سیر و سلوک قرآنی | توشه بردار که ره در پیش است...
مورخ 27 فروردین ماه 1394
مورخ 27 فروردین ماه 1394
خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام و المسلمین نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت مورخ 10 اردیبهشت 1393
تفاوت شما با شیطان در چیست؟
شیطان که بد شد، گفت من تنها بد نمیشوم بقیه را هم با خودم پایین میکشم. «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»؛[1] هیچکس را نمیگذارم از زیر دستم بیرون برود.
ولی شما که خوب شُدید، چند بار قسم خوردید هیچکس را [حداقل از اطرافیانم] نمیگذارم بد بشود؟ شما که خوب هستید، [آیا] همه را خوب کردید؟
حق نیاز به هیچیک از ما ندارد. حقیقت، حقیقت است و حق، حق است. اگر ما در جریان بهسمت حق حرکت کردیم و حرکت دادیم بهرهمان از حقیقت بیشتر میشود و الّا نه.
مثال: ما بر پیامبر صلوات میفرستیم. این صلوات ما پیامبر را بالا میبرد؟ اگر صلوات نفرستیم، پایین میآیند؟ مثل اینکه بگوییم خورشید صبح طلوع میکند و شب هم غروب میکند، بعد بگوییم خدایا، خورشید فردا غروب نکند. این تأثیری ندارد چون خورشید کار خودش را انجام میدهد.
آیا این صلوات ما تأثیری در مقام پیامبر دارد که اگر نفرستیم مقام ایشان بالا نمیرود؟
فرض کنید همۀ مسلمانان کافر شوند، آن وقت دیگر هیچکس «و ارفع درجته» نمیگوید؛ آیا پیامبر متوقف میشود؟ رشد ایشان متوقف بر ماست؟
آیا این کار ما در نفس پیامبر تأثیرگذار است یا نه؟ محال است که تأثیرگذار باشد؛ چون مادون نمیتواند واسطۀ ارتقاء مافوق خودش بشود.
این از سؤالاتی است که درک خودِ سؤال نیاز به تصور صحیحی از آن دارد. چون در ذهن ما واسطههای دنیایی ایجاد میشود، مثل اینه من به شما بگویم برو پیش استاد و از ا بخواه که نمرۀ مرا که 10 شده، 12 بدهد که نیفتم؛ اصلاً واسطه اینجا بهمعنای دیگری است.
این سؤال برای این مطرح شد که بگوییم ما نباید از تکتک حرفها، کارها و سایر موارد بهراحتی رد شویم. باید رویش دقت کنیم. تفاوت افراد عمیق با افراد سطحی در این است که از کنار حوادث و گزارهها و علوم همینطوری رَد میشوند. از کنار حوادث [عبور میکنند و] فقط در حافظهشان میسپارند و میبینند؛ از کنار علوم هم [عبور میکنند و] فقط الفاظ را حفظ میکنند؛ اما از واقعیت آن که چیست بازمیماند. به همین دلیل اینها بهترین سوژه برای شیطان هستند. بر روی حفرههای ذهنی ضربه میزند؛ این دقیقاً یعنی شبهه.
حق مستقل از افراد است؛ اما اگر کسی در راه حق حرکت کرد و حرکت داد، به میزان آن کاری که کرده، خودش ارتقاء پیدا میکند و خودش به حقیقت واصل میشود.
فرض کنید من توی سرِ یک نفر میزنم، دستِ من فقط منقبض و منبسط شد و سرِ طرف مقابل هم درد گرفت؛ آیا اتفاق خاص دیگری هم افتاد؟ اما یک وقت هم دزدی را میبینم و به سرِ او میزنم؛ در اینجا هم دستم منقبض و منبسط شد. اما چرا یکی خوب بود و دیگری بد بود؟ بهدلیل نیتها و کارها و حسن فعل.
در یک جا قطع کردن دست، جنایت محسوب میشود و در جای دیگر عدالت است. پس منقبض و منبسط شدن دستِ من به حساب نفسِ من نوشته میشود. چون دستِ من از خودش ارادهای ندارد و اینها فقط اعضا و جوارح من هستند و همه جنود و شهود حق هستند. لذا میبینیم در قیامت، علیه ما شهادت میدهند.
شهادت فرعِ بر چیست؟
1. صحنه را ببیند؛
2. فرق جرم و جنایت و خوبی را بفهمد؛
3. از جرم و جنایت و خوبی و عدالت خوشحال یا ناراحت میشود.
پس این ظهور نفس من است. نفس من در شقاوت میخواست یک نفر را اذیت کند و بر سرِ یک نفر زد.همۀ کارهایی که ما انجام میدهیم تجلیات فعل پیامبر است؛ گویی نماز ما دو تا نماز است، دوتا عمل است. مثل اینکه میتوانیم بگوییم دستم نوشت؛ قلم نوشت یا اینکه من نوشتم. میتوانیم بگوییم ما نماز خواندیم و میتوانیم بگوییم پیامبر نماز خواند. صحنۀ خلایقی که مسلمان شدند، الی الأبد تجلیات فعلِ خودِ پیامبر است؛ و الاّ محال است مادون، واسطۀ مافوق خودش بشود. آن درواقع آثار ماتأخر فعلِ خودِ پیامبر است. هر کس هر کاری کرد، خودش را به حقیقت نزدیک کرده و نفس خودش را توسعه داده است.خدا در قرآن میفرماید: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»، «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»، «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»؛[2] «وسع» با «طاقة» متفاوت است؛ طاقة یعنی کاری که تمام توان انسان را بگیرد؛ اما اگر بگویند صندلی 30 کیلویی را بلند کن [و] من بهراحتی بلند میکنم؛ به این وسع میگویند چون بهراحتی انجام میدهم. به همین دلیل ما در روزه، سه حالت داریم:
1. موسع: کسیکه میتواند روزه بگیرد و مشکلی هم ندارد و این روزه بر او واجب است؛
2. کسیکه اگر روزه بگیرد، برایش ضرر دارد؛ یعنی فوق حدّ طاقتش است. بر این فرد روزه حرام است.
3. مطیق: در اینجا پیرزن و پیرمردهایی را شامل میشود که روزه در تابستان است و تمام توان آنان گرفته میشود؛ لذا روزه بر آنان مخیر است که بگیرند یا فدیه دهند.
خداوند میگوید تکالیفِ من در حدّ طاقت شما هم نیست؛ بلکه در حدّ وسع شماست؛ چون میتوانست بگوید 3 ماه یا 6 ماه در سال روزه بگیرید یا ماه در میان؛ و بهجای 17 رکعت میگفت 100 رکعت نماز بخوانید.
جایی که خداوند میفرماید: «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا»؛ در اینجا بحث مجازات است و خدا در همان ابتدا کسی را به مشقت نمیاندازد. اما اگر مریض شدیم، درمان میکنند؛ درمان، حدّ کارش یک مقداری بیشتر است.
نسیان اصلاً عقوبت ندارد؛ چون من یادم نبوده و عقوبت فرعِ بر علم و عمد است.
در اینجا نسیان و خطایی است که ناشی از عمل آگاهانه است؛ لذا مؤاخذه دارد. مثلاً شما برای نماز صبح، خواب میمانید. میدانید اگر شام زیاد و دیرهنگام بخورید و بعد هم چند ساعت پشت کامپیوتر بنشینید؛ برای نماز خواب میمانید. اما [این کارها را] انجام دادید و صبح خواب ماندید، خودِ خواب ماندن گناه ندارد؛ چون دستِ خودش نیست؛ اما مقدماتی که باعث نسیان و خطا میشود، برای من گناه محسوب میشود.
مثلاً حضرت یونس 40-50 سال در میان قومش رفته و تا آخرین درجه هم تلاش کرده [است]، بعد نشانههای عذاب آمده، وقتی نشانههای عذاب آمد باید شهر را ترک کند و او هم شهر را ترک کرده [است]. حالا کار بدی انجام داده که به او بگویند داخل شکم ماهی شو؟ اینها حساب و کتابهای خاص خودش را دارد. به عبارت دیگر هر مرتبه از وجود اقتضا خاصی از بندگی دارد و هر اقتضاء بندگی، لوازم عبودیتی خاص خودش دارد؛ مراعات هر کدام از آن لوازم بندگی در همان سطح میشود و عدم مراعات آن سطح، ذنب آن سطح میشود.
مثلاً فرض کنید پدری به فرزند کوچکش پول میدهد و میگوید با آن چیزهای بیخود نخری. او هم با آن برای خودش و دوستش بستنی میگیرد و میخورد. پدر وقتی میبیند میگوید آفرین خوب چیزی گرفتی. همین کودک دبیرستانی میشود و با دوستش در خیابان بستنی میخورد؛ اما دیگر کسی تشویقشان نمیکند و ممکن است مذمت هم نکنند. حالا فرض کنید دو تا دانشجو این کار را بکنند، ممکن است بگویند جالب نیست؛ اما اگر دو تا طلبه در خیابان بستنی در دست بگیرند و بخورند، آنان را سرزنش میکنند. حالا اگر دو تا مرجع تقلید این کار را بکنند چه می شود؟! کار کار واحدی بود؛ اما برای یکی آفرین داشت و برای یکی مذمت شدید داشت.
هر مرتبه از سطوح ارتقایی بندگی، اقتضائات و لوازم خاص خودش را دارد که مراعات آن اقتضائات، بندگی در آن سطح میشود و عدم مراعات آن، گناه در آن سطح میشود و عقوبت هر سطح با سطح دیگر متفاوت است. استغفار هم در همان سطح خودش معنا پیدا میکند. مغفرتش هم در همان سطح معنا پیدا میکند.
و الحمد لله رب العالمین
سخنرانی حجت الاسلام نخاولی در کارگاه طراحی سرنوشت
مورخ 10 اردیبهشت 1393
چندی پیش در یکی از برنامه های سمت خدا، سؤالی از مهمان محترم برنامه پرسیده شد در مورد عدل خداوند، به نظر رسید پاسخ مهمان محترم برنامه آنطور که باید و شاید قانع کننده نبود، مراجعه به بخش گفتگوی سایت این برنامه و مشاهده ی نظر مخاطبین برنامه در مورد این سؤال و پاسخ ارائه شده این نظر را تقویت کرد. لذا با توجه به فراگیر بودن این شبهه بلافاصله موضوع با استاد مکرم حضرت حجت الاسلام و المسلمین وکیلی دامت برکاته مطرح و از ایشان درخواست شد که پاسخی منطقی و مستدل برای درج در رسانه ها تهیه نمایند. ایشان نیز علیرغم مشغله ی علمی فراوان، متواضعانه درخواست این حقیر را لبیک گفته و متن زیر را در اختیارمان قرار دادند. بنابه دلایلی تاکنون از انتشار این مطلب خودداری شده بود، لکن هم اکنون باتوجه به فراهم آمدن شرایط، ضمن عرض ادب و احترام به محضر مهمان محترم آن برنامه، این مطلب تقدیم جان مخاطبان عزیز می گردد.
سؤال:
هر چه بیشتر می گذرد به این می رسم که خدا به ما ظلم کرده است، بدون اینکه خودمان خواسته باشیم ما را به دنیا آورده و بعد می گوید که باید از من تشکر کنید همان طوری که من می گویم. و هر کاری که من دوست دارم انجام بدهید البته مختار هستید ولی اگر نخواستید این کار را نکنید. واقعا خنده دار نیست ما که نخواستیم به این دنیا بیاییم که هم این دنیا و هم آن دنیا جواب پس بدهیم. بچه که بودیم عروسک های مان را می چیدیم و بازی می کردیم و از بالا به آنها نگاه می کردیم و هر کاری که می خواستیم با آنها می کردیم کاری شبیه خدا، این بار ما شده ایم عروسک و خدا شده عروسک گردان روزگار، راهنمایی بفرمایید.
(برنامه ی سمت خدا – 25 / 10 / 1392)
پاسخ:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدوآله و الطاهرین
و لعنةالله علی أعدائهم أجمعین و لا حول و لاقوّة إلّا بالله العلی العظیم
1. برای آنکه بتوانیم قضاوت کنیم که آیا خداوند متعال ظالم است یا نه؟ باید پیش از هر چیز معنای ظلم و عدل را بشناسیم.
ظلم عبارتست از رعایت نکردن حق کسی، اگر در جائی کسی به حق دیگری تجاوز کند او را ظالم مینامیم؛ مانند کسی که به دیگری بدهکار باشد و با وجود قدرت بر پرداخت بدهی، حق او را اداء نکند.
یا مانند کسی که بدون اجازه در ملک دیگری تصرف مینماید و حق مالکیت او را مراعات نمیکند.
یا مانند کسی که بدون جهت و بدون اجازه دیگری را حبس نموده و او را از حق آزادیش محروم مینماید.
در مقابل عدل به مراعات نمودن حقوق گفته میشود و عادل کسی است که حق هر کس را اداء می نماید.
البته ظلم و عدل گاهی به معانی دیگری نیز استفاده میشوند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم.
2. با توجه به این تعریف هر جا که صحبت از ظلم میشود باید کسی حقی داشته باشد و دیگری به آن تجاوز نموده باشد تا آن شخص را ظالم بنامیم.
بنابراین اگر کسی حقی نداشت نمیتواند ادعا کند به او ظلم شده است.
برای مطالعه ی متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.
در این زمینه بخوانید:
- اتاق گفتگوی سایت سمت خدا | آیا خداوند ظالم است؟ (نظر مخاطبین برنامه در مورد این سؤال)
- متن برنامه سمت خدا مورخ 25 دی1392
- انتشار این مطلب در سایت عمارنامه ، بچه های قلم
فایل صوتی جلسه سیزدهم
مورخ 7 اسفند 1392
فایل صوتی جلسه چهاردهم
مورخ 14 اسفند 1392
فایل صوتی جلسه پانزدهم
مورخ 21 اسفند 1392
علیرغم استقبال
و پیگیری فوق العاده ی مخاطبین، متأسفانه در این مدت به دلایل متفاوت نتوانستیم
آنطور که باید سامان مناسبی به بازنشر جلسات طراحی سرنوشت بدهیم، لذا از سروران مکرم به دلیل تأخیر در انتشار و همچنین کیفیت نازل اصوات پوزش می طلبیم.
بدینوسیله از دوستانی که بطور منظم در جلسات شرکت می کنند و امکان ضبط صوتی جلسات با کیفیت مناسب را دارند درخواست میکنیم که در این زمینه مارا یاری نمایند تا دیگر مخاطبین این وبگاه که از شهرها و مناطق دوردست مشتاقانه پیگیر این جلسات هستند نیز بتوانند از محتوای آن بهره مند شوند.
این اصوات از روی سایت نهاد نمایندگی رهبری معظم در دانشگاه فردوسی برداشته شده است. از دوستان فعال در بخش روابط عمومی آن نهاد تشکر کرده و خواهشمندیم نسبت به افزایش کیفیت صوت و تصویر این جلسات اهتمام بیشتری داشته باشند.
حقائق و اعمال شب پانزدهم ذى القعده به نقل از کتاب شریف المراقبات
از کارهاى مهم این ماه (ذی القعده) عمل شب نیمه آن است : سرور ما (سید ابن طاووس قدس سره ) در« اقبال الاعمال» از «احمد بن جعفر بن شاذان» روایت کرده است که گفت : از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده است که : « شب پانزدهم ذى القعده شب مبارکى است. خداوند در آن با رحمت به بندگان مؤمنش مى نگرد. پاداش کسى که در آن با عمل از خداوند فرمانبردارى کند، مانند پاداش صد روزه دار ملازم مسجد که به اندازه یک چشم برهم زدن نیز نافرمانى خدا را ننموده اند، مى باشد» بنابراین انسان باید در نیمه شب مشغول به طاعت خداوند شده و به دعا و نماز بپردازد. زیرا روایت شده است:«کسی در این شب چیزى از خدا نمى خواهد مگر این که به او عنایت مى فرماید».
اگر انسان به کسى چنین وعده هایى بدهد، بى تفاوت از کنار این وعده ها نخواهد گذشت . بخصوص اگر بداند که او مى تواند به وعده هاى خود عمل نماید. و همین که احتمال توانایى بر انجام وعده هاى او را بدهد براى عمل کردن به دستورات او کافى است . زیرا پاداش خیلى بزرگ است ؛ پاداشى چون پاداش صد ملازم مسجد که در عمر خود حتى در یک چشم بهم زدن نیز نافرمانى خدا را ننموده اید. این پاداش قابل مقایسه با هیچیک از سعادتها، داراییها و شادیهاى دنیا نیست . و وقتى که سود زیاد باشد، گر چه احتمال آن ضعیف هم باشد عقل حکم به انجام آن عمل براى رسیدن به آن سود مى کند. که در اینجا احتمال سود ضعیف هم نیست . زیرا «اخبار تسامح» در دلیل اعمال مستحبى سند این روایت را معتبر گردانیده و احتمال آن قوى مى شود. به رغبت و اشتیاق خود براى بدست آوردن کالاهاى این دنیاى پستى که بقائى نداشته، با تلخی هاى فراوان همراه و مانع رسیدن نور است بنگر و ببین براى رسیدن به آن و اندوختن آن با احتمال ضعیفى وطن، آسایش و خانواده را ترک و به مسافرت مى روى . بیابانهاى وسیع را در نوردیده، دریاها را زیر پا گذاشته و از جنگلها عبور مى کنى و نهایت آرزوى تو این است که مثلا از این سفرها به هزار دینار برسى . در حالى که احتمال مى دهى به آرزوى خود نرسیده و حتى مال، جان و آبرویت بخطر افتاده و یا با مرگ دست و پنجه نرم کنى ولى باز هم حاضر نیستى از هدف خود دست برداشته و با این عذرها از جدیت و تلاش دست بردارى.
پس با توجه به این که نعمتهاى آخرت پایدار و بدون هیچ رنجى است و با این گونه اعمال بطور یقین مى توان به آن رسید، چرا عمل نمى کنى . و اگر نقص در خود انسان باشد نیز مى توان آن را رفع کرده و سپس به انجام عمل پرداخت . آیا در این صورت بى تفاوتى در مقابل این پاداشها علتى جز ضعف ایمان یا بیمارى قلب که ناشى از حب دنیاست، خواهد داشت.
طاعت و عبادت، در این شب از این جهت که مشهور نبوده و مردم کمتر، در آن به طاعت خدا مشغول مى گردند، آن را از سایر شبهاى مشهور ممتاز مى گرداند. که این مطلب نزد اهل مراقبت مهم است . زیرا توجه، در زمان غفلت عموم، از مراقبات مهم و باعث سرعت اجابت است . و نیز اعمال نزد خداوند بزرگتر و به قبول نزدیکتر و اجر بیشترى دارد. پس با تمام جدیت و اشتیاق براى اجابت دعوت منادى به کرامت خداى متعال اقدام نموده، فرصت را غنیمت شمار و از خواب برخیز. چون بزودى مصیبت مرگ سراغت مى آید که بعد از آن نمى توانى ذره اى از این منافع بزرگ را بدست آورى . هنگام دیدن فرشته مرگ بیدار شده و یک سال مهلت مى خواهى ولى مى گوید سالهاى زیادى را از دست دادى.
مى گویى : یک روز؛ مى گوید: روزهاى زیادى را سپرى کردى . به یک ساعت راضى مى شوى ولى این فرصت را به تو نمى دهد. و با افسوس زیاد بخاطر از دست دادن ایام فرصت و زمان مهلت مى میرى . چه افسوس سخت و چه اندوه جانکاهى!
مطالب مرتبط:
- چطور عبادت100سال را که روزش را روزه و شبش را در عبادت باشیم بدست آوریم؟
- احساس فقر و بیچارگی نسبت به قیامت، نقطه ی مرکزی تقوا
- زندگی بدون محاسبه، زندگیِ "باختن"
- صوت جلسات سیر و سلوک قرآنی و نهج البلاغه حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی نخاولی
- دستورالعمل تضمینی پیامبر اکرم برای بخشش همه ی گناهان
- درج این مطلب در سایت بیتوته ، فرهنگ نیوز ، رجانیوز ، ولی امر ، مهرورزی
نماز توبه یکشنبه های ماه ذی القعده از کتاب شریف المراقبات
براى بدست آوردن طاعت خدا در این ماه (ذی القعده) قبل از هر چیزى از تمام مسائلى که قبلا گرفتار آن بودى توبه کن ؛ توبه اى صادقانه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده است که در روز یکشنبه ماه ذى القعده فرمود: مردم ! کدامیک از شما مى خواهید توبه کنید؟ راوى مى گوید: گفتیم : رسول خدا! همه ما مى خواهیم توبه کنیم . حضرت فرمودند: غسل کرده ، وضو گرفته و چهار رکعت نماز بجا آورید. در هر رکعت یک بار «فاتحه الکتاب »، سه بار «قل هو الله احد» و یک بار «معوذتین » (قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق ) بخوانید. آنگاه هفتاد بار استغفار (أستغفرالله ربی و أتوب إلیه) نموده و در پایان «لا حول و لا قوه الا بالله» بگویید. سپس بگویید: یا عزیز! یا غفار! إغفر لى ذنوبى و ذنوب جمیع المؤمنین و المؤمنات فإنه لا یغفر الذنوب إلا إنت (اى عزیز! اى بسیار بخشاینده ! گناهان من و گناهان تمام مردان و زنان مؤمن را ببخش که جز تو کسى گناهان را نمى بخشد.)
آنگاه فرمود: بنده اى از امت من چنین عملى را انجام نمى دهد، مگر این که از آسمان به او ندا مى رسد: بنده خدا! عمل را از نو شروع کن که توبه تو قبول ، و گناهانت بخشیده شد. فرشته دیگر از زیر عرش ندا مى کند: اى بنده ! مبارک باد بر تو و بر خانواده و خاندانت . منادى دیگرى صدا مى زند: در روز قیامت ، دشمنانت را از تو راضى مى نمایند. فرشته دیگرى ندا مى کند: اى بنده ! با ایمان از دنیا مى روى . دینت از تو گرفته نشده و قبر تو وسیع و نورانى خواهد شد. منادى دیگرى صدا مى زند: پدر و مادر تو و خاندانت بخشیده شده و در دنیا و آخرت خوش رزق خواهى بود. جبرئیل ندا مى کند: من با فرشته مرگ پیش تو آمده و به او دستور مى دهم که با تو خوش رفتار بوده ، بخاطر مرگ آسیبى به تو نرسانیده و بنرمى روح را از بدنت خارج نماید. گفتیم : رسول خدا! اگر کسى در زمان دیگرى چنین بگوید چطور؟ فرمودند: چیزهایى را که گفتم براى او نیز خواهد بود. جبرئیل این مطالب را در شب معراج به من گفت .
امام باقر علیه السلام فرمودند: «خداوند از توبه بنده خود بیش از شخصى که در شب دراز و بسیار تاریک مرکب سوارى و آذوقه خود را گم کرده و سپس پیدا کند، خوشحال مى شود.»
و نیز از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که : «پیامبر به شخصى که در حضورشان گفت: استغفر الله ، فرمودند: مى دانى استغفار چیست؟ استغفار درجه بلند مرتبگان بوده و شش شرط دارد:
اول - پشیمانى از گذشته
دوم - تصمیم بگیرى که هیچگاه آن را انجام ندهى
سوم - این که حقوق تمام مخلوقات را ادا کرده تا جایى که خداوند را سبکبار دیدار نمایى
چهارم - تمام واجباتى را که ضایع کرده اى جبران نمایى
پنجم - گوشتى را که از مال حرام روئیده با اندوه ذوب کرده تا پوست به استخوان بچسبد و گوشت جدیدى بوجود آید
ششم - رنج فرمانبردارى را به جسم بچشانى ، همانگونه که شیرینى گناه را به آن چشانیده اى . و در این هنگام بگو: استغفر الله»
مطالب مرتبط:
گفتاری از حجت الاسلام شیخ روح الله رضایی طهرانی بمناسبت ایام مبارک دهه ی کرامت
هر یک از ائمه ی
هدی علیهم السلام به صفاتی مشهورند
و اینکه حضرت رضا علیه السلام، عالم آل محمد صلی الله علیه و اله
و سلم است به این معنا نیست که سایر ائمه چنین نیستند بلکه این صفت در وجود ایشان
بیشتر مجال ظهور و بروز پیدا کرده است. علت آن هم بر می گردد به شرایطی که آن حضرت
در آن قرار داشتند؛ یعنی شرایط زندگی ایشان به گونه ای
رقم خورد که حضرت مجبور شدند کار خود را از این بُعد پیش ببرند. این شرایط را می توان
در سه محور خلاصه کرد:
محور اول، مناظراتی بود که مأمون ترتیب می داد و طی آنها حضرت در مقام گفت وگوی چند جانبه قرار می گرفت و نمایندگان یهودی ها، مسیحی ها، زرتشتی ها و سایرین با حضرت وارد بحث می شدند.
محور دوم، سؤالاتی بود که شخص مأمون از امام می پرسید و حضرت پاسخ می دادند. مأمون فرد زیرکی بود و در مقام پرسش گر با امام سخن می گفت. یکی از معروف ترین پرسش هایی که او طرح کرده است، سؤال در مورد عصمت انبیاست.
محور سوم، فضای علمی و فرهنگی حاکم بر زمان مأمون بود. در این فضا که قبل از او شکل گرفته بود، کتبی از اندیشه ها و مکاتب مختلف ترجمه می شد و در دسترس جامعه ی اسلامی قرار می گرفت. مقابله با انحراف ناشی از این افکار عرصه ی دیگر ظهور علم امام بود. گذشته از نکات فوق، مسأله ی دیگری که موجب انتساب این صفت به امام رضا علیه السلام شده است، رفتارها و عکس العمل های عالمانه ی حضرت در مقابل قضایایی بود که برای ایشان رخ می داد. قضیه ی «واقفیه» که بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام رخ داد و آنها از قبول ولایت امام هشتم سر باز زدند، ماجرای نماز عید فطر که مأمون از حضرت خواست تا اقامه کند و مهم تر از همه ماجرای فراخوانی امام به خراسان و پیشنهاد ولایتعهدی به ایشان از مواردی است که برخوردهای عالمانه امام را در پی داشت. در بسیاری از این موارد تهدید های جدی توسط امام به فرصت تبدیل شد. اگر کسی بتواند مبتنی بر سیره ی حضرت، مواردی را که بعضا در حوزه ی علوم رایج امروز مثل مدیریت و شاخه های مختلف آن تعریف می شود، تبیین کند، نکات نابی مطرح خواهد شد. دنیای امروز علم زده است؛ یعنی علم واقعی وجود ندارد و تصور کاذبی از علم حاکم است. لذا باید تلاش کرد تا بر اساس زندگی امام هشتم علیه السلام نگاه انسان به مقوله ی علم را اصلاح کرد. علم حقیقی نزد اهل بیت است و دنیا تشنه ی آن. از نگاه حضرت رضا علیه السلام علم همان چیزی است که امام صادق علیه السلام معرفی می کند: «العلم نور یقذفه اللّه فی قلب من یشاء» و وجود مقدس حضرت رضا علیه السلام این مطلب را در خطبه های توحیدی خود بیان کرده اند.
منبع: ویژه نامه ی دهه ی کرامت _ پورتال امام رضا علیه الاسلام
گفتاری از حجت الاسلام شیخ مهدی نخاولی بمناسبت ایام مبارک دهه ی کرامت;
کرامت ملکوتی؛ بی منّت و با محبت
مظهر اسم کریم خدا
از نگاه اسلام بحث کرامت انسان باز می
گردد به این که خداوند کریم است و در عالم وجود با اسما و صفاتش در موجودات تجلی
کرده است، لذا همه ی موجودات مظهر کرامت خداوند هستند. کرامت برخورداری از آن صفت
کریم خدا و در مورد انسان، همان شرافت وجودی است که جزء مباحث اسلامی هم هست.
خداوند در قرآن می فرماید: ما بنی آدم را تکریم کردیم و برتری اش بخشیدیم
«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم
مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا
تَفْضِیلاً»
اصل این کرامت باز می گردد به روح آدم که «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ
روحی». انتساب خاص دارد به خداوند و به تبع آن،
خلقت مادی او هم به سبب همراهی با روح، از کرامت برخوردار است و تجلی آن کریم بودن
است. لذا جسد مسلمان مؤمن و به طور کلی جسد انسان احترام دارد. هرچند کرامت اصلی،
همان کرامت روح است.
از کرامت طبیعی تا کرامت ملکوتی
بر این اساس دو سطح از کرامت وجود دارد:
کرامت طبیعی و کرامت ملکوتی. حال اگر بخواهیم کرامت انسان پاس داشته شود، تکریم در
هر دو حوزه باید تحقق پیدا کند. در حوزه ی کرامت طبیعی، تکریم انسان ها عبارت است
از برآورده شدن نیازهای جسمی آن ها، آن هم به صورت آبرومندانه و همراه با احترام.
تأمین نیازهای زندگی، نیاز به ازدواج، نیاز به شغل، نیاز به امنیت و... از این
دسته اند. لذا اگر حکومتی بخواهد مردمش را تکریم کند، باید این نیازها را تأمین
کند بدون آن که مردم به حد اضطرار برسند و برای آن آبرو صرف کنند.
در حوزه ی کرامت ملکوتی تأمین نیازهای معنوی مدنظر است، به
همین خاطر خداوند می فرماید: بخوان به نام پروردگار اکرم خود، نادانسته های تو را
با قلم به تو آموخت... «اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ،
عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ یعنی تجلی اکرم بودن خداوند تأمین
نیازهای معرفتی است. نیازهای آموزشی، نیازهای ایمانی و... هم از این نوع به شمار
می روند و اگر این ها تأمین نشود، کرامت روح انسان دچار خلل می شود. لذا بصیرت
دادن، حفظ حرمت اختیار انسان ها، حفظ حرمت انتخاب افراد و... از مبانی تکریم روحی
آن هاست.
امام کریم
تمام این نیازها برای رشد افراد لازم
است و امام مسؤول تأمین و فراهم نمودن آن هاست. به همین خاطر می بینید که حس افراد
نسبت به امام مثل حس آن ها نسبت به یک پدر مهربان است. همان «الوالد الشفیق» (پدر
دلسوز) که امام رضا علیه السلام فرمودند. پدر چگونه فرزندانش را تکریم می کند؟
وقتی که به آن ها غذا می دهد یا بچه ها را برای آموزش به مدرسه می فرستد و
نیازهایشان را آبرومندانه تأمین می کند، سرشان منت نمی گذارد. شما وقتی پولی از
پدرتان می گیرید، احساس شکستگی نمی کنید و خیلی برای شما سخت نیست ولی اگر بخواهید
از فرد دیگری بگیرید، سخت است. پس اساس تکریم، حس محبت است. وقتی محبت باشد، نیاز
را طوری برآورده می کند که انسان احساس شکست پیدا نمی کند. همان طور که خداوند
چنان نعمت می دهد که ما اصلاً احساس بدهکاری به او نمی کنیم. همین خصلت در امام هم
وجود دارد. کیفیت زیارت برمی گردد به حالت قلبی انسان نسبت به امام. و اگر آن حس
محبت بین ما و امام حاکم باشد، زیارت ما هم ارتقا پیدا می کند.
گفتگو از : مصطفی لشکری
منبع: ویژه نامه ی دهه ی کرامت _ پورتال امام رضا علیه الاسلام
مطالب مرتبط:
- معرفی حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی نخاولی
- معرفی جلسات سیر و سلوک قرآنی
درج این مطلب در سایت عمارنامه
نقطة تحول و تغییر زندگیها کجاست؟
بسم الله الرحمن الرحیم
ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو: در دل های خویش برای شیطان راهی نگشایند و آنان را به راستگویی در گفتار و ادای امانت و سکوت پرمعنا و ترک درگیری و جدال در کارهای بیهوده و بی فایده فراخوان و به رسیدگی به اقوام و رفت و آمد با یکدیگر و رابطه گرم و دوستانه با هم دعوت کن، چرا که این کار باعث ربط بیشتر روحی با خدا و من و اولیاء اوست.دوستان ما نباید فرصت های گران بهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف کنند.من با خود عهد کرده ام که هر کس مرتکب اینگونه امور شود یا به یکی از دوستانم و رهروانم خشم کند و به او آسیب رساند از خدا بخواهم که او را به سخت ترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز اینگونه افراد از زیانکاران خواهند بود.»[1]
[1] . بحارالأنوار ج : 71 ص : 230