برترین نشانه | 12-چرا مردم آیت حسی می طلبند؟
شب دوازدهم | چرا مردم آیت حسی می طلبند؟
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام نخاولی در شب دوازدهم رمضان المبارک 1435 مورخ 19 تیرماه 1393
در بعضی از آیات به این مطلب اشاره دارد که درخواست معجزات حتی از انسان های سالم سر نمی زند:
«وَ مَا کُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتَابٍ وَ لاَ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ » تو هرگز پیش از این کتابی نمیخواندی، و با دست خود چیزی نمینوشتی، مبادا کسانی که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند!﴿العنکبوت، 48﴾
« بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ مَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلاَّ الظَّالِمُونَ »ولی این آیات روشنی است که در سینه دانشوران جای دارد؛ و آیات ما را جز ستمگران انکار نمیکنند!﴿العنکبوت، 49﴾
راجع به حقیقت قرآن(بلکه این قرآن آیاتی است روشن که جایگاهش صدور اهل علم است) نه هر اهل علمی؛ کسانی که علم به آن ها عطا شده باشد، از مصدر علم حقیقی به آن ها علم افاذه می شود.
(وَ مَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلاَّ الظَّالِمُونَ) نمی فرماید : (وَ مَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلاَّ الجاهلون) یعنی عقل ها حتی اگر متوسط و ضعیف هم باشد می کشد. با الّا آن را حصر می کند، پس انکار یک منشأ دارد، فقط ظلم. بنابراین او نباید عقلش را گسترش دهد، باید حجابش را برطرف کند.
در آیه بعد :
«وَ قَالُوا لَوْ لاَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ »گفتند: «چرا معجزاتی از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟!» بگو: «معجزات همه نزد خداست (و به فرمان او نازل میشود، نه به میل من و شما)؛ من تنها بیم دهندهای آشکارم! ﴿العنکبوت، 50﴾
می گویند چرا معجزات حسی نمی آید؟ جواب: «قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِنْدَ اللَّهِ و إِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ» انذارم خیلی روشن است و ابهامی ندارد و جایی برای نفهمیدن نیست که بخواهد آن حفره را با معجزه حسی پر کند. بنابراین این جا تاریکی نیست که بخواهد با کار دیگری برطرف شود.
«أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ یُتْلَى عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْرَى لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ«آیا برای آنان کافی نیست که این کتاب را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت میشود؟! در این، رحمت و تذکّری است برای کسانی که ایمان میآورند.﴿العنکبوت، 51﴾
منظور محتواست
این نوع سؤال یعنی این کتاب در روشن شدن حقانیت کاملا کفایت می کند. این مربوط به مسائل بلاغی قرآن نیست، مربوط به محتوای قرآن است که این مختوا کفایت می کند برای این مطلب: (إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْرَى لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ).
اگر ناظر بر محتوای قرآن است. این محتوا در دعوت سایر انبیاء هم به اندازه نفوس آن انبیاء و به اندازه نفوس مردم آن عصر بوده است. بنابراین کتاب های آسمانی دیگر هم این محتوا را داشته اند(تورات، انجیل، زبور و ...). گرچه آن ها هم چون کتاب خدا بوده اند نسبت به کلام بشر آن محتوای بلاغی را داشته اند چون خدا جمیل است و همه کارهایش بهترین نحو است. یعنی اگرچه قرآن در فصاحت و بلاغت و همه وجوه آیت بودن از جمیع کتاب ها برتری دارد ولی این گونه نیست که تورات و انجیل بیان نشده یا در مردم عصر فهم این ها مقدور نبوده یا به هر علت از حیث معرفی ضعیف تر بودند. هر کتاب الهی همان طور که محتوایش در غایت متانت است ظاهر و الفاظش هم به غایت فصاحت و بلاغت است.
سومین آیت در آیات مطرح شده در بعضی از ادیان مطرح شده (در شریعت حضرت نوح ظاهرا معجزه نبوده، قرآن معجزه ای برایش مطرح نکرده، در حالی که نوح اولی به معجزه آوردن بوده، چون اولین شریعت را داشته است)
آیت اقتضایی در ادیان مختلف، متفاوت است. معجزات حسی مقطعی یا به تقاضای مردم یا خود انبیا ابتدا به ساکن ارائه می کردند.
چند نکته درباره آیات حسی
1- آیات حسی اصلا ضرورت ندارد، چون قبلا اتمام حجت شده است.
2- آثاری اضافه بر آیت های اقتضایی خود پیامبر و دین باشد دارد. خصوصا در افراد ضعیف ممکن است آرامش خاطر بیشتری ایجاد کند. اما آیت های اقتضایی و مقطعی حداقل انتظار پروردگار الهی را برآورده نکرده اند و این نکته جالبی است. یعنی آن هایی که با پیامبر و دانش و کلامشان ایمان نیاوردند و حتی پیامبر اعجاز هم آورده است ولی باز هم ایمان نیاوردند.
3- این آیت کارایی هدایتی ندارد. چون اتمام حجت با علم صورت می گیرد و علم با آن در آیت تمام شده است. این را در بعضی آیات اشاره کرده اند.
«اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ«حساب مردم به آنان نزدیک شده، در حالی که در غفلتند و روی گردانند!﴿الأنبیاء، 1﴾«مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ» هیچ یادآوری تازهای از طرف پروردگارشان برای آنها نمیآید، مگر آنکه با بازی (و شوخی) به آن گوش میدهند!﴿الأنبیاء، 2﴾
اینها همه چیز را به بازی گرفته اند .لاَهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هٰذَا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ این در حالی است که دلهایشان در لهو و بیخبری فرو رفته است! و ستمگران پنهانی نجوا کردند (و گفتند): «آیا جز این است که او بشری همانند شماست؟! آیا به سراغ سحر میروید، با اینکه (چشم دارید و) میبینید؟! ﴿الأنبیاء، 3﴾
(لهو) اموری که فرد به آن علاقه مند است ولی او را از مراتب بالاتر باز می دارد. معجزه حتی هم که بیاید می گویند معلوم است او ساحری «قَالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (4)» (پیامبر) گفت: «پروردگارم همه سخنان را، چه در آسمان باشد و چه در زمین، میداند؛ و او شنوا و داناست!» ﴿الأنبیاء، 4﴾
هر چه بیاید آن ها مشغول کار خودشان هستند کسی که بخواهد بپذیرد چه می گوید : چشم بندی کردی.
تمام موارد، موارد اصلاح زندگی است و تمام قرآن این گونه است یعنی هر آیه اش باید دید که این برای من چند مدل پیام دارد و چه مدل هایی به من هشدار می دهد و می تواند بدهد و پس از این هزار مدل است و پس از این هزار مدل چند تا را می توانم بگیرم و گرنه جریان معجزه خواهی از انبیاء که تمام شد و رفت .(انکار این مسئله آیات حسی تبعات جدی دارد.
«وَ مَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیَاتِ إِلاَّ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَ مَا نُرْسِلُ بِالْآیَاتِ إِلاَّ تَخْوِیفاً »هیچ چیز مانع ما نبود که این معجزات (درخواستی بهانهجویان) را بفرستیم جز اینکه پیشینیان (که همین درخواستها را داشتند، و با ایشان هماهنگ بودند)، آن را تکذیب کردند؛ (از جمله،) ما به (قوم) ثمود، ناقه دادیم؛ (معجزهای) که روشنگر بود؛ اما بر آن ستم کردند (و ناقه را کشتند). ما معجزات را فقط برای بیم دادن (و اتمام حجت) میفرستیم. ﴿الإسراء، 59﴾
علت اینکه آیات حسی نمی آید رحمت خداست. زیرا روشن است که هر وقت فرستاده شد که تکذیب شدند و تأثیر جدی نداشته است خودتان متوجه شوید. مشکل فهم نداشته اند مشکل از قلب است و معجزه قلب را اصلاح نمی کند. خودش تا نخواهد اصلاح نمی شود. آیات حسی آمد، نپذیرفتند. نتیجه آن هلاک و ریشه کنی می شود و چون صد باب رحمت را در این امت باز فرمود بنا نیست معجزه حسی نیاید تا انکار صورت بگیرد و هلاکت اتفاق بیافتد.
«فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیَاهَا»و فرستاده الهی [= صالح] به آنان گفت: «ناقه خدا [= همان شتری که معجزه الهی بود] را با آبشخورش واگذارید (و مزاحم آن نشوید)!» ﴿الشمس، 13﴾
«فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا» ولی آنها او را تکذیب و ناقه را پی کردند (و به هلاکت رساندند)؛ از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد! ﴿الشمس، 14﴾
تنها هدف ما از فرستادن این نوع آیات حتی تخویف است. (یعنی غرض ویژه داریم از این بیان و هشدار شدید را به چه کسی می گویند؟ معلم در گوش کدام یک از دانش آموزان می زند؟ فرد لجباز و مقاوم گویی حقیقت روشن شده و آخرین دواء جراحی است)
چرا مردم آیات حسی می خواهند؟
دواء به کی لکنت که آخر الدواء الکی. داغ کردن که جراحی درقدیم از راه داغ کردن فلزی و گذاشتن آن روی عضو مریض صورت می گرفت. اصلا علت اینکه مردم درخواست آیات حسی می کنند این است که سطح عقلی پایینی دارند، زیرا خودشان درخواست هلاکت خودشان را می کنند. می گویند خدایا زودتر مرا هلاک کن. زودتر این آیات رابیاور تا من قبول نکنم تا ریشه ام کنده شود. او نمی داند چه طلب می کند! گویی بلای جان خود را طلب می کند. آن ها این بازی را با پیامبر هم داشته اند :
«وَ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً » و گفتند: «ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه چشمهجوشانی از این سرزمین (خشک و سوزان) برای ما خارج سازی...﴿الإسراء، 90﴾
«أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلاَلَهَا تَفْجِیراً» یا باغی از نخل و انگور از آن تو باشد؛ و نهرها در لابهلای آن جاری کنی...﴿الإسراء، 91﴾
«أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِی السَّمَاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً» یا برای تو خانهای پر نقش و نگار از طلا باشد؛ یا به آسمان بالا روی؛ حتی اگر به آسمان روی، ایمان نمیآوریم مگر آنکه نامهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم! «بگو:» منزه است پروردگارم (از این سخنان بیمعنی)! مگر من جز انسانی فرستاده خدا هستم؟!﴿الإسراء، 93﴾
این نوع جواب چه نوع جوابی است؟
1) سبحان (خدا منزه است از این مطالب)
2) هل کنت الا بشرا رسولا
این دو قسمت را که با هم ترکیب کنیم می شود: ربی که رسولی فرستاده است.سبحان ربی یعنی این رسالتش لغو نیست. می گوید مگر من مسئول سرگرمی و تفریح سالم شما هستم. من رسول هستم شعبده باز که نیامده برای شما. این ها یعنی طلب بازی و لهو و سرگرمی و خدا و رسول خدا این امر متنزه است.
1- یعنی این به این صورت هم که آمده ایم فایده ای نداشت. کسی که با علم و گفتگو و حرف های نبی هدایت نشده حتما با معجزه حسی هدایت نمی شود.
2- معجزه حسی که بیاید تبعاتی دارد. اگر بپذیرند دیگر مهلت تمام است و محکوم به عذاب هستند زیرا معجزه حسی دیگر اثر روانی شدید دارد یعنی وقتی معجزه حسی می آید و ایمان نمی آورد، یعنی کاملا حق روشن شده است آن هم به اعلا درجه. یعنی دیگر من عامدا هیچ بهانه ای ندارم. می خواهم گردن کشی کنم. چون معجزه حسی این گونه نیست که همینطوری باشد مثل یک حرف عادل باشد فرد را از لحاظ روحی و روانی به اضطرار به اذعان می کشاند. چه می خواهد بگوید؟ عصا اژدها شد. در آن صحنه نمی تواند مقاومت کند. حجاب ها کنار می رود. حق عریان تجلی می کند. از این به بعد اگر کسی نپذیرد اعتنا نکند مهلت تمام است یعنی منکر حجت نهایی و نهایت حجت شده است . چون همیشه مهلت را زمانی می دهند که امید دارند که در مرحله بعدی هدایت شود. در یک گام بعدی باشد که فرد اصلاح شود وقتی که آخرین گام که از آن دیگر قوی تر نیست آمده دیگر مهلت دادن لغو می شود؛ زیرا مهلت برای غرض حکیمانه است.
مجرمی که شما مطمئن هستید که اگر آزاد باشد هم به خودش و هم به دیگران آسیب می زند یک فرد حکیم و عادل و دلسوز به او مهلت نمی دهد. مهلت وقتی معنا دارد که این مجرم امید به اصلاح داشته باشد.در مرحله بعدی نشانه را رو می کنیم تا شاید برگردد. بنابراین نهایت اتمام حجت که شد مهلت بی معنا است. چون چیزی فراتر از آن وجود ندارد و فراتر از آن این است که خودت ملکوت را ببیند که با ریشه کن شدنش این صورت می گیرد.
چند نکته مهم
1- این ها را باید با زندگی طبیعی خودمان تطبیق دهیم. گاهی علامات و نشانه هایی در زندگی هست گرچه این یک مسئله هدایتی خاص خودش را دارد ولی جدای از آن ما باید دائم قرآن را درون زندگیمان بیاوریم یعنی با قرآن زندگی کنیم یعنی خودمان را ببینیم که چگونه هستیم . چقدر دنبال نشانه هستیم مثلا انسان های ضعیف العقل دائم دنبال نشانه هستند ( برویم حرم ویک نشانه پیدا کنیم ، سیدی بیایدو به ما نبات دهد و ...)
2- گاهی بعضی از نشانه ها پیدا می شود .نشانه های نیک که به ما انرژی مثبت و روانی در جهت عبودیت می دهد به آن توجه کنیم ولی نشانه های منفی قابل توجه نیستند ( مثلا کسی بود که می گفت قرآن را باز کردم ببینم خدا به من چه می گوید و یک آیه عذاب آمده بود گفت که خیلی گرفته شدم وحوصله خواندن نماز درست را ندارم . این ها خیال و وهم و غفلت است . اولا چه کسی گفت که این کار را بکنی ؟ ثانیا اگر هم کردی به خودت مراجعه کن . انسان باید ازهمه چیز استفاده کند برای درست تر حرکت کردن . نکند خدا به من تذکری می دهد که به خودم بیایم . البته همه حوادث تذکر است . دعوایی پیش می آید تامن متوجه شوم انسان کم ظرفیتی هستم ، مسئله ای پیش می آید تا من متوجه شوم انسان خیال بافی هستم )
3- درقرآن می فرماید این کسانی که هر روز معجزه ای می خواهند نه برای هدایت است می خواهند دین را بازی دهند .
«وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَنْ قَالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولاً»تنها چیزی که بعد از آمدن هدایت مانع شد مردم ایمان بیاورند، این بود (که از روی نادانی و بیخبری) گفتند: «آیا خداوند بشری را بعنوان رسول فرستاده است؟!»﴿الإسراء، 94﴾
چه باعث شده این ها ایمان نیاورند ؟ اینکه میگویند ما از ریشه این را قبول نداریم که خدا پیامبری را بفرستد . تنها دلیلشان چیست ؟ هدایت آمده و ما معتقد نیستیم که خدا اصلا پیغمبر بفرستد هر چقدر هم معجزه بیاید . هر کاری بکند به گونه ای توجیه می کند. در قرآن می فرماید «وَ لَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَاباً فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِینٌ »(حتّی) اگر ما نامهای روی صفحهای بر تو نازل کنیم، و (علاوه بر دیدن و خواندن،) آن را با دستهای خود لمس کنند، باز کافران میگویند: «این، چیزی جز یک سحر آشکار نیست»!﴿الأنعام، 7﴾میگوید سحر است چون دلش خراب است نمی خواهد بپذیرد و واقعیت مسلم را منکر می شود . معجزات حسی برای این ها هر چقدر هم غلیظ باشد باز هم می گویند خواب هستیم و چشم بندی است . «وَ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِءُونَ » هیچ پیامبری به سراغ آنها نمیآمد مگر اینکه او را مسخره میکردند.﴿الحجر، 11﴾
«کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ »ما اینچنین (و از هر طریق ممکن) قرآن را به درون دلهای مجرمان راه میدهیم!﴿الحجر، 12﴾
کسی که به هوا و منیت عادت کرد حتی اگر پیامبر هم بیاید ایمان نمی آورد . امکان ایمان نداررند این ها به خاطر کارهایی که قبلا کرده اند . حق های کوچک را کسی که زیر پا می گذارد و حق بزرگ را به طریق اولی زیر پا می گذارد.
گاهی ما خیلی پر جرات هستیم و می گوییم آقا امام زمان بیایند ما هستیم . اگر امروز در فشارهایی که وارد می شود توانست حق را تحمل کند ، به حق کوچک عادت کرده و هضم حق های بزرگ را که در زمان امام زمان به او عرضه می شود را می پذیرد «تِلْکَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَ لَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمَا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْکَافِرِینَ » اینها، شهرها و آبادیهایی است که قسمتی از اخبار آن را برای تو شرح میدهیم؛ پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند؛ (ولی آنها چنان لجوج بودند که) به آنچه قبلاً تکذیب کرده بودند، ایمان نمیآوردند! اینگونه خداوند بر دلهای کافران مهر مینهد (و بر اثر لجاجت و ادامه گناه، حس تشخیصشان را سلب میکند)!﴿الأعراف، 101﴾
فما کانوا لیومنوا: یعنی نبودند که ایمان بیاورند ، مقدورشان نبود ایمان بیاورند . چرا؟ کارهای گذشته باعث شده بود عادت کنند به اینکه خود ار برحق ترجیح دهند . قبل از اینکه انبیا بیایند حق های کوچکی در اطرافشان بود که خود را ترجیح می دادند . حق بزرگ تر ثقل بیشتری دارد و به طریق اولی مقاومت می کند و تاب نخواهد داشت.انبیا حرف حق می گفتند در مقابلش این ها مسخره می کردند .
« انت تقرا القرآن مانهاک » تو زمانی داری قرآن می خوانی که قرآن به تو نهیب بزند اگر قرآن خواندی و دیگران را لعن کردی قرآن نخوانده ای. این راهنگام قران خواندن باید جلوی چشممان بگذاریم.
«فاذا لم ینهک فلااستقراوه » اگر تو را نهی نکرد پس قرائت نکرده ای و داستان خوانده ای . قرآن ویژگی اش این است که « لتخرج من الظلمات الی النور » اگر میخوانیم و هنوز در ظلمت هستیم پس قرآن نخوانده ایم . ظلم و ظلمت باعث ظلمت قیامت است .
حرف حق هرجا باشد از هرکس که باشد به هرکیفیتی که باشد در هر جا و به هر اندازه باید پذیرفته شود . این فرد رو به صلاح است اگر غرق در خطا باشد . حق پذیری انسان در ظلمت محض به نور می رساند و حق ناپذیری است بدترین صفتی است که اگر در اوج عبادت باشد بالاخره سر از کفر در می آورد .
«کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ«ما اینچنین (و از هر طریق ممکن) قرآن را به درون دلهای مجرمان راه میدهیم!﴿الحجر، 12﴾
چه می شود که کسی در مقابل انبیا می ایستد؟ در مقابل حق ایستادن ملاکش چیست ؟ کی کارش به اینجا می رسد ؟ وقتی قلب به جرم عادت کرد می گوید ما این راه تقابل با انبیا را به خاطر جرمشان در دلشان باز کردیم .
آیاتی هم که می گوید ما اینکار را کردیم و باعث شدیم از این باب است که گرچه این ها به دست خودشان رفتند اما کار از دست خدا خارج نیست و همه چیزبه مشیت خداوند است.
«وَ لَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَاباً مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ«و اگر دری از آسمان به روی آنان بگشاییم، و آنها پیوسته در آن بالا روند... ﴿الحجر، 14﴾
اگر برایشان معجزه حسی بیاوریم می گویند چشمانمان را سحر کرده اند . بل نحن مسحورون : همه ما را سحر کرده اند .
حضرت موسی نُه آیه آوردند «وَ لَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یَا مُوسَى مَسْحُوراً »ما به موسی نه معجزه روشن دادیم؛ پس از بنی اسرائیل سؤال کن آن زمان که این (معجزات نه گانه) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟! فرعون به او گفت: «ای موسی! گمان میکنم تو دیوانه (یا ساحری)!»﴿الإسراء، 101﴾
این ها می گویند به گمانمان تو خودت هم سحر شده ای به گونه ای خود حضرت را هم تحقیر می کنند . حضرت موسی می گوید : «قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنْزَلَ هوُلاَءِ إِلاَّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بَصَائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یَا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً »(موسی) گفت: «تو میدانی این آیات را جز پروردگار آسمانها و زمین -برای روشنی دلها- نفرستاده؛ و من گمان میکنم ای فرعون، تو (بزودی) هلاک خواهی شد!» ﴿الإسراء، 102﴾
تو دو تایقین داری 1) این ها آسمانی و خدایی است 2) یقین داری این ها بصیرت بخش و هدایت آفرین است . این ها بنای قبول کردن ندارند . خدا به رسول اکرم می گوید «أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِی السَّمَاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً » یا برای تو خانهای پر نقش و نگار از طلا باشد؛ یا به آسمان بالا روی؛ حتی اگر به آسمان روی، ایمان نمیآوریم مگر آنکه نامهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم! «بگو:» منزه است پروردگارم (از این سخنان بیمعنی)! مگر من جز انسانی فرستاده خدا هستم؟!﴿الإسراء، 93﴾
خداوند منزه است من بازیگر نیستم که شعبده بازی کنم. ضمن اینکه خدا منزه است از اینکه قومی را مرحوم قرار دهد و بعد عذاب کند .
والحمد لله رب العالمین
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی با عنوان برترین نشانه
شب دوازدهم رمضان المبارک 1435 - 19 تیرماه 1393
دریافت فایل صوتی با حجم 12 مگابایت
ویژه نامه فاخر رمضان المبارک 1435
مؤسسه فرهنگی راه حق، مجموعه ای است با هویت کاملا مردمی و بدون هیچ گونه وابستگی به سازمان ها و نهاد های دولتی که هزینه های امور جاری و فعالیت های فرهنگی تبلیغی خویش را از مجرای مشارکت های مردمی و همچنین تولید و توزیع محصولات فرهنگی فاخر تأمین می کند.
لذا خواهشمند است در صورت تمایل، بمنظور جبران هزینه های طراحی و تولید این نشریه، توانمندسازی مجموعه در راستای تولید و توزیع حداکثری محصولات فاخر و تقویت و تثبیت زیرساخت های حوزه ی نشر مکتوبات حجت الاسلام نخاولی، در قبال دریافت این فایل مبلغی را به دلخواه از این درگاه پرداخت نمایید.