واجبات و محرمات :: گفتمان برتر

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

امروز ما در یک چالش عظیم قرار داریم با مراکز قدرتى که فکر آنها این است که اگر این نظام کارآمدى خود را به‌طور کامل اثبات کند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ کمااین‌که همین الان هم آنهامى‌بینند در مقابل نظام جمهورى اسلامى کم‌کارى کرده‌اند که نظام ما توانسته به پیشرفتهایى که دوستان اشاره کردند، نایل آید.گفتمان عدالت، یک گفتمان اساسى است و همه چیز ماست. منهاى آن،جمهورى اسلامى هیچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ باید آن را داشته باشیم.
در دهه‌ی چهارم انقلاب، گفتمان اصلیِ، پیشرفت و عدالت است؛ پیشرفت در همه‌ی ابعاد علمی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی، و عدالت همه‌جانبه در توزیع فرصتها و امکانات مادی و معنوی.گفتمان یعنى یک مفهوم و یک معرفت همه‌گیر بشود در برهه‌اى از زمان در یک جامعه. آنوقت، این میشودگفتمان جامعه.این گفتمان را باید همه‌گیر کنید؛ به‌گونه‌یى که هر جریانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر کار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند که تسلیم این گفتمان شود؛ یعنى براى عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگیرد؛ این را شما باید نگه دارید و حفظ کنید.لازمه‌ی تحقق الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت و رسوخ آن در میان نخبگان، گفتمان‌سازی آن در جامعه است. این گفتمان سازى براى چیست؟ براى این است که اندیشه‌ى دینى، معرفت دینى در مخاطبان، در مردم، رشد پیدا کند. اندیشه‌ى دینى که رشد پیدا کرد، وقتى همراه با احساس مسئولیت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مى‌آورد و همان چیزى میشود که پیغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحیح، معرفت صحیح...
(آیت الله العظمی امام خامنه ای روحی له الفداء)
***
صفحه اختصاصی سایت گفتمان برتر در نرم افزار تلگرام
https://telegram.me/goftemanbartar
شناسه کاربری صفحه:
@goftemanbartar
شناسه کاربری مدیرسایت:
@gofteman

پیوندهای روزانه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «واجبات و محرمات» ثبت شده است

سیر و سلوک قرآنی | جاده توفیق باز است

جمعه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۳، ۰۶:۱۹ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 21 فروردین1393

آیات محاسبه

در هر جلسه با آیات شریفی سروکار داریم که اگر در هر هفته یکی از آنها را هم حفظ کنیم، می شود 50 آیه در سال که هم میزان ارزشمندی است و هم انشاء الله در جانمان تاثیر مثبت می گذارد.

در بحث محاسبه آیات محوری، آیات 18 و 19 سوره مبارک حشر است که حفظ و تفکر در آنها بسیار ارزشمند است.

تا کنون با توجه به جایگاه قرار گیری این آیات درسوره حشر، یعنی پس از آیات منافقین و یهود و پس از آیات جهاد و انصار، و از طرفی قرار گرفتن بحث محاسبه در پرانتز دو « اتقو الله»، به اهمیت محاسبه در قرآن پی می بریم که مباحث آن گذشت.

جاده توفیق باز است

خیلی از اوقات تصور می کنییم که راه سلوک توفیقی می خواهد که ما نداریم. اما حقیقت این است که اگر تجربه و حالی معنوی دست داد و پس از آن اندک اندک حرکت کنیم، حرکت تسهیل می شود. عفو و رحمت خداوند دست و پا را باز می کند. اگر آنهایی را که می شنویم ، دغدغه ای در ما بوجود آورند و کم و بیش به آنها عمل کنیم، پس از کمی حرکت، لطف خدا  و اصلاح را حس می کنیم. اندک اندک، فشار غرایز، کم می شود و بالاخر ه از بین می رود. این حالی است که همه ما حداقل برهه ای از آن را بدست آورده ایم ولی عمده نگهداری آن است. اینجاست که کم کم هوی می رود و فقط خطورات می ماند که پس از چندی مقاومت آنها هم می روند و فقط یک حس ضعیف گناه می ماند و در آخر همان حس هم دیگر نیست.

مرحوم کاشف الغطاء می فرمودند: عده مرتب از عدم امکان عصمت برای اهل بیت می پرسند و این در حالیست که مدت شش ماه است که حتی مکروه از خود من سر نزده است!

بله، همه ما می توانیم و هر چه جلوتر برویم، لطف خدا را بیشتر احساس می کنیم. در درون ما یک منبع قابل اتصال به انرژی نامتناهی هست که باید آن را فعال کرد. همه در این استعداد مشترکند و خداوند با کسی قوم و خویشی هم نداردو به همه این نعمت را عطا کرده است. مشکل اینجاست که ما کار نکرده ایم وگرنه هرکه به اتش نزدیک شود لاجرم از آن گرم می شود.

نفس همه ما اقتضاء حرکت به سوی خدا را دارد: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها:پس [با توجه به بی پایه بودن شرک‏] حق‏گرایانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوى این دین [توحیدى‏] روى آور، [پای بند و استوار بر] سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است باش. (روم/30)

در این آیه شریفه مشاهده می فرمایید که نفرمود مؤمنین، و فرمود همه ناس بر این فطرت خداجو سرشته شده اند. در درون همه ما آهن ربایی همچون فطرت است که آهن حقیقت هستی را به خود جذب می کند و ابداً زائل نمی شود: لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ: براى آفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلى نیست این است دین درست و استوار(روم/30)

حتی مشرکین هم در خدا خواهی شان خالصانه اند و از خوف نیست: قرآن می فرماید: فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُون‏: [مشرکان تا در امنیت و آسایشند، بر آیین شرک تعصّب دارند،] پس زمانى که در کشتى سوار می شوند [و در وسط دریا امواج خطرناک آنان را محاصره مى‏کند] خدا را در حالى که ایمان و عبادت را براى او [از هرگونه شرکى‏] خالص مى‏کنند، می خوانند، و چون به سوى خشکى می رهاندشان به ناگاه به آیین شرک روى می آورند(عنکبوت/65)

همین که گرد و غبار کنار برود، فطرت رو می شود. تفاوت مردم در این است که برخی عایدی های خود مثل زیارت ها و ... را حفظ می کنند و برخی دیگر از کف می دهند. کم نبودند کسانی که با یک تلنگر هدایت شده اند.

اما ما بر سر راهمان موانع ایجاد می کنیم که با توبه این موانع رفع می شود. هر وقت می گوییم موفق نیستیم و توفیق نداریم، یعنی موانع گذشته، راه را بسته است. با این حساب توفیق یعنی راه باز است.

زجر انبیاء هم از همین جهت بود. از طرفی ضمیرشان را پاک کرده بودند و می دیدند که راه باز است و از طرفی موانعی که مردم بر سر راه خود می تراشیدند، می دیدند و می گفتند: چه چیز را رها کرده و به چه چسبیده اید؟

واقعا وجود انبیاء به تنهایی خودش معجزه عظیمی است و دلسوز ترین مردم به آنها بودند.

در دعای 16 صحیفه سجادیه می خوانیم که: خدایا مرا با عفوت آزاد کن! اما آزادی از چه چیزی؟ از آنچه کرده ایم. حکایت ما مثال کسی است که دری را قفل کرده و خودش نمی تواند آن را باز کند.

از مرتع شیطان تا ملکوت رحمان

محاسبه یعنی بررسی نفس و ظهورات آن، چه بیرونی از جمله گفتار و کردار، و چه درونی مثل خلقیات و حتی درونی تر یعنی افکار و حتی بیشتر یعنی احساسات.

نکته اصلی اینجاست که ما می توانیم مرتع شیطان شویم. امام سجاد علیه السلام در دعایی می فرمایند: الهی تا وقتی که عمرم در طاعت تو می گذرد، آن را طولانی کن ولی اگر قرار است مرتع شیطان باشدجانم را بگیر!

این باید دعای همه ما باشد و از مواردی است که طلب مرگ، حق است.

از طرفی می شود که ملکوت، چراگاه ما باشد. در مناجات مریدین در مجموعه مناجات خمس عشر که از عالی ترین مضامین مناجات است می فرماید: مرا از آنهایی قرار بده که در باغهای ملکوت برخوردار باشم.

پس محاسبه، بررسی چنین نفسی با این طیف وسیع تغییرات است.

هدف از محاسبه

هدف اول؛ اصلاح رفتار با تمام طیف هایش: مثلا کنترل زبان.

وجود نازنین پیامبر در روایتی می فرمایند: انسان در مراحل آخرت، قدم از قدم برنمی داردتا از چهار چیز از او سؤال شود: اول از آنچه عمر خود را در آن گذرانده است، دوم از آنچه جسد خود را در آن فرسوده است، سوم از چگونگی کسب مال و خرج آن( که مهمتر است) و چهارم از محبت اهل بیت.

گام اول در اصلاح رفتار، انجام واجب و حرام است. ولی این تمام راه نیست و تا سر منزل مقصود راه بسیار است. همه چیز که بهشت و جهنم نیست. مثلا در مقوله کنترل زبان باید فراتر از دروغ نگفتن و غیبت نکردن قدم نهاد.

یکی از عرفا از کنار ساختمانی می گذشت و گفت کِی این را ساخته اند؟ ناگاه به خود آمد و گفت من چرا این حرف را زدم و بخاطر همین جمله نابجا به خود یک سال ریاضت کم آب خوردن داد.

در زمان حضرت عیسی علیه السلام شخصی گفت: چقدر هوا گرم است و در عقاب خود برای این حرف نابجا 40 سال عبادت کرد.

آیا ظلم نیست که عده ای اینطور مراقب باشند و ما هم اینطور بی حساب؟

حواسمان نیست و به یکدیگر بی احترامی می کنیم و در جواب چرایی می گوییم: این، حال و شاکله ماست و کاری هم نمی توان با آن کرد. در حالیکه یکی از اولیای خدا در جواب این سخنان فرمود: این حالِ شیطانی است. آن را عوض کنید.

در محاسبه تازه خود را می شناسیم. آقای قاضی چندین سال برای کنترل زبان در دهانش ریگ گذاشت. آیا می توانیم این درد را حتی یک ساعت تحمل کنیم؟ اینها هستند که به حقیقت رسیدند.

هدف دوم؛ تسلط و کنترل خلقیات(فضائل و رذائل)

حسد، بی ارادگی و ... همگی چاره دارد ولی اگر نخواهیم هیچ اتفاقی نمی افتد:

آن سخن های چو مار و کژدُمت

مار و کژدم گردد و گیرد دُمت

چیزی از بیرون به عنوان عذاب بر ما وارد نمی شود بلکه خود خلقیات ما بر گردن ما طوق می شود: ْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَة: بزودی همان بخل بر گردنشان در قیامت، طوق می شود.

خود جهنمی، جهنم می شود و خدا کسی را جهنمی نمی کند. زیرا ثواب و عقاب آنجا اعتباری نیست و خود عمل و ملکه ظهور می کند. با محاسبه مداوم و دقیق تر، در نفسمان چیز های جدید تری می بینیم.

هدف سوم؛ کنترل حالات و افکار( خطورات): مثلا در نماز.

برای همه مرض های درونی طبیب هست و درمان دارد. فقط باید به طور جدی به دنبالش برویم.

گاهی بذری پاشیده می شود اما روی آسفالت است و ثمری نمی دهد و پرنده ها می خورندش. این حکایت کسی است که عادتاً چیز هایی می شنود و شیطان مثل پرنده آنها را می قاپد. گاهی هم رو غبار روی سنگ ها بذر حکمت و معرفت پاشیده می شود که باد آن را می برد. این حکایت کسی است که می شند اما قصد عمل کردن ندارد. مرحوم قاضی 100 شاگرد داشتند که به جایی نرسیدند، چون فقط برای شنیدن می آمدند. بالاتر از همه چه اندازه افراد پای منبر رسول الله بودند که اثری در آنها نداشت؟

گاهی هم زمین مناسب هست اما علف های هرز مانع رشد می شوند. اینها همان شهواتند که در وقت عمل سر می رسند و مانع می شوند.

این همه تلاش برای رسیدن به حقیقت

حقیقت چیزی است که اگر سر سوزنی آن را درک کنیم، همه چیز برایمان در مقابلش بی رنگ می شود.

یادی از شهید مطهری

در مصاحبه ای که از علامه طباطبایی درباره شهید مطهری به جا مانده است، آمده: شاید گفتن این تعبیر درست نباشد، وقتی ایشان به کلاس درس می آمد، حالت رقص به من دست می داد. چون می دیدم که هر چه می گویم، هدر نمی رود.

ببینید! علامه طباطبایی که می داند وظیفه عالم، رساندن حقیقت به گوش مردم است ولو کسی گوش ندهد، وقتی می بیند بذر حقیقت به ثمر می نشیند، چقدر خوشحال است. چون او قدر حقیقت را می داند. و نفهمیدن مخاطب، عجب زجر عظیمی است. خدا رحمت کند شهید مطهری را. ایشان در قبل انقلاب یک تنه در مقابل همه شبهات از حریم اسلام، پاسبانی کرد. قبل شهادتشان، در خواب می بینند که رسول خدا لب های ایشان را بوسید. چون لب را بوسیدن به غیر همسر و فرزند، حرام است، رسول خد ابا این کار فهمانده بودند که تو فرزند مایی. در یادنامه شهید مطهری، علامه طهرانی نوشتند که اگر همه این آثار ایشان فقط منجر شود که فردی در کوره راهی هدایت شود، باز هم هدر نرفته است. ببینید ارزش حقیقت تا چه اندازه است.

ما الحقیقه؟

کمیل شبی از حضرت امیر وقتی خصوصی گرفت و پرسید که حقیقت چیست؟ ایشان فرمودند تو را چه به حقیقت؟ او با دلی شکسته پرسید: آیا من ازاصحاب سرّ تو نیستم؟ سؤال اینجاست ایشان که در نهایت جواب او را دادند چرا از اول چنین برخورد کردند؟ رازش این بود که می خواستند او را بشکنند تا قابلیت در یافت حقیقت را داشته باشد. حالا با حالتی فقیرانه می پرسد: آیا من از اصحاب سرّ شما نیستم؟ حضرت در ابتدا جواب ندادند و او دوباره شکسته تر گفت: آیا مثل تویی فقیری را نا امید می کند؟ و اینجاست که حضرت لب می گشایند و توضیح می دهند و او باز می گوید بیشتر! دو باره می فرمایند و او طلب بیشتر می کند تا در نهایت حضرت چراغ را خاموش می کنند و می فرمایند که صبح دمید. گویی با این کار به جای سخن گفتن به صبح اشاره می کنند و حقیقت را به او القاء می نمایند.

بله در این عالم خبر هایی ست و همه می توانیم از آنها باخبر شویم.

در ماجرایی دیگر ابوبصیر که نابینا بود و از اصحاب خاص امام ششم بود از حضرت پرسید: آیا مردم در روز قیامت خدا را می بینند؟ امام فرمودند که قبل قیامت هم می بینند و در او تصرّف می کنند و می فرمایند: الآن نمی بینی؟ می گوید: آری، آیا اجازه دارم به کسی بگویم؟ که می فرمایند: نه!

حضرت امیر می فرمایند: من پاسبان حریم دلم هستم تا غیر خدا وارد آن نشود. این یعنی خویشتن داری در حد اعلای آن.

هدف چهارم؛ خروج از انفعال

از خیلی ها که می پرسی چرا فلان کار را کردی می گویند چون شرایط چنین و چنان بود. این حرف یعنی من منفعلم و دیگران باید خوب باشند تا من هم خوب باشم. محاسبه آدمی را از انفعال بیرون می آورد. نباید فراموش کنیم که انبیا در بدترین محیط ها بودند. تصور کنید که تا سال 8 هجری مرد و زن بصورت عریان دور خانه خدا که مملو از بت بود طواف می کردند که با فتح مکه این شرایط عوض شد.

هدف نهایی محاسبه: هدایت و وصول به حقیقت

هر ه بخواهد به حقیقت برسد باید کار کند. ما هیچکدام از همسایه حضرت امیر کم نداریم. مشکل دوری های فیزیکی دنیا، بی خبری است که این در امامان ما راه ندارد. از طرفی از بخل در هدایت هم منزّهند. پس ما بسیار سرمان شلوغ است و وقت نداریم به سراغ امام زمان برویم. گویا ما از ایشان گرفتار تریم. همه چیز مهیاست و فقط منتظر ما هستند. خدا انشاء الله بصیرت بدهد.

 والحمد لله ربّ العالمین

حاشیه اسلیمی

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین نخاولی

در جلسه ی سیر و سلوک قرآنی مورخ 21 اسفند 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 13 مگابایت


در این زمینه بخوانید:

- سیر و سلوک قرآنی | در قیامت از چه می پرسند؟

- سیر و سلوک قرآنی | قیامت؛ تجلی خدا با اسم "الباطن"

- سیر و سلوک قرآنی | محاسبه؛ عزم برای بیدار ماندن

وب سایت گفتمان برتر


هنر دین؛ جمعِ بین همه قوا با مرکزیّت عاقله

خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 14 آذرماه 1392

قبل از ورود دوباره به مباحث محاسبه درباره دو سؤال گفتگو می کنیم:

سؤال اول: اگر تا این مقدار ورودی های ناخودآگاهِ تأثیرگذار بر نفس داریم، آیا ما در عملکرد هایمان مجبور نیستیم؟

می توان به این سؤال 2 پاسخ داد:

پاسخ اول؛ مبدأ ناخودآگاه ها خودآگاه است و می توان آنرا با محاسبه دقیق خودآگاه کرد.

 ناخودآگاه های ورودی، به میزان کنترل نفس، نسبی اند و نه مطلق. در توضیح باید گفت درست است که در خلال گزاره های خودآگاه پذیرفته شده از جانب نفس مقادیر زیادی ناخودآگاه وارد نفس می شود، مثلا با دیدن یک فیلم حداقل به تعداد جملات آن گزاره وارد نفس می شود، اما این مقدار با توجه به میزان غفلت و هوشیاری ما متفاوت است. هر چقدر به نفس خود بیشتر بپردازیم توانایی کنترل مقادیر بیشتری از ناخودآگاه ها را داریم. پس اینگونه نیست که نفس اسیرِ دست و پا بسته ورودی های خود باشد.

مثلا درباره دیدن، مسئله این است که ما باید دیدنی ها را ببینیم و نادیدنی ها را نبینیم و فراموش نکنیم که چشم چرانی اراده و حافظه را ضعیف می کند. چشم چرانی فقط نگاه به نامحرم نیست بلکه چشم چرانی یعنی نگاه بی هدف.  همین عملکرد بی اراده و بدون تمرکز نفس باعث تضعیف اراده می شود.

از طرفی این سیل ورودی ها را می توان با محاسبه دقیق در حد خودمان به خودآگاه تبدیل کرد. مثلا در اثاث کشی ها متوجه می شوید چقدر وسائل کوچک و غیر لازم خریده اید که در حال خریدن و آوردن انها به خانه هیچ به انباشته شدن آنها در خانه توجه نمی کردید. بیشک قبول دارید که اگر اثاث خانه بی هدف خریداری شود و بعد از خرید در جای خود طبقه بندی نشود چه هرج و مرجی در خانه پیش می آید. همین مسئله درباره اطلاعات ورودی نفس ما عینا صادق است. آن کسی که قبل از فیلم دیدن مزایا و معایب آن را می سنجد( که عموما فیلم ها مصیبت زده اند) و صرفا برای تفریح فیلم نمی بیند از کسانی است که بر سردرِ ورودی های نفس خود نشسته و اجازه نمی دهد هر داده بی ارزشی وارد نفس نفیس انسانی شود.

پاسخ دوم؛ این ناخودآگاه ها در نهایت، تمایلی نسبت به اعمالی در ما ایجا د می کنند ولی تصمیم گیرنده هنوز خود ماییم. تصمیم نهایی ما کاملا خودآگاه است و با وجود تمایلات ایجاد شده همچنان آخرین حلقه انجام امور اراده ماست. اگر بخاطر توهّمات ساخته شده در ذهن به عنوان مثال حال خواندن سوره یس در حرم امام رضا علیه السلام را نداریم باز هم تصمیم گیرنده نهایی خود مائیم.

مباحث مطرح شده نباید باعث شود از وهم و خیال غولی بسازیم که دربرابر آن مثل مرده در ید غسّالیم بلکه هر کس باید در حد خود به کنترل نفس بپردازد و به تدریج راه را بر آنها بوسیله عاقله ببندد.

سؤال دوم؛ چگونه می توان بین وهم و عقل و خیال هماهنگی در حد کمال ایجاد کرد؟

اولا باید همواره در نظر داشت همینکه این قوا جایگاهی در نفس دارند یعنی اینکه کاملا به جا آفریده شده اند و کمالی را دنبال می کنند. کمال هر قوه این است که هر یک نصیب خود را از نفس بگیرند و در نهایت همه در خدمت به کمال رسیدن قوه عاقله یعنی قلب و عقل شوند.

به خاطر دارم که روزی در محضر حضرت استاد علامه حسن زاده دو جوان پاک برای طلب دستگیریِ معنوی آمده بودند ولی از شدت ضعف رنگ بر رخسارشان نمانده بود. ایشان هم مقدار پولی از جیبشان درآوردند و فرمودند: اول بروید چند سیخ کباب بگیرید و بخورید. چون شما آنقدر نا ندارید که به حرف های من گوش دهید.

این عمل استاد به این معنی بود که حتی نصیب نفس را در خوردن، آن قدری که رفع ضعف بدن کند نباید فراموش کرد. در دین ما هیچ جا توصیه نشده که از حد و مرز ها تجاوز کنیم. درست است که امیر المؤمنین یک بار هم از نان جو سیر نخوردند اما خود ایشان می فرمایند که ایمان به منزله نردبان است و مراتبی دارد و هر کسی که در مرتبه بالاتر است نباید چیزی را فراتر از حد توان ساکنانِ مرتبه پایین تر بر آنها بار کند. چراکه نفس می شکند و هر که نفسی را بشکند باید آن را جبران کند که جبرانش بسیار سخت است.

استاد ما به برخی شاگردان ذکری را 100 بار وبه برخی 200، 400، و تا چند هزار بار به افراد مشخصی به تناسب توانشان تجویز می فرمودند.

 آنچه برای همه می توان تجویز کرد عمل به واجبات و ترک محرمات است.

 واجبات و محرمات را خداوند رحمان به اندازه ضعیف ترین مردم وضع کرده است. بعد این مرحله است که باید دید به مقدار کشش نفس تا چه میزان از مستحبات بهره می توان برد. نه هیچ استاد زبده ای بر نفس سالک چیزی فراتر از توانش بار می کند و نه خودمان باید بر نفسمان بار کنیم. میزان و مکیال مستحبّات همان نشاط نفس است زیرا مستحبات در حال غیر نشاط اثر بخش نیستند و تقرب ایجاد نمی کنند.

امام سجاد علیه السلام که تجلی عبادت بودند روزی به عبادت مشغول بودند که امام باقر علیه السلام به ایشان گفتند شما در عبادت بسیار به زحمت افتاده اید. در پاسخ فرمودند برو و کتاب علی علیه السلام را بیاور و از روی کتاب کیفیت عبادت مولای متقیان را خواندند و فرمودند و کیست که بتواند به اندازه او عبادت کند. می بینیم که حتی ایشان نیزمراقبه در حد امیر المؤمنین را نداشتند. البته مراقبه حضرات معصومین در افعال  ومثلا تعداد رکعات نبوده بلکه در مراقبات باطنی قوی تر بوده است و گرنه روزی در همین مشهد علامه امینی رحمه الله علیه برای اثبات اینکه روزی هزار رکعت نماز خواندن ممکن است پیش روی مردم هزار رکعت نماز خواندند.

در انجام تکالیف، فوق وسع نداریم چه رسد به فوق طاقت.

هیچ جای دین نفرموده اند لباس زشت بخرید و بپوشید. خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. مسئله اینجاست که نباید با دیدن زیبایی آنقدر دلمان برود که از جنس و کارکرد آن غافل شویم که ملاک اصلی اینهاست. از دستورات عبادی این است که همسران خود را برای شوهران بیارایند. اتفاقا اگر ظاهر، هدفی الهی را دنبال کند بسیار هم خوب است.

هنر دین جمعِ بین ظاهر و باطن با تاکید بر اصل بودن باطن است.

 هر قوه ای به اقتضای خود کمالش را در نهایت بهره جویی ممکن در آن قوه می بیند. کمال شهویه ظاهرا در لذت حداکثری است اما کمال نفس در تعادل حداکثری بوسیله قوه عاقله است. در صورت این تعادل حق همه داده می شود چراکه خداوند حق کسی را ضایع نمی کند. مثلا در ازدواج سهم شهوت نیز داده می شود اما برای سکون عاقله. مشاهده می کنیم که قبل ازدواج نفس همواره در غلیان است و همیشه درگیر حرام یا حلال( ازدواج موقت) است. در هر دو صورت آن آرامش مطلوب برای رشد عاقله را ندارد. شهوت مال و مقام و ... هم همینطورند. فردی که درگیر آنهاست حتی آرامش این دنیایی را هم ندارد.

هر چه نفس قوی تر شود بیشتر بر جسد، بار حمل می کند.

 همین است که مرتاض هندی با ریاضت کشی تا 40 روز با یک بادام سر میکند. و در مثال عالی غیر قابل قیاسِ آن می بینیم که حضرت موسی علیه السلام وقتی به میقات 40 روزه رفت نه آبی نوشید و نه خوراکی خورد و نه لحظه ای خوابید. و در روایت است که چون با خود هیچ نبرد بنی اسرائیل را فریفتند که بدون شک او مرده است و گوساله پرست شدند. امیر مؤمنان نیز طبق فرموده خودشان درِ قلعه خیبر را که چهل نفر باز و بسته اش می کردند با نیروی روحانی و ارداه از جا کندند نه نیروی جسمانی. حالا می توانیم بگوییم ما هم چنین عمل کنیم؟ این مخصوص نفس قوی پیامبر و امام الهی است. فردی که در 100 مرحله قبل واجب و حرام را پشت سر گذاشته است.

مشورت در اموری که نمی دانیم از واجبات است نه از مستحبّات.

 مشورت نشانه عقل است. کسی که مشورت نمی کند علاوه بر این که عقلش نمی کشد که چه بکند، عقلش آنقدر یاری اش نمی کند تا مشورت کند. این مسئله را با این شدت مطرح می کنیم زیرا قریب به 70 درصد انسان ها بخاطر مشورت نکردن زمین می خورند. به همان میزان که مشورت نکردن، نشان کم خردی است، مشورت با فرد غیر متخصص نیز از کم خردی است. یک منبری خوش صحبت یا استاد دانشگاه با سواد و ... که مشاور خوب نمی شوند. هر کدام از ما باید فهرستی از خصوصیات یک مشاور خوب تهیه کنیم تا بهنگام نیاز به بیراهه نرویم.

الحمد لله ربّ العالمین


حاشیه اسلیمی

جلسه سیر و سلوک قرآنی با موضوع

"هنر دین؛ جمعِ بین همه قوا با مرکزیّت عاقله"

دریافت فایل صوتی با حجم 5 مگابایت


در این زمینه بخوانید:
- بازنشر این مطلب در سایت عمارنامه
- سیر و سلوک قرآنی | جملات طلایی شیطان
- سیر و سلوک قرآنی | بررسی عملکرد قوه ی وهم