معرفت نفس :: گفتمان برتر

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

امروز ما در یک چالش عظیم قرار داریم با مراکز قدرتى که فکر آنها این است که اگر این نظام کارآمدى خود را به‌طور کامل اثبات کند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ کمااین‌که همین الان هم آنهامى‌بینند در مقابل نظام جمهورى اسلامى کم‌کارى کرده‌اند که نظام ما توانسته به پیشرفتهایى که دوستان اشاره کردند، نایل آید.گفتمان عدالت، یک گفتمان اساسى است و همه چیز ماست. منهاى آن،جمهورى اسلامى هیچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ باید آن را داشته باشیم.
در دهه‌ی چهارم انقلاب، گفتمان اصلیِ، پیشرفت و عدالت است؛ پیشرفت در همه‌ی ابعاد علمی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی، و عدالت همه‌جانبه در توزیع فرصتها و امکانات مادی و معنوی.گفتمان یعنى یک مفهوم و یک معرفت همه‌گیر بشود در برهه‌اى از زمان در یک جامعه. آنوقت، این میشودگفتمان جامعه.این گفتمان را باید همه‌گیر کنید؛ به‌گونه‌یى که هر جریانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر کار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند که تسلیم این گفتمان شود؛ یعنى براى عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگیرد؛ این را شما باید نگه دارید و حفظ کنید.لازمه‌ی تحقق الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت و رسوخ آن در میان نخبگان، گفتمان‌سازی آن در جامعه است. این گفتمان سازى براى چیست؟ براى این است که اندیشه‌ى دینى، معرفت دینى در مخاطبان، در مردم، رشد پیدا کند. اندیشه‌ى دینى که رشد پیدا کرد، وقتى همراه با احساس مسئولیت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مى‌آورد و همان چیزى میشود که پیغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحیح، معرفت صحیح...
(آیت الله العظمی امام خامنه ای روحی له الفداء)
***
صفحه اختصاصی سایت گفتمان برتر در نرم افزار تلگرام
https://telegram.me/goftemanbartar
شناسه کاربری صفحه:
@goftemanbartar
شناسه کاربری مدیرسایت:
@gofteman

پیوندهای روزانه

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفت نفس» ثبت شده است

سیر و سلوک قرآنی | باطن گناه و گناهان باطن

جمعه, ۲ خرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۰۴ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


باطن گناه و گناهان باطن

خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 1 خردادماه 1393

شاخصه نفس انسانی

در جلسه گذشته درباره ارتباط سه ضلعی توجه به خدا، توجه به معاد و توجه به نفس گفتگو شد. گفته شد که خدافراموشی معاد فراموشی و خود فراموشی می آورد. و بحث شد که در اینجا منظور خود انسانی است نه خود نباتی و حیوانی. ملاک و شاخصه پرداختن به خود انسانی این بود که بهنگام انجام کارهای نیک مثل جهاد و انفاق و ...، و پاسخ به ظاهر منفی گرفتن از طرف مقابل، از مردم گرفته تا خداوند، این فرد از کار خیرش پشیمان نشود و نگوید ایکاش این کار را می کردم یا نمی کردم.

اصلا هر چه اینگونه ایکاش ها در زندگی ما بیشتر شود به استناد آیه ما در مسیر سقوط و دوری از رحمت خدا سریع تر می رویم. مثلا به کسی کمک می کنیم و او با بدی پاسخ می دهد و ما با خود می گوییم: این کار را کردم و او پر رو شد. این یعنی منشأ آن کار نفس نباتی و حیوانی ما بوده و نه نفس انسانی و این یعنی سقوط.

حال به باقیمانده آیاتی که در مسیر محاسبه درست به ما دید روشن تری می دهند می پردازیم. با دقت در این آیات در می یابیم که از چه چیز نفس ما در محضر الهی پرسیده می شود تا بدانیم که خودمان باید از چه از خود بپرسیم:

آنچه در قلب می گذرد

در آیه شریفه 225 سوره بقره می خوانیم: «لَّا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فىِ أَیْمَانِکُمْ وَ لَاکِن یُؤَاخِذُکُم بمَِا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ  وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِیم»‏: خدا شما را به خاطر سوگندهاى لغوتان [که جدى و حقیقى نیست و عادتاً بدون قصد قلبى بر زبان جارى مى‏شود] مؤاخذه نمى‏کند، ولى شما را به خاطر آنچه دل‏هایتان [از سوگند جدى و حقیقى‏] مرتکب شده مؤاخذه می ‏کند و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است‏.

در نظر ما اغلب اینگونه است که آنچه انجام نداده ایم که مواخذه ندارد ولی این آیه اتفاقا می فرماید خدا از حالات قلبی شما مواخذه می کند. آنچه در قلوب می گذرد مهم تر است از آنچه در اعضاء جاریست، این در حالیست که اغلب محاسبه های ما حجمی و بیرونی اند. البته این مواخذه برای مچ گیری نیست و خداوند آمرزنده و بردبار است. در جلسات قبل گفتگو شد که خطوراتی از قلب مواخذه می شوند که خودآگاه باشند و آنها را در ذهن پرورش بدهیم، نه آنهایی که گذرا و ناخود آگاهند.

در آیه 36 سوره مبارکه أسراء می فرماید: «وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ  إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کلُ أُوْلَئکَ کاَنَ عَنْهُ مَسُئولا»: و از چیزى که به آن علم ندارى [بلکه برگرفته از شنیده‏ ها، ساده‏ نگری ‏ها، خیالات و اوهام است‏] پیروى مکن زیرا گوش و چشم و دل [که ابزار علم و شناخت واقعی ‏اند] موردِ بازخواست اند.

خداوند می توانست بفرماید ان السمع و البصر و الفواد مسئولون ولی با چندین تغییر جمله را از حالت طبیعی آن خارج کرده تا به ما بفرماید که تک تک اعضای بیرونی مثل چشم و گوش و اعضای درونی مثل قلب مورد سوال قرار می گیرند.

در آیه إفک که عده پلیدی از مسلمانان به همسر پیامبر تهمت زدند و خداوند به شدت آنها را توبیخ می کند آمده: «إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فىِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ لهَُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فىِ الدُّنْیَا وَ الاْخِرَةِ  وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُون»‏: کسانى که دوست دارند کارهاى بسیار زشت [مانند آن تهمت بزرگ‏] در میان اهل ایمان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابى دردناک خواهند داشت، و خدا [آنان را] می ‏شناسد و شما نمی ‏شناسید.

ملاحظه می کنید این توبیخ های شدید از آن کسانی است که صرفا دوست دارند مسائل انحرافی در بین مسلمانان شایع شود. مثلا در امروز آنهایی که دوست دارند زن ها بی چادر باشند یا ماهواره آزاد باشد، همین دوست داشتن مورد توبیخ خدا قرار می گیرند و وعده عذاب الیم به آنها داده می شود. در انتهای آیه نیز می فرمایدخداوند می داند که یعنی حساب و کتاب شما ظاهری و حسی صرف نیست.

اثر نفسانی حالات درونی

در ماجرایی که زنی فرزند کوچکش را پیش پیامبر آورد تا نصیحتش کند کمتر خرما بخورد، حضرت فرمودند که فردا بیاید چون ایشان خودشان آن روز خرما خورده بودند. اگر حالات درونی در کلام بی تاثیر بود، پناه بر خدا، این به تعویق انداختن پیامبر کار لغوی بود. پس معلوم می شود حالات قلبی تاثیر بیشتری روی مخاطب دارد چرا که صادق ترین لسان وجود و درون ماست. مثلا اگر کسی مرتب به دیگری بگوید دوستت دارم و این حبّ در درونش نباشد، بی تاثیر است.

در زمان پیامبر عده ای از مشرکین برای اینکه قرآن خواندن پیامبر را نشنوند در گوششان پنبه می گذاشتند. آن تاثیری که آنها از آن می ترسیدند از نفس و نَفَس پیامبر بود نه از صرف کلمات قرآن وگرنه چرا قرآن خواندن های ما چنین تاثیری روی عرب امروز که زبان آن را می فهمد نمی گذارد؟

حالات باطنی اثر فوق العاده ای می گذارند چه نیّات خیر باشد چه شرّ. غذای یکسانی که با نفرت و یا محبت پخته می شود اثر متفاوت دارد. به یاد دارم که روزی استادمان را به خانه دعوت کرده بودیم، به خانواده سفارش شد که غذا را با توجه بپزند. ایشان هم در تمام وقت پختن آن مشغول ذکر( شاید زیارت عاشورا) بودند. وقتی استاد از این غذا میل فرمودند به دیگر دوستان فرمودند: از این غذا بخورید که همه اش تبدیل به نور می شود.

در آیه 12 سوره حجرات خداوند به صورت روشن تری به تاثیرا باطنی اشاره فرموده است: «یَأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ  وَ لَا تجَسَّسُواْ وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیم‏»: اى اهل ایمان! از بسیارى از گمان ها [در حقّ مردم‏] بپرهیزید زیرا برخى از گمان ها گناه است، و [در امورى که مردم پنهان ماندنش را خواهانند] تفحص و پی ‏جویى نکنید، و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏ اش را بخورد؟ بى‏تردید [از این کار] نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه‏پذیر و مهربان است.

متأسفانه تجسس در زندگی ها بسیار است حتی اینکه می خواهیم بفهمیم فلانی از جهت معنوی چقدر رشد کرده تجسس و مورد نهی خدا است. تجسس می تواند هم درونی باشد و هم ما به ازای بیرونی داشته باشد اما سوء ظن که به اجتناب کثیر از آن فراخوانده شده این فقط حالتی درونی است. می فرماید که نفسِ گمان گناه است. آخر برخی موارد است که گمان به عملی سوء می انجامد که آن خود گناه دیگری است اما اینجا می فرماید نفس برخی گمانها مورد مؤاخذه قرار می گیرد. این یعنی ما نیز در محاسبه هایمان باید به گمان هایمان و کلاً حالات درونی مان به طور دقیق بپردازیم.

آیه بعد که در انتهای مباحث به بستان های مالی وارد شده به ما توصیه می کند در معاملات نباید پاکباخته تر از آنچه خدا فرموده عمل کنیم و در قرض ها از آنجا که فراموشی بر آدمی عارض می شود در جایی آن را ثبت کنیم. در ادامه می فرماید: ««وَ إِن کُنتُمْ عَلىَ‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُواْ کاَتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ  فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُم بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِى اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ  وَ لَا تَکْتُمُواْ الشَّهَدَةَ  وَ مَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ ءَاثِمٌ قَلْبُهُ  وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیم‏»: و اگر در سفر بودید و نویسنده ‏اى [براى ثبت سند] نیافتید، وثیقه‏ هاى دریافت شده [جایگزین سند و شاهد] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [وثیقه لازم نیست‏] پس باید کسى که امینش دانسته ‏اند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود پروا نماید و [شما اى شاهدان!] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقیناً دلش گناهکار است و خدا به آنچه انجام می ‏دهید داناست.

می فرماید کسی که شهادت را کتمان کند قلبش گناهکار است. باید توجه داشته باشیم که دست و پا امانت خدا و بی گناهند و منشأ اصلی گناهان قلب است. چون اعضاء ما در قیامت بر علیه ما شهادت می دهند و این یعنی اولاً آنها متوجه بودند که ما چه کردیم و ثانیاً از این کار ناراحت بودند که حالا شهادت بر علیه ما می دهند. می گویند این نفس ما را هم به بند کشیده بود. بت ها بت پرستان را لعنت می کنند زیرا همه عالم موحّد است الّا برخی از انسانها:

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ» :آیا ندانسته ‏اى که هر که در آسمان‏ها و هر که در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‏ها و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم براى او سجده مى‏کنند؟ و بر بسیارى [که از سجده امتناع دارند] عذاب، لازم و مقرّر شده است. و کسى را که خدا خوار کند، گرامى دارنده‏اى براى او نیست به یقین خدا هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد.

می بینید که همه موجودات بدون قید و خاضعانه خدا را می پرستند اما برای انسان آمده بسیاری از مردم نه همه آنها.

باطن گناه و گناه باطن

در آیه 120 سوره انعام می فرماید: «وَ ذَرُوا ظَهِرَ الْاثْمِ وَ بَاطِنَهُ  إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْاثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمَا کاَنُواْ یَقْترَِفُون»‏: گناه آشکار و پنهان را رها کنید قطعاً کسانى که مرتکب گناه مى‏شوند به زودى در برابر آنچه همواره مرتکب می شدند، مجازات خواهند شد.

برای این تعبیر دو نوع تفسیر به ذهن می رسد. اول اینکه گناهان آشکار و پنهان و مخفیانه را رها کنید؛ یعنی تعبیر ظاهر الأثم را اضافه صفت به موصوف بگیریم. تفسیر دوم این است که : ظاهر گناه و باطن آن( گناهان قلبی) را رها کنید. در اینجا ما امر به ترک گناهان قلبی شده ایم. هم فکر گناه، گناه است و هم گناه فکری گناه است.از جمله گناهان فکری همین سوء ظن است.

مرور این آیات به ما یادآور می شود که محاسبه فقط به ظواهر نیست وگرنه نمره شیطان در اعمال ظاهری بیست بود و همان باعث عروجش شده بود اما باطن آلوده اش محاسبه نشده اش خودش را نشان داد.

علم به کدام غیب؟

در آیه 69 سوره مبارکه قصص می فرماید: «وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مَا یُعْلِنُون»‏. این آیه و آیاتی که سخن از عالم اللغیب و الشهاده بوده خداوند می گوید می تواند مورد سوالی قرار بگیرد. غیب به معنای عدم حضور است در حالی که می دانیم علم خداوند از جنس حضور است و حضور در عدم حضور چه معنایی می تواند داشته باشد. مسئله اینجاست که که منظور از غیب، عدم حضور ن=ماست و عالم الغیب یعنی عالم بر آنچه ما نمی دانیم وگرنه متن هستی مشهود خداست. این تعبیر فقط محض اطلاع ما از مراتب علم خداوند نیست بلکه یک نوع تهدید است که علم او زمینه ای برای محاسبه و مواخذه اوست.

علی علیه السلام  در بیانی نورانی اشاره به علم فراگیر خداوند می کنند که شامل همه وحوش در دشت و رفت و آمد ماهی ها در آب با اینکه در دریا ردّی نمی ماند، می شود. این علم شامل معاصی بندگان در خلوت ها می شود. در حقیقت ما خلوتی نداریم که در آن حق نباشد چرا که شاهد در محکمه قیامت همان حاکم و قاضی است.

آیه می فرماید که خداوند از زوایای پنهان قلب ما با خبر است. ما گاهی یک عمر زندگی می کنیم و تازه می فهمیم که حسد داشته ایم منتهی زمینه ای برای بروززش به طور جدی پیش نیامده بود. یا متوجه می شویم که بداخلاقی در ما وجود داشته است. حوادث کسی را بداخلاق نمی کند بلکه آنها فقط بداخلاقی ما را آشکار می کند. ما اگر صد سال فقط با هم به گردش برویم شما چگونه می خواهید مرا بشناسید. در حوادث است که اژدهای نفس خودش را نشان می دهد. هنر محاسبه این است که قبل از طوفانی شدن ضعف خود را کشف می کنیم. شیطان بفکرش نمی رسید روزی در مقابل خدا گردنکشی کند. حالات هیجانی مثل دویدن در سراشیبی دامنه کوه است که دیگر نمی شود آنرا کنترل کرد. مراقب باشیم وگرنه به جایی می رسیم که کار خیلی سخت می شود.

نیت های ناکام هم موثرند

در این آیه می فهمیم ولو اینکه نیت های شر به قالب عمل هم نرسند باز هم آدمی را زمین می زنند: «یحَلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُواْ وَ لَقَدْ قَالُواْ کلَمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَ هَمُّواْ بِمَا لَمْ یَنَالُواْ  وَ مَا نَقَمُواْ إِلَّا أَنْ أَغْنَئهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ  فَإِن یَتُوبُواْ یَکُ خَیرًا لهُّمْ  وَ إِن یَتَوَلَّوْاْ یُعَذِّبهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًا فىِ الدُّنْیَا وَ الاْخِرَةِ  وَ مَا لهَمْ فىِ الْأَرْضِ مِن وَلىِّ وَ لَا نَصِیر»: همواره سوگند می خورند که [بر ضد پیامبر سخن ناروا و نادرست‏] نگفته‏اند، در صورتى که سخن کفرآمیز گفته‏اند و پیش از اسلامشان کافر شده‏اند و به آنچه [از اهداف خائنانه‏اى که‏] دست نیافتند، اهتمام ورزیدند، و زبان به عیب‏جویى و انکار [نسبت به پیامبر] نگشودند مگر پس از آنکه خدا و پیامبرش آنان را از فضل و احسان خود توانگر ساختند پس اگر توبه کنند براى آنان بهتر است و اگر روى [از خدا و پیامبر] برگردانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت به عذابى دردناک مجازات خواهد کرد و آنان را در زمین سرپرست و یارى [براى نجاتشان از چنگال عذاب‏] نخواهد بود.(توبه/74)

در سوره مبارکه طارق آمده: «یَوْمَ تُبْلىَ السَّرَائر»: روزى که رازها فاش مى‏شود؛ یعنی صحنه نفس ما تماماً باز می شود. سریره امری سرّی و پنهانی است؛ چه از دیگران چه از خود.

بَلْ بَدَا لهَم مَّا کاَنُواْ یخُفُونَ مِن قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نهُواْ عَنْهُ وَ إِنهُّمْ لَکَاذِبُون

 [ولى آرزوى آنان از روى صدق و راستى نیست‏] بلکه حقّانیّت توحید و نبوّت و معادى که پیش از این پنهان مى‏داشتند براى آنان آشکار شده [که این‏گونه آرزو مى‏کنند]، و اگر به دنیا بازگردانده شوند، یقیناً به کفر و شرکى که از آن نهى شده‏اند بازمى‏گردند و مسلماً آنان دروغگویند

قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی‏ صُدُورُهُمْ أَکْبَر: تحقیقاً دشمنى [با اسلام و مسلمانان‏] از لابلاى سخنانشان پدیدار است و آنچه سینه‏ هایشان [از کینه و نفرت‏] پنهان می ‏دارد بزرگ‏تر است‏؛ می فرماید که شدت عداوت قلبی بیشتر است.

همه این آیات باید ما را به این سو بکشاند که در باب محاسبه ساده انگاری نکنیم. انسان های با همت به نمره قبولی کفایت نمی کنند. وقتی نفوس باعظمت باشند جسم هایشان در زحمت است و وقتی نفوس پست باشد جسم هایشان در راحت است.

در درون ما خبر هاست در حدیث جنود عقل و جهل که در ابتدای کتاب اصول کافی است متوجه می شویم که سپاه هایی در صحنه نفس ما در حال مبارزه اند.

کسی ممکن است بپرسد آنهایی که این مسائل را پیگیری نمی کنند چه ضرری می کنند؟ آنها که راحتند و لذت و نشاط و تفریحشان هم به راه است.

در سفری که به چین داشتیم آنجا پیرمردی 100 ساله بود که ظاهرا همه چیزش به راه بود و داشت به جشن تولد مادرش در شهری دیگر می رفت. ظاهرا هیچ چیز کم نداشت. اما یک چیزش کم بود و آن این بود که نفس او دیگر کامل نمی شود. حقیقی ترین و فراموش شده ترین امر عالم همین کمال نفس است.

نباید این باشد که کسی که وارد این مسیر شد با خود بگوید از امروز باید همه مشکلاتم حل شود یا خواستگار ها سرازیر شوند. اصلا رسالت این معارف که این نیست. ما برای یک امر به این عالم آمدیم و آن کمال نفس است.

اصلا راحت تر از آن پیرمرد گربه هایند که حتی نیاز به حمام هم پیدا نمی کند هرچند روز هم می خواهد در آشغال ها باشد. همه ما نیاز به رشد و کمال داریم واگر نرسیم حسرت های غیر قابل جبرانی می خوریم.

این ایام روزهای دقت و تامل هاست. استاد آیت الله جوادی میفرمودند در سفر حج مردی آبمیوه فروش پرسید آیا دیده اید تا بحال از یخ آتش بیاید. ایشان فرمودند: ممکن است باطن امری چیز دیگری باشد. او گفت من در مغازه ام تابستان ها برای سرد نگه داشتن آبمیوه ها در آن یخ می انداختم و به طبع، حجمی از ظرف را می گرفت ولی من اصلا در خییال آن هم نبودم. روزی دیدم که از قالب های یخ آتشی به هوا برخاسته است.

بله اگر کسی اهل عمل باشد چیزهایی میبیند. کسی از رفقای مغازه دار می گفت که تمام بازار را می گردم تا سبک ترین پلاستیک را برای شکلات ها پیدا کنم ولو گران تر باشد.

 حکایت ما و انبیا، حکایت آن کسی است که به همراهانش در بیابان شب گفت از ریگ های زیر پا تا می توانند ولی همه در آخر پشیمان خواهند شد. فردا که روشن شد همه دیدند که آن ریگ ها جواهر قیمتی بود. تفاوت جریان ما این است که او مبهم گویی کرده بود اما انبیا و اولیا با وضوح و دقت تمام مسائل راه را به ما گفته اند. گفته اند که ثواب کجا و عقاب کجاست. تنها باید از نفس بگذریم و حقایق را ببینیم؛ دَع نفسک تعال. حالا ما در این جواهر زاریم. مثلا نیمه شبی می توان بلند شد در حالیکه بسیار خوش داریم بخوابیم خصوصاً وقتی خسته ایم. می گویند که عاشق خدا در حال تجافی می خوابد یعنی آماده بیدار شدن.

قیامت یوم است و روز و الآن ما در شب ظلمانی دنیاییم. الآن در شبی هستیم که فردایش روز قیامت است. پس تا می توانیم از این جواهر ها برداریم وگرنه حسرت تمام وجودمان را می سوزاند.

والحمد لله ربّ العالمین

حاشیه اسلیمی

سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی

مورخ 1 خردادماه 1393

دریافت فایل صوتی با حجم 15 مگابایت


بازنشر این مطلب در سایت فرهنگ نیوز ، رجانیوز ، عمارنامه

در این زمینه بخوانید:

- معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی

- سیر و سلوک قرآنی | راهکار عدم فراموشی خدا

- سیر و سلوک قرآنی | راز منجر نشدن علم ها به عمل

- سیر و سلوک قرآنی | رسول الله، آیینه تمام نمای خدا

- سیر و سلوک قرآنی | رچب، شعبان و رمضان؛ قرقگاه های خداوند

کارگاه طراحی سرنوشت | جلسه ی نوزدهم

پنجشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۴۳ ب.ظ

وبسایت گفتمان برتر


خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام و المسلمین نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 10 اردیبهشت 1393

تفاوت شما با شیطان در چیست؟

شیطان که بد شد، گفت من تنها بد نمی‌شوم بقیه را هم با خودم پایین می‌کشم. «قالَ فَبِعِزَّتِکَ‏ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»؛[1] هیچ‌کس را نمی‌گذارم از زیر دستم بیرون برود.

ولی شما که خوب شُدید، چند بار قسم خوردید هیچ‌کس را [حداقل از اطرافیانم] نمی‌گذارم بد بشود؟ شما که خوب هستید، [آیا] همه را خوب کردید؟

حق نیاز به هیچ‌یک از ما ندارد. حقیقت، حقیقت است و حق، حق است. اگر ما در جریان به‌سمت حق حرکت کردیم و حرکت دادیم بهره‌مان از حقیقت بیشتر می‌شود و الّا نه.   

مثال: ما بر پیامبر صلوات می‌فرستیم. این صلوات ما پیامبر را بالا می‌برد؟ اگر صلوات نفرستیم، پایین می‌آیند؟ مثل اینکه بگوییم خورشید صبح طلوع می‌کند و شب هم غروب می‌کند، بعد بگوییم خدایا، خورشید فردا غروب نکند. این تأثیری ندارد چون خورشید کار خودش را انجام می‌دهد.

آیا این صلوات ما تأثیری در مقام پیامبر دارد که اگر نفرستیم مقام ایشان بالا نمی‌رود؟

فرض کنید همۀ مسلمانان کافر شوند، آن وقت دیگر هیچ‌کس «و ارفع درجته» نمی‌گوید؛ آیا پیامبر متوقف می‌شود؟ رشد ایشان متوقف بر ماست؟

آیا این کار ما در نفس پیامبر تأثیرگذار است یا نه؟ محال است که تأثیرگذار باشد؛ چون مادون نمی‌تواند واسطۀ ارتقاء مافوق خودش بشود.

این از سؤالاتی است که درک خودِ سؤال نیاز به تصور صحیحی از آن دارد. چون در ذهن ما واسطه‌های دنیایی ایجاد می‌شود، مثل اینه من به  شما بگویم برو پیش استاد و از ا بخواه که نمرۀ مرا که 10 شده، 12 بدهد که نیفتم؛ اصلاً واسطه اینجا به‌معنای دیگری است.

این سؤال برای این مطرح شد که بگوییم ما نباید از تک‌تک حرف‌ها، کارها و سایر موارد به‌راحتی رد شویم. باید رویش دقت کنیم. تفاوت افراد عمیق با افراد سطحی در این است که از کنار حوادث و گزاره‌ها و علوم همین‌طوری رَد می‌شوند. از کنار حوادث [عبور می‌کنند و] فقط در حافظه‌شان می‌سپارند و می‌بینند؛ از کنار علوم هم [عبور می‌کنند و] فقط الفاظ را حفظ می‌کنند؛ اما از واقعیت آن که چیست بازمی‌ماند. به همین دلیل این‌ها بهترین سوژه برای شیطان هستند. بر روی حفره‌های ذهنی ضربه می‌زند؛ این دقیقاً یعنی شبهه.

حق مستقل از افراد است؛ اما اگر کسی در راه حق حرکت کرد و حرکت داد، به میزان آن کاری که کرده، خودش ارتقاء پیدا می‌کند و خودش به حقیقت واصل می‌شود.

فرض کنید من توی سرِ یک نفر می‌زنم، دستِ من فقط منقبض و منبسط شد و سرِ طرف مقابل هم درد گرفت؛ آیا اتفاق خاص دیگری هم افتاد؟ اما یک وقت هم دزدی را می‌بینم و به سرِ او می‌زنم؛ در اینجا هم دستم منقبض و منبسط شد. اما چرا یکی خوب بود و دیگری بد بود؟ به‌دلیل نیت‌ها و کارها و حسن فعل.

در یک جا قطع کردن دست، جنایت محسوب می‌شود و در جای دیگر عدالت است. پس منقبض و منبسط شدن دستِ من به حساب نفسِ من نوشته می‌شود. چون دستِ من از خودش اراده‌ای ندارد و این‌ها فقط اعضا و جوارح من هستند و همه جنود و شهود حق هستند. لذا می‌بینیم در قیامت، علیه ما شهادت می‌دهند.

شهادت فرعِ بر چیست؟

1. صحنه را ببیند؛

2. فرق جرم و جنایت و خوبی را بفهمد؛

3. از جرم و جنایت و خوبی و عدالت خوش‌حال یا ناراحت می‌شود.

پس این ظهور نفس من است. نفس من در شقاوت می‌خواست یک نفر را اذیت کند و بر سرِ یک نفر زد.همۀ کارهایی که ما انجام می‌دهیم تجلیات فعل پیامبر است؛ گویی نماز ما دو تا نماز است، دوتا عمل است. مثل اینکه می‌توانیم بگوییم دستم نوشت؛ قلم نوشت یا اینکه من نوشتم. می‌توانیم بگوییم ما نماز خواندیم و می‌توانیم بگوییم پیامبر نماز خواند. صحنۀ خلایقی که مسلمان شدند، الی الأبد تجلیات فعلِ خودِ پیامبر است؛ و الاّ محال است مادون، واسطۀ مافوق خودش بشود. آن درواقع آثار ماتأخر فعلِ خودِ پیامبر است. هر کس هر کاری کرد، خودش را به حقیقت نزدیک کرده و نفس خودش را توسعه داده است.
به میزانی که ما در انسانیت قوی می‌شویم، انسان‌های دیگر تکالیف ما می‌شوند.

سؤال:
اگر خدا و ائمه این‌قدر مهربان هستند و برای بخشش دنبال بهانه هستند، پس چرا رفتار ائمه با دوستان نزدیکشان سخت‌گیرانه بود؟ و ما با این‌همه گناهان ریز و دُرُشت چطور دلگرم باشیم که با توبه و انجام کار نیک، آنان با ما دوستانه برخورد خواهند کرد؟ باتوجه‌به اینکه ما به برخی از گناهان مبتلا هستیم که خود نیز بی‌خبریم.
فرض کنید من بچه کلاس اول هستم؛ وقتی به من می‌گویید «آ» بنویس، من آن را نامرتب می‌نویسم و بااین‌حال شما به من می‌گویید: «آفرین». حالا فرض کنید که من کنکور دارم و شما هم انتظار داشتید که من پزشکی قبول شوم؛ اما من زیست قبول شدم، شما به من می‌گویید که چرا زیست قبول شدم؟

سخت‌گیری به
معنای این نیست که امام از او بدش می‌آمده؛ هر کسی انتظار متناسب از خودش را دارد. به همین دلیل انسان حکیم برخورد متناسب با خودش را می‌کند.
خیلی اوقات افرادی که در سطوح نازل هستند، نیاز به مراقبت دارند، در فضای روح و نفس هم همین‌طور است. اینکه می‌بینیم فردی از شام خدمت حضرت آمد و به ایشان فحش داد؛ اما حضرت می‌فرمایند تو از شهر غریبی آمدی، منم از شام آمدم؛ چون شامی‌ها با ما رابطۀ خوبی ندارند؛ لذا تو هم از ما خوشَت نمی‌آید. اگر گرسنه‌ای بیا به خانۀ من تا به تو غذا دهم. این یک نوع برخورد است و حالا اگر مالک اشتر بیاید و به حضرت فحش بدهد، با او دیگر این برخورد را نمی‌کنند.

بنابراین اگر با کسی هم سخت‌گیری می‌کنند، به این دلیل است که او در همین سطح، رشد می‌کند.

یا مثلاً من امروز وارد باشگاه کشتی شدم؛ در همان مرحلۀ اول که یک فرد بسیار قوی را با من به تمرین نمی‌فرستند تا اینکه من به‌راحتی شکست بخورم. بلکه ابتدا تمرینات بدن‌سازی می‌دهند و بعد کمی ‌فنون را آموزش می‌دهند و در اینجا فردی هم‌سطح خودم را برای تمرین می‌فرستند. اگر المپیکی شدم، یک فرد قدرتمند را برای تمرین با من می‌فرستند و اگر در این سطحی که من هستم، این فرد قدرتمند را با من نفرستند، درواقع به من ظلم کرده‌اند؛ چون من هیچ‌گاه قوی نخواهم شد.

پس سخت‌گیری نداریم؛ بلکه متناسب‌گیری داریم.

هیچ‌گاه امتحان فوقِ توان افراد گرفته نمی‌شود. اگر ما احساس می‌کنیم امتحان فوق حدّ ما بود، به خاطر این است که ما طاقت و توان خودمان را فعال نکردیم.

خدا در قرآن می‌فرماید: «لا یُکَلِّفُ‏ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»، «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»، «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»؛[2] «وسع» با «طاقة» متفاوت است؛ طاقة یعنی کاری که تمام توان انسان را بگیرد؛ اما اگر بگویند صندلی 30 کیلویی را بلند کن [و] من به‌راحتی بلند می‌کنم؛ به این وسع می‌گویند چون به‌راحتی انجام می‌دهم. به همین دلیل ما در روزه، سه حالت داریم:

1. موسع: کسی‌که می‌تواند روزه بگیرد و مشکلی هم ندارد و این روزه بر او واجب است؛

2. کسی‌که اگر روزه بگیرد، برایش ضرر دارد؛ یعنی فوق حدّ طاقتش است. بر این فرد روزه حرام است.   

3. مطیق: در اینجا پیرزن و پیرمرد‌هایی را شامل می‌شود که روزه در تابستان است و تمام توان آنان گرفته می‌شود؛ لذا روزه بر آنان مخیر است که بگیرند یا فدیه دهند.           

خداوند می‌گوید تکالیفِ من در حدّ طاقت شما هم نیست؛ بلکه در حدّ وسع شماست؛ چون می‌توانست بگوید 3 ماه یا 6 ماه در سال روزه بگیرید یا ماه در میان؛ و به‌جای 17 رکعت می‌گفت 100 رکعت نماز بخوانید.

جایی که خداوند می‌فرماید: «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»؛ در اینجا بحث مجازات است و خدا در همان ابتدا کسی را به مشقت نمی‌اندازد. اما اگر مریض شدیم، درمان می‌کنند؛ درمان، حدّ کارش یک مقداری بیشتر است.

نسیان اصلاً عقوبت ندارد؛ چون من یادم نبوده و عقوبت فرعِ بر علم و عمد است.

در اینجا نسیان و خطایی است که ناشی از عمل آگاهانه است؛ لذا مؤاخذه دارد. مثلاً شما برای نماز صبح، خواب می‌مانید. می‌دانید اگر شام زیاد و دیرهنگام بخورید و بعد هم چند ساعت پشت کامپیوتر بنشینید؛ برای نماز خواب می‌مانید. اما [این کارها را] انجام دادید و صبح خواب ماندید، خودِ خواب ماندن گناه ندارد؛ چون دستِ خودش نیست؛ اما مقدماتی که باعث نسیان و خطا می‌شود، برای من گناه محسوب می‌شود.

مثلاً حضرت یونس 40-50 سال در میان قومش رفته و تا آخرین درجه هم تلاش کرده [است]، بعد نشانه‌های عذاب آمده، وقتی نشانه‌های عذاب آمد باید شهر را ترک کند و او هم شهر را ترک کرده [است]. حالا کار بدی انجام داده که به او بگویند داخل شکم ماهی شو؟ این‌ها حساب و کتاب‌های خاص خودش را دارد. به عبارت دیگر هر مرتبه از وجود اقتضا خاصی از بندگی دارد و هر اقتضاء بندگی، لوازم عبودیتی خاص خودش دارد؛ مراعات هر کدام از آن لوازم بندگی در همان سطح می‌شود و عدم مراعات آن سطح، ذنب آن سطح می‌شود.

مثلاً فرض کنید پدری به فرزند کوچکش پول می‌دهد و می‌گوید با آن چیزهای بی‌خود نخری. او هم با آن برای خودش و دوستش بستنی می‌گیرد و می‌خورد. پدر وقتی می‌بیند می‌گوید آفرین خوب چیزی گرفتی. همین کودک دبیرستانی می‌شود و با دوستش در خیابان بستنی می‌خورد؛ اما دیگر کسی تشویقشان نمی‌کند و ممکن است مذمت هم نکنند. حالا فرض کنید دو تا دانشجو این کار را بکنند، ممکن است بگویند جالب نیست؛ اما اگر دو تا طلبه در خیابان بستنی در دست بگیرند و بخورند، آنان را سرزنش می‌کنند. حالا اگر دو تا مرجع تقلید این کار را بکنند چه می شود؟! کار کار واحدی بود؛ اما برای یکی آفرین داشت و برای یکی مذمت شدید داشت.

هر مرتبه از سطوح ارتقایی بندگی، اقتضائات و لوازم خاص خودش را دارد که مراعات آن اقتضائات، بندگی در آن سطح می‌شود و عدم مراعات آن، گناه در آن سطح می‌شود و عقوبت هر سطح با سطح دیگر متفاوت است. استغفار هم در همان سطح خودش معنا پیدا می‌کند. مغفرتش هم در همان سطح معنا پیدا می‌کند.

و الحمد لله رب العالمین



[1]. ص، 82.

[2]. بقره، 286.

حاشیه اسلیمی

سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت

مورخ 10 اردیبهشت 1393

دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت

سیر و سلوک قرآنی | مراتب اعتلای نفس

پنجشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۲، ۱۰:۲۴ ب.ظ

وب سایت گفتمان برتر


مراقب دلتان باشید!

خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 24 بهمن ماه 1392

اگر می گوییم کاری ضروری است باید این ضرورت در عمل خود را نشان بدهد. اگر کسی کاری را پشت گوش بیندازد، بدون شک هنوز ضرورت آن را باور نکرده است. چندین جلسه است که در باب ضرورت محاسبه نفس با هم گفتگو کرده ایم. اگر این امر پذیرفتنی بود باید در این مدت به آن عمل می کردیم.

علم چندانکه بیشتر خوانی          چون عمل در تو نیست نادانی

در همه فضا  ها این صادق است. نمی شود عده ای درباره لزوم مطالعه هفته ها حرف بزنند ولی احدی دست به کتاب نبرد.

نه تنها این منوال، تلف کردن عمر است، بلکه از آنجا که حجت بر انسان تمام می شود، این حجت بر علیه انسان، او را زمین می زند. در روایت داریم که : هرکس علمی افزود و به هدایتش افزوده نشد، این علم اندوزی فایده ای به جز دوری خدا برایش ندارد.

صراحتاً بگویم، اگر کسی بدون عمل بیاید، این آمدن برایش ضرر دارد. این تذکر را چندین بار به خود و دوستان داده ام.

درباره قرائت قرآن هم همینطور است. خواندن بی تأثیر در عمل، جز خسارت چیزی ندارد: وَ نُنزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ  وَ لَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا: و ما از قرآن آنچه را براى مؤمنان مایه درمان ورحمت است، نازل مى‏کنیم وستمکاران را جز خسارت نمى‏افزاید.( اسراأ/82)

نمی فرماید تارکین قرآن ضرر می بینند. این برخورد بدون عمل است که خسارت به بار می آورد.

نباید جلسه آمدن هم مثل دیگر کارهای روزمره مان شود. ما آمده ایم که بشنویم که بفهمیم که عمل کنیم. همینجا می شود یک محاسبه راحت انجام داد؛ ببینیم در این چند ماه، هر شب یا شب در میان، برنامه ای ولو دو سه دقیقه برای محاسبه داریم یا نه. در غیر این صورت، خود را معطل نکنیم. باید در خود باز بینی کنیم.

استاد ما در دوره ای با شاگردانی جلسه داشتند که چندان اهل عمل نبودند. روزی وارد جلسه شدند و فرمودند: برخی از رفقا اهل عمل نیستند، جلسه تعطیل است.

بدانیم که هیچ کس، هیچ کاری برای ما نمی کند. حتی شفاعت هم بعد زمانی است که ما به خود تکانی داده باشیم. تا من که در حال غرق شدنم دستم را بالا نیاورم، بهترین نجات غریق نمی تواند کاری بکند. تنها کسی که می تواند کاری بکند، خود ما هستیم. باید اهلیت پیدا کنیم تا بدنبالش، شفاعت و رحمت و نجات بیاید، هرچند این تلاش ها برای دیگران قابل فهم نباشد. فردی، کسی از نزدیکانش را به جلسه ای نیمه خصوصی در محضر یک ولی خدا برده بود. اقتضای آن جلسه، انقلاب روحی افراد و گریه های شدید بود. آن فرد بعدا گفته بود: این مسخره بازی ها دیگر چیست؟

خلاصه مطلب اینکه: مراقب دلتان باشید!

ادامه بحث درجات صعودی نفس

روند بحث، تا اینجا اینگونه بود:

بحث محاسبه> ضرورت محاسبه>اهمیت نفس انسانی> بینهایت بودن سیر مثبت ومنفی نفس> درجات و درکات نفس

درکات نفس مطرح شد و در بحث درجات، درباره نفس لوامه و مؤمنه گفتگو شد. گفتیم که در این مرحله باید به آن نکته تقویت کننده ایمان مقیّد بود؛ یعنی محبتش را نسبت به دیگران، تابع محبت خدا قرار دهد. باید در این راه بسیار استقامت کرد. همه تفاوت مراتب انسان ها در میزان استقامت آنهاست و باید همه همت را روی استقامت در مسیر گذاشت. هر فرد پستی حتما مدتی خوب بوده است. عمده مطلب، حفظ خوبی هاست. اگر استقامت بورزیم، خدا تشنگی ما را بر طرف می کند و ساقی ما می شود.

مرتبه سوم؛ نفس مُؤیِّده

اگر در مرحله قبل پایداری کنیم، نفس، مثل رادیو قابلیت گرفتن امواج و تأییدات الهی را پیدا می کند و می شود نفس مؤیده. یعنی در بزنگاه ها هدایت الهی او را تأیید می کند.

هدایت تشریعی و تکوینی

هدایت بر دو گونه است. یکی هدایت تشریعی است که بواسطه انبیا و امامان و هر آنکس و شیئی، به ما می رسد. این هدایت حتی شامل اشقیا هم می شود و چه بسا بوسیله طبیعت و آفاق هم صورت بگیرد. در ماجرای قتل هابیل علیه السلام به دست قابیل، نمونه جالبی از این هدایت نهفته است. می دانیم که احکام مهم شریعت باید توسط نبی خدا به مردمان گفته شود، مخصوصا احکام ورود و خروج ما در این دنیا که از آن جمله، احکام دفن میّت است. اما می بینیم که قابیل پس از کشتن برادرش به اضطراب افتاد که: فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فىِ الْأَرْضِ لِیرُیَهُ کَیْفَ یُوَارِى سَوْءَةَ أَخِیهِ  قَالَ یَاوَیْلَتىَ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِىَ سَوْءَةَ أَخِى  فَأَصْبَحَ مِنَ النَّدِمِین‏

پس [در کنار جسد برادرش سرگردان بود که‏] خدا کلاغى را برانگیخت که زمین را مى‏کاوید تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [با دیدن حرکات کلاغ‏] فریاد زد: واى بر من! آیا ناتوان و عاجز بودم از اینکه مانند این کلاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟! نهایتاً از پشیمانان شد( مائده/ 31)

می توان این احتمال را داد که نگفتن احکام دفن توسط حضرت آدم علیه السلام ، به دلیل نمردن فردی از انسانهای این دوره تا آنزمان بود. اما این را هم می توان گفت که خداوند میخواسته حتی قابیلِ قاتل را هم به حیرت و اضطرار بیندازد، بلکه زمینه توبه در او فراهم شود، زیرا در کارهای منفی، انسان گاهی ممتوجه ضعف خود می شود که متأسفانه قابیل متوجه نشد.

گاهی این هدایت به واسطه عقل به ما منتقل می شود و گاهی هم توسط انبیا دفعتا نه به صورت تجربه به ما می رسد؛ مثل علم به زبان که بر خلاف نظر دیرینه شناسان که می گویند انسان های اولیه زبان نمی دانستند، قرآن در سوره علق می فرماید: علَّمَهُ البیان. چراکه انسان اول پیامبر خدا حضرت آدم علیه السلام بود. علم استخراج و استعمال آهن نیز از این دست است.

گاهی هم هدایت الهی از راه این واسطه ها نمی رسد، بلکه در بزنگاه ها برای فردی که با آن کلید به آستانه نفس مؤیده رسیده در می رسد؛ حالا چه با به قلب انداختن، چه با تأییدات نفسانی.

گرفتاری های ما دو دسته اند:

 دسته اول آنجایی است که ما نمی دانیم چه باید کرد. نمی دانیم کدام راه را باید انتخاب کرد. در حقیقت، معضل ما، فهم موضوع و تکلیف است.

دسته دوم آنجایی است که می دانیم  راه درست کدام است اما روحیه و توان انجام آنرا نداریم که علت آن می تواند تنبلی، ترس و چیزهاس دیگر باشد. برادر یکی از علمای فاضل و با تقوای حاضر می گفت: در نوجوانیِ ایشان ما شب جایی مهمان بودیم. نیمه شب ایشان ناگهان گفتند: من برای نماز باید غسل کنم. این در حالی است که خیلی از ما در این موارد حیای مذموم به خرج می دهیم. این مسئله بسیار دامنگیر کسانیکه در دوران عقد جایی مهمانند می شود. این یعنی عزّت من پیش مردم مهمتر است از عزتم پیش خدا.

اینجا از آنجاهایی است که نیاز به تایید و مدد داریم. همه میدانیم که کار درست چیست اما ممکن است توان انجام را نداشته باشیم. ولی اگر کسی به سطح نفس مؤیده رسید  وَ أَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ(بقره/87) می شود ومن یتّق الله یجعل له مخرجاً(طلاق/2) می شود، یعنی بن بست برای او او معنی ندارد و ما چقدر به این طریق نیازمندیم.

مرتبه چهارم؛ نفس مطمئنه

اگر کسی به اقتضای موارد بالا عمل کرد به نفس مطمئنه می رسد. آنجا دیگر آرامش بر تمام وجودش حاکم می شود. البته آرامشی که مسبوق به تأیید الهی است  نه هر آرامشی. ممکن است کسی با انجام دادن کارهای روزمره اش به یک آرامشِ حاصل از فراغ بال برسد، این آرامش مورد نظر ما نیست.

اگر یک لیوان پر از آب را تکان بدهیم می ریزد و اگر تکان ندهیم نمی ریزد. اما اگر این لیوان متصل به اقیانوس شد، دیگر چه نیروی بیرونی می تواند آن را متلاطم کند؟ در اقیانوس هم آرامش دارد اما نه بخاطر عدم فشار بیرونی، بلکه به خاطر خودش. اگر تمام عالم هم بهم بریزد او باز هم آرام است.

معنی آیه شریفه ألا بذکر الله تطمئن القلوب این است که فقط با ذکر خدا دلها آرام می شود. این معنای انحصاری بودن آرامش حقیقی در یاد خدا،  از چینش کلمات و مقدم آمدن ذکر الله بر تطمئن القلوب حاصل می شود.

منشأ اضطراب، احساس ناتوانی در مشکلات است و منشأ آرامش احساس قدرت است. مثلا اگر کسی بهنگام استخدام در جایی، برادرش  مسئول استخدام باشد تا میزانی خیالش راحت است. اما اگر رئیس شرکت باشد به کلی خیالش از استخدامش راحت است و آرامش دارد. آرامش پایدار و حقیقی زمانی است که انسان، خود را در کنار قدرت نا متناهی الهی بداند. اصلا معنا ندارد مؤمن مضطرب باشد.  حالا اگر بر فرض، پدرش رئیس شرکت بود، کدام به او بیشتر آرامش می دهد؛ رئیس بودن پدر یا خدا بودنِ خدا؟

از ذهن به قلب

ایمان یعنی احساس خدا. علم مساوی با ایمان نیست. چه بسا چیز هایی که به آنها علم داریم ولی ایمان نداریم. ذکر هم یعنی احساس آن حقیقت مذکور. اگر حال آدم اینگونه بود، هیچ اضطرابی راه به درونمان پیدا نمی کند و هرچه اوضاع بدتر شود، آرامش بیشتر می شود. مگر غیر این بود که حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام هر چه به لحظه شهادتشان نزدیک تر می شدند، چهره شان درخشان تر می شد. شخصی سرطانی می گفت: من به این بیماری خیلی احتیج داشتم. افق دید را ببینید. او می داند که خدا یعنی علم، رحمت، قدرتِ ،... نامتناهی. و کافیست به این اقیانوس بیکران متصل شویم. اینها همه حاکی از افعال بود. نفس مطمئنه حالت نفس است که در آن استقرار پیدا کرده است. اگر کسی به اینجا رسید، دیگر از کمند وسوسه شیطان رهیده است. این مرحله مخصوص معصومین است هرچند راه برای دیگران بسته نیست البته برای اوحدی از اولیای الهی در هر قرنی، فردی.

مرتبه نهایی؛ نفس راضیه و مرضیه

اینجا دیگر خدا از او راضی است و عاشق اوست. اینجا موطن نفس راضیه و مرضیه است. سوره فتح، ظاهری دارد و باطنی هم دارد. ظاهر آن حاکی از ماجرای صلح حدیبیّه و فتح مکّه است. لُبّ آن اینست که هر که با خدا همراه باشد، خداوند، نصرتی منجر به فتح، نصیب او میکند.

باطن این سوره اشاره به درجات نفس است و می گوید نفسِ نفیس انسانی تا کجاها می تواند رشد کند. فتح یعنی گشوده شدن که در قرآن سه مرتبه برایش ترسیم شده است. مرتبه اول فتح قریب و نزدیک است, اموری به انسان گشوده می شود که آنچه قبلا درک نمی کرد حالا درک می کند. مرتبه دوم فتح مبین و آشکار است و مرتبه سوم؛ فتح مطلق است که به آن در سوره مبارکه نصر اشاره شده است. سوره ای که از آخرین سوره هاست و پیامبر فرمودند: نزول این سوره، برایم مژده مرگ را آورد. در این مرتبه چنان نفس، سعه پیدا می کند که عالم گنجایش او را ندارد.

ضرورت سوم محاسبه نفس

پس از برشمردن دو ضرورت محاسبه؛ یعنی اهمیت نفس و بینهایت بودن سیر صعودی و انحطاط نفس، از ضرورت سوم گفتگو می کنیم و آن جبران ناپذیری گذشته هاست: ما فاتَ مضی. آنچه از کف رفت دیگر گذشته است.اشتباهات را نمی شود جبران کرد. می گویند اول اندازه بگیر، آنگاه بِبُر، اول فکر کن، آنگاه حرف بزن و اول جوانب کار را بسنج سپس عمل کن. چراکه مثلا حرفی که زدیم دیگر تمام شد و رفت.

اگر امروز محاسبه نکردیم به این معنا نیست که فردا محاسبه نمی شویم. اسم خدا حسیب است و نام روز قیامت، یوم الحساب. فردا نشانمان می دهند. چیزی در نزد خدا گم نمی شود.

آیات نفس و عمل

این ایات چند دسته اند: نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَّکُمْ فَأْتُواْ حَرْثَکُمْ أَنىَ‏ شِئْتُم وَ قَدِّمُواْ لِأَنفُسِکمُ‏ْ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اعْلَمُواْ أَنَّکُم مُّلَاقُوهُ  وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِین‏: زنان شما کشتزار شمایند، هر زمان و هر کجا که خواستید به کشتزار خود در آیید و چیزى براى خود پیش فرستید و خدا ترس باشید و بدانید که محققا نزد خدا خواهید رفت. و (اى رسول) اهل ایمان را بشارت ده‏( بقره/223) قرار گرفتن این فراز در کنار آیات ارتباطات همسری نشان می دهد که بخاطر رحمت خداوند می شود هر کاری را حتی ارتباطات زناشویی را تبدیل به کار خیر کرد. اگر بخواهیم انسانی باشیم باید حتی ارتباطات جنسی هم بوی الهی بدهد. برخی از شاگردان استاد ما پس از این ارتباطات چنان غرق مراقبه بودند که به گریه می افتادند. هر کاری می تواند زمینه رشد ما باشد.

دسته دوم آیاتی است که متذکر می شوند که اعمال ما و اثارشان نزد خدا کمرنگ نمی شود حتی اگر ما یادمان برود.

دسته سوم می گویند خود ما هم از اعمال در آنجا باخبر می شویم بلکه بالاتر از آن آنها را نزد نفس خودمان می یابیم: وَ مَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِکمُ مِّنْ خَیرٍ تجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیر: آنچه از کار نیک براى خود پیش فرستید آن را نزد خدا خواهید یافت. مسلماً خدا به آنچه انجام مى‏دهید، بیناست.(بقره/110) نفرموده تعلموه بلکه فرموده تجدوه یعنی همه اعمال زنده شده و در نفس آنها را حس می کنی: یُنَبَّؤُاْ الْانسَانُ یَوْمَئذِ  بِمَا قَدَّمَ وَ أَخَّر: آن روز است که انسان را به اعمالى که از دیرباز یا پس از آن انجام داده آگاه مى‏کنند(قیامه/13) یعنی به ریز کار هایمان خبر داده می شویم. در آیه بعد بالاتر از این را می فرماید: بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَة: خود انسان می داند چه کرده است و نیازی به خبر دادن ما نیست. پرده های نفس که در روز کنار رفتن پرده ها کنار برود، همه چیز را در نفس خود می یابد. مثل اینکه در یک انباری به مرور زمان خرت و پرت های ریز و درشتی بیندازیم و در را ببندیم. ما یادمان می رود اما آن روز که صندوقخانه دلمان را می گشایند تمام افکار و نیّات و رفتارهایمان را آشکار می کنند. آنجا دیگر نه جای توجیه است و نه جای فریب: ذلک الیوم الحق. آنجا حقیقت محض است.

پس اگر محاسبه نکردیم، اینگونه نیست که محاسبه نشویم. در آن روز محاسبه بیرونی در کار نیست، صندوقچه دل باز می شود ولازم نیست کسی بگوید چه شده است. کسیکه مثلا مجسمه ای را ساخته است نیازی به گزارش کار ندارد. اثر او روشن ترین گزارش هاست. اینجاست که تجلی اسم ظاهر خداوند است و با ظواهر مواجهیم. اما آنجا تجلی اسم باطن است و آشکار شدن درون ها.

والحمد لله رب العالمین


حاشیه اسلیمی
جلسه ی سیر و سلوک قرآنی
با موضوع

پله های اعتلای نفس

دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت


در این زمینه بخوانید:

- سیر و سلوک قرآنی | شاه کلید روح ایمان

- سیر و سلوک قرآنی | پله های انحطاط نفس

- سیر و سلوک قرآنی | مسافر بینهایت همیشه بیدار است...

- سیر و سلوک قرآنی | تنها یکبار زندگی میکنیم...

وب سایت گفتمان برتر


حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد حسن وکیلی دامت برکاته نویسنده کتاب "صراط مستقیم" و استاد درس خارج اصول حوزه علمیه خراسان، چهارمین سخنران همایش بزرگداشت مرحوم علامه آیت الله حسینی طهرانی بودند که با موضوع "مکتب سلوکی علامه طهرانی" طرح بحث نمودند.

حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی رضایی طهرانی در مقدمه ی کتاب صراط مستقیم در مورد ایشان می فرمایند:

«... اینجانب بیش از بیست و پنج سال است که در حوزه علمیّه به تدریس مشغولم و صدها طلبه در بحث‌هاى مختلف حقیر شرکت داشته‌اند، امّا به جرأت مى‌توانم ادّعا کنم که در تیزفهمى و ژرف‌نگرى کمتر طلبه‌اى را بمانند حجت الإسلام و المسلمین حاج شیخ محمّد حسن وکیلى دیده‌ام و حدس این حقیر این است -و حدس الالمعى یقین -که اگر جنابش چونان گذشته فقط به اشتغالات علمى و سلوک عملى بپردازند در آینده‌اى نه چندان دور از چهره‌هاى ماندگار و درخشان حوزه‌هاى علمیه خواهد شد.»

حجت الاسلام وکیلی مدیر پایگاه اینترنتی عرفان و حکمت نیز می باشند.

حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد حسن وکیلی

خلاصه ای از سخنرانی ایشان در همایش نورمجرد تقدیم میگردد:


بسم الله الرحمن الرحیم

قال مولانا الباقر علیه السلام: من سره ان لا یکون بینه و بین الله حجاب حتى ینظر الى الله و ینظر الله الیه فلیتولی آل محمد و یتبرا من اعدائهم و یاتم بالامام منهم، فانه اذا کان کذلک نظر الله الیه و نظر الى الله.

اگر بخواهیم شاخصه های مکتب سلوکی حضرت علامه طهرانی را به شماره درآوریم، در چهار محور اساسی می شود آنها را دسته بندی کرد. محور اول در مرحله هدف، دوم در طریق و شاهراه رسیدن به هدف، سوم در راهکارها و چهارم در آثار و نتایج این مکتب سلوکی است.

در محور اول مکتب سلوکی حضرت علامه در واقع تکامل یافته مکتب سلوکی آیت الحق حاج میرزا علی آقای قاضی رضوان الله علیه است که آن مکتب هم تکامل یافته مکتب آیت الحق حاج ملاحسینقلی همدانی است تفاوت اش با سایر نحله‌های مدعی معارف این است که هدف از سلوک را لقاءالله می داند و حقیقت لقاءالله را فناء فی‌الله و بقاء بالله می داند. برخی مکاتب مدعی عرفان افراد را به تقویت نفس تشویق می کنند تا هر روز به داشته های خود بیافزایند، کرامات و مکاشفات و علوم و قدرت ها، که بسیاری از شاخه های تصوف باطل در این دسته هستند.

مجموعه دیگری از گرایش های سلوکی نهایت سیر انسان را لقاءالله قرار نمی‌دهند بلکه نهایت سیر انسان را معرفت امام معرفی می‌کنند که گرایش های شیخیه همه در این طائفه هستند. نهایت سیر انسان را عالم اسماء و صفات می دانند و لقاءالله را منکر اند.

مرحوم علامه معتقد بودند انسان در سیروسلوک فقط و فقط باید دنبال عبودیت محض باشد و عبودیت محض ملازم است با معرفت خداوند متعال و معرفت کامل با فناء حاصل می شود.

همایش نور مجرد

در مسأله شاهراه رسیدن به هدف، در مکتب مرحوم قاضی و مرحوم علامه، شاهراه معرفت نفس است. تمرکز بر درون.

معرفت نفس در این مکتب بسیار پررنگ است و در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز به آن تأکید فراوان شده؛ در کتاب شریف لب اللباب هم مرقوم است که به طریقه مرحوم قاضی گاهی تعبیر می شود به طریقه معرفت نفس، به خاطر تأکید زیادی که روی این مسأله دارند.

از جهت راهکارها در مکتب سلوکی حضرت علامه هفت راهکار اساسی برای رسیدن به هدف یعنی عبودیت مطلقه و فناء وجود دارد، اولین مسأله ای که بسیار مورد تأکید است مسأله لزوم ولایت اهل بیت علیهم السلام است به دو جهت، اولاً بیشترین چیزی که انسان را به طرف خداوند متعال حرکت می دهد و سالک را به خداوند متعال نزدیک می کند رابطه روحی است با مقام ولایت که کامل ترین انسانی است که روی کره خاکی وجود دارد، این ارتباط چون در تقرب اصلی‌ترین تأثیر را دارد، در این طریقه عرفانی به عنوان یک دستور دائمی، دستور به مرافقت قلبی دائمی با امام علیه السلام داده اند، سالک در تمام حالات و آنات باید قلباً متوجه وجود مقدس امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف باشد و این مسأله در پیش برد سالک نقش فراوانی دارد. ثانیاً چون سیر همه سلاک به طرف خداوند از طریق نفس امام علیه السلام است، که قلب او همان حقیقت عالم اسماء و صفات است، معرفت الله بدون معرفت امام شدنی نیست. در همان روایتی که در ابتدا عرض شد و این روایت هم صحیحه اعلائی است و هم توقیع است و متن مکتوب حضرت است که حضرت می فرمایند هرکس طالب نظر إلی الله است بدون حجاب، فلیتولی آل محمد. به همین جهت در مکتب سلوکی مرحوم ملاحسینقلی همدانی تأکید بسیار زیادی روی مسأله ولایت و عزاداری شده است؛ در وصیت نامه مرحوم قاضی آمده است: در میان مستحبات مهم ترین امر روضه هفتگی است ولو دو سه نفر باشد که سبب گشایش امور است؛ و اگر از اول عمر تا آخرش در خدمت سیدالشهدا علیه السلام در تعزیت و زیارت و غیرهما باشی هرگز حق آن بزرگوار ادا نمی شود. در میراث این مکتب به شکل گسترده مسأله توسل و زیارت وجود دارد و مرحوم علامه در لب اللباب نیز نقل فرموده اند، بیشتر سالکانی که برایشان تجلی سلطان معرفت شده یا در حال قرائت قرآن بوده اند یا در حال توسل به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام.

دومین راهکاری که در مکتب سلوکی حضرت علامه مطرح است تعبد تام است به شریعت، عرفای این طائفه در این مسأله زبانزد هستند، به طوری که از طرف برخی معاصرینشان متهم می شده اند به افراط در تعبد به شریعت. مرحوم علامه نیز به انواع مستحباتی مقید بودند که گاهی دیگران اعتراض می کردند؛ در رساله لباللباب هم مرقوم داشته‌اند که سالک به قدر سرسوزنی حق تخطی از شریعت ندارد در هیچ منزلی.

راهکار سومی که در این طریقه مطرح است عشق و محبت است، تأکید شده که موتور حرکت به سمت خداوند متعال عشق است و تا آتش عشق و محبت خداوند در دل کسی پدید نیاید حرکت او به سمت خداوند متعال ممکن نیست. بسیارند کسانی که دعوت به اخلاق و آرامش و عبادت می کنند اما از عشق و محبت بهره ای ندارند و عاشق و شوریده خداوند متعال نیستند. ولی بزرگان این طریقه همه حال عشق و هیمان به خداوند در درونشان آشکار است. غیر از قرآن و روایات و ادعیه معصومین سلام‌الله علیهم اجمعین،‌ انس با اشعار عرفانی حافظ و ابن فارض برای ایجاد حب الله بسیار مطلوب است. به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام: حب الله نار لا یمر علی شیء إلا احترق. محبت الهی آتشی است که اگر بر دل کسی بیفتد هر خودیتی را بسوزاند.

مسأله چهارم در این میراث عرفانی مسأله ضرورت داشتن استاد است. مسأله استاد از دیرباز در بین مکاتب عرفانی بوده، اما تأکید بسیار بسیار زیاد بر داشتن استاد کامل یعنی کسی که اسفار اربعه اش را تمام کرده یا استادی که مأذون از استاد کامل است، در طریقه مرحوم قاضی و شاگردان مرحوم قاضی خیلی نمود پیدا کرده است، و اولین کسی که این بحث را به تفصیل در کتابها مطرح کرده و برای استاد تلاش کرده شاخصه هایی ارائه کند و بر ضرورت آن پافشاری نموده مرحوم علامه طهرانی رضوان‌الله‌علیه است. در میراث عرفانی گذشتگان مسأله تعدد استاد و رفتن به نزد اولیائی که کامل نیستند و دستور گرفتن از آنها مسأله ای عادی بوده اما مرحوم قاضی می فرمایند اگر کسی نیمی از عمرش را صرف بکند تا دست رسی به استاد کامل پیدا بکند غنیمت است و ارزش دارد. مسأله اهمیت استاد در روایات اهل بیت علیهم السلام به شکل های مختلفی مطرح شده.

همایش نور مجرد

راهکار پنجم همراهی مراقبه است با ذکر و فکر، یعنی سلوک و ذکر و فکر فقط در یک اوقات و شرایط خاص نیست، در این طریقه سالک باید در متن همه زندگی، سلوک و ذکر و فکر و مراقبه داشته باشد، در آثار مرحوم علامه هم آمده که سلوک باید همه متن زندگی را پر بکند. از مسائلی که مرحوم علامه متفرد هستند در تأکید بر آن جاری بودن سلوک در همه جزئیات زندگیست، ایشان معتقد بودند اگر سالکی می خواهد موفق بشود باید نسبت به ذره ذره اعمالش توجه داشته باشد، ایشان صرفاً به شاگردانشان ذکر نمی دانند بلکه برای ریزترین مسائل زندگی شاگردانشان برنامه داشتند، و قائل بودند جزئیات شرع باید در تمام لحظه لحظه زندگی جریان داشته باشد. اینکه فرموده بودند سلوک گفتن ذکر نیست، ذکر گفتن را همه کس می تواند، سلوک رعایت ظرائف و دقائق است ناظر به همین مسئله است. این که مرحوم ملاحسینقلی همدانی می فرماید گول حالی که ذکر بدون مراقبه بیاورد نباید خورد، همین مسأله است.

شاخصه ششم در مکتب ایشان رعایت رفق و مداراست. استاد غیرکامل گاهی اموری را بر سالک تحمیل می کند که کشش آن را ندارد، و سالک یا بار سلوک را بر زمین می گذارد یا به فشارهای بسیار زیاد مبتلا می شود و تحولات عجیب و غریبی برایش اتفاق می افتد. اما مرحوم علامه طهرانی همچون اساتیدشان و دیگر عرفای کامل، شاگردان را با رفق و مدارا پیش می بردند و به تعبیر حضرت آیت الله حاج سیدمحمدصادق حسینی طهرانی مدظله در کتاب شریف نورمجرد آورده اند، مرحوم علامه سالکین را مانند اینکه در یک کشتی هستند سیر می‌دانند و افراد تلاطمی را در حرکت حس نمی‌کردند؛ واردات بر قلب شاگردان توسط استاد کامل تنظیم می شود و کنترل شده و محدود و منظم در جای خودش قرار می گیرد. فلذا در طریقه عرفانی مکتب نجف شما کسی را پیدا نمی کنید که شطحیات گفته باشد یا با مشکل روبرو شده باشد.

همایش نور مجرد
مسئله دیگری که در مکتب سلوکی ایشان مطرح است زمینه سازی اجتماعی برای سلوک است، غالب اولیاء شاگردان را به صورت فرد تحت تربیت قرار می دهند اما مرحوم علامه در پی این بودند که یک جمع سلوکی فراهم آورند و زمینه سلوکی سالم برای دوستان و رفقای سلوکی ایجاد کنند در فضای پر از فساد آخرالزمان، ایشان مجموعه ای از سالکان و محبین را دور هم گرد آوردند و کثرت شاگردانی که ایشان داشتند باعث شد مسأله سلوک را علنی تر مطرح بکنند و جریان سازی نمایند.

آثار این مکتب را هم گذرا عرض می کنم، یکی اینکه ایشان از وحدت شخصیه وجود و توحید اطلاقی و صمدی قرآن و مبانی حقه عرفا دفاع می کردند و آنها را گسترش می دادند. دوم اینکه شاخصه مکتب ایشان همراهی تام شریعت با عرفان است که از آن تعبیر می شود به عرفان فقاهتی، خود ایشان فقیه بودند و فقیه پرور بودند و این شاخصه در کل طریقه نجف دیده می شود. حضور در عرصه اجتماع و همه ابعاد سیاسی اجتماعی در چهارچوب شریعت نیز از شاخصه های این مکتب است، چون شریعت ما را امر کرده به فعالیت های لازم برای اقامه حاکمیت اسلام در جامعه، شما در مکتب تربیتی مرحوم ملاحسینقلی همدانی افرادی می بینید که جلودار نهضت های اجتماعی هستند مانند مرحوم آقاسیدعبدالحسین لاری و مرحوم شیخ محمدباقر بهاری که در نهضت مشروطه و مقابله در برابر روس و مرحوم آقاسیدسعید حبوبی در جنگ با انگلیس، همه جلوداران مجاهدین بودند. همین مطلب را در سیره مرحوم علامه طهرانی می بینید که ایشان با وجود حالات عمیق سلوکی که در تهران داشتند، فعالیت های سیاسی بسیار پیچیده داشتند و شاگردان خود را نیز موظف به تلاش برای اقامه حاکمیت اسلام می کردند به شرط مراقبه و توجه.

و آخرین اثر از آثار این مکتب عرفانی نداشتن سلسله و آداب خاص است. در این مکتب چون تمام توجه بر تعبد به شریعت است، چیزی زائد بر شریعت در آداب زندگی و مجالس و طرز رفت و آمد، که در بسیاری از فرق باطل دیده می شود، در این مکتب وجود ندارد و انسان می تواند قدم به قدم مطابق روایات و سیره اهل بیت علیهم السلام و دستورات شرعی عمل بکند.

 حاشیه اسلیمی

سخنران چهارم

حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد حسن وکیلی

" مکتب سلوکی علامه طهرانی "

دریافت فایل صوتی با حجم 13 مگابایت


در این زمینه بخوانید:

نور مجرد | گزارش همایش بزرگداشت علامه حسینی طهرانی + بیانات دبیر علمی همایش

نور مجرد | پیام آیت الله سید محمد صادق حسینی طهرانی

نور مجرد | از قطره به دریا؛ توصیفی از علامه آیت الله حسینی طهرانی

نور مجرد | نوآوری های حکمی عرفانی علامه آیت الله حسینی طهرانی

نور مجرد | انقلاب فرهنگی، اولویت ها و راهکارها در اندیشه علامه آیت الله حسینی طهرانی

نور مجرد | نظام فکری علامه آیت الله حسینی طهرانی

نور مجرد | بخش پایانی؛ پرسش و پاسخ