تفسیر قرآن :: گفتمان برتر

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

دغدغه نوشت های یک طلبه ی تمدن گرا

گفتمان برتر

امروز ما در یک چالش عظیم قرار داریم با مراکز قدرتى که فکر آنها این است که اگر این نظام کارآمدى خود را به‌طور کامل اثبات کند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ کمااین‌که همین الان هم آنهامى‌بینند در مقابل نظام جمهورى اسلامى کم‌کارى کرده‌اند که نظام ما توانسته به پیشرفتهایى که دوستان اشاره کردند، نایل آید.گفتمان عدالت، یک گفتمان اساسى است و همه چیز ماست. منهاى آن،جمهورى اسلامى هیچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ باید آن را داشته باشیم.
در دهه‌ی چهارم انقلاب، گفتمان اصلیِ، پیشرفت و عدالت است؛ پیشرفت در همه‌ی ابعاد علمی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی، و عدالت همه‌جانبه در توزیع فرصتها و امکانات مادی و معنوی.گفتمان یعنى یک مفهوم و یک معرفت همه‌گیر بشود در برهه‌اى از زمان در یک جامعه. آنوقت، این میشودگفتمان جامعه.این گفتمان را باید همه‌گیر کنید؛ به‌گونه‌یى که هر جریانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر کار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند که تسلیم این گفتمان شود؛ یعنى براى عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگیرد؛ این را شما باید نگه دارید و حفظ کنید.لازمه‌ی تحقق الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت و رسوخ آن در میان نخبگان، گفتمان‌سازی آن در جامعه است. این گفتمان سازى براى چیست؟ براى این است که اندیشه‌ى دینى، معرفت دینى در مخاطبان، در مردم، رشد پیدا کند. اندیشه‌ى دینى که رشد پیدا کرد، وقتى همراه با احساس مسئولیت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مى‌آورد و همان چیزى میشود که پیغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحیح، معرفت صحیح...
(آیت الله العظمی امام خامنه ای روحی له الفداء)
***
صفحه اختصاصی سایت گفتمان برتر در نرم افزار تلگرام
https://telegram.me/goftemanbartar
شناسه کاربری صفحه:
@goftemanbartar
شناسه کاربری مدیرسایت:
@gofteman

پیوندهای روزانه

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تفسیر قرآن» ثبت شده است

برترین نشانه | 16-اعجاز موسیقایی قرآن

سه شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۲۵ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


شب شانزدهم | اعجاز موسیقایی قرآن


سخنرانی حجت الاسلام نخاولی با عنوان برترین نشانه

شب شانزدهم رمضان المبارک 1435 - 23 تیرماه 1393

دریافت فایل صوتی با حجم 14 مگابایت


حاشیه اسلیمی


لوگوی نشریه فصل ملاقات

 ویژه نامه فاخر رمضان المبارک 1435

شماره شانزدهم


مؤسسه فرهنگی راه حق، مجموعه ای است با هویت کاملا مردمی و بدون هیچ گونه وابستگی به سازمان ها و نهاد های دولتی که هزینه های امور جاری و فعالیت های فرهنگی تبلیغی خویش را از مجرای مشارکت های مردمی و همچنین تولید و توزیع محصولات فرهنگی فاخر تأمین می کند.

لذا خواهشمند است در صورت تمایل، بمنظور جبران هزینه های طراحی و تولید این نشریه، توانمندسازی مجموعه در راستای تولید و توزیع حداکثری محصولات فاخر و تقویت و تثبیت زیرساخت های حوزه ی نشر مکتوبات حجت الاسلام نخاولی، در قبال دریافت این فایل مبلغی را به دلخواه از این درگاه پرداخت نمایید.

درگاه پرداخت آنلاین وبگاه گفتمان برتر

برای مطالعه ی خلاصه ی متن جلسه به ادامه مطلب مراجعه کنید.

سیر و سلوک قرآنی | باطن گناه و گناهان باطن

جمعه, ۲ خرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۰۴ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


باطن گناه و گناهان باطن

خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 1 خردادماه 1393

شاخصه نفس انسانی

در جلسه گذشته درباره ارتباط سه ضلعی توجه به خدا، توجه به معاد و توجه به نفس گفتگو شد. گفته شد که خدافراموشی معاد فراموشی و خود فراموشی می آورد. و بحث شد که در اینجا منظور خود انسانی است نه خود نباتی و حیوانی. ملاک و شاخصه پرداختن به خود انسانی این بود که بهنگام انجام کارهای نیک مثل جهاد و انفاق و ...، و پاسخ به ظاهر منفی گرفتن از طرف مقابل، از مردم گرفته تا خداوند، این فرد از کار خیرش پشیمان نشود و نگوید ایکاش این کار را می کردم یا نمی کردم.

اصلا هر چه اینگونه ایکاش ها در زندگی ما بیشتر شود به استناد آیه ما در مسیر سقوط و دوری از رحمت خدا سریع تر می رویم. مثلا به کسی کمک می کنیم و او با بدی پاسخ می دهد و ما با خود می گوییم: این کار را کردم و او پر رو شد. این یعنی منشأ آن کار نفس نباتی و حیوانی ما بوده و نه نفس انسانی و این یعنی سقوط.

حال به باقیمانده آیاتی که در مسیر محاسبه درست به ما دید روشن تری می دهند می پردازیم. با دقت در این آیات در می یابیم که از چه چیز نفس ما در محضر الهی پرسیده می شود تا بدانیم که خودمان باید از چه از خود بپرسیم:

آنچه در قلب می گذرد

در آیه شریفه 225 سوره بقره می خوانیم: «لَّا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فىِ أَیْمَانِکُمْ وَ لَاکِن یُؤَاخِذُکُم بمَِا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ  وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِیم»‏: خدا شما را به خاطر سوگندهاى لغوتان [که جدى و حقیقى نیست و عادتاً بدون قصد قلبى بر زبان جارى مى‏شود] مؤاخذه نمى‏کند، ولى شما را به خاطر آنچه دل‏هایتان [از سوگند جدى و حقیقى‏] مرتکب شده مؤاخذه می ‏کند و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است‏.

در نظر ما اغلب اینگونه است که آنچه انجام نداده ایم که مواخذه ندارد ولی این آیه اتفاقا می فرماید خدا از حالات قلبی شما مواخذه می کند. آنچه در قلوب می گذرد مهم تر است از آنچه در اعضاء جاریست، این در حالیست که اغلب محاسبه های ما حجمی و بیرونی اند. البته این مواخذه برای مچ گیری نیست و خداوند آمرزنده و بردبار است. در جلسات قبل گفتگو شد که خطوراتی از قلب مواخذه می شوند که خودآگاه باشند و آنها را در ذهن پرورش بدهیم، نه آنهایی که گذرا و ناخود آگاهند.

در آیه 36 سوره مبارکه أسراء می فرماید: «وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ  إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کلُ أُوْلَئکَ کاَنَ عَنْهُ مَسُئولا»: و از چیزى که به آن علم ندارى [بلکه برگرفته از شنیده‏ ها، ساده‏ نگری ‏ها، خیالات و اوهام است‏] پیروى مکن زیرا گوش و چشم و دل [که ابزار علم و شناخت واقعی ‏اند] موردِ بازخواست اند.

خداوند می توانست بفرماید ان السمع و البصر و الفواد مسئولون ولی با چندین تغییر جمله را از حالت طبیعی آن خارج کرده تا به ما بفرماید که تک تک اعضای بیرونی مثل چشم و گوش و اعضای درونی مثل قلب مورد سوال قرار می گیرند.

در آیه إفک که عده پلیدی از مسلمانان به همسر پیامبر تهمت زدند و خداوند به شدت آنها را توبیخ می کند آمده: «إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فىِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ لهَُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فىِ الدُّنْیَا وَ الاْخِرَةِ  وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُون»‏: کسانى که دوست دارند کارهاى بسیار زشت [مانند آن تهمت بزرگ‏] در میان اهل ایمان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابى دردناک خواهند داشت، و خدا [آنان را] می ‏شناسد و شما نمی ‏شناسید.

ملاحظه می کنید این توبیخ های شدید از آن کسانی است که صرفا دوست دارند مسائل انحرافی در بین مسلمانان شایع شود. مثلا در امروز آنهایی که دوست دارند زن ها بی چادر باشند یا ماهواره آزاد باشد، همین دوست داشتن مورد توبیخ خدا قرار می گیرند و وعده عذاب الیم به آنها داده می شود. در انتهای آیه نیز می فرمایدخداوند می داند که یعنی حساب و کتاب شما ظاهری و حسی صرف نیست.

اثر نفسانی حالات درونی

در ماجرایی که زنی فرزند کوچکش را پیش پیامبر آورد تا نصیحتش کند کمتر خرما بخورد، حضرت فرمودند که فردا بیاید چون ایشان خودشان آن روز خرما خورده بودند. اگر حالات درونی در کلام بی تاثیر بود، پناه بر خدا، این به تعویق انداختن پیامبر کار لغوی بود. پس معلوم می شود حالات قلبی تاثیر بیشتری روی مخاطب دارد چرا که صادق ترین لسان وجود و درون ماست. مثلا اگر کسی مرتب به دیگری بگوید دوستت دارم و این حبّ در درونش نباشد، بی تاثیر است.

در زمان پیامبر عده ای از مشرکین برای اینکه قرآن خواندن پیامبر را نشنوند در گوششان پنبه می گذاشتند. آن تاثیری که آنها از آن می ترسیدند از نفس و نَفَس پیامبر بود نه از صرف کلمات قرآن وگرنه چرا قرآن خواندن های ما چنین تاثیری روی عرب امروز که زبان آن را می فهمد نمی گذارد؟

حالات باطنی اثر فوق العاده ای می گذارند چه نیّات خیر باشد چه شرّ. غذای یکسانی که با نفرت و یا محبت پخته می شود اثر متفاوت دارد. به یاد دارم که روزی استادمان را به خانه دعوت کرده بودیم، به خانواده سفارش شد که غذا را با توجه بپزند. ایشان هم در تمام وقت پختن آن مشغول ذکر( شاید زیارت عاشورا) بودند. وقتی استاد از این غذا میل فرمودند به دیگر دوستان فرمودند: از این غذا بخورید که همه اش تبدیل به نور می شود.

در آیه 12 سوره حجرات خداوند به صورت روشن تری به تاثیرا باطنی اشاره فرموده است: «یَأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ  وَ لَا تجَسَّسُواْ وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیم‏»: اى اهل ایمان! از بسیارى از گمان ها [در حقّ مردم‏] بپرهیزید زیرا برخى از گمان ها گناه است، و [در امورى که مردم پنهان ماندنش را خواهانند] تفحص و پی ‏جویى نکنید، و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏ اش را بخورد؟ بى‏تردید [از این کار] نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه‏پذیر و مهربان است.

متأسفانه تجسس در زندگی ها بسیار است حتی اینکه می خواهیم بفهمیم فلانی از جهت معنوی چقدر رشد کرده تجسس و مورد نهی خدا است. تجسس می تواند هم درونی باشد و هم ما به ازای بیرونی داشته باشد اما سوء ظن که به اجتناب کثیر از آن فراخوانده شده این فقط حالتی درونی است. می فرماید که نفسِ گمان گناه است. آخر برخی موارد است که گمان به عملی سوء می انجامد که آن خود گناه دیگری است اما اینجا می فرماید نفس برخی گمانها مورد مؤاخذه قرار می گیرد. این یعنی ما نیز در محاسبه هایمان باید به گمان هایمان و کلاً حالات درونی مان به طور دقیق بپردازیم.

آیه بعد که در انتهای مباحث به بستان های مالی وارد شده به ما توصیه می کند در معاملات نباید پاکباخته تر از آنچه خدا فرموده عمل کنیم و در قرض ها از آنجا که فراموشی بر آدمی عارض می شود در جایی آن را ثبت کنیم. در ادامه می فرماید: ««وَ إِن کُنتُمْ عَلىَ‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُواْ کاَتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ  فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُم بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِى اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ  وَ لَا تَکْتُمُواْ الشَّهَدَةَ  وَ مَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ ءَاثِمٌ قَلْبُهُ  وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیم‏»: و اگر در سفر بودید و نویسنده ‏اى [براى ثبت سند] نیافتید، وثیقه‏ هاى دریافت شده [جایگزین سند و شاهد] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [وثیقه لازم نیست‏] پس باید کسى که امینش دانسته ‏اند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود پروا نماید و [شما اى شاهدان!] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقیناً دلش گناهکار است و خدا به آنچه انجام می ‏دهید داناست.

می فرماید کسی که شهادت را کتمان کند قلبش گناهکار است. باید توجه داشته باشیم که دست و پا امانت خدا و بی گناهند و منشأ اصلی گناهان قلب است. چون اعضاء ما در قیامت بر علیه ما شهادت می دهند و این یعنی اولاً آنها متوجه بودند که ما چه کردیم و ثانیاً از این کار ناراحت بودند که حالا شهادت بر علیه ما می دهند. می گویند این نفس ما را هم به بند کشیده بود. بت ها بت پرستان را لعنت می کنند زیرا همه عالم موحّد است الّا برخی از انسانها:

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ» :آیا ندانسته ‏اى که هر که در آسمان‏ها و هر که در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‏ها و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم براى او سجده مى‏کنند؟ و بر بسیارى [که از سجده امتناع دارند] عذاب، لازم و مقرّر شده است. و کسى را که خدا خوار کند، گرامى دارنده‏اى براى او نیست به یقین خدا هر چه را بخواهد انجام مى‏دهد.

می بینید که همه موجودات بدون قید و خاضعانه خدا را می پرستند اما برای انسان آمده بسیاری از مردم نه همه آنها.

باطن گناه و گناه باطن

در آیه 120 سوره انعام می فرماید: «وَ ذَرُوا ظَهِرَ الْاثْمِ وَ بَاطِنَهُ  إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْاثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمَا کاَنُواْ یَقْترَِفُون»‏: گناه آشکار و پنهان را رها کنید قطعاً کسانى که مرتکب گناه مى‏شوند به زودى در برابر آنچه همواره مرتکب می شدند، مجازات خواهند شد.

برای این تعبیر دو نوع تفسیر به ذهن می رسد. اول اینکه گناهان آشکار و پنهان و مخفیانه را رها کنید؛ یعنی تعبیر ظاهر الأثم را اضافه صفت به موصوف بگیریم. تفسیر دوم این است که : ظاهر گناه و باطن آن( گناهان قلبی) را رها کنید. در اینجا ما امر به ترک گناهان قلبی شده ایم. هم فکر گناه، گناه است و هم گناه فکری گناه است.از جمله گناهان فکری همین سوء ظن است.

مرور این آیات به ما یادآور می شود که محاسبه فقط به ظواهر نیست وگرنه نمره شیطان در اعمال ظاهری بیست بود و همان باعث عروجش شده بود اما باطن آلوده اش محاسبه نشده اش خودش را نشان داد.

علم به کدام غیب؟

در آیه 69 سوره مبارکه قصص می فرماید: «وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مَا یُعْلِنُون»‏. این آیه و آیاتی که سخن از عالم اللغیب و الشهاده بوده خداوند می گوید می تواند مورد سوالی قرار بگیرد. غیب به معنای عدم حضور است در حالی که می دانیم علم خداوند از جنس حضور است و حضور در عدم حضور چه معنایی می تواند داشته باشد. مسئله اینجاست که که منظور از غیب، عدم حضور ن=ماست و عالم الغیب یعنی عالم بر آنچه ما نمی دانیم وگرنه متن هستی مشهود خداست. این تعبیر فقط محض اطلاع ما از مراتب علم خداوند نیست بلکه یک نوع تهدید است که علم او زمینه ای برای محاسبه و مواخذه اوست.

علی علیه السلام  در بیانی نورانی اشاره به علم فراگیر خداوند می کنند که شامل همه وحوش در دشت و رفت و آمد ماهی ها در آب با اینکه در دریا ردّی نمی ماند، می شود. این علم شامل معاصی بندگان در خلوت ها می شود. در حقیقت ما خلوتی نداریم که در آن حق نباشد چرا که شاهد در محکمه قیامت همان حاکم و قاضی است.

آیه می فرماید که خداوند از زوایای پنهان قلب ما با خبر است. ما گاهی یک عمر زندگی می کنیم و تازه می فهمیم که حسد داشته ایم منتهی زمینه ای برای بروززش به طور جدی پیش نیامده بود. یا متوجه می شویم که بداخلاقی در ما وجود داشته است. حوادث کسی را بداخلاق نمی کند بلکه آنها فقط بداخلاقی ما را آشکار می کند. ما اگر صد سال فقط با هم به گردش برویم شما چگونه می خواهید مرا بشناسید. در حوادث است که اژدهای نفس خودش را نشان می دهد. هنر محاسبه این است که قبل از طوفانی شدن ضعف خود را کشف می کنیم. شیطان بفکرش نمی رسید روزی در مقابل خدا گردنکشی کند. حالات هیجانی مثل دویدن در سراشیبی دامنه کوه است که دیگر نمی شود آنرا کنترل کرد. مراقب باشیم وگرنه به جایی می رسیم که کار خیلی سخت می شود.

نیت های ناکام هم موثرند

در این آیه می فهمیم ولو اینکه نیت های شر به قالب عمل هم نرسند باز هم آدمی را زمین می زنند: «یحَلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُواْ وَ لَقَدْ قَالُواْ کلَمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَ هَمُّواْ بِمَا لَمْ یَنَالُواْ  وَ مَا نَقَمُواْ إِلَّا أَنْ أَغْنَئهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ  فَإِن یَتُوبُواْ یَکُ خَیرًا لهُّمْ  وَ إِن یَتَوَلَّوْاْ یُعَذِّبهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًا فىِ الدُّنْیَا وَ الاْخِرَةِ  وَ مَا لهَمْ فىِ الْأَرْضِ مِن وَلىِّ وَ لَا نَصِیر»: همواره سوگند می خورند که [بر ضد پیامبر سخن ناروا و نادرست‏] نگفته‏اند، در صورتى که سخن کفرآمیز گفته‏اند و پیش از اسلامشان کافر شده‏اند و به آنچه [از اهداف خائنانه‏اى که‏] دست نیافتند، اهتمام ورزیدند، و زبان به عیب‏جویى و انکار [نسبت به پیامبر] نگشودند مگر پس از آنکه خدا و پیامبرش آنان را از فضل و احسان خود توانگر ساختند پس اگر توبه کنند براى آنان بهتر است و اگر روى [از خدا و پیامبر] برگردانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت به عذابى دردناک مجازات خواهد کرد و آنان را در زمین سرپرست و یارى [براى نجاتشان از چنگال عذاب‏] نخواهد بود.(توبه/74)

در سوره مبارکه طارق آمده: «یَوْمَ تُبْلىَ السَّرَائر»: روزى که رازها فاش مى‏شود؛ یعنی صحنه نفس ما تماماً باز می شود. سریره امری سرّی و پنهانی است؛ چه از دیگران چه از خود.

بَلْ بَدَا لهَم مَّا کاَنُواْ یخُفُونَ مِن قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نهُواْ عَنْهُ وَ إِنهُّمْ لَکَاذِبُون

 [ولى آرزوى آنان از روى صدق و راستى نیست‏] بلکه حقّانیّت توحید و نبوّت و معادى که پیش از این پنهان مى‏داشتند براى آنان آشکار شده [که این‏گونه آرزو مى‏کنند]، و اگر به دنیا بازگردانده شوند، یقیناً به کفر و شرکى که از آن نهى شده‏اند بازمى‏گردند و مسلماً آنان دروغگویند

قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی‏ صُدُورُهُمْ أَکْبَر: تحقیقاً دشمنى [با اسلام و مسلمانان‏] از لابلاى سخنانشان پدیدار است و آنچه سینه‏ هایشان [از کینه و نفرت‏] پنهان می ‏دارد بزرگ‏تر است‏؛ می فرماید که شدت عداوت قلبی بیشتر است.

همه این آیات باید ما را به این سو بکشاند که در باب محاسبه ساده انگاری نکنیم. انسان های با همت به نمره قبولی کفایت نمی کنند. وقتی نفوس باعظمت باشند جسم هایشان در زحمت است و وقتی نفوس پست باشد جسم هایشان در راحت است.

در درون ما خبر هاست در حدیث جنود عقل و جهل که در ابتدای کتاب اصول کافی است متوجه می شویم که سپاه هایی در صحنه نفس ما در حال مبارزه اند.

کسی ممکن است بپرسد آنهایی که این مسائل را پیگیری نمی کنند چه ضرری می کنند؟ آنها که راحتند و لذت و نشاط و تفریحشان هم به راه است.

در سفری که به چین داشتیم آنجا پیرمردی 100 ساله بود که ظاهرا همه چیزش به راه بود و داشت به جشن تولد مادرش در شهری دیگر می رفت. ظاهرا هیچ چیز کم نداشت. اما یک چیزش کم بود و آن این بود که نفس او دیگر کامل نمی شود. حقیقی ترین و فراموش شده ترین امر عالم همین کمال نفس است.

نباید این باشد که کسی که وارد این مسیر شد با خود بگوید از امروز باید همه مشکلاتم حل شود یا خواستگار ها سرازیر شوند. اصلا رسالت این معارف که این نیست. ما برای یک امر به این عالم آمدیم و آن کمال نفس است.

اصلا راحت تر از آن پیرمرد گربه هایند که حتی نیاز به حمام هم پیدا نمی کند هرچند روز هم می خواهد در آشغال ها باشد. همه ما نیاز به رشد و کمال داریم واگر نرسیم حسرت های غیر قابل جبرانی می خوریم.

این ایام روزهای دقت و تامل هاست. استاد آیت الله جوادی میفرمودند در سفر حج مردی آبمیوه فروش پرسید آیا دیده اید تا بحال از یخ آتش بیاید. ایشان فرمودند: ممکن است باطن امری چیز دیگری باشد. او گفت من در مغازه ام تابستان ها برای سرد نگه داشتن آبمیوه ها در آن یخ می انداختم و به طبع، حجمی از ظرف را می گرفت ولی من اصلا در خییال آن هم نبودم. روزی دیدم که از قالب های یخ آتشی به هوا برخاسته است.

بله اگر کسی اهل عمل باشد چیزهایی میبیند. کسی از رفقای مغازه دار می گفت که تمام بازار را می گردم تا سبک ترین پلاستیک را برای شکلات ها پیدا کنم ولو گران تر باشد.

 حکایت ما و انبیا، حکایت آن کسی است که به همراهانش در بیابان شب گفت از ریگ های زیر پا تا می توانند ولی همه در آخر پشیمان خواهند شد. فردا که روشن شد همه دیدند که آن ریگ ها جواهر قیمتی بود. تفاوت جریان ما این است که او مبهم گویی کرده بود اما انبیا و اولیا با وضوح و دقت تمام مسائل راه را به ما گفته اند. گفته اند که ثواب کجا و عقاب کجاست. تنها باید از نفس بگذریم و حقایق را ببینیم؛ دَع نفسک تعال. حالا ما در این جواهر زاریم. مثلا نیمه شبی می توان بلند شد در حالیکه بسیار خوش داریم بخوابیم خصوصاً وقتی خسته ایم. می گویند که عاشق خدا در حال تجافی می خوابد یعنی آماده بیدار شدن.

قیامت یوم است و روز و الآن ما در شب ظلمانی دنیاییم. الآن در شبی هستیم که فردایش روز قیامت است. پس تا می توانیم از این جواهر ها برداریم وگرنه حسرت تمام وجودمان را می سوزاند.

والحمد لله ربّ العالمین

حاشیه اسلیمی

سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی

مورخ 1 خردادماه 1393

دریافت فایل صوتی با حجم 15 مگابایت


بازنشر این مطلب در سایت فرهنگ نیوز ، رجانیوز ، عمارنامه

در این زمینه بخوانید:

- معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی

- سیر و سلوک قرآنی | راهکار عدم فراموشی خدا

- سیر و سلوک قرآنی | راز منجر نشدن علم ها به عمل

- سیر و سلوک قرآنی | رسول الله، آیینه تمام نمای خدا

- سیر و سلوک قرآنی | رچب، شعبان و رمضان؛ قرقگاه های خداوند

وبسایت گفتمان برتر


خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 28 فروردین1393

در ایام میلاد حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها قرار داریم. انشاء الله در جهات ملکوتی از ایشان بیشتر بهره ببریم.

یک آیه و چند سؤال

در سوره مبارکه بقره در آیه شریفه می خوانیم: یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون‏: از تو درباره هلال‏ هاى ماه می ‏پرسند، بگو: آنها وسیله تعیین اوقات [براى امور دنیایى و نظام زندگى‏] مردم و [تعیین زمان مراسم‏] حج است. و نیکى آن نیست که به خانه‏ ها از پشت آنها وارد شوید، [چنان که اعراب جاهلى در حال احرام حج از پشت دیوار خانه خود وارد می ‏شدند نه از در ورودى‏] بلکه نیکى [روش و منشِ‏] کسى است که [از هر گناه و معصیتى‏] مى‏پرهیزد. و به خانه‏ ها از درهاى آنها وارد شوید و از خدا پروا کنید تا رستگار شوید(بقره /189)

در ایام جاهلیت رسم بر این بود هرکه از مراسم حج باز می گشت برای ورود به خانه اش به جای ورود از درب، از دیوار پشتی قسمتی را خراب می کرد و وارد می شد؛ شاید به این معنی که مسیر زندگی ام را عوض کرده ام.

قرآن با این سنت مقابله می کند و می فرماید که این کاری غلط و بی پایه است. سپس به معرفی نیکی و بِرّ می پردازد و برّ را از در وارد شدن می خواند.  صحیح است که کار آنها غلط بوده ولی می شد با نهی از این کار مطلب را تمام کند در حالیکه به تعریف برّ می پردازد. ولی آیا این ورود از در خانه ها اینقدر اهمیت دارد که معیار نیکیست، و آنقدر وزن دارد که بین دو تقوا قرار گیرد. در آیه محاسبه که یک چنین ترکیبی داشتیم( قرار گرفتن امری بین دو تقوا، با این تفاوت که آنجا دو امر به تقوا بود و اینجا یک فعل ماضی و یک امر قرار دارد) نشان از اهمیت فوق العاده مطلب بود.

از طرفی می فرماید بِرّ کسی است و نه چیزی، در حالیکه می دانیم برّ شیء است و نه شخص. عمده مفسّرین که می خواسته اند فقط با مسائل ادبی به سراغ قرآن بروند یا بَرّ( نیکوکار) را در تقدیر گرفته اند، برخی هم ذو البرّ( نیکوکار) را، یا یک برّ دومی بعد برّ را.

حال آنکه اگر چنین تقدیر های بعیدی قرار بود باشد خود خدا صراحتا بیان می فرمود. اینجاست که می توان فهمید که قرآن را با کتاب مُغنی و چند کتاب ادبی نمی شود فهمید. متأسفانه بسیاری خواسته اند قرآن را اصلاح کنند نعوذ بالله مثل دیواری که ریختگی دارد و باید آن را پر کرد.

المیزان پاسخ می دهد

از انحصارات تفسیر شریف المیزان که از روح مطهر علامه نشأت گرفته همین پاسخ است. ایشان می فرمایند: در آیه شریفه خوب بودن آن را نفى، و خوب بودن تقوا را اثبات کرده و در اثبات خوبى تقوا ظاهر کلام اقتضا مى‏کرد بفرماید:" و لکن البر هو التقوى" ولى به جاى آن فرمود:" وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏"، تا بفهماند کمال آدمى در اتصاف به تقوا است، که مقصود هم همین اتصاف و داشتن تقوا است، نه صرف حرف و مفهوم(ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 82)

پس قرآن با این تعبیر می خواهد الگوی عملی ارائه بدهد نه فقط لیستی از خوبی ها در تعریف برّ. و این خود نشان می دهد سخن راندن صرفا در فضای تئوری مشکل را حل نمی کند. الگوی عملی برّ به استناد خود قرآن در سوره دهر علی و اولاد علی علیهم السلام است( آیات 5 تا 22)

سؤالی دیگر

از در وارد شدن یعنی چه؟

برای پاسخ به این سؤال باید به سراغ آیه ای دیگر در همین سوره مبارکه برویم. در آنجا که خداوند به بنی اسرائیل امر می کند که برای جهاد با مشرکین به فلسطین وارد شوند آنهم با حالت و ذکری خاص: وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُواْ مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَ ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا وَ قُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَکمُ‏ خَطَایَاکُمْ  وَ سَنزَیدُ الْمُحْسِنِین‏: و [یاد کنید] هنگامى را که گفتیم: به این شهر [بیت المقدس‏] وارد شوید، و از نعمت هاى آن هر چه که خواستید، فراوان و گوارا بخورید و از دروازه [شهر یا درِ معبد] فروتنانه و سجده ‏کنان درآیید و بگویید: [خدایا! خواسته ما] ریزش گناهان ماست، تا گناهانتان را بیامرزیم و به زودى [پاداش‏] نیکوکاران را بیفزایم( بقره/ 58)

در این آیه شریفه دو دخول مطرح شده؛ اولی دخول به قریه به معنای سرزمین است و دومی دخول در باب.

دخول اول، دخولی مادی به فلسطین برای جهاد بود که البته از آن سر باز زدند و نتیجه پیروزی در آن هم مادی بود که بهره مندی از نعمات آن سرزمین است. اما دخول دوم، دخولی معنوی با نتایجی معنویست. یعنی دخولی همراه با سجده که حالت خضوع تام است بعلاوه ذکر خاص توبه بر لب. نتیجه آن هم غفران لغزش ها ومزید عطیه برای مؤمنین است که معنوی است. پس دخول در باب در معنای خاص و کاربرد قرآنی آن باید معنوی باشد.

ظاهر ملاک نیست

 از لحاظ عقلی هم واضح است که صرف دخول ظاهری از یک در که اثری اینچنانی ندارد. مثلا امروزه افرادی مثل آل سعود از درب کعبه و با همین اذکار استغفار وارد خانه خدا می شوند.

در این باب ابوبصیر می گوید با معصوم در اطراف کعبه بودیم و در آن سال حجاج بسیار برای زیارت آمده بودند و صدای ناله های العفو و استغفار بلند بود. به امام گفتم: چقدر حاجی و ناله بسیار است. ایشان فرمودند: چقدر حاجی کم و ناله بسیار است. سپس تصرفی کردند و من هم دیدم که اغلب به شکل حیوانات در اطراف خانه خدا می گشتند و اندکی انسان در بین آنها مشاهده می شد.

اتفاقا منافقین در این امور ظاهری غلیظ ترند. خلیفه دوم در ظاهر از زاهد ترین به شمار می آمد. این در حالیست که زهد صفت قلب است، نه جسد. لباس وو فرش پاره که نشان زهد نیست.او تارک دنیا برای دنیایی بزرگ تر یعنی ریاست بود. سلیمان نبی و داود نبی علیهما السلام با وجود حشمت بسیار أزهد زمان خویش در واقع بودند.

آیه می فرماید صرف دخول از این در مغفتر میدهد. این چه دریست که دخول در آن چنین اثری عظیمی دارد.

کسب مغفرت؛ نتیجه عمل به کل دین

قرآن می فرماید برای مغفرت و رهایی از عذاب، باید اولا به دین عمل شود و ثانیا باید به همه آن عمل شود. این کار فرعونیان است و انجام دهندگان آن هم نشین فرعونند: ...أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذاب...: آیا به بخشى از کتاب [آسمانى‏] ایمان می ‏آورید و به بخشى دیگر کفر می ‏ورزید؟ [حرام بودن جنگ و آواره کردن را مردود می ‏شمارید، و وجوب آزاد کردن هم‏کیشان را از اسارت قبول می کنید!] پس کیفر کسانى از شما که چنین تبعیضى را [در آیات خدا] روا می ‏دارند، جز خوارى و رسوایى در زندگى دنیا نیست، و روز قیامت به سوى سخت‏ ترین عذاب بازگردانیده می ‏شوند( بقره/85)

پس باب مغفرت همان باب دین است. پس باید دید که باب دین چیست.

درباره خود باب باید اشاره کرد که درب، محل ورود به یک فضا و محل خروج تجلّیات درون آن فضا به بیرون است. از طرفی اگر دربی نباشد ورود به آن فضا ممکن نیست. دیگر اینکه برای امور منیع و رفیع درب قرار می دهند.

یک محل ممکن است درب های فراوانِ در دسترس داشته باشد و یا فقط یک در داشته باشد. دین حق تعالی قابل نفوذ برای تک تک ما نیست و ورود به آن هم سنخ بودن با آن را می طلبد. پس درب آن باید کسی باشد که جانش با دین متحد است. از طرفی هم امر شده ایم و باید در این باب وارد شد.پس باید راهنمایی از همان سنخ موجود باشد.

در این آیه برای بنی اسرائیل، پذیرفتن ولایت هارون شرط است. سحره فرعون هم که خواستند ایمان بیاورند گفتند به ربّ موسی و هارون ایمان آوردیم: « قالوا آمنّا بربّ موسی و هارون» . اگر رب هارون موضوعیت نداشت ههمان رب موسی کفایت می کرد و تکرار در قرآن به هیچ وجه لغو و بیهوده نیست.

اتفاقا در ماجرای سامری هم یرپیچی ار هارون مهر کفر بنی اسرائیل، مُهر خورد و وارد در نشدند.

ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت، باب ورود به دین

خداوند به پیامبر امر کردند که اجر رسالت خود را مودت به اهل بیت قرار بده: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُور: بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم‏] هیچ پاداشى جز مودّت نزدیکان [یعنى اهل بیتم‏] را نمى‏خواهم. و هر کس کار نیکى کند، بر نیکى‏اش مى‏افزاییم یقیناً خدا بسیار آمرزنده و عطاکننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است ( شوری/ 23)

ورود در باب پس یعنی ولایت را بپذیرید و در همین باب سیر کنید.

در روایتی از جانب رسول الله، حضرت امیر جداکننده حق از باطل معرفی شده اند: لکُلِّ اُمّة صدّیقٌ و فاروقٌ، و صدّیق هذه الاُمة و فاروقه علیّ بن ابیطالب، إنّ علیّاً سفینة نجاتها و باب حطّتها: هر امتی را صدیق و جدا کننده ایست و صدیق و جداکننده حق از باطل این امت علی بن ابیطالب است. همانا او کشتی نجات و درب توبه این امت است.

البته این مقام منحصر در ایشان نیست بلکه متوجه اهل بیت نبوت است یعنی پیامبر، حضرت صدیقه و دوازده امام علیهم السلام را شامل می شود. این باب برای ما تا یوم القیامه باز است. ما هیچگاه از عهده زلالز کردن خودمان بر نمی آییم که باید در این مسیر از اهل بیت خصوصاً حضرت زهرا علیها السلام مدد بجوییم.

محاسبه, دیدبانی دشمنان

ما دو دشمنِ پنهانِ قسم خورده ی قویِّ هم پیمان  به نام نفس و شیطان داریم. در محاسبه در می یابیم که از چه ناحیه ای این دشمنان به ما حمله می کنند.

یک منفذ کوچک در یک سدّ بزرگ در ابتدا خود را به صورت یک نمِ جزئی نشان می دهد و تدریجا  آنقدر گسترده می شود تا در نهایت سد را فرو بریزد.

در نفس هم اینچنین روند نامحسوسی جریان دارد. گناهان کوچک در ابتدای راه آنقدر شکننده به چشم نمی آیند. اما برخی از حرام خوار ها که به چشم خود دیدیم، از اهل احتیاط های گذشته بودند.

امیر المؤمنین علیه السلام می فرمایند: خُذِ الحائطة لدینک: نسبت به دینت با احتیاط عمل کن.. حائط به معنای دیوار اطراف جایی است. این دیوار احتیاط اگر باغ پُر ثمر وجودمان را فرا نگیرد دزدان و دشمنان، به میوه ها دستبرد می زنند و چه بسا باغ را خراب کنند. اگر مراقبت نکنیم حاصل عمرمان بر باد می رود. کسانی را دیده ایم که در مباح ها حتی احتیاط می کردند اما حالا تصرف در بیت المال می کنند.

یا فردی ابتدا حرف های بیهوده می زند ولی آنقدر پیش می رود که پس از مدتی یک حرف درست از دهانش خارج نمی شود و یا اوا درنده نیست ولی کم کم چنین درنده خو می شود. گاهی عذر بدتر از گناه هم می آورد و می گوید: این خُلق من است. خوب پس خلقت را عوض کن چونکه این شیطانی است. آیا جایز است به بهانه شوخ طبع بودن همه اطرافیان را تخریب کنیم؟

توصیه امیرالمؤمنین به مراقبه و محاسبه

ذیل آیه شریفه وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ : و هنگامى که میان مردم داورى می ‏کنید، به عدالت داورى کنید.(نساء /58) نقل شده که دو بچه خطّی نوشته بودند و نزد امام حسن مجتبی علیه السلام بردند تا بفرمایند کدام زیباتر است. حضرت امیر علیه السلام که آنجا حاضر بودند فرمودند: یا بُنَیَّ فانظُر کیف تحکم، فإنّ هذا حکماً و الله سألکم عنها یوم القیامه: فرزند عزیزم دقت کن که چگونه نظر می دهی. چون این نظر دادن، قضاوت است و خداوند در روز قیامت از شما درباره آن بازخواست می کند.

بله، اینطور نیست که زندگی بیاید و برود و ما هم بیاییم و برویم و هیچ نشود. اگر محاسبه نکنیم، اندک اندک سدّ ایمان فرو می ریزد. شیطان 6 هزار سال سجده کرد و همه را به یک باره دود کرد. این را متأسفانه بین برخی زن و شوهر ها دیده می شود که زمانی هدیه ای خریده سپس سر یک دعوا آن مثلا پاره می کند و یک شبه همه را خراب می کند. خداوند با کسی قوم و خویشی ندارد و اگر کسی دانسته خود را به چاه افکند دستش را نمی گیرد.

اگر محاسبه نکنیم خطاهایمان را فراموش می کنیم و قاعدتاً توبه هم فراموش می شود در حالیکه توبه واجب است برفرض اینکه محاسبه واجب نباشد که هست. این عدم توبه موجب می شود که گناهان در وجود ما رسوب کند و تبدیل به ملکات شود که به راحتی از وجودمان پاک نمی شوند.

از ابتدای بحث محاسبه برای دور نماندن از عمل، قرار شد که شب ها عمل و نیت پشت صحنه آن را محاسبه کنیم، اگر خوب بود خدا را شکر ککنیم و خود را مورد لطف و احسان او ببینیم و در نتیجه خود را بدهکار او ببینیم.

مهم ترین عامل بدبختی

فراموشی حساب روز قیامت بنا بر نص قرآن مهم ترین عامل شقاوت است: یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِساب‏: [و گفتیم:] اى داود! همانا تو را در زمین جانشین [و نماینده خود] قرار دادیم پس میان مردم به حق داورى کن و از هواى نفس پیروى مکن که تو را از راه خدا منحرف مى‏کند. بى‏تردید کسانى که از راه خدا منحرف مى‏شوند، چون روز حساب را فراموش کرده‏اند، عذابى سخت دارند(ص/26)

به این پله های سقوط توجه کنید: تبعیت از هوی، ضلالت از راه خدا، عذاب شدید. در آخر آیه همه را محصول یک چیز می داند و آن فراموشی روز حساب است. در حقیقت عمده، توجه به حساب است و نه صرفاً معاد. این توجه باعث می شود که حال گناه از انسان برود. مثلا اگر فردی توجه داشته باشد که فردا امتحان دارد به درس خواندن مشغول می شود ولی اگر فراموش کند چه بسا برود بیرون و گردش کند.

حساب کشیدن از همه؛ آری یا خیر؟!

دسته ای از آیات می فرمایند از همه حساب کشیده خواهد شد: فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلین: از کسانى که پیامبران به سویشان فرستاده شده و از شخص پیامبران به طور یقین پرسش خواهیم کرد( اعراف/ 6)

دسته ای دیگر می گویند که عده ای بدون حساب به بهشت یا جهنم می روند: أُولئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْنا: آنان کسانى هستند که آیات پروردگارشان و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال‏] را به وسیله او منکر شدند، [و] در نتیجه اعمالشان تباه و بى‏اثر شده است، و روز قیامت میزانى براى [محاسبه اعمال‏] آنان برپا نمی کنیم( کهف/ 105) و یا می فرماید: ... وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِساب‏: ... و از مردان یا زنان کسانى که کار شایسته انجام دهند در حالى که مؤمن باشند، آنان در بهشت درآیند و در آن بى‏حساب روزى یابند( غافر/ 40)

در جمع و توضیح این آیات باید گفت که ترازو و میزان برای عیار سنجی خلوص است. حال اگر کسی یا خلوص محض است و یا تیرگی محض، دیگر نیازی به سنجیدن ندارد. در مورد بهشت حساب تکلیف هست اما رزق و اجرشان در بهشت به غیر حساب است. درباره جهنمی هم: أُولئِکَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُون‏: اینان کسانى هستند که در آخرت، سهمى جز آتش براى آنان نیست و آنچه کرده‏اند، در آخرت تباه و بى‏اثر مى‏شود، و آنچه همواره انجام مى‏دادند، باطل است.

آنجا مثل دنیا دیگر حق و باطل مخلوط نیست و همه چیز روشن است. تصورات ما درباره مسائل معاد عموماً غلط است. مثلا آنجا فرموده حساب شخصی آسان و یسیر است: فأَمَّا مَنْ أُوتىِ‏ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ(7)فَسَوْفَ یحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا (انشقاق/8) به خاطر این است که وجودش در مقابل حقیقت پذیرنده بوده و اگر حساب شدیدی دارد: فَحاسَبْناها حِساباً شَدیدا(طلاق/8) به خاطر نفوذ ناپذیری در برخورد با حقیقت است و نه امور اعتباری دنیایی.

بررسی مفهوم و حقیقت تفسیر قرآن

پنجشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۲، ۰۹:۴۱ ب.ظ
وب سایت گفتمان برتر

هر که محاسبه نکند ...

خلاصه ای ازنکات مطرح شده 
توسط حجت الاسلام دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 9 آبان ماه 1392
قرآن تشریفاتی

محور قرار دادن آیه محاسبه صرفا از روی تیمّن وتبرّک نیست بلکه به طور جدّ تمامی مباحث محاسبه برداشت هایی روشمند از این آیه شریفه است.

صلاحِ کار، کجا و ...

این مطالب دریافت های ما از آیه است و حال اینکه حاقّ خود آیه چیست علمش نزد پرودگار متعال است. غالبا برداشت های ما از قرآن دو دسته اند. گاهی ما فهمی غلط از آیه داریم، یعنی برداشت ما با ظواهر و قرائن موجود در متن مخالفت دارد. گاهی نیز برداشت ما صحیح است و طبق اسلوبی صحیح مطابق درجه فهممان معانی را استخراج می کنیم. در این صورت نیز برداشت ما آینه ای تمام نما از حقایق آیه نیست. اصولا آیات قرآن کریم از سنخ مَلَک هستند و ملکوتی اند و آنها را جز پاکان حقیقی مسّ نمی کنند: لایمسّه الّا المطهّرون. این حقیقت ملکوتی در این دنیا در لباس الفاظ و هم جنس با همین دنیا طلوع کرده است، در عالم برزخ در لباسی دیگر تجلّی می کند و در قیامت در قامتی دیگر. تنها کسی به حقایق آخرتی و ملکوتی آن دست می یابد که خود را پاک کرده باشد و به آن عوالم راه پیدا کرده باشد. امثال ما صرفا با اشتغال در روش های موجود محدود، به معنیِ در خور فهممان راه می یابیم.

حقیقت تفسیر چیست؟

می دانیم که مفاهیم از طریق الفاظ به ذهن ما منتقل می شوند و در مقام تفسیر آنها، باز هم از الفاظ مفصل تر مدد می جوییم. تعریف رایج در باب تفسیر، پرده برداری از الفاظ برای رسیدن به معانی وراء آنهاست. اکتفا به این تعریف هیچ طالب حقیقتی را به صلاح و فلاح نمی رساند. به این مثال ها توجه کنید:

همسری می گوید: بیرون عجب هوا سرد است! آیا مقصود او صرفا همان معانی ظاهری پشت الفاظ است؟ همه می دانیم که اگر او بیرون نرفته منظورش ممکن است این باشد که اگر میخواهی بیرون بروی لباس گرم بپوش. و اگر خود از بیرون آمده ممکن است از ما یک چای گرم بخاهد و یا طلب روشن کردن بخاری را بطور غیر مستقیم بیان کرده است. می بینید که این امکان ها و چندین امکان دیگر همه تابع از فضا و سیاق و متغیر های دیگر است که هیچ کدام در ظاهر الفاظ نیامده است و منظور گوینده لوازم معانیِ پشت الفاظ است. ناگفته پیداست که هیچ کس صرفا جهت اطلاع صحبت نمی کند.  در حقیقت فرآیند فهم متن محتاج فهم منظور و مراد گوینده آن است و تا مراد اصلی او مشخص نشود ، تفسیر حقیقی صورت نپذیرفته است. بسیاری از سوء تفاهمات در زندگی مشترک محصول نفهمیدن یا بد فهمیدنِ مقصود متکلّم است.

در تفسیر قرآن نیز به طریق اولی، ما باید در حد توان بفهمیم مقصود و مراد خداوند از الفاظ قرآن چه بوده است. وگرنه استخراج معانیِ صِرف، گاهی ما را به بیراهه می برد. مثلا آیا مراد خداوند در آیات ابتدایی سوره فتح از ذنب و مغفرت رسول همین گناه و آمرزش مالوف در ذهن ماست یا مقصود فضای دیگریست؟ منظور شناسی الفاظِ قرآن است که کلید حیاتی و مقدمه جریان قرآن در زندگی ماست.

ما درباره جغرافیای این آیات با هم گفتگو کردیم و گفتیم که قرار گرفتن پس از آیات یهود و جهاد و ایثار های مهاجرین و انصار چه منظورهایی می تواند داشته باشد.

سطوح حساب و کتاب در قیامت

محاسبه ما آینه ای از یوم الحساب است. درباره حساب روز جزا در قرآن به سه سطح از پرسش های خداوند اشاره شده است:

سطح اول: در آیات 13 و 14 سوره مبارکه اسراء آمده است: هر انسان، اعمالش را بر گردنش آویخته ایم و پرونده ای را برایش بیرون می آوریم که در برابرش گسترانده شده* ( و به او گفته می شود) پرونده ات را بخوان امروز خودت برحساب آن  کفایت می کنی.

در سطح اول بررسی اعمال و نیات و ... فردی ماست و مقصود از این خطاب یعنی: نفست را ببین. در آنجا خواندن همان ارزیابی است.

سطح دوم: در آیه مبارکه دیگری داریم: روزی که هر کس به اِمامش خوانده می شود. این آیه لطایف بسیار دارد که بیانش در این مقال نمی گنجد. منظور از امام اینجا فقط امیر المومنین و خلیفه اول و دوم و سوم نیست. مراد، سوال از پرونده هر کسی است که ما مرید اوییم و او را به تمامه قبول داریم. اینجاست که خداوند می فرماید: پرونده ایشان را می خوانند و سر سوزنی به کسی ظلم نمی شود.

سطح سوم: در سوره جاثیه می بینیم که آمده: و تری کلّ اُمة جاثیه. هر گروه منسجمی واقعه کمرشکن را می بیند. از تعبیر امّة در می یابیم سوال در این سطح از مجموعه ای است که ما در آن کار می کنیم یا آنها را حمایت می کنیم یا منسوب به آنیم. از هیءت های مذهبی گرفته تا احزاب سیاسی و یا مجموعه خویشان و آشنایان. در جای دیگری از کلام الهی می بینیم: کل اُمّة تُدعی الی کتابها. هر امتی را به پرونده اش می خوانند. پس باید حساب موضع گیری ها و حمایت ها و سکوت ها چه بخاطر ملاحظات و چه رودر بایستی ها را پس داد. گاهی این مجموعه اقوام همسر انسان است که به زعم ناراحت نشدن همسر سکوت می کنیم. آیا بدون در نظر گرفتن روابط، نهی از منکر کردیم؟ اگر نشد از آن گروه بیرون آمدیم؟ و یا اعلام برائت نمودیم؟ در غیر این صورت اگر تک تک افراد عملی مربوط به گروه و از جانب این مجموعه انجام دهند ما نیز باید حساب پس بدهیم و این است حساب کمر شکن. این ملاحظات بی مورد که ریشه در غرور ما دارد، ای رو در بایستی ها، اینها ست که همه وجود و قیامت ما را به آتش کشیده است.

استغفار و اضطراب آیت الله بروجردی بهنگام مرگ

یکی از شاگردان آیت الله بروجردی نقل می کند ایشان بهنگام فوت بسیار استغفار می کردند. به ایشان عرض کردم ما باید مضطرب باشیم، شما با این خدمات و شاگردان و تالیفات و آبادی ها و ... چرا اضطراب دارید؟

ایشان نگاه تندی کردند و همان حدیث رسول خدا خطاب به ابوذر را خواندند : کشتی ات را مستحکم بنا کن که این دریا بسی ژرف است، بارت را سبک بگیر که گردنه ها بسی خطرناک است، توشه بسیار بردار که راه بسی دراز است واَخلص العمل و ان ناقد بصیر.  ناقد به زبان عامیانه یعنی کسی که مو را از ماست بیرون می کشد. باید دانست که اخلاص هم سطوحی دارد و اخلاص های فردی مثل ایشان صرفا همچون ما به پول خرج کردن ها بدون فهمیدن کسی منتهی نمی شد.

تمثال مبارک حضرت آیت الله العظمی بروجردی
تمثال مبارک مرحوم آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله علیه

بعنوان مثال مرحوم محمدی عراقی که از شاگردان ایشان بودند به خود بنده فرمودند که ایشان در زمان حیاتشان بوسیدن پای کسی را حرام می دانستند. بهنگام غسل بدن مطهرش خواستم پای ایشان را ببوسم که ناگهان میّت پایش را کشید. ویا پس از همه مراحل که خواستند ایشان را دفن کنند به هنگام تلقین من بالای سرشان بودم و شانه شان را تکان می دادم. وقتی فرد تلقین دهنده جملات مربوط به ربّانیت را تلقین می داد صدایی از ناحیه سینه شان برآمد که: الله جل جلاله. اینچنین فردی از اخلاص عملش بیم دارد.

شاید عده ای اینها را افسانه بدانند که در پاسخ می گوییم : گوش خر بفروش و دیگر گوش خر.

جایگاه آیه ی محاسبه

در سوره مبارکه حشر مشاهده می کنیم که این آیات پس از ایثار های عظیم مهاجرین و انصار آمده است. ایثار هایی که در نهایت احتیاج بوده که تعبیر قرآن از وضعیت آنها کلمه خصاصه به معنی احتیاج شدید است. آیا برای کمتر از این نیز قابل تصور است؟ مثلا در گرمای تابستان پنکه ای که تنها وسیله سرمایشی است را به دیگری بدهیم. یا تنها اتاق خانه را برای مدتی در اختیار دیگری بگذاریم. این ایثار ها از حد ما بیرون است و نباید بدون ظرفیت انجامشان داد. منظور رساندن عظمت کار آنها و مهم تر از آن رساندن عظمت محاسبه است که خطاب به چنین افرادی نازل شده است.

خطاب آیه به مومنین است و کلمه غدا بمعنی فردای قیامت اشاره به ایمان به معاد دارد. از مفاد آیه همچنین استفاده می شود که اگر محاسبه جزء برنامه های جدی زندگی ما نیست باید به ایمانمان به خدا و معاد شک کنیم.

الحمد لله ربّ العالمین

***

جلسه ی سیر و سلوک قرآنی مورخ 9 آبان 1392

با موضوع

" بررسی مفهوم و حقیقت تفسیر قرآن"

دریافت فایل صوتی با حجم 5.5 مگابایت


در این زمینه بخوانید:

- درج این مطلب در سایت عمارنامه

- ولایت، حقیقت نبوت و امامت

- بررسی ضرورت و اهمیت محاسبه در فعالیت های اجتماعی

- معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی

- معرفی حجت الاسلام و المسلمین نخاولی

بررسی رابطه ی ایمان و محاسبه

پنجشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۲۸ ب.ظ

وب سایت گفتمان برتر


محاسبه، بررسی آثار اعمال بر روند زندگی است نه بررسی اعمال

خلاصه ای ازنکات
مطرح شده توسط حجت الاسلام نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 11 مهرماه 1392

نکته 1: تفاوت حدیث قدسی با قرآن

حدیث قدسی و قرآن هر دو کلام خدا هستند ولی حدود 10 فرق دارند که اصلی ترین آن اینست که حتی لفظ قرآن لفظ وحی است اما حدیث قدسی در قالب لفظ معصوم در آمده است.  در کتب آسمانی لفظ و معنی هر دو وحی است. اما در حدیث قدسی گویی معنی از خدا و مترجم آن به شکل الفاظ معصوم است.

نکته 2: قدم اول، شستن کینه ها

تا در دلی کدورت باشد حقیقت در آن منزل نمی کند. مرحوم حسینقلی همدانی به میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رحمه الله علیهما پس از برخورد عجیبی که موجب تنبه ایشان شود فرمودند حتی اگر به جهات شرعی از قومی کینه به دل داری تا جلوی پایشان کفش جفت نکنی راه نمی افتی.

مطلق بغض بد نیست، در روایت داریم: هر که برای خدا دوست بدارد و برای خدا بغض بورزد و برای خدا عطا کند در ملکوت او را به بزرگی یاد می کنند. مسئله اینست که کینه و کدورت بر دل ننشیند. این است که سد راه می شود.

رو، سینه را چون سین ها هفت آب شوی از کین ها        وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو 

- هنر ما : مخالفت با نفس

هر چند که مقابله با نفس سخت است اما همه هنر ما همین است. قصه آن مرتاض با امام صادق علیه السلام را شنیده اید؟ همانی که توانست بگوید چه درمشت امام است و به امام گفت این قدرت را از مخالفت با نفس یافته. او کافر بود . امام فرمودند اسلام بیاور. گفت نه. فرمودند طبق رویّه ات با نفست مخالفت کن و او اسلام آورد و همه آن قدرت ها که در حال کفر بدست آورده بود از میان رفت.

این عجیب نیست. ریاضت از هر نوعش در همان فضا قدرت می آورد. ریاضت نفسانی هم قدرت نفسانی می آورد.

حقیقتا تا حالا با نفسمان چه کرده ایم؟ در لباس پوشیدن ها، خوردن ها و همه اعمالمان آیا با نفس مخالفت کرده ایم یا موافقت؟ باید دانست که نفس در موافقت تقویت می شود. کم پیدا می شود کسی که حقیقتا با نفسش مخالفت کند. لذت تمایل می آورد و تمایل، تاثّر می آورد و در نتیجه تعلق حاصل می شود.

باید از سلطنت شکم در آمد. باید از سلطنت معاشرت های دل به خواه و غیر الهی در آمد. معیار دوستی هایمان چیست؟ خوش تر سپری کردن اوقات یا رضایت خدا هر چند که مخالف میلمان باشد؟ اگر از 10 تصمیم نفسانی 5 تا را مخالفت کردیم تازه نمره مان از بیست می شود 10.

- سفارش های مرحوم بید آبادی به میرزای قمی رحمه الله علیهما

مرحوم بیدآبادی در نامه ای به مرحوم میرزای قمی این نکات را به وی متذکر میشوند: - اگر قصد رشد داری علوم رسمی حوزه بهترینشان را آنهم به حد کفایت بخوان و مابقی عمر را به یافتن حقیقت بگذران. علم به زیاده خواندن نیست. از کتاب علمی نمی جوشد و این درون توست که باید چشمه معارف شود. متخلق به اخلاق روحانیان شو تا آشکار شود. گرسنگی را دریاب که آثار و فواید بسیار دارد. 40 روز برای خدا خالص شو تا چشمه های حکمت از دلت بر زبانت جاری شود. اهل دنیا کودکانند. مرد باش و در طلب آخرت باش. دنیا وهم و پندار کودکانه ای بیش نیست.

 

- تفسیر آیه محاسبه

گفتیم که در آیه شریفه 18 سوره مبارکه حشر خداوند می فرماید:

یَأَیّها الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ  بِمَا تَعْمَلُون

تمامی مباحث محاسبه در همین آیه شریفه گنجانده شده و این آیات علاوه برآن موارد دیگری را هم پوشش می دهد. فهرست مباحث محاسبه از همین آیه برداشت شده است. جا به جای این آیه شریفه با انسان سخن می گوید.

- جغرافیای آیات قرآن

اینکه هر آیه بین چه آیاتی قرار دارد خودش داستانی دارد. این آیه در ادامه ذم و جهنمی شمردن منافقان و  یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر آمده است و این یعنی اگر کسی این آیه را در زندگی اش بطور جدی به کار نبندد خطر گرفتار شدن به عاقبت آنها تهدیدش می کند.

- چرا خطاب به مومنان؟

می توان پرسید اگر آیه امر به تقوی می کند و تقوی همان حفظ است، چرا فقط مومنان را مخاطب قرار داد در حالیکه همه مردم محتاج آنند و تعبیر یا ایها الناس جامع تر به گمان می رسد. این نشان می دهد با اینکه همه مکلف به رعایت تقوی (و مصداق آن محاسبه ) هستند اما هر کسی موفق به آن نمیشود.

به همین روش در باره هدایتگری قرآن در جایی می فرماید هدی للناس و جایی للمتقین. همه می توانند از قرآن بهره بگیرند اما توفیقش تنها نصیب متقین می شود.

این آیه به زبانی می فرماید: ایمان حقیقی حتما تقوی می آورد و تقوی حقیقی حتما محاسبه می آورد.

- چرا " ما قدّمت" ؟

می شد خداوند بفرماید هر نفسی ببیند به چه عمل کرده: ولتنظر نفس اعماله. پاسخ اینست که خداوند از ما محاسبه عمل نخواسته، نه اینکه بنشینیم و فهرست کار های خوب و خطا را لیست کنیم. ثبت اعمال که دردی را دوا نمی کند. نمی فرماید ببین چه کرده ای، می فرماید ببین اعمال با تو چه کرده اند. عالمی که افزون بر 100 کتاب دینی داشت بعد مرگ در خواب به یکی از دوستانش گفت: هیچ کدام از آنها دستم را نگرفت، فقط سیبی که به دست یتیمی دادم به دادم رسید.

باید دید که عبادات با ما چه کرده اند، ما را بالا برده اند یا زمین زده اند. باید باطن اعمال را کاوید. در خطبه متقین داریم که "متقین فقط گوشهایشان را به علم نافع می سپارند". این از مراقبت ازقوه سامعه که ادراکی است. قوای تحریکی هم همینطور. اگر منبر می رویم به خاطر شهوتِ صحبت است یا بخاطر خدا؟

- دو آزمون نیت سنج

چگونه می شود تشخیص داد محرک اعمال ما شهوت است یا وظیفه؟

 یک - باید دید اگر مثلا برای دیگران در تدریس یا ارائه یا... برای مطالعه وقت می گذاریم، اگر اینها نبود هم همانقدر مطالعه می کردیم؟ اگر جواب منفی است باید بدانیم که داریم به سمت ریا و نفاق درونی می رویم. اگر مبتلا به این بودیم باید آن کار را کنار بگذاریم.

دو از اینکه خودم بخورم لذت بیشتری می برم یا از لذت دیگران؟

اینها را باید تمرین ذهنی و درونی داشته باشیم وگرنه به این اوضاع غالب  می رسیم که یتیم ها رها شده اند و یا اگر جمع ما را تحریک کند انفاق می کنیم وگرنه در امر خیر پیش قدم نمی شویم.

- سخن آخر

خداوند فرمود: من جاء بالحسنه. باید حسنه را به سلامت به دست صاحبش رساند. اما افسوس که گاهی قبل عمل، با نیت مان آن را باطل می کنیم و گاهی در حین عمل و گاهی بعد عمل و گاهی هم سال ها بعد.

والحمد لله رب العالمین

***

جلسه سیر و سلوک قرآنی با موضوع

" بررسی رابطه ی ایمان و محاسبه"

مورخ 11 مهرماه 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 8 مگابایت


مطالب مرتبط:

- احساس فقر و بیچارگی نسبت به قیامت، نقطه ی مرکزی تقوا

- زندگی بدون محاسبه، زندگیِ "باختن"

- معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی

- معرفی حجت الاسلام و المسلمین نخاولی

وب سایت گفتمان برتر


احساس فقر و بیچارگی در مقابل خداوند، نقطه ی مرکزی تقوا

خلاصه ای ازنکات
مطرح شده توسط حجت الاسلام نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ 4 مهرماه 1392

معنای حقیقی صراط مستقیم

حالت ما در مواجهه با حقایق همان صراط ماست. یعنی اگر به راحتی حقایق را پذیرفتیم و به کار بستیم از روی پل صراط نیز به راحتی عبور می کنیم.

در حوزه عمل هم اگر در برابر لذایذ و مطلوب هایمان به سرعت جلو می پریم، از روی پل صراط هم به سرعت سقوط می کنیم. اگر هم گاهی خوب هستیم و دوباره می لغزیم، وضعیتمان رو ی صراط هم به همین منوال است.

مگر نه این است که پل صراط شاهراه وصول ما به خداست؟ و نامه اعمال همین صفحه نفس ماست؟

اگر کسی در این دنیا در درجات نفسش جوری عمل کرد که از طبیعت و برزخ آن گذشت در آن دنیا صراطی ندارد( چون آن را طی کرده) و مستقیم به بهشت و لقاء پروردگار می رسد.

راه حفظ تعادل در صراط مستقیم

در روایات فرموده اند: «صراط مستقیم از مو باریک تر و از لبه شمشیر برنده تر است». پس راه فهم حقایق و معارف الهی و عمل و باور به آنها بسیار دقیق و لطیف است. این مسیر دقیق از میان افراط ها و تفریط ها می گذرد که باید خیلی مراقب باشیم که به دام این دو نیفتیم.


چند مثال از افراط و تفریط

گاهی ممکن است فردی با این مسئله روبرو شود که « اگر علمی فرابگیری و به آن عمل نکنی این علم برایت وبال است و تو را دور تر می کند» و با خود می گوید که «پس ندانیم و نفهمیم تا مسئولیتمان کمتر باشد». غافل ازاینکه فرانگرفتن علم اگر انتخابی باشد و در این حالت جهل، عمدی خطایی انجام دهیم دو عقوبت داریم. حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام می فرمایند:« نگو نفهمم مبادا به آن عمل نکنم، بگو امید است بفهمم و به آن عمل کنم».

در امالى شیخ مفید به سند خود از مسعدة بن زیاد روایت شده که گفت از امام صادق علیه السلام شنیدم که در پاسخ کسى که معناى این بخش از آیه « فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ» را پرسید، فرمود: «خداى تعالى روز قیامت به یک یک بندگان خود مى‏فرماید: بنده من! بگو ببینم در دنیا عالم بودى یا جاهل؟» اگر بگوید عالم بودم مى‏پرسد پس چرا به علم خود عمل نکردى و اگر بگوید جاهل بودم مى‏فرماید چرا علم نیاموختى تا بدان عمل کنى؟ با همین حجت او را مجاب مى‏کند و حجت بالغه این است».

مثال دیگر از افراط و تفریط اینکه فرد می شنود:« اگر تقوی نداری مسئولیتی را نپذیر» و با خود می پندارد پس از این هیچ کاری را نمی پذیرم چون تقوی ندارم». غافل از اینکه منظور عمده این سخن این است که در فراهم آمدن تقوا کوشا باش. نه اینکه در همین بی تقوایی بمان و گوشه نشین شو. اینها خود، عذر بدتر از گناه است.

ابتدایی ترین مراتب تقوی

از ابتدایی ترین مراتب تقوی این است که در مورد دیگران قضاوت نکنیم. . گاهی فرد درباره خدا و کلام او بدون بیّنه قضاوت می کند که می شود تفسیر به رای. گاهی هم درباره اطرافیان دست به قضاوت بدون دلیل می زند. چه بسا کسی که مثلا امروز جواب سلام مارا با سردی داد سردردِمیگرنی داشته. همینطور است وقتی با یکی از معارف الهی آشنا می شویم نباید خود را فراموش کنیم آن را به دیگران تطبیق دهیم. هر کس جوابگوی اعمال و سرنوشت خودش است.(برای تفصیل این جمله به متن جلسه قبل مراجعه شود.)

یک پرسش اساسی

عقل حکم می کند قبل از هر سفر وسیله نقلیه خود را معاینه فنی کنیم و معایب و نقائص آن را بر طرف کنیم. سوال اینجاست که آیا قبل از سفر به ابدیت، مَرکب و وسیله نقلیه خود را که همین نفس ماست، به دقت معاینه کرده ایم؟ آیا فهرستی از رذائل و نقطه ضعف های خود تهیه کرده ایم؟ و آنقدر برایمان مهم بوده که آنها را بنویسیم؟ اگر کسی اینچنین کاری نکند هیچگاه اصلاح نمی شود و به مقصد نمی رسد.

راستی چرا چنین کاری نمی کنیم یا تا بحال نکرده ایم؟

دغدغه تغییر و بهتر شدن

یک کاسب برای تخفیف ندادن به مشتری و در عین حال از دست ندادن او چندین جمله در ذهنش دارد. چون قبلا به آن فکر کرده، چون دغدغه آن را داشته است.

همینطور کسی که روزه مستحب دارد برای اینکه از نپذیرفتن دیگران فرار کند و هم دیگران نفهمند روزه است (که اصل در مستحبات پنهانی بودن است) جمله هایی در ذهنش دارد، چون قبلا به آن فکر کرده، چون دغدغه آن را داشته است.

اگر دغدغه بهترشدن داشته باشیم همانطور که ماشین را معاینه فنی می کنیم نفسمان را دقیق ترمحاسبه می کنیم. چون ظاهرا عقلمان در موارد مشابه بسیار فعال است. مسئله، دغدغه بهتر شدن است.

تنها ضربه زننده و رشد دهنده

همین شیطانی که اورا عامل ضعف های خود می دانیم بسیار به اولیای الهی خدمت می کند، به این نحو که آن ها را وسوسه می کند ولی آنها فریب نمی خورند و رشد می کنند. از طرفی همان پیامبری که تمام عالم از مسیر وجود او فیض می برند نتوانست برای ابوجهل کاری بکند چون خودش نمی خواست و در را از درون بسته بود. پس همه چیز خود آدمی است تنها ضربه زننده و رشد دهنده خود ماییم و اگر به فکر نباشیم از دست هیچ ولیّ خدایی کاری بر نمی آید.

تفسیر آیه محاسبه

خداوند در آیه شریفه 18 سوره مبارکه حشر می فرماید:

«یَأَیّها الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ  بِمَا تَعْمَلُون»

این آیه نکات ظریفی دارد که در این نشست به لغات آمنوا و اتّقوا می پردازیم.

مخاطب آیه کیست؟

گاهی پس ازکلمه آمنوا در قرآن کریم، لحن توبیخی است که با سطح پایین تری از ایمان سر و کار دارد. گاهی هم مثل اینجا از ایمان حداقلی تا ایمان حد اکثری را شامل می شود.

معانی تقوی

تقوی یعنی حفظ. تقوی از جنس عمل نیست بلکه یک حالت درونی است که سر منشاء اعمال است. تقوی فقط پرهیز نیست بلکه دو بار معنایی دارد.یکی بار ایجابی و دیگری سلبی. اگر متعلَّق آن الله باشد، ایجابی یعنی بشارتی است. معنای اتّقوا الله می شود "خود را در حفاظ خدا قرار بدهید". اما اگر متعلَّق آن نار باشد معنایش سلبی و بار انذاری دارد، یعنی "خود را از آتش حفظ کنید." هرچند آن هم تلویحا می فرماید در قدم دوم از آتش به خدا پناه ببر.

روح تقوی

برای فهمیدن روح تقوی باید به خود قرآن مراجعه کرد. خداوند در آیات شریفه 5 تا 10 سوره مبارکه لیل می فرماید: « فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى‏ وَ اتَّقَى‏ (5) وَ صَدَّقَ بِالحُسْنىَ‏(6)  فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏ (7) وَ أَمَّا مَن بخِلَ وَ اسْتَغْنىَ (8) وَ کَذَّبَ بِالحُسْنىَ (9)‏ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى (10)»

 یعنی:

« امّا آنکه عطا کرد و تقوی داشت، (5)و نیکویی را تصدیق کرد، (6)بزودى راهِ آسانى پیش پاى او خواهیم گذاشت. (7)و امّا آنکه بخل ورزید و خود را بى‏نیاز دید، (8)و نیکویی را به دروغ گرفت، (9)بزودى راهِ دشوارى به او خواهیم نمود(10)»

این نوعی تقابل مرکّب است که سه صفت نیک در برابر سه رذیله قرار نهاده شده اند. عطا در برابر بخل، تصدیق نیکی در برابر تکذیب آن و در برابر تقوی استغنا را می بینیم که به ما اشاره می کند تقوی همان حالت و احساس فقر در برابر ذات غنی پروردگار است. باید سعی کنیم این احساس فقر را در خود زنده کنیم و بپرورانیم که روش آن در منزل مقتضی گفته خواهد شد انشاء الله. با زبان دل ندایمان این شود:

پرِّ کاهم در مصاف تند باد               خود ندانم در کجا خواهم فتاد

ملاک حقیقی بودن ادعا ها این است که اگر کس دیگری همین حرف را به ما بزند آیا ناراحت می شویم یا نه. مثلا اگر می گوییم « من که هنوز آدم نشده ام» ،اگر کسی گفت « تو هنوز آدم نشده ای» چه حالی پیدا می کنیم؟

سخن آخر: تقلید در اعتقادات ممنوع

همه این حرف ها تفکرات گوینده است که هر چند برای خودش یقینی شده است اما شنونده باید در آنها تحقیق کند و به تقلید حتی از حرف استاد اکتفا نکنند. زیرا از اعتقادات می پرسند و باید پاسخ داشته باشیم.

و الحمد لله ربّ العالمین

***

جلسه سیر و سلوک قرآنی با موضوع

" احساس فقر و بیچارگی در مقابل خداوند، نقطه ی مرکزی تقوا "

مورخ 4 مهرماه 1392

مطالب مرتبط:

- معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی

- زندگی بدون محاسبه، زندگی "باختن"

- صوت جلسات سیر و سلوک و نهج البلاغه ی استاد نخاولی

- درج این مطلب در سایت عمارنامه

زندگی بدون محاسبه، زندگیِ "باختن"

يكشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۲، ۰۳:۵۹ ب.ظ

وب سایت گفتمان برتر


زندگی بدون محاسبه، زندگیِ "باختن" است

خلاصه ی بیانات حجه الاسلام و المسلمین دکتر نخاولی در جلسه سیر و سلوک قرآنی مورخ پنج شنبه شب 28 شهریور 1392- مسجد المنتظر

در این جلسه به بیان تذکراتی که خود، مقدمه ای بر مباحث بعدی است اکتفا شد که تحت عناوین زیر به آنها اشاره می کنیم:

-زندگی بدون محاسبه:

در کاغذ های باقیمانده از شهید حسین قجه ای برگه های محاسبه ای یافت می شود که در موارد زیر از خودش حساب کشیده است: تلاش فکری، ژرف نگری، اوقات تلف شده، سکوت در مقابل حرف باطل، بی نظمی، تحمل درد و رنج، نماز بی روح و...

زندگی بدون محاسبه زندگی باختن است.

با محاسبه ما از انفعال در می آییم و فعال می شویم.

شیطان رجیم وقتی بخاطر عباداتش به ملکوت راه پیدا کرد ابدا فکر نمی کرد در مقابل خدا خواهد ایستاد چون کبر پنهان خود را محاسبه نمی کرد وگرنه فکری برایش می کرد. خداوند در آیه 34 سوره مبارکه بقره فرموده: وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئکَةِ اسْجُدُواْ لاِدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبىَ‏ وَ اسْتَکْبرَ وَ کاَنَ مِنَ الْکَافِرِین. کلمه کان می رساند این استکبار و کفر ولو پنهانی در او بوده است.

-ماهیتِ انذاری چهار منزل اول:

در سلوک عملی، چهار منزل اول یعنی بیداری، توبه، محاسبه و انابه، انذار و هشدار بر بشارت می چربد چون باید موتور نفس را حرکت بدهد.

در مقابل این هشدار ها نباید نا امید شد. در دل هشدار های حق تعالی امید نجات نهفته است یعنی اولا امکان اصلاح را هنوز داری. دوم اینکه توانش را هم داری و لطیف تر از همه اینکه دوستت دارم.

هر غضبی در دلش رحمت است چون فرمود : رحمتی وسعت کل شی. و غضب هم در دایره همین کل شی است.

انذار استاد دو کار میکند: یکی تحریک فرد و دیگری اتمام حجت کردن.

-کار اصلی ما در این دنیا

کار اصلی ما در این دنیا ساختن خود و پرداختن به خویشتن است.

ما چیزی به نام فدای اجتماع شدن نداریم. این ایده کمونیست ها بود.

هدف اصلی درخت میوه دادن است. وقتی به رشد رسید لاجرم سایه هم می دهد.

اگر کسی برای مسئولیتی آمادگی علمی و اخلاقی ندارد پذیرفتن آن زائل کردن خود و آن موقعیت است.

برخی اساتید عرفان فقط در صورت حفظ و رشد معنویات اجازه ورود شاگردان در مناصب را می دادند. برخی را نیز بدون شرط منع می کردند.

خداوند در آیه 84 سوره نساء فرمود: فَقَاتِلْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ لَا تُکلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ. از همین روست که در سوره مبارکه مزمل( که بر خلاف مشهور، طبق شواهدی دومین سوره نازل شده است) پس از ابلاغ رسالت در مرتبه قبلی، اکنون دستورات خودسازی ویژه ای به پیامبر می دهد. تهجد پیامبر نیمی از کل شب را در بر می گرفت چون بار مسئولیت سنگین بود.

اگر کسی بدون خودسازی ظاهرا باری را بر میدارد بداند که حقیقتا دارد بار و خود را به زمین می زند.

برخی اساتید می فرمودند: اگر نسبت به شاگردان حس خود برتر بینی داری لطف کن و درس نده. چون در ظاهر معارف الهی را به آنها می آموزی اما در باطن مقاصد شیطانی را منتقل می کنی. اگر بپرسی که بالاخره استاد بالاتر از شاگرد هست یا نه. در جواب می شنوی: حس بنده، مثل حس تحویلدار بانک است که هیچ مالکیتی در خود نسبت به میلیارد ها پول رد وبدل شده نمی بیند. عالم حقیقی خداست و ما تنها تحویلداریم.

-چلّه ی کینه روبی

گاهی فرد نسبت به افراد معمول اطرافش کینه دارد، گاهی نسبت به علمای ربانی و عرفا که بسیار خطرناک است. اگر بگوییم که اینچنین کینه ای که در ما موجود نیست باید پاسخ داد هنوز موقعیتش پیش نیامده که مثلا عالمی ربانی جلوی جمع حرف ناخوشایندی به ما بگوید. آنگاه می توان قضاوت کرد کجای کار هستیم.

گاهی هم فرد خدای ناکرده نسبت به خدا کینه دارد .آیه شریفه 37 سوره مبارکه محمد می فرماید : إِن یَسْلْکُمُوهَا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُواْ وَ یخُرِجْ أَضْغَانَکم‏ (اگر [اموال‏] شما را بخواهد و به اصرار از شما طلب کند بخل مى‏ورزید، و کینه‏هاى شما را برملا مى‏کند.) اموال فقط پول نیست. هر آنچه برای فرد مهم است اموال و دارایی است.

قرار شد چهل روز بر زدودن کینه ها از دل هایمان تمرکز کنیم.

در گام اول فهرست کسانی را که کدورتی از آنها در دل داریم از ابتدای زندگی موشکافانه نوشتیم.

اکنون در گام بعدی در مقابل هر نام مشخص می کنیم کدام یک از کینه های ما خالصا برای خدا بوده است. معیار خلوص ما دو مرحله دارد. اولا ببینیم از چه جریانی این کینه پیدا شد و در مرحله دوم اینکه ببینیم آیا در برخورد های مشابه که با افراد مورد علاقه مان پیش آمده باز هم برای خدا کینه ای به دل گرفتیم یا چه بسا علاقه های فردی مانع آن بوده.

تا جلسه بعد روی این گام تمرکز می کنیم انشا الله.

والحمد لله رب العالمین

 ***

جلسه سیر و سلوک قرآنی با موضوع

" روش های عملی محاسبه نفس"

مورخ 28 شهریور 1392

دریافت فایل صوتی با حجم 7 مگابایت


مطالب مرتبط:

- احساس فقر و بیچارگی نسبت به قیامت، نقطه ی مرکزی تقوا

- صوت جلسات سیر و سلوک و نهج البلاغه حجت الاسلام نخاولی

- خلاصه جلسه ی 30 خرداد 1392 با سخنرانی استاد نخاولی + دریافت فایل صوتی

- خلاصه جلسه ی سیر و سلوک مورخ 6 تیر 1392 با سخنرانی استاد نخاولی + دریافت فایل صوتی

- تفکر و فرهنگ سرمایه داری ریشه ی همه ی خطاها است + دریافت فایل صوتی

درج این مطلب در سایت عمارنامه

صوت جلسات سیر و سلوک و نهج البلاغه ی استاد نخاولی

يكشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۲، ۰۹:۵۴ ق.ظ

وبسایت گفتمان برتر


پست موقت;

صوت جلسات سیر و سلوک و نهج البلاغه ی استاد حجت الاسلام و المسلمین دکتر نخاولی

همانطور که سابقا وعده کرده بودیم، تعدادی از جلسات هفتگی حجت الاسلام و المسلمین مهدی نخاولی با موضوع سیر و سلوک قرآنی و همچنین تفسیر نهج البلاغه، که به دلایلی تاکنون توفیق بازنشر آنرا نداشته ایم، در این پست تقدیم نگاه اعزه ی گرامی میکنیم.

ضمن عرض پوزش از دوستانی که چه از طریق کامنت و چه از طریق پیامک و تماس پیگیر درج مطالب جلسات هفنه های گذشته بودند به اطلاع میرساند این پست به تدریج و پس از آماده شدن متن همه ی جلسات حذف گردیده، صوت و متن هر جلسه در پستی مجزا تقدیم جان شما دوستان عزیز خواهد شد.

خواهشمندیم با انتقادات و پیشنهادات خود و همچنین بیان توانمندی های خویش بمنظور همکاری با وبگاه گفتمان برتر، ما را در راه ترویج هرچه بیشتر معارف حقه ی توحیدی و الهی یاری نمایید.

برای دریافت فایل های صوتی جلسات به ادامه مطلب مراجعه کنید.


مطالب مرتبط:

- خلاصه جلسه ی 30 خرداد 1392 با سخنرانی استاد نخاولی + دریافت فایل صوتی

- خلاصه جلسه ی سیر و سلوک مورخ 6 تیر 1392 با سخنرانی استاد نخاولی + دریافت فایل صوتی

- تفکر و فرهنگ سرمایه داری ریشه ی همه ی خطاها است + دریافت فایل صوتی