کارگاه طراحی سرنوشت | جلسه ی 36
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 15 بهمن 1393
توجه:
با توجه به برگزاری کارگاه انتخاب آگاهانه در قالب کارگاه های طراحی سرنوشت، تعداد جلسات کارگاه ازدواج به کارگاه طراحی سرنوشت اضافه شده است.
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 15 بهمن 1393
توجه:
با توجه به برگزاری کارگاه انتخاب آگاهانه در قالب کارگاه های طراحی سرنوشت، تعداد جلسات کارگاه ازدواج به کارگاه طراحی سرنوشت اضافه شده است.
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 8 مهر 1393
دریافت فایل صوتی با حجم 15 مگابایت
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 17 اردیبهشت 1393
دریافت فایل صوتی با حجم 9 مگابایت
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام و المسلمین نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 10 اردیبهشت 1393
تفاوت شما با شیطان در چیست؟
شیطان که بد شد، گفت من تنها بد نمیشوم بقیه را هم با خودم پایین میکشم. «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»؛[1] هیچکس را نمیگذارم از زیر دستم بیرون برود.
ولی شما که خوب شُدید، چند بار قسم خوردید هیچکس را [حداقل از اطرافیانم] نمیگذارم بد بشود؟ شما که خوب هستید، [آیا] همه را خوب کردید؟
حق نیاز به هیچیک از ما ندارد. حقیقت، حقیقت است و حق، حق است. اگر ما در جریان بهسمت حق حرکت کردیم و حرکت دادیم بهرهمان از حقیقت بیشتر میشود و الّا نه.
مثال: ما بر پیامبر صلوات میفرستیم. این صلوات ما پیامبر را بالا میبرد؟ اگر صلوات نفرستیم، پایین میآیند؟ مثل اینکه بگوییم خورشید صبح طلوع میکند و شب هم غروب میکند، بعد بگوییم خدایا، خورشید فردا غروب نکند. این تأثیری ندارد چون خورشید کار خودش را انجام میدهد.
آیا این صلوات ما تأثیری در مقام پیامبر دارد که اگر نفرستیم مقام ایشان بالا نمیرود؟
فرض کنید همۀ مسلمانان کافر شوند، آن وقت دیگر هیچکس «و ارفع درجته» نمیگوید؛ آیا پیامبر متوقف میشود؟ رشد ایشان متوقف بر ماست؟
آیا این کار ما در نفس پیامبر تأثیرگذار است یا نه؟ محال است که تأثیرگذار باشد؛ چون مادون نمیتواند واسطۀ ارتقاء مافوق خودش بشود.
این از سؤالاتی است که درک خودِ سؤال نیاز به تصور صحیحی از آن دارد. چون در ذهن ما واسطههای دنیایی ایجاد میشود، مثل اینه من به شما بگویم برو پیش استاد و از ا بخواه که نمرۀ مرا که 10 شده، 12 بدهد که نیفتم؛ اصلاً واسطه اینجا بهمعنای دیگری است.
این سؤال برای این مطرح شد که بگوییم ما نباید از تکتک حرفها، کارها و سایر موارد بهراحتی رد شویم. باید رویش دقت کنیم. تفاوت افراد عمیق با افراد سطحی در این است که از کنار حوادث و گزارهها و علوم همینطوری رَد میشوند. از کنار حوادث [عبور میکنند و] فقط در حافظهشان میسپارند و میبینند؛ از کنار علوم هم [عبور میکنند و] فقط الفاظ را حفظ میکنند؛ اما از واقعیت آن که چیست بازمیماند. به همین دلیل اینها بهترین سوژه برای شیطان هستند. بر روی حفرههای ذهنی ضربه میزند؛ این دقیقاً یعنی شبهه.
حق مستقل از افراد است؛ اما اگر کسی در راه حق حرکت کرد و حرکت داد، به میزان آن کاری که کرده، خودش ارتقاء پیدا میکند و خودش به حقیقت واصل میشود.
فرض کنید من توی سرِ یک نفر میزنم، دستِ من فقط منقبض و منبسط شد و سرِ طرف مقابل هم درد گرفت؛ آیا اتفاق خاص دیگری هم افتاد؟ اما یک وقت هم دزدی را میبینم و به سرِ او میزنم؛ در اینجا هم دستم منقبض و منبسط شد. اما چرا یکی خوب بود و دیگری بد بود؟ بهدلیل نیتها و کارها و حسن فعل.
در یک جا قطع کردن دست، جنایت محسوب میشود و در جای دیگر عدالت است. پس منقبض و منبسط شدن دستِ من به حساب نفسِ من نوشته میشود. چون دستِ من از خودش ارادهای ندارد و اینها فقط اعضا و جوارح من هستند و همه جنود و شهود حق هستند. لذا میبینیم در قیامت، علیه ما شهادت میدهند.
شهادت فرعِ بر چیست؟
1. صحنه را ببیند؛
2. فرق جرم و جنایت و خوبی را بفهمد؛
3. از جرم و جنایت و خوبی و عدالت خوشحال یا ناراحت میشود.
پس این ظهور نفس من است. نفس من در شقاوت میخواست یک نفر را اذیت کند و بر سرِ یک نفر زد.همۀ کارهایی که ما انجام میدهیم تجلیات فعل پیامبر است؛ گویی نماز ما دو تا نماز است، دوتا عمل است. مثل اینکه میتوانیم بگوییم دستم نوشت؛ قلم نوشت یا اینکه من نوشتم. میتوانیم بگوییم ما نماز خواندیم و میتوانیم بگوییم پیامبر نماز خواند. صحنۀ خلایقی که مسلمان شدند، الی الأبد تجلیات فعلِ خودِ پیامبر است؛ و الاّ محال است مادون، واسطۀ مافوق خودش بشود. آن درواقع آثار ماتأخر فعلِ خودِ پیامبر است. هر کس هر کاری کرد، خودش را به حقیقت نزدیک کرده و نفس خودش را توسعه داده است.خدا در قرآن میفرماید: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»، «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»، «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»؛[2] «وسع» با «طاقة» متفاوت است؛ طاقة یعنی کاری که تمام توان انسان را بگیرد؛ اما اگر بگویند صندلی 30 کیلویی را بلند کن [و] من بهراحتی بلند میکنم؛ به این وسع میگویند چون بهراحتی انجام میدهم. به همین دلیل ما در روزه، سه حالت داریم:
1. موسع: کسیکه میتواند روزه بگیرد و مشکلی هم ندارد و این روزه بر او واجب است؛
2. کسیکه اگر روزه بگیرد، برایش ضرر دارد؛ یعنی فوق حدّ طاقتش است. بر این فرد روزه حرام است.
3. مطیق: در اینجا پیرزن و پیرمردهایی را شامل میشود که روزه در تابستان است و تمام توان آنان گرفته میشود؛ لذا روزه بر آنان مخیر است که بگیرند یا فدیه دهند.
خداوند میگوید تکالیفِ من در حدّ طاقت شما هم نیست؛ بلکه در حدّ وسع شماست؛ چون میتوانست بگوید 3 ماه یا 6 ماه در سال روزه بگیرید یا ماه در میان؛ و بهجای 17 رکعت میگفت 100 رکعت نماز بخوانید.
جایی که خداوند میفرماید: «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»؛ در اینجا بحث مجازات است و خدا در همان ابتدا کسی را به مشقت نمیاندازد. اما اگر مریض شدیم، درمان میکنند؛ درمان، حدّ کارش یک مقداری بیشتر است.
نسیان اصلاً عقوبت ندارد؛ چون من یادم نبوده و عقوبت فرعِ بر علم و عمد است.
در اینجا نسیان و خطایی است که ناشی از عمل آگاهانه است؛ لذا مؤاخذه دارد. مثلاً شما برای نماز صبح، خواب میمانید. میدانید اگر شام زیاد و دیرهنگام بخورید و بعد هم چند ساعت پشت کامپیوتر بنشینید؛ برای نماز خواب میمانید. اما [این کارها را] انجام دادید و صبح خواب ماندید، خودِ خواب ماندن گناه ندارد؛ چون دستِ خودش نیست؛ اما مقدماتی که باعث نسیان و خطا میشود، برای من گناه محسوب میشود.
مثلاً حضرت یونس 40-50 سال در میان قومش رفته و تا آخرین درجه هم تلاش کرده [است]، بعد نشانههای عذاب آمده، وقتی نشانههای عذاب آمد باید شهر را ترک کند و او هم شهر را ترک کرده [است]. حالا کار بدی انجام داده که به او بگویند داخل شکم ماهی شو؟ اینها حساب و کتابهای خاص خودش را دارد. به عبارت دیگر هر مرتبه از وجود اقتضا خاصی از بندگی دارد و هر اقتضاء بندگی، لوازم عبودیتی خاص خودش دارد؛ مراعات هر کدام از آن لوازم بندگی در همان سطح میشود و عدم مراعات آن سطح، ذنب آن سطح میشود.
مثلاً فرض کنید پدری به فرزند کوچکش پول میدهد و میگوید با آن چیزهای بیخود نخری. او هم با آن برای خودش و دوستش بستنی میگیرد و میخورد. پدر وقتی میبیند میگوید آفرین خوب چیزی گرفتی. همین کودک دبیرستانی میشود و با دوستش در خیابان بستنی میخورد؛ اما دیگر کسی تشویقشان نمیکند و ممکن است مذمت هم نکنند. حالا فرض کنید دو تا دانشجو این کار را بکنند، ممکن است بگویند جالب نیست؛ اما اگر دو تا طلبه در خیابان بستنی در دست بگیرند و بخورند، آنان را سرزنش میکنند. حالا اگر دو تا مرجع تقلید این کار را بکنند چه می شود؟! کار کار واحدی بود؛ اما برای یکی آفرین داشت و برای یکی مذمت شدید داشت.
هر مرتبه از سطوح ارتقایی بندگی، اقتضائات و لوازم خاص خودش را دارد که مراعات آن اقتضائات، بندگی در آن سطح میشود و عدم مراعات آن، گناه در آن سطح میشود و عقوبت هر سطح با سطح دیگر متفاوت است. استغفار هم در همان سطح خودش معنا پیدا میکند. مغفرتش هم در همان سطح معنا پیدا میکند.
و الحمد لله رب العالمین
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 10 اردیبهشت 1393
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 23 بهمن ماه 1392
ما اگر صد سال کلاس خط میر عماد قزوینی برویم خطاط نمی شویم تا تمرین خط نکنیم خطاط نمی شویم.
هدف از نوشتن موضوع برای کلاس طراحی سرنوشت اینست که :
فرض کنید دیشب شب قدر بود و امروز ،روز بعد از شب قدر می باشد .و مثلا از سحری و نماز خوابیده اید و خواب دیده اید (البته خوابی که مثلا برایمان حجت شده ) که شما بخشیده شده اید .مثل نوزادی که تازه از مادر متولد شده حالا چه کار می کنید.اولین کاری که می کنید چیست؟ از بابت حق الناس ها و حق الله یمان و کار هایی که کردیم نگرانیم.اما الان پاک و پاکیزه از مادر به دنیا آمدیم یا مثلا تصادف کردید و 20 سال در کما بوده اید و الان به هوش آمده اید . چه کار می کنید ؟
(جوابهایتان را بنویسید و حتما نوشته های خودتان را نگه دارید چون در آینده به آنها مراجعه می کنید )
نگران کمک کردن به دیگران نباشید . این دو اثر دارد و حالت شماست که مهم است .چون همه چیز به درون شما بر می گردد نه بیرون . اگر شما حال کمک کردن به بچه های معلول را داشتید دو تا کار اتفاق می افتد :
هم نفس کمک کردن بیرونی رو نفس خودتان با ر می شود و هم نفس کمک کردن بیرونی شما به آنها می رسد .
فرض کنید که اینجا یک نفر خیلی محتاج است و دوست دارم کمکش کنم ولی ندارم و اشتیاق هم داشتم .به نظر شما خیری به او از این اشتیاق من می رسد . قطعا می رسد .در حساب و کتاب های ظاهری می گوییم همین پول اثر دارد ملی در حساب و کتاب های واقعی نفوس در هم اثر دارند . همه ما مانند ظرف هایی هستیم که در هم اثر داریم . حالا با چه مکانیزمی در هم تاثیر می گذارند و اثر ایجاد می شود مفصل است .اما تقریبا مثل تحقیقی که بر روی سلولهای آب صورت گرفت می باشد. آن طرف دنیا دعایش می کند . دعا با چه مکانیزمی تاثیر گذار است . دعا حال نفسانی شماست و چیزی غیر از این نیست .
ما باید دید خود را اصلاح کنیم به خودمان به عالم و به توانمندی های درونی مان . برویم توی خودمان ببینیم چه دنیایی داریم.
انسانی که می خواهد دقیق عمل کند در کمک کردن اولویت گذاری می کند . مثلا در 10 جا نیاز به کمک است ولی من نمی توانم به همه آنها کمک کنم و لذا اولویت بندی می کنیم. ضمن اینکه کمکهای مهمتر و موثر تر از کمکهای مالی فراوان است .مثلا گاهی خودمن شرایطی بوده که دوست داشتیم یک نفر کنارمن باشد و فقط به حرف هایمان گوش دهد .این حات روحی مان با چند میلیون تومان حل میشد؟کمکها فقط کمک مالی نیست .
مخاطب همه پدیده های هستی خود شما هستید .و هیچ کس دیگر نیست .منتها وقتی من خودم را مخاطب قرار می دهم خودم را با او مقایسه می کنم و اینکه چقدر فاصله دارم.
اما نگران این فاصله نباشید. چرا ؟ چون همه ما مثل یک کیسه آرد هستیم که می توانیم شیرینی شویم .همه شما می توانید مس تان را تبدیل به طلا کنید و البته باید توجه داشت که کسی یک روزه و یک شبه به جایی نرسیده . ولی متوانیم برسیم
اگر خودمان را با کسانی که مدتها حرکت کرده مقایسه کنیم ، خیلی عقب هستیم ولی با :
1- داشتن توانایی 2- اول راه هستید و جوانید 3- لطف حق فراوان است جبران می شود .
رفتن به مراکز بازتوانی در درجه اول برای خودتان است .فکر اینکه به دیگران کمک کنید را از گوش هایتان بیرون کنید.و فقط به خودتان کمک کنید و فقط خودتان را تغییر دهید و اینکه با خودتان کار دارید. این به معنای خود خواهی نیست . چرا ؟ چون من سر چشمه ام که اگر گل آلود باشد هزار لیوان گل آلود به دیگران بدهم ، هنر کردم؟! لطف کردم؟!شما گل هستید . گل باشید ناخواسته دیگران از عطر شما استفاده می کنند. پس اول ما توان یاب هستیم. ما باید در درون خودمان توان پیدا کنیم. باید ببینیم چه رسالتی داریم ؟چه باید بکنیم ؟برای چه آمده ایم و چه وظیفه ای داریم؟تا برای آن توان پیداکنیم.
واقعیت های زندگی ما چیست؟
به تعداد مشکلات ، به تعداد مریضی ها به تعداد بیماری ها( چیزی حدود 7-8 هزار بیماری داخلی و شاید بیشتر داریم)به تعداد تمام بیماری های طحال ، کبد ، روده بزرگ و کوچک ، غدد لنفاوی و .. . ما واقعیتهای مثبت داریم و به تعداد تمام اینها ما ثروت داریم .فقط از دیدگاه مادی نگاه کنیم اگر کسی ام اس بگیرد ( فرض کنید خوب هم می شود)چقدر باید خرج کند؟چقدر باید وقت بگذارد ؟ پس به تعداد اینها شکر وجود دارد. شکر یعنی چه ؟
یعنی اینکه ببینم:
1- چقدر نعمت دارم ؟2- نعمت ها را چطوری و کجا خرج کنم؟
وقتی تمام توان به اندازه و بجا و در موقیعت مناسب خرج شد یعنی شما شکر کرده اید.
کسی نگفته که ما باید خودمان را افراد معلول مقایسه کنیم.همه ما نقاشی یک نقاش هستیم( مثل کمال الملک که نقاشی تالار آینه و کبریت او به یک اندازه مهارت داشته اما پشت صحنه این دو نقاشی تمام توان کمال الملک است اما در چوب کبریت یک مقداری از توتن او و تالار آینه یک مقدار دیگر از توتن او را نشان می دهد)
خداوند هم در خلق یک مورچه یا انجیر همان مقدارعلم و قدرت دارد که برای خلق کل نظام هستی و خلق پیامبر.
از آن طرف نگاه کنیم فرقی میان ما و یک منگل نیست. هر دو نقاشی های یک نقاش هستیم و هر دو نفس خیلی جالبی داریم.اتفاقا کسانی که یک فرد عقب افتاده را در خانواده شان دارند از اول تا آخر به یک معصوم رسیدگی می کنند چون نفس او عقب افتاده نیست .ذهنش عقب افتاده است . ذهن یعنی مغزش. در جسدش دچار مشکل است و الا روح وادراک های نفسانی اش کامل کامل است. در موقع خلق هیچ کدام خداوند دچار خطا نشده و همه با حساب و کتاب است .او باید به همین شکل بیاد و با این کیفیت از نظام خارج شود.
سوال :اگرقرار است ما با همان وضعیتی که خلق شدیم بهترین حالت برای ما و یک فردمعلول است و هردو اینطور به کمال می رسیم چرا باید با دیدن او خدا را شکر کنم چون او در بهترین موقیعت خودش است و من هم در بهترین موقعت خودم؟
جواب : فرض کنید در یک کلاسی 5 نفر سرما خورده اند و نمی توانند ورزش بیایند . معلم هم برای ایجاد عدالت می گوید کسانی که نمی توانند بدوند جایگزینی دارند .مثلا در کلاس بنشینند و فلان مطلب را بنویسند.
شما که می توانید بدوید میبیند به شما امکانی داده شده که به او داده نشده. نفس داشتن امکانات شکر دارد .چون در حالتی قرار داریم که او نیست.گر چه همه اینها به عدالت است.
نکته: چه کسی از همه به شما نزدیگتر است ؟ خدا و لذا هر چه می خواهید از او بخواهید. اما این به معنای نفع واسطه ها نیست ( فرزندان حضرت یعقوب نزد پدرشان آمدند و از او تقاضای استغفار کردند و ایشان هم قبول کردند ) چون بعضی از وسائط هستند که آنها زورشان بیشتر است نه اینکه آنها از ما به خدا نزدیکتر هستند . رسول الله از ما به خدا نزدیکتر نیست اما در وصل کردن ما به خدا مثل طنابی می ماند که یک وقت ما خودمان از او می گیریم و بالا می رویم اما یک وقت رسول الله دست ما را می گیرند ( واسطه یعنی توان آنها در سیر دادن از خود من بیشتر است نه از خدا بیشتر است )
بندگی کردن مثل این می ماند که مثلا با وجود یک دروازه 6 متری من توپ را به اوت بزنم. امتحان هایی هم که خدا از ما گرفته خیلی راحت بوده. اما گاهی انسان به خاطر لجبازی چشمش را روی بسیاری از حقایق می بندد. مردودی در امتحانات الهی به معنی مطرود شدن نیست .اما چون شیطان در مقابل خداوند شاخ و شانه کشید مطرود شد . به همین دلیل در دعاها داریم که اگر من عصیان کردم به خاطر قهر و غلبه و مقابله نبوده و تو ما را ببخش و خداوند در پی مچ گرفتن از ما نیست
تصویر خدا در ذهن ما : فردی عصبانی که می خواهد از ما حال بگیرد و کسی که مخالفت کند پوستش را میکند . شما نسبت به فرزندانتان اینگونه هستید که در مورد خدا اینگونه فکر می کنید !؟این تفکر را باید درست کرد.
ضمنا خدا خیلی بی ظرفیت است که اگر دو بار کار خلافی کردیم به سختی مجازاتمان کند!؟
ما رابطه کارها ، حالات وسر نوشتهایی که برایمان پیش می آید (چون محسوس نیست )متوجه نمی شویم.
سوال :اگر ما تازه به این دنیا آمده باشیم (البته گذشته خوبی نداشتیم )اولین کاری که می کنیم چیست ؟
- دنبال راهنما رفتن
- برنامه ریزی
- اولویت گذاری
- لیستی از کارهای گذشته
- انجام واجبات
- زندگی صحیح
این نوع جواب دادن بسیار کلی است و نمی توان به نتیجه رسید .
اولین کار، هدف گذاری است که اگر نباشد همان کارهای قبلی را انجام می دهیم .
اولین تفاوت انسانهای موفق و ناموفق همین داشتن هدف است . چون هدف، خاصیتش اینست که پراکندگی وجودتان را جمع می کند و به یک مرکز منتقل می کند.
تناسب یعنی اینکه اگردر طرح و هدف تان برخی موارد دیده نشده باشد این هدف بر روی موارد دیگر متمرکز می شود و از مسیر اصلی منحرف می شویم .( وقتی بینی تناسب دارد که ما تمام چهره را ببینیم).
هدف کاریکاتوری ====> زندگی کاریکاتوری
هدف گذاری ما باید سنجیده باشد.
باید بدانیم چطور هدف گذاری کنیم که هم صحیح باشد و هم جامعیت داشته باشد.
کارگاه طراحی سرنوشت در دانشگاه فردوسی
جلسه ی یازدهم مورخ 23 بهمن 1392
دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت
- دوستان دانشجوی مشهدی، علیکم به کارگاه طراحی سرنوشت...!
چند هفته ای است که مسجد حضرت زهرا(س) دانشگاه فردوسی مشهد، میزبان استاد بزرگوار حضرت حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی نخاولی میباشد.
در این جلسات که به همت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فردوسی مشهد، هر هفته چهارشنبه ها ساعت 12 تا 13 بصورت کارگاهی و با موضوع طراحی سرنوشت برگزار میشود، شاهد استقبال بی نظیر و چشمگیر دانشجویان دانشگاه های مختلف مشهد هستیم، نفوس حقیقت جویی که عطش خود را از مجرای این جلسات التیام میبخشند.
آنچه که برای نگارنده ی فقیر از 2 جلسه شرکت در این کارگاه حاصل شده، حسرت عمیق و بی نتیجه ای است از سالهای تلف شده دوران دانشجویی و این سؤال بی پاسخ که: «چرا در زمان ما چنین جلساتی در دانشگاه برگزار نمیشد؟»
آنهایی که بدنبال حقیقت میگردند، همانها که در پیچ و تاب این زندگی هزارتو گم شده اند و بدنبال راهی برای نجات و فرار میگردند، آنهایی که تشنگی جانشان را تابحال پاسخی سیراب کننده نیافته اند، و آنهایی که برای عمرشان ارزشی ابدی قائل اند بشتابند، بشتابند که «کاروان رفت و...».
طبق وعده ای که به سروران مکرم حاضر در جلسات دادیم زین پس فایل صوتی جلسات را با فاصله ی اندکی منتشر خواهیم کرد.
همچنین در آینده ای نه چندان دور گزارش مفصلی از جزئیات این جلسات منتشر خواهیم کرد، أن شاءالله
امید است که مورد رضایت حضرت باری تعالی قرار گیرد...
جلسه ی دوم
دریافت فایل صوتی با حجم 8 مگابایت
جلسه ی چهارم
دریافت فایل صوتی با حجم 9 مگابایت
جلسه ی پنجم
دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت
جلسه ی ششم
دریافت فایل صوتی با حجم 8 مگابایت
جلسه ی
هفتم
دریافت فایل صوتی با حجم 7 مگابایت