درس اخلاق دانشجویی :: گفتمان برتر

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

امروز ما در یک چالش عظیم قرار داریم با مراکز قدرتى که فکر آنها این است که اگر این نظام کارآمدى خود را به‌طور کامل اثبات کند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ کمااین‌که همین الان هم آنهامى‌بینند در مقابل نظام جمهورى اسلامى کم‌کارى کرده‌اند که نظام ما توانسته به پیشرفتهایى که دوستان اشاره کردند، نایل آید.گفتمان عدالت، یک گفتمان اساسى است و همه چیز ماست. منهاى آن،جمهورى اسلامى هیچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ باید آن را داشته باشیم.
در دهه‌ی چهارم انقلاب، گفتمان اصلیِ، پیشرفت و عدالت است؛ پیشرفت در همه‌ی ابعاد علمی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی، و عدالت همه‌جانبه در توزیع فرصتها و امکانات مادی و معنوی.گفتمان یعنى یک مفهوم و یک معرفت همه‌گیر بشود در برهه‌اى از زمان در یک جامعه. آنوقت، این میشودگفتمان جامعه.این گفتمان را باید همه‌گیر کنید؛ به‌گونه‌یى که هر جریانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر کار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند که تسلیم این گفتمان شود؛ یعنى براى عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگیرد؛ این را شما باید نگه دارید و حفظ کنید.لازمه‌ی تحقق الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت و رسوخ آن در میان نخبگان، گفتمان‌سازی آن در جامعه است. این گفتمان سازى براى چیست؟ براى این است که اندیشه‌ى دینى، معرفت دینى در مخاطبان، در مردم، رشد پیدا کند. اندیشه‌ى دینى که رشد پیدا کرد، وقتى همراه با احساس مسئولیت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مى‌آورد و همان چیزى میشود که پیغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحیح، معرفت صحیح...
(آیت الله العظمی امام خامنه ای روحی له الفداء)
***
صفحه اختصاصی سایت گفتمان برتر در نرم افزار تلگرام
https://telegram.me/goftemanbartar
شناسه کاربری صفحه:
@goftemanbartar
شناسه کاربری مدیرسایت:
@gofteman

پیوندهای روزانه

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درس اخلاق دانشجویی» ثبت شده است

کارگاه طراحی سرنوشت | جلسه ی بیست و سوم

چهارشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۲:۵۷ ب.ظ

کارگاه طراحی سرنوشت | جلسه ی بیست و دوم

پنجشنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۵۶ ب.ظ

کارگاه طراحی سرنوشت | جلسه ی بیست و یکم

پنجشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۳، ۰۴:۰۸ ب.ظ

کارگاه طراحی سرنوشت | جلسه ی نوزدهم

پنجشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۴۳ ب.ظ

وبسایت گفتمان برتر


خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام و المسلمین نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 10 اردیبهشت 1393

تفاوت شما با شیطان در چیست؟

شیطان که بد شد، گفت من تنها بد نمی‌شوم بقیه را هم با خودم پایین می‌کشم. «قالَ فَبِعِزَّتِکَ‏ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»؛[1] هیچ‌کس را نمی‌گذارم از زیر دستم بیرون برود.

ولی شما که خوب شُدید، چند بار قسم خوردید هیچ‌کس را [حداقل از اطرافیانم] نمی‌گذارم بد بشود؟ شما که خوب هستید، [آیا] همه را خوب کردید؟

حق نیاز به هیچ‌یک از ما ندارد. حقیقت، حقیقت است و حق، حق است. اگر ما در جریان به‌سمت حق حرکت کردیم و حرکت دادیم بهره‌مان از حقیقت بیشتر می‌شود و الّا نه.   

مثال: ما بر پیامبر صلوات می‌فرستیم. این صلوات ما پیامبر را بالا می‌برد؟ اگر صلوات نفرستیم، پایین می‌آیند؟ مثل اینکه بگوییم خورشید صبح طلوع می‌کند و شب هم غروب می‌کند، بعد بگوییم خدایا، خورشید فردا غروب نکند. این تأثیری ندارد چون خورشید کار خودش را انجام می‌دهد.

آیا این صلوات ما تأثیری در مقام پیامبر دارد که اگر نفرستیم مقام ایشان بالا نمی‌رود؟

فرض کنید همۀ مسلمانان کافر شوند، آن وقت دیگر هیچ‌کس «و ارفع درجته» نمی‌گوید؛ آیا پیامبر متوقف می‌شود؟ رشد ایشان متوقف بر ماست؟

آیا این کار ما در نفس پیامبر تأثیرگذار است یا نه؟ محال است که تأثیرگذار باشد؛ چون مادون نمی‌تواند واسطۀ ارتقاء مافوق خودش بشود.

این از سؤالاتی است که درک خودِ سؤال نیاز به تصور صحیحی از آن دارد. چون در ذهن ما واسطه‌های دنیایی ایجاد می‌شود، مثل اینه من به  شما بگویم برو پیش استاد و از ا بخواه که نمرۀ مرا که 10 شده، 12 بدهد که نیفتم؛ اصلاً واسطه اینجا به‌معنای دیگری است.

این سؤال برای این مطرح شد که بگوییم ما نباید از تک‌تک حرف‌ها، کارها و سایر موارد به‌راحتی رد شویم. باید رویش دقت کنیم. تفاوت افراد عمیق با افراد سطحی در این است که از کنار حوادث و گزاره‌ها و علوم همین‌طوری رَد می‌شوند. از کنار حوادث [عبور می‌کنند و] فقط در حافظه‌شان می‌سپارند و می‌بینند؛ از کنار علوم هم [عبور می‌کنند و] فقط الفاظ را حفظ می‌کنند؛ اما از واقعیت آن که چیست بازمی‌ماند. به همین دلیل این‌ها بهترین سوژه برای شیطان هستند. بر روی حفره‌های ذهنی ضربه می‌زند؛ این دقیقاً یعنی شبهه.

حق مستقل از افراد است؛ اما اگر کسی در راه حق حرکت کرد و حرکت داد، به میزان آن کاری که کرده، خودش ارتقاء پیدا می‌کند و خودش به حقیقت واصل می‌شود.

فرض کنید من توی سرِ یک نفر می‌زنم، دستِ من فقط منقبض و منبسط شد و سرِ طرف مقابل هم درد گرفت؛ آیا اتفاق خاص دیگری هم افتاد؟ اما یک وقت هم دزدی را می‌بینم و به سرِ او می‌زنم؛ در اینجا هم دستم منقبض و منبسط شد. اما چرا یکی خوب بود و دیگری بد بود؟ به‌دلیل نیت‌ها و کارها و حسن فعل.

در یک جا قطع کردن دست، جنایت محسوب می‌شود و در جای دیگر عدالت است. پس منقبض و منبسط شدن دستِ من به حساب نفسِ من نوشته می‌شود. چون دستِ من از خودش اراده‌ای ندارد و این‌ها فقط اعضا و جوارح من هستند و همه جنود و شهود حق هستند. لذا می‌بینیم در قیامت، علیه ما شهادت می‌دهند.

شهادت فرعِ بر چیست؟

1. صحنه را ببیند؛

2. فرق جرم و جنایت و خوبی را بفهمد؛

3. از جرم و جنایت و خوبی و عدالت خوش‌حال یا ناراحت می‌شود.

پس این ظهور نفس من است. نفس من در شقاوت می‌خواست یک نفر را اذیت کند و بر سرِ یک نفر زد.همۀ کارهایی که ما انجام می‌دهیم تجلیات فعل پیامبر است؛ گویی نماز ما دو تا نماز است، دوتا عمل است. مثل اینکه می‌توانیم بگوییم دستم نوشت؛ قلم نوشت یا اینکه من نوشتم. می‌توانیم بگوییم ما نماز خواندیم و می‌توانیم بگوییم پیامبر نماز خواند. صحنۀ خلایقی که مسلمان شدند، الی الأبد تجلیات فعلِ خودِ پیامبر است؛ و الاّ محال است مادون، واسطۀ مافوق خودش بشود. آن درواقع آثار ماتأخر فعلِ خودِ پیامبر است. هر کس هر کاری کرد، خودش را به حقیقت نزدیک کرده و نفس خودش را توسعه داده است.
به میزانی که ما در انسانیت قوی می‌شویم، انسان‌های دیگر تکالیف ما می‌شوند.

سؤال:
اگر خدا و ائمه این‌قدر مهربان هستند و برای بخشش دنبال بهانه هستند، پس چرا رفتار ائمه با دوستان نزدیکشان سخت‌گیرانه بود؟ و ما با این‌همه گناهان ریز و دُرُشت چطور دلگرم باشیم که با توبه و انجام کار نیک، آنان با ما دوستانه برخورد خواهند کرد؟ باتوجه‌به اینکه ما به برخی از گناهان مبتلا هستیم که خود نیز بی‌خبریم.
فرض کنید من بچه کلاس اول هستم؛ وقتی به من می‌گویید «آ» بنویس، من آن را نامرتب می‌نویسم و بااین‌حال شما به من می‌گویید: «آفرین». حالا فرض کنید که من کنکور دارم و شما هم انتظار داشتید که من پزشکی قبول شوم؛ اما من زیست قبول شدم، شما به من می‌گویید که چرا زیست قبول شدم؟

سخت‌گیری به
معنای این نیست که امام از او بدش می‌آمده؛ هر کسی انتظار متناسب از خودش را دارد. به همین دلیل انسان حکیم برخورد متناسب با خودش را می‌کند.
خیلی اوقات افرادی که در سطوح نازل هستند، نیاز به مراقبت دارند، در فضای روح و نفس هم همین‌طور است. اینکه می‌بینیم فردی از شام خدمت حضرت آمد و به ایشان فحش داد؛ اما حضرت می‌فرمایند تو از شهر غریبی آمدی، منم از شام آمدم؛ چون شامی‌ها با ما رابطۀ خوبی ندارند؛ لذا تو هم از ما خوشَت نمی‌آید. اگر گرسنه‌ای بیا به خانۀ من تا به تو غذا دهم. این یک نوع برخورد است و حالا اگر مالک اشتر بیاید و به حضرت فحش بدهد، با او دیگر این برخورد را نمی‌کنند.

بنابراین اگر با کسی هم سخت‌گیری می‌کنند، به این دلیل است که او در همین سطح، رشد می‌کند.

یا مثلاً من امروز وارد باشگاه کشتی شدم؛ در همان مرحلۀ اول که یک فرد بسیار قوی را با من به تمرین نمی‌فرستند تا اینکه من به‌راحتی شکست بخورم. بلکه ابتدا تمرینات بدن‌سازی می‌دهند و بعد کمی ‌فنون را آموزش می‌دهند و در اینجا فردی هم‌سطح خودم را برای تمرین می‌فرستند. اگر المپیکی شدم، یک فرد قدرتمند را برای تمرین با من می‌فرستند و اگر در این سطحی که من هستم، این فرد قدرتمند را با من نفرستند، درواقع به من ظلم کرده‌اند؛ چون من هیچ‌گاه قوی نخواهم شد.

پس سخت‌گیری نداریم؛ بلکه متناسب‌گیری داریم.

هیچ‌گاه امتحان فوقِ توان افراد گرفته نمی‌شود. اگر ما احساس می‌کنیم امتحان فوق حدّ ما بود، به خاطر این است که ما طاقت و توان خودمان را فعال نکردیم.

خدا در قرآن می‌فرماید: «لا یُکَلِّفُ‏ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»، «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»، «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»؛[2] «وسع» با «طاقة» متفاوت است؛ طاقة یعنی کاری که تمام توان انسان را بگیرد؛ اما اگر بگویند صندلی 30 کیلویی را بلند کن [و] من به‌راحتی بلند می‌کنم؛ به این وسع می‌گویند چون به‌راحتی انجام می‌دهم. به همین دلیل ما در روزه، سه حالت داریم:

1. موسع: کسی‌که می‌تواند روزه بگیرد و مشکلی هم ندارد و این روزه بر او واجب است؛

2. کسی‌که اگر روزه بگیرد، برایش ضرر دارد؛ یعنی فوق حدّ طاقتش است. بر این فرد روزه حرام است.   

3. مطیق: در اینجا پیرزن و پیرمرد‌هایی را شامل می‌شود که روزه در تابستان است و تمام توان آنان گرفته می‌شود؛ لذا روزه بر آنان مخیر است که بگیرند یا فدیه دهند.           

خداوند می‌گوید تکالیفِ من در حدّ طاقت شما هم نیست؛ بلکه در حدّ وسع شماست؛ چون می‌توانست بگوید 3 ماه یا 6 ماه در سال روزه بگیرید یا ماه در میان؛ و به‌جای 17 رکعت می‌گفت 100 رکعت نماز بخوانید.

جایی که خداوند می‌فرماید: «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»؛ در اینجا بحث مجازات است و خدا در همان ابتدا کسی را به مشقت نمی‌اندازد. اما اگر مریض شدیم، درمان می‌کنند؛ درمان، حدّ کارش یک مقداری بیشتر است.

نسیان اصلاً عقوبت ندارد؛ چون من یادم نبوده و عقوبت فرعِ بر علم و عمد است.

در اینجا نسیان و خطایی است که ناشی از عمل آگاهانه است؛ لذا مؤاخذه دارد. مثلاً شما برای نماز صبح، خواب می‌مانید. می‌دانید اگر شام زیاد و دیرهنگام بخورید و بعد هم چند ساعت پشت کامپیوتر بنشینید؛ برای نماز خواب می‌مانید. اما [این کارها را] انجام دادید و صبح خواب ماندید، خودِ خواب ماندن گناه ندارد؛ چون دستِ خودش نیست؛ اما مقدماتی که باعث نسیان و خطا می‌شود، برای من گناه محسوب می‌شود.

مثلاً حضرت یونس 40-50 سال در میان قومش رفته و تا آخرین درجه هم تلاش کرده [است]، بعد نشانه‌های عذاب آمده، وقتی نشانه‌های عذاب آمد باید شهر را ترک کند و او هم شهر را ترک کرده [است]. حالا کار بدی انجام داده که به او بگویند داخل شکم ماهی شو؟ این‌ها حساب و کتاب‌های خاص خودش را دارد. به عبارت دیگر هر مرتبه از وجود اقتضا خاصی از بندگی دارد و هر اقتضاء بندگی، لوازم عبودیتی خاص خودش دارد؛ مراعات هر کدام از آن لوازم بندگی در همان سطح می‌شود و عدم مراعات آن سطح، ذنب آن سطح می‌شود.

مثلاً فرض کنید پدری به فرزند کوچکش پول می‌دهد و می‌گوید با آن چیزهای بی‌خود نخری. او هم با آن برای خودش و دوستش بستنی می‌گیرد و می‌خورد. پدر وقتی می‌بیند می‌گوید آفرین خوب چیزی گرفتی. همین کودک دبیرستانی می‌شود و با دوستش در خیابان بستنی می‌خورد؛ اما دیگر کسی تشویقشان نمی‌کند و ممکن است مذمت هم نکنند. حالا فرض کنید دو تا دانشجو این کار را بکنند، ممکن است بگویند جالب نیست؛ اما اگر دو تا طلبه در خیابان بستنی در دست بگیرند و بخورند، آنان را سرزنش می‌کنند. حالا اگر دو تا مرجع تقلید این کار را بکنند چه می شود؟! کار کار واحدی بود؛ اما برای یکی آفرین داشت و برای یکی مذمت شدید داشت.

هر مرتبه از سطوح ارتقایی بندگی، اقتضائات و لوازم خاص خودش را دارد که مراعات آن اقتضائات، بندگی در آن سطح می‌شود و عدم مراعات آن، گناه در آن سطح می‌شود و عقوبت هر سطح با سطح دیگر متفاوت است. استغفار هم در همان سطح خودش معنا پیدا می‌کند. مغفرتش هم در همان سطح معنا پیدا می‌کند.

و الحمد لله رب العالمین



[1]. ص، 82.

[2]. بقره، 286.

حاشیه اسلیمی

سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت

مورخ 10 اردیبهشت 1393

دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت

طراحی سرنوشت | جلسه دوازدهم

سه شنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۲، ۰۶:۳۴ ب.ظ

وبسایت گفتمان برتر


خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 30 بهمن ماه 1392

زندگی بدون ارزش گذاری و هدف گذاری ، ارزش ندارد .

گاهی وقت ها لذت و رنج ها باعث می شود زندگی ما رنگ بگیرد .در حالیکه لذت و رنج مساوی است یا اینکه آیا آن کاری که انجام می دهیم خوشایند هست یا نه ؟

انجام کار خوشایند یکی از رهزن های جدی برای ارزش گذاری به زندگی است .

فردی که می گوید من از زندگی ام احساس رضایت می کنم ، خیلی خوشحالم و همین نشان می دهد که زندگی ام خوب است .این از بزرگترین مغالطه هایی است که می شود انجام داد .فردی ممکن است از خودش راضی نباشد و به درجات بالاتر از او موفق تر باشد .

واقعیت را فقط با ید با واقعیت سنجید نه با حالات.ما گاهی واقعیت را با حالات خود می سنجیم .

مثلا دلم شور می زند پس حتما اتفاق بدی می افتد. ترس یک حالت است که ما از آن حدس یک واقعیت را نتیجه می گیریم .یا مثلا رفتم اینجا سنگین بودم ، پس حتما جای خوبی نبود.

البته اگر قلبی صاف و بدون حمله قوه خیال و وهم وشهوت و غضب باشد اینها درجاتی از واقع نمایی را برای او دارد و  الا نه . چقدر آسیبها برای همین موضوع در زندگی ها وجود دارد و باعث آتش گرفتن زندگی ها می شود. مثلا می گوییم یک حسی از فلانی دارم ، از پدرم ،از مادرم ،از دوستم ،که آن حس باعث می شود ما از قبل قضاوتی انجام دهیم.

یکی از این حالات ، حالت منتظر انتقاد بودن است.مثلا خانمی که نامنظم است و شوهرش چند بار به او انتقاد کرده وتذکر داده که چرا از وقتت درست استفاده نمی کنی . کافیست  چند بار تکرار شود و همین باعث می شود یک تصویری در ذهن خانم شکل بگیرد، و یک روز که اتفاقا هیچ کاری هم نکرده وو   قت گذرانده ، وقتی شوهرش به منزل می آید واز حال خانمش سوال می کند  و اینکه از صبح چه کار کرده ای ؟ و شوهرهم فقط حرف های روزمره را زده (اما چون خانم حالت منتظر دارد )، خانم با قضاوت نادرست به او پرخاش می کند و می گوید تو چه کار داری که من از صبح چه کار کرده ام؟ و بعد شوهر هم عصبانی می شود و پرخاش می کند و همین طور دعوا بالا می گیرد .

اینها اذهانی است که حس  درونشان بر آنان غلبه پیدا کرده.( یعنی چون او اینطوری گفت پس حتما منظورش این بوده) .

گاهی حالت درونی از یک واقعت بیرونی ناشی شده اما به شرط اینکه واقیت را درست دریافت کرده باشد .

«اللهم ارزقنی التجافی عن دارالغرور » یکی از دعاهای شب قدر است ( شب 27 هم احتمال شب قدربودن دارد اما ضعیف تر )

وارد شده که این دعا را زیاد بخوانید.

تجافی یعنی پهلو تهی کردن ( نیم خیز نشتن و آمادگی برای کندن )

یعنی خدایا به من روزی کن که پهلو تهی کنم از دار الغرور( دارالغروریعنی سرای فریبها ) چون پر از فریب است .خطای باصره ،خطای شامه و ...

در این دعا ما از خدا می خواهیم  با اینکه در دنیا هستیم آسیب و عوارض دنیا ما را نگیرد و فریب هایش مرا فریب ندهد .

رفتارهای ما به گونه ای شکل گرفته که اگر چیزی دروغ باشد رفتار ما هم همانطور شکل گرفته و اگر صادق باشد باز همانطور شکل گرفته.

حالا ما از صبح تا شب رفتارها، کارها، حرف ها ،خورد و خوراک هایمان را که زیر نظر بگیریم ببینیم چند تا بر روی واقعت سوار شده .

 تمام فست فودها بر روی دو تا فریب سوار شده .یک فریب نفس و یک فریب بیرون .

یا فردی که سیگاری است و او را منع می کنند می گوید من اینطوری راحت تر هستم و حس خوبی دارم. یکی هم با مواد مخدر یکی با نوشابه و...حس خوبی پیدا می کند.

ادامه دعا « والانابة اِلی دار الخلود » رجوع و بازگشت به سرایی ماندگار (قیامت) اما این به معنای اینکه خدایا مرگ را روزی من کن، نیست بلکه یعنی زندگی ام در همین دنیا زندگی پایدار باشد.

« والاستعداد للموت  قبل حلول الموت »  استعداد پیدا کردن برای مرگ قبل از اینکه دیر شود.

کسی که تفکرش فریب نخورد همیشه آماده مرگ است .

حرّ فقط در چند ثانیه فکر کرد و یک ثانیه  تصمیم گرفت پس انسان می تواند در یک ثانیه یک فاصله منهای بی نهایت تا مثبت بی نهایت را طی کند .

هدف ما زندگی آگاهانه و برهانی است . زندگی ای که برایش دلیل داشته باشیم هم برای خود و هم برای خدا .زندگی نرمال یعنی اگر قرارباشد هفته دیگر بمیریم همان کارهای کنونی مان را انجام دهیم .

خلاصه تمام دعوت انبیا این بود که به خاطر خدا یک قدم جلو بیائید.

ازمرحوم علامه طباطبایی(رض) پرسیدند که قرآن را در یک کلمه خلاصه کنید . فرمودند : تعال (به معنی اینکه بیا بالا) که خداوند این را در معنای ملکوتی به کار برد و انسانی اش کرد. یعنی در جا نزن، عقب گرد نکن، پائین نرو و به خاطر خدا بیا بالا .

اگر کسی اینگونه زندگی کرد یک وجود آسمانی است که در زمین زندگی می کند چون رفته بالا و دیگر هیچ چیزی تکانش نمی دهد.

کسی که در زندگی اش رنج بکشد و قصه بخورد به جهنم می رود چون هر کسی که در این عالم خوش است در آنجا هم خوش است .

« کما یعیشون تموتون و کما تموتون تبعثون» همانطوری که زندگی می کنید می میرید .و همانطور که می میرید برانگیخته می شوید .

 این به معنای خوشی حیوانی نیست بلکه انسانی است . برای حضرت یوسف در زندان یا در ته چاه یا زمان وزارتش همه یکسان بود و برایش فرقی نداشت .

پیامبر (ص ) فرمودند : معراج من به آسمان بود و معراج برادرم یونس در شکم ماهی .

اینها غصه و ناراحتی دارند اما غصه و ناراحتی شان آسمانی است که اگر از آنها بگیرند ناراحت می شوند .

انسان های طبیعی ، غیر طبیعی اند . چون خداوند همه ما را برای رفتن به فرا طبیعت  و ملکوت خلق کرده است . و انسان های نرمال ، غیر طبیعی اند .

کسی که در این دنیا فهم همه عوامل را با هم پیدا کرده به گونه ای نیست که با غصه خوردن دق کند.

بستگی به نگاه ما دارد . ما پول می دهیم تا به ما آمپول بزنند . چون بعدش را می بینیم .

همه غصه هایی که ما می خوریم از خودمان است نه از حوادث .چون همه چیز در درون ماست وهیچ چیز از ما بیرون نیست .

ما برای زندگی یک سری دانستنیها نیاز داریم. فضای کنونی، فضای فریب و مجاز است و مهمترین چیزی که ما به آن احتیاج داریم واقعیت است و مهمترین مهارت زندگی مهارت واقع یابی است، اینکه حقیقت چیست؟

فضای جهان امروز با جهان دیروز خیلی فرقی نکرده. فضای حاکم بر یونان دیروز ، فضای مغالطه  ( غلبه بر خصم ) رایج بود و آن به خاطر اینست که افراد می خواهند بر هم سوار شوند .فضا فضای شکاکیت وبعد  انکار واقعیت بود .و لذا کسانیکه می توانستند خوب بپیچانند ( در مجلس ، برای آرا و ... ) غلبه می کردند .بخاطر همین دو فن خطابه و مغالطه  ( به اشتباه انداختن دیگران ) رشد پیدا کرد .

آنچه ما فکر می کنیم خلق و خوی  ، رفتار و عمل ما را می سازد چون ما در خلا نیستیم و جهات شخصیتی ما به هم مرتبط است .

فضای کنونی ما مانند یونان قدیم است .بحث شکاکیت و نسبی گرایی حتی در بدیهیات .( مثلا جمع نقیضین تا به حال محال بوده ولی از حالا نه )

علت حرکت فضای کنونی به سمت چند کانونی و یا بی کانونی  اینست که امروز کپی شده دیروز است مشرکان زمان پیامبر همان حرفهای زمان حضرت موسی و نوح و... را می زدند .

وقتی نفس به سمت طغیان حرکت کند یک طور عمل می کند و وقتی به سمت عدم طغیان حرکت کند طور دیگری عمل می کند .

تشابه قلوب ،تشابه رفتارها را می آورد .

چرا واقعیت محض و مطلق انکار می شود ؟

چون اگر  یک واقعیت پذیرفته شود عقل بقیه بناها را بر روی آن سوار می کند .

اگر سنگ بنای عمل که شناخت است زده شود ، انکار واقعیت بوجود می آید .این باعث می شود که فرد عمر شصت ساله را در سراب بگذراند.

یکی از پایه های شکاکیت  ناشی از نشستن فیزیک به جای فلسفه است .و چیزی که جای خودش را نداشت مدام تعمیم پیدا کرد.

اگر بگوییم همه چیز مجازی است و همان را هم ادامه دهیم دیگر هیچ قانون قطعی ای شکل نمی گیرد .

ما یک سری بدیهیات داریم .

قطعیت یعنی اینقدر روشن است که اگر مفهوم است نیاز به تعریف واگر گذاره است نیاز به اثبات ندارد

اما برخی از بدیهیات اصلا قابل اثبات نیستند چون اولین چیزی است که  ذهن ادراک می کند (حتی در ذهن حیوان یا گیاه . حیوان غذا را می بیند و به سمت ان حرکت می کند)

بدیهی ترین و روشن ترین شی ء ( از لحاظ تحقق) ، خود واقعیت است و در مقام فهم بدیهی ترین و روشن ترین مفهوم است . منتها هیچ مفهومی قبلش نیست که با آن مفهوم توضیحش دهد .

اگر کسی بخواهد واقعیت را انکار، اثبات و یا شک کند غیر ممکن است .چون چیزی ثابت تر، قوی تر ،  متقن ترو موجودتر نیست که بخواهد این را اثبات کند . اصلا خود ما بخشی از مراتب این واقعیت هستیم

حالا اگر کسی بخواهد انکار کند :

اولا انکارش مساوی با اثباتش است یعنی اینقدر قوی است که منکر اثباتش می کند .کسی که می گوید واقعیتی نیست یعنی هزاران واقعیت را پذیرفته .

ثانیا اگر انکار می کند و می گوید واقعیت واقعیتی نیست آیا حرفش واقعیت دارد یا ندارد . اگر بگوید واقعیت ندارد پس دروغ گفته و اگر بگوید واقعیت دارد پس خودش یک واقعیت را اثبات کرده . انکارش اثباتش را بوجود می آورد .

ثالثا اگر بگوید در واقعیت شک دارم آیا این شک واقعیت دارد یا نه اگر وجود دارد پس یک واقعیت است و اگر بگوید شکم غیر واقعی است پس اصلا شک نکرده .

از اینجا سنگ بنای اولیه زندگی شکل می گیرد .

از اینجا سوفیست ها چند دسته شدند :

1-      معتقد بودند هیچ چیزی نیست و همه چیز خواب و خیال است

2-      اگر واقعیتی باشد قابل دستیابی نیست

3-      اگر قابل دست یافتن باشد ، قابل دست یافتن مطمئنی نیست و معلوم نیست درست باشد

4-      اگر هم قابل دستیابی باشد قابل تعلیم نیست یعنی هر کسی واقعیت خودش می شود شخصی

در حال حاضر هم همین مباحث مطرح است .شخصی شدن همان پلورازیم است . کسی که می گوید قابل تعلیم نیست ، پلورالیزم و شخصی است .کسی که می گوید قابل دستیابی نیست ، شکاکیت است .( فقط اسم ها عوض شده )
ما می خواهیم سرنوشت انسانی راطراحی کنیم که برای این کار نیاز به الفبا داریم .الفبای زندگی صحیح  را باید دانست . بعد از آن نیاز به تمرین داریم .

سرنوشت مطلوب = زندگی گوارا

تا زمانی که می گویم زندگی ام بد شده یعنی در بیرون خودمان زندگی می کنیم نه درون خودمان .ما می توانیم بهترین زندگی را در بدترین شرایط داشته باشیم .و الااین شرایط است که سعادت ما را تنظیم می کند نه خودمان . سخت می گذرد اما دارد رشد می کند .منتها در این جا دو حالت وجود دارد :
یک وقتی فرد را مجبور به تحمل شرایط سخت کرده اند اما یک وقت خودش به این سطح از بلوغ رسیده که باید سختی بکشد. (نوع نگاهشان با هم متفاوت است)
ما فقط با خودمان خوشبخت می شویم نه همسر خوب .همه چیز در درون ماست . اگر توانستیم در بدترین شرایط رضایت از زندگی داشته باشیم آنگاه هم در دنیا و هم در آخرت خوشبخت خواهیم بود.

والحمدلله رب العالمین

حاشیه اسلیمی

کارگاه طراحی سرنوشت در دانشگاه فردوسی

جلسه ی دوازدهم مورخ 30 بهمن 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 15 مگابایت


در این زمینه بخوانید:
- معرفی کارگاه طراحی سرنوشت
- طراحی سرنوشت | جلسه یازدهم

کارگاه طراحی سرنوشت

پنجشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۲، ۰۷:۳۷ ق.ظ

وب سایت گفتمان برتر


چند هفته ای است که مسجد حضرت زهرا(س) دانشگاه فردوسی مشهد، میزبان استاد بزرگوار حضرت حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی نخاولی میباشد.

در این جلسات که به همت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فردوسی مشهد، هر هفته چهارشنبه ها ساعت 12 تا 13 بصورت کارگاهی و با موضوع طراحی سرنوشت برگزار میشود، شاهد استقبال بی نظیر و چشمگیر دانشجویان دانشگاه های مختلف مشهد هستیم، نفوس حقیقت جویی که عطش خود را از مجرای این جلسات التیام میبخشند.

طراحی سرنوشت

آنچه که برای نگارنده ی فقیر از 2 جلسه شرکت در این کارگاه حاصل شده، حسرت عمیق و بی نتیجه ای است از سالهای تلف شده دوران دانشجویی و این سؤال بی پاسخ که: «چرا در زمان ما چنین جلساتی در دانشگاه برگزار نمیشد؟»

آنهایی که بدنبال حقیقت میگردند، همانها که در پیچ و تاب این زندگی هزارتو گم شده اند و بدنبال راهی برای نجات و فرار میگردند، آنهایی که تشنگی جانشان را تابحال پاسخی سیراب کننده نیافته اند، و آنهایی که برای عمرشان ارزشی ابدی قائل اند بشتابند، بشتابند که «کاروان رفت و...».

طبق وعده ای که به سروران مکرم حاضر در جلسات دادیم زین پس فایل صوتی جلسات را با فاصله ی اندکی منتشر خواهیم کرد.

همچنین در آینده ای نه چندان دور گزارش مفصلی از جزئیات این جلسات منتشر خواهیم کرد، أن شاءالله

امید است که مورد رضایت حضرت باری تعالی قرار گیرد...

حاشیه اسلیمی

جلسه ی دوم

دریافت فایل صوتی با حجم 8 مگابایت

 حاشیه اسلیمی

جلسه ی چهارم

دریافت فایل صوتی با حجم 9 مگابایت

 حاشیه اسلیمی

جلسه ی پنجم

دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت

حاشیه اسلیمی

جلسه ی ششم

دریافت فایل صوتی با حجم 8 مگابایت

حاشیه اسلیمی

جلسه ی هفتم

دریافت فایل صوتی با حجم 7 مگابایت


پ.ن:
- کیفیت پایین صوت جلسات دوم، چهارم و پنجم به این دلیل است که صدا صرفا از طریق دوربین فیلم برداری ضبط شده که إن شاءالله از جلسات آینده جبران خواهد شد.
- مسئولین محترم نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه فردوسی که مسئولیت برگزاری جلسات را برعهده دارند صوت جلسات اول و سوم را در دسترس نداشتند، لذا این جلسات در صورت وجود در آینده اضافه خواهد شد
- همانطور که استاد گرانقدر حضرت حجت الاسلام نخاولی در موقعیت های مختلف کلاس تأکید کرده اند، سبک این جلسات بصورت کارگاهی(و نه سخنرانی) میباشد، لذا شاید صرف اکتفای به اصوات جلسات خیلی راهگشا نباشد، بر این مبنا توصیه میکنم سرورانی که امکان حضور در جلسات را دارند این فرصت گرانسنگ را از دست ندهند.
- متأسفانه بخش ابتدایی بیانات حضرت استاد در جلسه ی هفتم ضبط نشده است، در این دقایق حضرت استاد چند وصیت نامه از وصیت نامه های نوشته شده توسط دانشجویان حاضر در کلاس را قرائت فرمودند.