرض کنید شما یک تیم فوتبال یا بسکتبال در دانشکده تان دارید، بعد با بچه های دانشکده دیگر مسابقه می دهید و مثلا 30 به 22 می بازید. معمولا وقتی افراد می بازند می گویند آنها یک نفر اضافی داشتند که داور باشد و به نفع شان گرفت و فلان... حالا اگر تیم بسکتبال دانشکده شما مثلا با یکی از تیمهایNBA مثل شیکاگو مسابقه بدهد و مثلا 120 به 11 ببازد، آنگاه دیگر جایی می ماند که بگویید داور کمکش کرد؟! آیا این برتری قابل کتمان است؟
همه مردم به فضل و برتری امام علی علیه السلام گواهی دادند حتی دشمنانش و اتفاقا فضیلت یعنی این. یعنی اینقدر درخشندگی دارد که نتوان کتمانش کرد و دوست و دشمن اقرار می کنند.
حالا با این دید ببینید شما چه رهبرانی دارید؟ زنان برجسته را لیست کنید. کنارش حضرت زهرا (س) را قرار دهید. تازه این ظاهر حضرت زهرا (س) است. باطن ایشان به راحتی قابل نمود نیست که به دست برسد. همان سطح ظاهری را مقایسه کنید کافیست. در موقعیت های مقایسه ای چیزهای خوبی بدست می آید.
مثلا سیستم عبادی دین های مختلف را ببینید چگونه است؟ مثلا حج اسلام را، بگذارید در کنارش عبادات جمعی دیگران را، یا نماز را.ببینید هر مکتبی چه افرادی را برای الگو معرفی کرده (از دیدگاه خودشان) شخصیتهایی که خودشان معرفی کردند آن هم با بیوگرافی ای که خودشان عرضه کردند (کاملا بی غرض)
ادامه بحث چگونگی قرائت قرآن:
حالا می خواهیم قرائت قرآن بکنیم، با این دید که بعد از یک دور قرائت قرآن، محبت و عشق مان به خدا بیشتر شود.
یک بخش کلی داشت که توجه به متشبهات آیات است. (قرآن را با توجه و با معنی آن بخواند) و اینکه به تشخیص های اولیه تکیه نکنیم. دستورالعمل خواندن قرآن را بدست بیاوریم و بعد قرآن بخوانیم.
بعد از اینها که گذشت، می خواهیم با تکیه براین، طوری قرآن بخوانیم که محبت خدا در وجودمان جریان پیدا کند. نه اینکه بخوانیم و بعد بگوییم خوب الحمدلله از قرآن خدا زده شدیم و از حالا به بعد می خواهیم داستان سفید دندان و... را بخوانیم! بنابراین اگر انسان می خواهد بخواند و تأثیر مثبت بگیرد باید روشش را بداند، مثل هر کار دیگری. من می خواهم سر این نوشابه را باز کنم. چطوری باز کنم؟ دندانم را شکستم ولی سرش باز نشد. هر چیزی اگر از روشش انجام نشود، ولو اینکه خوب باشد، اثر منفی می گذارد.
ما می خواهیم محبت خدا به خودمان را کشف کنیم، تا بعد محبت ما به خدا افزایش یابد.
اولا با نگاه آماری دقیق ببینیم، (آقای رشاد خلیفه کسی بود که می خواست اعجاز ریاضی از درون قرآن بیرون بیاورد. شروع کرد به شمارش کلمه« الله »در قرآن. هر طوری دلش خواسته جور کرده تا ضریبی که فکر می کرده جور شود. مثلا «فی»را یک جا کلمه حساب کرده و یک جا نکرده. اینطوری نباشد.) آیا عذاب غلبه دارد؟عذاب، عذاب است یا رحمت؟
بعد می بینیم اگر انسان عذاب را عذاب و رحمت را رحمت ببیند، عذاب غلبه ندارد.
ثانیا انسان عذاب را دقیق تر ببیند. این عذاب چه شکلی است؟ اینطوری است که بگویند این کار را نکن آتشت می زنند ! ظاهر برخی آیات اینگونه است. «کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ» کمی که دقیق تر می شود، می بیند که اینطوری نیست. «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا» خودشان دارند آتش می خورند. این ظاهر چیست؟ مال خوشمزه، و باطنش عذاب تلخ. این باطن الآن ظهور نمی کند و شما آن را نمی بینید، لذا خبر ندارید.
یا مثلا کسانی که پول شان را خیلی دوست داشتند، جمع کردند و به کسی ندادند، داغ شان می کنم و بر سرشان می زنم. «الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ» بعد انسان به ذهنش می آید که چیزی را داغ کردند و به پشت و پیشانی شان بزنند و بعد دوباره تکرار شود. این ظاهر است. بعد به او می گویند بخور، نوش جان «هَـذَا مَا کَنَزْتُمْ لأَنفُسِکُمْ» این همان چیزی است که ذخیره می کردید«فَذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْنِزُونَ» آنچه را ذخیره می کردید بچشید.
سوال: فرض کنید 100 دینار دارم که کنار گذاشتم. اما الان که دیگر دیناری وجود ندارد که بخواهند به پهلو و پشت من بزنند یا مثلا ایران چک را آتش می زنند و در دهان من می گذارند؟! اینکه معنا ندارد.
ضمن اینکه فرض کنید همین دینار امروزدست من است و گنج درست می کنم. اتفاقا بچه ام مثل خودم بخیل است. فردا به او ارث می رسد و او هم آن را ذخیره می کند بعد خدا می ماند که الآن دو نفر کنز درست کردند حالا به پهلوی این بزنم یا آن؟
صورت اولیه مسئله که انسان در ذهنش می آید، گاهی اوقات صورت غلط مسئله است. اگر به سطح ظاهر باشد خوب 6 میلیارد انسان است مگر تمام درهم و دینارها چقدر است؟ از اول فرض کنید 20 میلیون کیلو بوده و از ابتدا چند میلیارد آدم آمده اند و رفته اند ضمن اینکه اینها فقط به درد داغ کردن نمی خورد. چون ممکن است همین دینار به دست شما افتاد و انفاق کردید. این به صورت مرکب برای شما درمی آید و شما از پل صراط رد می شوید (یعنی شما روی پول می نشینید و از پل صراط رد می شوید؟!)
« یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا » روزی که اینها داغ کرده می شوند. فاعلش کیست؟ مجهول
آلت داغ زدن مثلا پول ها است وابزار داغ کردن شان، جهنم است. چه کسی داغ می خورد؟ همین فرد
چه کسی داغ می زند؟ نکته دارد که چرا مجهول آمده.
بحث این است که من چه چیزی دوست داشتم؟ پول.
این دوستی دوستی صادق بود یا کاذب. یعنی آن واقعا شایسته دوستی بود یا نه که من خودم را خرجش می کنم. پس دوستی اش می شود کاذب در دل هر کذبی، صدقی است. نمی شود هم دوستی اش کاذب باشد و هم دشمنی اش کاذب باشد. اگر دوستی اش باطل باشد، دشمنی اش حق می شود.
آن روزی که روز ظهور حقایق و صدق ها است، این حقیقت و صدق آنجا روشن می شود.
پس باید ببینیم آن عذاب از چه سنخی است. مثلا پدری به بچه اش می گوید دست به موبایل من نزنی گوشت را می برم، پوستت را می کنم.
پدر شماره دو: عزیزم به این بخاری دست نزنی آتش می گیری یک وقت می گوید آتشت می دهم یه وقت می گوید با کبریت بازی نکنی آتش می گیری.
شما فکر می کنید خدا از کدام دسته است؟ خدا که عصبانی نشده که بگوید پوست این ها را بکنیم. انسان های عوضی ای هستند تا اینکه حال شان جا بیاید !
پدرشماره دو بچه اش آتش بازی کرده و دارد می سوزد لذا با دستش دامن بچه را خاموش می کند. «وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ» عزیز من داری خودت را آتش می دهی «وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ» خیلی از آتش ها را هم من دارم خاموش می کنم. دیگر خدا با ما چگونه رفتار کند؟!
اگر یک خوبی انجام دهیم 10 برابر می کند یا 100 برابر و گاهی 700 برابر و گاهی 1400 برابر و گاهی هم بی نهایت. یکی حداقلش به 10 تا. از آنطرف اگر یک گناه انجام دهیم ابتدائش نمی نویسد. اگر نماز بخواند پاک می شود. تب بکند همینطور و. .. «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات» اگر استغفار هم نکرد بعد از 7 ساعت می نویسد. تازه با مداد می نویسد که قابل پاک شدن باشد. اگر نیت کنیم که می خواهم آدم خوبی شوم برایش می نویسد اما اگر نیت کار شر بکنیم نمی نویسد. اگر مریض شویم یا تب کنیم پاک می کند. دائم خداوند دارد این کار را می کند.
امام سجاد علیه السلام می فرمایند: وای بر کسی که یکانش از دهگانش بیشتر باشد. چون هر گناه یکی حساب می شود و هر خیر 10 تا. یعنی در مقابل هر یک حسنه بیش از 10 خطا دارد.
مثلا یک چای می خواهد بیاورد، توی صورتم بزند، موهایم را بکشد و لگد هم بزند. اینکه کار خیر نشد.
این حرف شهید بهشتی که فرمود بهشا را به بها می دهند نه بهانه، تام نیست چون الآن چه کسی بهای بهشت را می دهد؟! هیچ کس. بهشت را دارند به بهانه می دهند. از این بهانه بیشتر!؟
پدر آدم خوبی باشد زمینه ساز است. یک روضه ای می رود و اشکی می ریزد یا شب قدری می شود به اندازه برگ درختان یا قطرات باران مورد رحمت واقع می شود حتی اگر شب قدر را هم درک نکند ولی به اندازه خودش بهره مند می شود و اینگونه نیست که اگر درک نکند بهره ای نبرد. (اگر درک کند در حد اعلا بهره مند می شود) و به اندازه انجام اعمال شب قدر هم بهره مند می شود.
لذا می بینیم آیات عذاب دارد یک شکل دیگری می شود. حالا از اول تا آخر قرآن را با این دیدگاه بخوانید. ببینید چطوری می شود؟
عذاب ها را اینطوری ببینید که مثلا یک مادری که خیلی مهربان است دائم به بچه اش می گوید این کار را نکنی می زنمت. اگر این کار را بکنی با تو حرف نمی زنم. چرا به بچه اش اینطوری حرف می زند؟! می خواهد دلش خنک شود؟ مثلا یک بچه سر به هوا دارد. دائم باید تهدیدش کنند. گاهی یکی با گفتن «بشین» درست می شود. می بیند بچه از پنجره بالا می رود و ممکن است توی حیاط بیفتد، گوشش را میگیرد تا سر جایش بنشیند. چرا می زند؟ چون دارد خودش را می اندازد.
گاهی اوقات علت غضب، خودِ غضب است. مثلا در خیابان هستید یک بچه ای فحش زشتی می دهد، عصبانی می شود و او را می زند. اما یک وقتی داخل منزل بچه حرف زشت می زند و مادراو را می زند. تفاوتش چیست؟ در اولی عنان غضب در دست خودِ غضب بود اما در دومی عنان غضب مادر در دست رحمت اوست. (فهم صحیح آیات عذاب و فهم صحیح جایگاه خدا)
حالا مادر مهربان تر است یا خدا؟ در هر جایی هر صفت کمالی ای پیدا شود، ظهور و تجلی و ترشح صفت خداوند است. اصلا ما نمی توانیم بفهمیم رحمت خداوند به ما چقدر است؟ (خدا آدم نیست که عصبی شود.)
یکی از اولیاء خدا می گفت که برای من سوال بود این همه آیات عذاب با این همه غلظت و شدت، چرا؟
بعد که دقت کردم دیدم آن قدر نفوس مسائل مختلف، شقاوت ها و غفلت ها متراکم شده که باید اینگونه صحبت شود و تازه همین را هم می گفتند کم است. چون گوش به حرف نمی دهیم. شاهدش این است که آیات عذاب را هم ما می خوانیم اما هنوز چموشی می کنیم وای به اینکه این ها هم نبود.
حالا اینطوری ببینید که مادری به بچه اش می گوید بچه جون آدم باش. اما یک وقت می گوید ساندیس نخوری مواد نگهدارنده دارد، فلان جا نروی، با فلانی دوستی نکنی. برعکس با فلانی رفیق شو، فلان کار را انجام بده، این را بخور و... دستورات قرآن را اینگونه نگاه کنید ببینید خدا با ما چه کار کرده است.
چه کسی اینقدر دلسوز است؟! داستان های مختلف را در قرآن آورده، این بیماری، این درد، این درمان و...
این خیلی مهم است که ما چه کسی هستیم؟ نیازهایمان چیست؟ استعداد هایمان چیست؟ قوای ما چیست؟
ابعاد ما چیست؟ اگربدانیم و بفهمیم می توانیم برای خودمان برنامه ریزی کنیم.
فرض یک عقاب از اول در ذهنش آمده که من یک خروس هستم. و بین خروس ها بزرگ شده باشه. می بیند خروس ها پَر دارند و من هم که دارم آنها پَر نمیزنند و این عقاب هم هیچ وقت پَر نمی زند
شما عقابی هستید که این عالم همه اش خروس شده و اصلا فکر نمی کنیم که باید پَر بزنیم و چون فکر نمی کند توان ذهنی اش راهم ندارد انگیزه اش را هم ندارد و فعالیتش را هم نمی کند و پَرهایش هم هیچ گاه به فعلیت نمی رسد.
این کار خیلی خیلی مهم است. زندگی روزمره ما را درون خودش می بلعد مثل مرداب. حالا می خواهد این زندگی روزمره چرخیدن دور محور آسیاب برای اسب باشد یا پرواز در آسمان برای عقاب باشد یا برای ما رفتن سرِکار و زندگی و کمک به دیگران یا هر چیز دیگری باشد. آخرش می شویم اسب آبی ای که آهو را ازدهان تمساح گرفت (اسب آبی ِ خوبی می شویم) اگر کسی تمام همتش این باشد، این شده. چرا که حیوانات هم برای هم فداکاری می کنند.
ما خیلی چیزها را زود فراموش می کنیم. روزهای اولی که جلسه می آمدیم چه حالتی داشتیم؟ الآن هم همان حس را داریم؟ قرار بود هر کسی یک نفر را با خودش بیاورد «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ» با خدا عهد بستند و بر عهدشان مانده اند. (نگفتیم امانت داری چقدر مشکل است)
کجاییم؟ جا زدیم؟ جا خالی دادیم؟ چه کار می کنیم؟
یک دوستی خواب دیده بود که کربلا است. می گفتم اینکه هنر نکرده اگر امام حسین علیه السلام باشد و تیر بیای منم همین کار را می کنم بعد می گفت در خواب دیدم به من گفتند اینجا بایست تا آقا نماز بخوانند. هر تیری که می آمد جای خالی می دادم. نماز آقا تمام شد و دیدم به زمین افتاده اند.
ناخودآگاه است و انسان فراموش می کند. ماندن سخت است. کسانی که در عزم خودشان مردانه هستند بر عهدهایی که بسته اند، ثابت قدم هستند.
همسر شهید باکری می گفت وقتی ایشان مُرد گفتم الحمدلله. چون من خیلی دوستش داشتم. خدا را شکر مُرد تا کمی استراحت کند، چون همیشه چشم هایش از کم خوابی پُر از خون بود. همیشه خسته بود و کسری خواب داشت، همیشه در حال دویدن بود.
ما کجاییم؟! چه کار می کنیم؟! باید مدام تلنگر بخوریم و کمی راه بیفتیم و باز شُل شویم و باز یک تلنگر دیگر. ماشین هایی که هُلی هستند هیچ گاه حُسنی ندارند. انسان ماشین را می خواهد که او را ببرد نه اینکه چند نفر ماشین را هُل بدهند. باید عادت کنیم از درون، خودمان خودمان را هُل بدهیم نه اینکه 10 نفر مشغول هُل دادن ما باشند. (مردانه حرکت کردن در راه باورها) مشکل بعد از انقلاب همین آیه بود.
از خودتان سوال کنید که: آیا جا خالی دادید؟ یا سر جای تان هستید؟ یا محکم تر شده اید؟ تعهد ها چه شد؟چند نفر را جذب کردید؟ «به من چه گفتن» همه مشکلات را برطرف می کند !
ما تخم مرغ هایی هستیم که زیر مرغ رفتیم. اگر حرکت نکنیم به خدا قسم می گُندیم. باید اینقدر جالب حرکت کنیم که به ما بگویند تو چقدر عوض شدی؟! چیزی به سَرت خورده که اینقدر خوب شده ای؟!
بازار عطر فروشان نرفتید؟ مگر دین عطر ندارد؟ شما چه خوشبو هستید؟ کجا بودید؟
دوری و دوستی خصلت کفار است. یعنی هر چه نزدیک تر باشند بوی گَندش بیشتر است. یعنی من در ظاهر قشنگ هستم و در درونم هر چه کسی به من نزدیک تر می شود به تعفن نزدیک می شود. اتفاقا هر چه نزدیک تر، دوستی شدیدتر. کسانی که به امیرالمومنین نزدیک تر می شدند، عاشق تر می شدند.
در باطن خودتان شیشه های پُر از عطر هستید که باید پُر از عطرشوید. و این با خوابیدن و وِلش کن وحالا بگذریم و کی و کجا، یکی بیاید من را درست کند و. .. دُرُست نمی شود. تنها کسی که می تواند شما را درست کند خودتان هستید. و این زمانی حاصل می شود که گام بزنیم.
صدق و اخلاص و درستی باید و عمر دراز تا قرین حق شود صاحب قِرانی در قَرَن
هر خسی از رنج گفتاری بدین دَرد کی رسد درد باید مَرد سوزباشد و مَرد باید گام زَن
والحمد لله رب العالمین
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 3 اردیبهشت 1393
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 27 فروردین 1393
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 20 فروردین 1393
یک بار برای وقت تان برنامه ریزی کنید و بعد ببینید چقدر به برنامه ای که از قبل ریخته اید عمل کرده اید . مثلا می خواستم در این بیست روز تعطیل این چند کار را انجام دهم . چند درصد رسیدم ؟ همان می شود درصد موفقیت شما در برنامه ریزی .
اگر درصد موفقیت کم است نشان می دهد که باید تغییراتی را اعمال کنیم .
الآن این (تعطیلات ) نمونه خوبی برای کارما است .ببینیم نمره قبولی ما چند است ؟
اگر خیلی خوب بود ، الحمدلله .
اگر آن طوری که می خواستیم نبود باید ببینیم منشا آن کجاست ؟
گاهی اوقات منشاها ، منشا علمی است وگاهی اوقات منشاها، منشا روحی است .در هر صورت این منشاها همه اش درونی است .ما در هر جایی به دنبال هر چه می گردیم ، به دنبال متهم بیرونی ( شلوغ بود ،نشد ) نباشیم .
استاد ما در فهم قرآن مانند ریاضی بودند .می فرمودند بیشتر چیزهایی که بدست آوردم در اتوبوس و توی راه بوده .
اما ما در اتوبوس به بیرون ( مغازه ها، آدم ها و ... ) توجه داریم .اگر هم بخواهیم به فضای درونی خودمان فکر کنیم ، به چی فکر می کنیم ؟یعنی چه فکر کنیم ؟
مثلا بگوییم ابتدا به ساکن می خواهم نیم ساعت فکر کنم . یکی از کار های واجب بر همه ما فکر کردن است . یعنی در شبانه روز وقتی برای فکر کردن باید بگذاریم .حالا این سوال مطرح می شود ، به چه فکر کنیم ؟ چطوری فکر کنیم ؟ چقدر فکر کنیم ؟
شما دو سرمایه همیشه همراهتان است که هیچ موقع تمام نمی شود :
1- عقل
2- قلب
که هر دو منشا ادراک هستند و همیشه همراه ما هستند به شرط اینکه فعالش کنیم .بعد به فضای بیرون و شلوغی توجهی نداریم .
ما موقع فکر کردن وارد خیالات می شویم . اینکه فلانی به من بدی کرد یا فلانی چرا با من اینگونه حرف زد ؟ کاش توی صورت فلانی می زدم . ویا اینکه در حسرت ها و خیالبافی ها هستیم . مثلا ای کاش آیت الله بهجت بودم ، و از افراد دستگیری می کردم. یعنی هر کس در خیالات خودش است .
ای کاش مامانم اینطوری می شد . فلانی مریضی اش خوب می شد .
یا حسرتهای گذشته است و یا خیالبافی و توهم . باید اینها را اصلاح کنیم .چرا که اگر اصلاح نکنیم در زندگی آسیب می بینیم .
کسی که عادت نکرده خیالات خودش را کنترل کند ، در زندگی اش آسیب می بیند .
یکی از کارهای ابتدایی قوه خیال اینست که تفکر سریع است .فکر نیست .شبه فکر است . زیرا در فکر ما مقدماتی را روی هم سوار می کنیم و بعد به یک نتیجه ای که نداشتیم می رسیم .
مثلا می گوییم : از قبل می دانیم پیامبران معصوم هستند و می دانیم حضرت یونس و آدم پیامبر هستند .معصوم هستند یعنی نه خطا می کنند ، نه گناه می کنند و نه اشتباه می کنند .و این را می دانیم در جریان حضرت آدم و درخت ممنوعه مثلا حضرت از میوه آن درخت خورده . پس اینها چطور با هم جمع می شوند ؟
در اینجا فکر فعال می شود . تا به یک راه حلی دست پیدا کند . با استفاده از مقدمات و فعالیت به نتیجه می رسد .
اما خیال ، با اندک تشابهی به نتیجه می رسد . یعنی از یک مقدمه ای به روی مقدمه دیگر می پرد .مثلا موقع نماز می بیند روی فرش یک لکه است . خیالات می آید .اینکه فرش را چطوری بشوریم ؟ باید بدهیم فرش شویی . ولی گران شده . اصلا این روحانی چه کار میکنه ؟ این کلید تدبیری که نشان داده همه را سر کار گذاشته .احمدی نژاد هم همینطوری بود .خیال همه جا می رود . درست یا غلط .
بعد می بینیم در یک نماز بیش از 200-300 خیال می آید ماندگاری آن هم 2-3 ثانیه بیشتر نیست بعد اگر نماز ما 5 دقیقه طول بکشد ، 20 فکر در یک دقیقه اش می شود .
قوه خیال یعنی تفکر هرز .از مقدمات ، با چینش منطقی به نتیجه نمی رسد . از یک مقدمه به نتیجه ای می رسد .قوه خیال بستگی دارد به اینکه ذهن من درگیر چه چیزی باشد .و لذا اگر کنترل نشود چه اتفاقی می افتد ؟ در زندگی وقتی خانم یا آقایی می بیند همسرش داخل اتاق می رود با خودش می گوید او الآن با کیست؟ چه کار می کند؟ و ...
هر بلا و مشکلی که ما داریم ازعدم تعقل و فعال شدن رقبای تعقل است .
تعطیلات تان را محاسبه کنید و اگر دیدید آنطور که می خواستید نبوده منشاهای آن را پیدا کنید .
برنامه ریزی تان درست نبوده . فشار مضاعف داشتین . یا کم اراده ایم یا در محیط ها نمی توانیم مقاومت کنیم . علت ها را لیست کنید . والا بقیه عمر هم همینطور می رود و تضمینی وجود ندارد که معجزه ای برای بقیه عمر ما رخ دهد و این تعطیلات یک نمونه ای از گل عمر شما بود .جوانی ،تعطیلی ،سلامت همه با هم جمع بود .
سوال : وقی که قرآن می خوانم و اینهمه آیات عذاب را می خوانم دیگر حسی برای قرآن خواندن ندارم یعنی آن حالت لطافتی که فکر می کردم که داشته باشد ندارم و دیگر رغبت نمی کنم که قرآن بخوانم ؟
پاسخ حضار:
آیات رحمت را ببیند .
آیات رحمت و بخشش خیلی بیشتر از آیات عذاب است وکلی هم هست در حالیکه آیات عذاب به گروه خاصی برمی گردد
باید وقتی این نوع آیات خوانده می شود فرد احساس شکنندگی کند.
آیات رحمت وعده خداست و آیات عذاب وعید
همراهی با این آیات به نوعی تذکر برایش محسوب می شود.
استاد:
برای قرائت قرآن یک سری کارهاست که علاوه بر موارد لازم باید صورت بگیرد تا در قلب تغییراتی ایجاد شود و قرائت قرآن را ارتقا می دهد :
·متشابهات را متشابه بدانیم .
مثلا : « فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ» ( وقتی ما را عصبانی کردند ما هم از آنان انتقام گرفتیم )
این یعنی یک کسی عصبانی اش کرده و او هم می خواهد پوستش را بکند ، یا حالش را بگیرد؟!اینطوری است؟!
در اینجا چه کسی دارد صحبت می کند؟ کسی که احساسات انسانی ندارد . نه خدا خوشحال می شود و نه ناراحت .نه اندوهگین می شود و نه خوشحال .
پس باید این را چگونه ترجمه کنیم ؟ باید طوری متوجه بشویم که واقعش هست .
مثلا در قرآن آمده که فرد بهشتی می گید بیایید نامه عمل مرا ببینید . در آنجا باید متناسب با خودش فهمیده شود .نامه اعمال مرا ببینید یعنی یک کاغذ به او می دهند ؟! و خیلی آیات دیگر...
آیات متشابه در قرآن یعنی ظاهرش مقصود گوینده نیست ( منظور همان ظاهر اولیه اش ) ولی اگر همان را خوب بشکافیم همان منظور است .مثلا : وجوه یومئذ ناظره .الی ربها ناظره . ( یک چهره هایی دارند به خدا نگاه می کنند ) مگر خدا جسم است ؟
نگاه کردن لازمه اش اینست که نور باشد .اگر شما اینجا باشید ولی ظلمت محض باشد ، آیا چیزی می بینید ؟ حتی خودتان را هم نمی بینید . چون لازمه اش اینست که نوری باشد که بتابد به شئ و بعد برگردد به چشم و بعد ببینید .و بعد آن شئ هم باید مادی باشد آن هم نه هر مادی چون هوا لمس می شود ولی دیده نمی شود .وهمچنین آن شئ مادی متراکم ( در اصطلاح فلاسفه قدیم شئ کثیف باشد یعنی سلولهایش متراکم باشد ) باشد.
مگر خدا جسم غلیظ متراکم است ؟!
پس باید آیات متشابه را متوجه باشیم که به معنای عصبانی شدن و ... نیست و اگر دقت نکنیم این همینطور وارد ذهن می شود بعد می بینیم این چه خدایی شد ؟
در بحث تشخیص های اولیه گفته شد که در ذهن یک چیزهایی می آید . این تشخیص ها ، چون تشخیص های خود آدم است ( البته گاهی تشخیص خودمان هم نیست ، القا است ) انسان به آن اعتماد می کند و فکر می کند همان است .خصوصا اینکه فرد بتواند برایش دلیل بیاورد ، به طور حتم و قطع روی آن می ایستد .
مثال : فرض کنید رفتید خونه و پدر و مادرتان در اتاق با صدای بلند صحبت می کنند و می گویند از هم جدا شویم ، دیگر تحمل ندارم .ما از این صحنه چه برداشتی می کنیم ؟اینکه با هم دعوا دارند .دعوایشان هم جدی است . اما فردا که می روید خونه متوجه می شوید دعوایشان ساختگی بوده ومی خواستند ببینند بچه ها چقدر به اینها وابسته هستند .
شاهد دعوا ==» اختلاف منجر به جدایی دارند
دعوای زرگری (میزان وابستگی )==» اختلاف ندارند
این نتیجه گیری قطعا غلط است .
احتمالات:
شاید دعوای دیروزشان زرگری بوده و می خواستند میزان وابستگی بچه ها را بسنجند و چون واقعا می خواهند از هم جدا شوند ، از بچه ها تست گرفتند تا ببینند ارزش دارد از هم جدا شوند یا نه ؟
اینکه فهمیدیم دعوایشان زرگری است به ما می رساند که اگر اختلاف دارند این دلیل اختلافشان نیست .
اگر مقدمه خراب شود ، دلالت خراب می شود نه اصل قضیه .یعنی حالا در نقطه« نمی دانیم »هستیم .یعنی نمی دانیم اینها باهم خوب هستند یا اختلاف دارند . این دلیلی که تا دیروز به آن معتقد بودیم حالا نیست اما این نیست به معنای اینکه آن طرفش نیست که نیست .
چند وقت پیش یک نفر برای مشاوره آمده بود و می گفت من در وجود خدا شک کردم .داستان از این قرار است که فردی کتابی بنام توهم خدا نوشته و خیلی هم با وی مصاحبه شده و بر رویش مانور می دهند.
او می گوید :
نظریه خلقت هوشمند غلط است==» خدا نیست (توهم خدا)
خلقت کور ( تصادفی ) نیست==» خالقی دارد ==» خدا هست
( اینکه می گوید خلقت هوشمند غلط است خودش مغالطه است .)
البته نظریه دوم اثبات خالق بودن خدا را نمی کند ولی ما فرض را بر این می گذاریم.
این فرد در نظریه دوم (خلقت تصادفی) نتیجه می گیرد که خدا توهم است و کتابی به نام توهم خدا می نویسد در صورتی که اگر منصف می بود باید می گفت این دلیل برای اثبات خدا کفایت نمی کند .
حالا باید گفت خدا هست یا نه ؟! می گوییم نمی دانیم چون هیچ دلیلی نداریم که خدا را انکار کنیم .
برهان نظم می گوید :
عالم منظم است + هر نظمی ناظمی دارد ==» عالم ناظمی دارد ( خدا)
مثلا شما یک کیسه دارین که داخلش 10 عدد توپ است که بر روی هر یک شماره ای از 1-10 نوشته شده . یک نظم اینست که از 1 تا 10 بیاید ، یک نظم اینست که اول زوج ها بیاید و یک نظم اینست که اول فردها بیاید و... و یک حالت هم اینست که هیچ نظمی نباشد .
اینکه اول 1 بیاید و بعد 2 و... تا 10 احتمالش چقدر است ؟ 1 روی 10 فاکتوریل
حالتی که زوج ها اول بیاید چقدر است ؟1 روی 10 فاکتوریل
بدترین حالت هم همین احتمال برایش می آید . یعنی اولا ترجیحی بین بهترین حالت و بدترین حالت وجود ندارد .
ثانیا چه کسی گفته در این عالم نظم وجود دارد؟مگر شما عالم دیگری را دیده اید که دارید مقایسه می کنید؟
ثالثا حالا فرض کنیم منظم است باز احتمال صفر وجود ندارد
در آن نظریه فرد نتیجه می گیرد خدا وجود ندارد . اگر می گوییم اینجا جنی وجود ندارد باید دلیل بیاوریم . اگر 500 سال پیش بودیم و می گفت من می توانم با 2-3 تن آهن بروم آسمان .می گفتند این فرد دیوانه شده .
اینکه عقل این قدرت را ندارد باید دلیل بیاورد . هم هست نیاز به اثبات دارد و هم نیست . چون نیست یک ادعاست .یعنی من احاطه دارم ،همه جا را دیدم ،همه احتمالات را بررسی کردم لذا این احتمال جایی برای موجودیت ندارد .
ذهن غیر منطقی معمولا اینگونه عمل می کند می گوید دعوایشان ساختگی بود پس اینها با هم خوب هستند. چه کسی گفته اینها با هم خوب هستند؟برای با هم خوب بودن باید دلیل بیاوریم .باید گفت: نمی دانیم . چون رد کردن و اثبات کردن بدون دلیل نمی شود .اگر دلیل خراب شد یعنی این دلیل دلالت بر این نتیجه ندارد و بیش از این چیزی نمی گوید .
پس در مورد قرآن خواندن متشابهات را در نظر بگیریم و این احتمال را بدهیم که برداشتی که شما کردید ممکن است اشتباه باشد و لو اینکه شما دلیلی هم دارید .
یک نفر آمد و گفت من از قرآن چند تا تناقض درآوردم (انسان فهیمی بود ) به نظر پیش امام حسن عسگری (علیه السلام) آمد .آقا فرمودند تو مطمئنی آنچه فهمیدی مراد گوینده بوده .احتمال اینکه چیز دیگری باشد ، نیست؟کمی فکر کرد گفت :چرا احتمال دارد .
سوال : چرا در قرآن متشابهات وجود دارد ؟
فرض کنید ما جنین هایی در شکم مادرانمان هستیم .با این تفاوت که عقل و شعور داریم . که قرار است به این دنیا بیاییم . در آنجا وضعیت ما چگونه است ؟ تاریک است و خون می خوریم و...
بعد می گویند از اینجا می خواهی بروی به جایی که خیلی جالب است . چه خوراکی های خوشمزه ای .ولی برای جنینی که هیچ تصویری از بیرون ندارد بگویند می خواهی بروی یک جای عالی .چه چیزی به ما بگویند که متوجه بشویم وخوشمان بیاید ؟مثلا بگویند یک خون های شفاف و خوبی دارد؟! اگر بگویند در آن عالم موز دارد، می گوییم موز چیه ؟موز همان مقدار برای بچه قابل فهم است که زوم برای شما .می گویند در بهشت زوم می خورید . زوم چیه ؟ هیچ تصویری نداریم .
یا مثلا به یک بچه 4 ساله بگویند لذتی است به نام ریاست . او چه می فهمد ؟ یا موفقیت چیست ؟
یا وقتی به همراه پدر و مادر به روضه می روند و آنها گریه می کنند بچه ها اعصابشان خورد می شود و می گویند گریه نکن .حالا اگر بخواهیم گریه خودمان را برایش توجیه کنیم چه می گوییم ؟می گوییم من ناراحت نیستم ، خیلی هم خوشحالم و دارم لذت می برم مثل شکلاتی که تو می خوری و لذت می بری . حالا واقعا گریه کردن شما شکلات است ؟
حقایقی است که چون الفاظ بر مدار احتیاجات وضع می شوند (قبل از اینترنت چیزی به نام دانلود وجود نداشت یا موس یا خود رایانه نداشتیم و یا کو پن قبل از انقلاب نداشتیم و ... )
آنچه نمی دانیم که نمی دانیم هزاربرابر این قسمت است، اما نمی توان در این جا نمایش داد.
برای دو قسمتی که می دانیم لفظ وضع شده ولی برا ی قسمتی که نمی دانیم لفظی نداریم .چون ذهن ما گَزیده نشده که بخواهیم لفظی داشته باشیم .حالا می خواهد چیزهایی را بگوید که اصلا ذهن ما متوجه آن در زندگی روزمره نیست .بنابراین یا باید برایش لفظ فرض کند مثل زوم که بی معنا می شود یا از الفاظی که ما داریم استفاده کند تا ما را به حقیقت نزدیک کند
تفاوت ما با قرآن اینست که ما می گوییم مثلا : به یک بچه 2 ساله بگویی ریاست مثل عسل می ماند .یا لذت جنسی مثل عسل می ماند . او می گوید عسل چیست ؟ یا لذت جنسی چیست ؟ اما چون قوه اش فعال نیست درکی از آن ندارد .حالا می خواهد حقایقی از یک عوالم دیگر بگوید آنجا چقدر فرق دارد .
شکم مادر برای همین عالم است ، به دنیا هم آمد مال همین عالم است .فاصله زیادی بین این دو ندارد . حالا اگر بخواهد حقایقی از یک عالم دیگر بگوید !
لذا تفاوت شما و قرآن اینست که شما هر چه این شکلات و عسل را بشکافید از داخلش چیزی به نام ریاست درنمی آید ( با دقت عقلی ) اما اگر کسی آیات متشابه قرآن را تحلیل عقلی کند می تواند نزدیک کند مثل اینکه در قرآن آمده که قیامت مثل یک چشم بر هم زدن است ولی ما که چشم بر هم گذاشتیم چرا نیامد ؟
الحمدلله رب العالمین
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 20 فروردین 1393
فایل صوتی جلسه سیزدهم
مورخ 7 اسفند 1392
فایل صوتی جلسه چهاردهم
مورخ 14 اسفند 1392
فایل صوتی جلسه پانزدهم
مورخ 21 اسفند 1392
علیرغم استقبال
و پیگیری فوق العاده ی مخاطبین، متأسفانه در این مدت به دلایل متفاوت نتوانستیم
آنطور که باید سامان مناسبی به بازنشر جلسات طراحی سرنوشت بدهیم، لذا از سروران مکرم به دلیل تأخیر در انتشار و همچنین کیفیت نازل اصوات پوزش می طلبیم.
بدینوسیله از دوستانی که بطور منظم در جلسات شرکت می کنند و امکان ضبط صوتی جلسات با کیفیت مناسب را دارند درخواست میکنیم که در این زمینه مارا یاری نمایند تا دیگر مخاطبین این وبگاه که از شهرها و مناطق دوردست مشتاقانه پیگیر این جلسات هستند نیز بتوانند از محتوای آن بهره مند شوند.
این اصوات از روی سایت نهاد نمایندگی رهبری معظم در دانشگاه فردوسی برداشته شده است. از دوستان فعال در بخش روابط عمومی آن نهاد تشکر کرده و خواهشمندیم نسبت به افزایش کیفیت صوت و تصویر این جلسات اهتمام بیشتری داشته باشند.
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 30 بهمن ماه 1392
زندگی بدون ارزش گذاری و هدف گذاری ، ارزش ندارد .
گاهی وقت ها لذت و رنج ها باعث می شود زندگی ما رنگ بگیرد .در حالیکه لذت و رنج مساوی است یا اینکه آیا آن کاری که انجام می دهیم خوشایند هست یا نه ؟
انجام کار خوشایند یکی از رهزن های جدی برای ارزش گذاری به زندگی است .
فردی که می گوید من از زندگی ام احساس رضایت می کنم ، خیلی خوشحالم و همین نشان می دهد که زندگی ام خوب است .این از بزرگترین مغالطه هایی است که می شود انجام داد .فردی ممکن است از خودش راضی نباشد و به درجات بالاتر از او موفق تر باشد .
واقعیت را فقط با ید با واقعیت سنجید نه با حالات.ما گاهی واقعیت را با حالات خود می سنجیم .
مثلا دلم شور می زند پس حتما اتفاق بدی می افتد. ترس یک حالت است که ما از آن حدس یک واقعیت را نتیجه می گیریم .یا مثلا رفتم اینجا سنگین بودم ، پس حتما جای خوبی نبود.
البته اگر قلبی صاف و بدون حمله قوه خیال و وهم وشهوت و غضب باشد اینها درجاتی از واقع نمایی را برای او دارد و الا نه . چقدر آسیبها برای همین موضوع در زندگی ها وجود دارد و باعث آتش گرفتن زندگی ها می شود. مثلا می گوییم یک حسی از فلانی دارم ، از پدرم ،از مادرم ،از دوستم ،که آن حس باعث می شود ما از قبل قضاوتی انجام دهیم.
یکی از این حالات ، حالت منتظر انتقاد بودن است.مثلا خانمی که نامنظم است و شوهرش چند بار به او انتقاد کرده وتذکر داده که چرا از وقتت درست استفاده نمی کنی . کافیست چند بار تکرار شود و همین باعث می شود یک تصویری در ذهن خانم شکل بگیرد، و یک روز که اتفاقا هیچ کاری هم نکرده وو قت گذرانده ، وقتی شوهرش به منزل می آید واز حال خانمش سوال می کند و اینکه از صبح چه کار کرده ای ؟ و شوهرهم فقط حرف های روزمره را زده (اما چون خانم حالت منتظر دارد )، خانم با قضاوت نادرست به او پرخاش می کند و می گوید تو چه کار داری که من از صبح چه کار کرده ام؟ و بعد شوهر هم عصبانی می شود و پرخاش می کند و همین طور دعوا بالا می گیرد .
اینها اذهانی است که حس درونشان بر آنان غلبه پیدا کرده.( یعنی چون او اینطوری گفت پس حتما منظورش این بوده) .
گاهی حالت درونی از یک واقعت بیرونی ناشی شده اما به شرط اینکه واقیت را درست دریافت کرده باشد .
«اللهم ارزقنی التجافی عن دارالغرور » یکی از دعاهای شب قدر است ( شب 27 هم احتمال شب قدربودن دارد اما ضعیف تر )
وارد شده که این دعا را زیاد بخوانید.
تجافی یعنی پهلو تهی کردن ( نیم خیز نشتن و آمادگی برای کندن )
یعنی خدایا به من روزی کن که پهلو تهی کنم از دار الغرور( دارالغروریعنی سرای فریبها ) چون پر از فریب است .خطای باصره ،خطای شامه و ...
در این دعا ما از خدا می خواهیم با اینکه در دنیا هستیم آسیب و عوارض دنیا ما را نگیرد و فریب هایش مرا فریب ندهد .
رفتارهای ما به گونه ای شکل گرفته که اگر چیزی دروغ باشد رفتار ما هم همانطور شکل گرفته و اگر صادق باشد باز همانطور شکل گرفته.
حالا ما از صبح تا شب رفتارها، کارها، حرف ها ،خورد و خوراک هایمان را که زیر نظر بگیریم ببینیم چند تا بر روی واقعت سوار شده .
تمام فست فودها بر روی دو تا فریب سوار شده .یک فریب نفس و یک فریب بیرون .
یا فردی که سیگاری است و او را منع می کنند می گوید من اینطوری راحت تر هستم و حس خوبی دارم. یکی هم با مواد مخدر یکی با نوشابه و...حس خوبی پیدا می کند.
ادامه دعا « والانابة اِلی دار الخلود » رجوع و بازگشت به سرایی ماندگار (قیامت) اما این به معنای اینکه خدایا مرگ را روزی من کن، نیست بلکه یعنی زندگی ام در همین دنیا زندگی پایدار باشد.
« والاستعداد للموت قبل حلول الموت » استعداد پیدا کردن برای مرگ قبل از اینکه دیر
شود.
کسی که تفکرش فریب نخورد همیشه آماده مرگ است .
حرّ فقط در چند ثانیه فکر کرد و یک ثانیه تصمیم گرفت پس انسان می تواند در یک ثانیه یک فاصله منهای بی نهایت تا مثبت بی نهایت را طی کند .
هدف ما زندگی آگاهانه و برهانی است . زندگی ای که برایش دلیل داشته باشیم هم برای خود و هم برای خدا .زندگی نرمال یعنی اگر قرارباشد هفته دیگر بمیریم همان کارهای کنونی مان را انجام دهیم .
خلاصه تمام دعوت انبیا این بود که به خاطر خدا یک قدم جلو بیائید.
ازمرحوم علامه طباطبایی(رض) پرسیدند که قرآن را در یک کلمه خلاصه کنید . فرمودند : تعال (به معنی اینکه بیا بالا) که خداوند این را در معنای ملکوتی به کار برد و انسانی اش کرد. یعنی در جا نزن، عقب گرد نکن، پائین نرو و به خاطر خدا بیا بالا .
اگر کسی اینگونه زندگی کرد یک وجود آسمانی است که در زمین زندگی می کند چون رفته بالا و دیگر هیچ چیزی تکانش نمی دهد.
کسی که در زندگی اش رنج بکشد و قصه بخورد به جهنم می رود چون هر کسی که در این عالم خوش است در آنجا هم خوش است .
« کما یعیشون تموتون و کما تموتون تبعثون» همانطوری که زندگی می کنید می میرید .و همانطور که می میرید برانگیخته می شوید .
این به معنای خوشی حیوانی نیست بلکه انسانی است . برای حضرت یوسف در زندان یا در ته چاه یا زمان وزارتش همه یکسان بود و برایش فرقی نداشت .
پیامبر (ص ) فرمودند : معراج من به آسمان بود و معراج برادرم یونس در شکم ماهی .
اینها غصه و ناراحتی دارند اما غصه و ناراحتی شان آسمانی است که اگر از آنها بگیرند ناراحت می شوند .
انسان های طبیعی ، غیر طبیعی اند . چون خداوند همه ما را برای رفتن به فرا طبیعت و ملکوت خلق کرده است . و انسان های نرمال ، غیر طبیعی اند .
کسی که در این دنیا فهم همه عوامل را با هم پیدا کرده به گونه ای نیست که با غصه خوردن دق کند.
بستگی به نگاه ما دارد . ما پول می دهیم تا به ما آمپول بزنند . چون بعدش را می بینیم .
همه غصه هایی که ما می خوریم از خودمان است نه از حوادث .چون همه چیز در درون ماست وهیچ چیز از ما بیرون نیست .
ما برای زندگی یک سری دانستنیها نیاز داریم. فضای کنونی، فضای فریب و مجاز است و مهمترین چیزی که ما به آن احتیاج داریم واقعیت است و مهمترین مهارت زندگی مهارت واقع یابی است، اینکه حقیقت چیست؟
فضای جهان امروز با جهان دیروز خیلی فرقی نکرده. فضای حاکم بر یونان دیروز ، فضای مغالطه ( غلبه بر خصم ) رایج بود و آن به خاطر اینست که افراد می خواهند بر هم سوار شوند .فضا فضای شکاکیت وبعد انکار واقعیت بود .و لذا کسانیکه می توانستند خوب بپیچانند ( در مجلس ، برای آرا و ... ) غلبه می کردند .بخاطر همین دو فن خطابه و مغالطه ( به اشتباه انداختن دیگران ) رشد پیدا کرد .
آنچه ما فکر می کنیم خلق و خوی ، رفتار و عمل ما را می سازد چون ما در خلا نیستیم و جهات شخصیتی ما به هم مرتبط است .
فضای کنونی ما مانند یونان قدیم است .بحث شکاکیت و نسبی گرایی حتی در بدیهیات .( مثلا جمع نقیضین تا به حال محال بوده ولی از حالا نه )
علت حرکت فضای کنونی به سمت چند کانونی و یا بی کانونی اینست که امروز کپی شده دیروز است مشرکان زمان پیامبر همان حرفهای زمان حضرت موسی و نوح و... را می زدند .
وقتی نفس به سمت طغیان حرکت کند یک طور عمل می کند و وقتی به سمت عدم طغیان حرکت کند طور دیگری عمل می کند .
تشابه قلوب ،تشابه رفتارها را می آورد .
چرا واقعیت محض و مطلق انکار می شود ؟
چون اگر یک واقعیت پذیرفته شود عقل بقیه بناها را بر روی آن سوار می کند .
اگر سنگ بنای عمل که شناخت است زده شود ، انکار واقعیت بوجود می آید .این باعث می شود که فرد عمر شصت ساله را در سراب بگذراند.
یکی از پایه های شکاکیت ناشی از نشستن فیزیک به جای فلسفه است .و چیزی که جای خودش را نداشت مدام تعمیم پیدا کرد.
اگر بگوییم همه چیز مجازی است و همان را هم ادامه دهیم دیگر هیچ قانون قطعی ای شکل نمی گیرد .
ما یک سری بدیهیات داریم .
قطعیت یعنی اینقدر روشن است که اگر مفهوم است نیاز به تعریف واگر گذاره است نیاز به اثبات ندارد
اما برخی از بدیهیات اصلا قابل اثبات نیستند چون اولین چیزی است که ذهن ادراک می کند (حتی در ذهن حیوان یا گیاه . حیوان غذا را می بیند و به سمت ان حرکت می کند)
بدیهی ترین و روشن ترین شی ء ( از لحاظ تحقق) ، خود واقعیت است و در مقام فهم بدیهی ترین و روشن ترین مفهوم است . منتها هیچ مفهومی قبلش نیست که با آن مفهوم توضیحش دهد .
اگر کسی بخواهد واقعیت را انکار، اثبات و یا شک کند غیر ممکن است .چون چیزی ثابت تر، قوی تر ، متقن ترو موجودتر نیست که بخواهد این را اثبات کند . اصلا خود ما بخشی از مراتب این واقعیت هستیم
حالا اگر کسی بخواهد انکار کند :
اولا انکارش مساوی با اثباتش است یعنی اینقدر قوی است که منکر اثباتش می کند .کسی که می گوید واقعیتی نیست یعنی هزاران واقعیت را پذیرفته .
ثانیا اگر انکار می کند و می گوید واقعیت واقعیتی نیست آیا حرفش واقعیت دارد یا ندارد . اگر بگوید واقعیت ندارد پس دروغ گفته و اگر بگوید واقعیت دارد پس خودش یک واقعیت را اثبات کرده . انکارش اثباتش را بوجود می آورد .
ثالثا اگر بگوید در واقعیت شک دارم آیا این شک واقعیت دارد یا نه اگر وجود دارد پس یک واقعیت است و اگر بگوید شکم غیر واقعی است پس اصلا شک نکرده .
از اینجا سنگ بنای اولیه زندگی شکل می گیرد .
از اینجا سوفیست ها چند دسته شدند :
1- معتقد بودند هیچ چیزی نیست و همه چیز خواب و خیال است
2- اگر واقعیتی باشد قابل دستیابی نیست
3- اگر قابل دست یافتن باشد ، قابل دست یافتن مطمئنی نیست و معلوم نیست درست باشد
4- اگر هم قابل دستیابی باشد قابل تعلیم نیست یعنی هر کسی واقعیت خودش می شود شخصی
در حال حاضر هم همین مباحث مطرح است .شخصی شدن همان پلورازیم است . کسی که می گوید قابل تعلیم نیست ، پلورالیزم و شخصی است .کسی که می گوید قابل دستیابی نیست ، شکاکیت است .( فقط اسم ها عوض شده )سرنوشت مطلوب = زندگی گوارا
تا زمانی که می گویم زندگی ام بد شده یعنی در بیرون خودمان زندگی می کنیم نه درون خودمان .ما می توانیم بهترین زندگی را در بدترین شرایط داشته باشیم .و الااین شرایط است که سعادت ما را تنظیم می کند نه خودمان . سخت می گذرد اما دارد رشد می کند .منتها در این جا دو حالت وجود دارد :والحمدلله رب العالمین
کارگاه
طراحی سرنوشت در دانشگاه فردوسی
جلسه ی دوازدهم مورخ 30 بهمن 1392
دریافت فایل صوتی با حجم 15 مگابایت